به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحهدر بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95

   



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

همیشه گفته اند :

 

" #خوشبختي" پروانه ای است که هرچه #تقلا کنی نمی توانی آن را #شکار کنی .

 

باید #آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند .

 

 

 

😍و من اما سالها  :

 

چقدر #غصه ها خوردم ؛

با پاهای #زخمیم دیار به دیار دویدم ،

و گاهی هم #سر بجای #پای گذاشتم که از #دویدن نمانم و ...

 

ولی آنگاه که تنها #نصیبم نبود چیزی جز : #خستگیهایی ناامید کننده تر از قبل ،

#پاهایی بدون قرار ایستایی ،

#شکسته سری که بر بدنم نمی ایستاد ،

و #روان رنجیده ای که از امید فقط اسمی بیادش مانده بود ؛

 

تازه فهمیدم  هر چه بیشتر #بدوی ناآرامتر خواهی شد .

 

و در این #ناآرامی ، آنچه #هست را نخواهی دید ؛

 

و چه بسیار این #هستها ، همان بوده که برایش #دویده بودم . 😭

 

😍و #امروز اما ؛

 

دیگر در خود #شوقی برای دویدن نمی دانم ،

 

نه #توانش را دارم و نه #روانش را ،

راه به #خرامان می روم ،

و این #حس می کنم که ،

 

چقدر #آرامتر و #شادمانه ترم .

 

محمد صالحی - ۲۳/۶/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 25 آذر 1396  ساعت 09:30 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خروجی سیستم قضایی موجود در رابطه با خانواده ، به یک نظام غیر اخلاقی منجر می شود

تذکر : قبل از ورود به بحث یادآور می شود که در نگاه من به نظام خانواده ، تغییر اساسی در ساختار آن ، تعریف درست جایگاه زوجین و همچنین شرایط طلاق مبتنی بر اخلاق است و قطعا توصیه ها و مشاوره های توصیه ای در روابط دو همسر ، در هر ساختاری لازم است ، که اینجا موضوع بحث نیست .

نظام  حقوقی حاکم بر سیتم قضایی کشور ، بر اساس قوانین سنتی ای استوار شده که برخاسته ار نگاه آرمانی پایه گذاران آن مطابق با نظام حقوقی و سیستم اجرایی عصر نزول می باشد .

آنها هنوز در آن عصر زندگی می کنند و انسان و حقوق او را در همان عصر با همان محدودیتها و عقب بودگیهایش نسبت به این زمان می بینند .

نهاد خانواده در آن عصر متناسب و متناظر با دیگر نهادهای اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آن عصر بود که عقلای آن جامعه برگزیده بودند .

و طبیعتا تعاریف زن و مرد بعنوان دو همسر و فرزندان ، در نظام خانواده آن روز و مطابق شرایط زندگی آنها ، به پذیرش عرف آن جامعه بوده و نتیجتا اخلاقی می نموده است .

اما در عصر حاضر ، هر یک از اعضای خانواده ( زن ، مرد و فرزندان ) آنچنان از نظر عقلانی و شرایط اجتماعی رشد کرده اند که به هیچوجه قابل مقایسه با هم نامان خود در شرایط و با قابلیتهای عصر نزول نیستند .

لذا بکار گیری قواعد و قالبهای سنتی آن عصر برای قوام بخشی به نظام خانواده امروز ، کاریست بس جاهلانه و پیاده کردن قوانین حقوقی آن عصر ، حتی با ظاهری نو ، در این سیستم فعلی ، عملی است بس کوته نظرانه که به نتایجی کاملا غیر اخلاقی منجر می شود .

برای توضیح مختصر مطلب به دو مرحله " تشکیل و تقطیع یک زندگی " نظری کوتاه بیفکنیم :

  1. ازدواج :

طبق قواعد سنتی موجود ، علیرغم آنکه زن از شرایط زن عصر نزول قرنها فاصله گرفته ( نه مجبور به خانه داری و در خانه ماندنست و نه مجبور به ماذون بودن از مرد و نه .... ) ، ولی بمانند زن آن عصر ، وارد یک قرارداد مالی شده و گویی خود را به مهریه ای می فروشد و چونان موجود بینوایی خرجی برای زنده ماندن می خواهد و مثل یک کارگر مزد خود را طلب می کند .

و مرد چون واسطه این عقد را ، پول می داند ، خود را برای هرگونه فشار بر زن و یا حتی فسخ آن محق می داند .

همه اتفاقات فوق نتیجه اصول غلطی است که برای خانواده تعریف شده و قوانین غیر کارشناسی است که بر آن حاکم است و بالتبع خروجی چنین سیستم حقوقی در نظام خانواده ، چیزی نیست جز یک نگاه غیر اخلاقی به زن که او را به یک کالا فروکاسته است و متعاقب آن فروپاشیدن عشق و عواطف انسانی در خانواده .

در حالیکه زن امروز ، همپای مرد بعنوان عضوی فعال در عرصه خانواده و اجتماع بوده و جایگاه روشنی در تعلیم و تعلم ، اقتصاد و کار و فعالیتهای سیاسی پیدا کرده و خود را به همطرازی او رسانده است ، لذا بایستی اصول حاکم بر تعریف خانواده تغییر اساسی یابد و بدنبال آن قوانین مربوطه نیز متناسب با آن اصول جدید پی ریزی شوند .

پیشنهاد :( گذر از اصول و قوانین سنتی فقهی به اصول و قوانین اخلاقی دینی )

زن را از جایگاه بس سخیف " نفقه خور بودن مرد " ، به جایگاه ارزشمند " شریک مرد " ارتقا داده و متعاقب این تغییر جایگاه ، ساختار خانواده را بر اساس شراکت در همه متعلقات مادی و معنوی زندگی تعریف کرده و آنگاه نظام حقوقی مشارکت برای آن تنظیم و اعمال گردد .

نتیجه این ساختار ، همطرازی و همراهی زن و مرد شده بگونه ای که هر کدام در کنار دیگری خود را مسیول رشد مادی و معنوی خانواده می داند و از هیچ اقدامی فرو نمی گذارد .

در اینجاست که آورده های هر یک چه مادی و چه معنوی ، اساس شراکت را تشکیل می دهد و تلاش همه جانبه هر دو ، عامل رشد این شراکت خانوادگی خواهد شد .

دیگر کسی دهنده و دیگری گیرنده نیست که رفتار مادی کالایی بر آن حاکم شود بلکه عشق و محبت بین آندوست که آنها را به ادامه زندگی ترغیب می کند و آرامش و شادکامی همه اعضای خانواده، خروجی این زندگی خواهد بود . ( و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21 )

و البته در صورت هرگونه تخلف ، قانون ، شرایط رسیدن هر یک را به حقوق شراکت خود بیان کرده و به اجرا می گذارد و هیچیک بر دیگری ترجیح و یا اقتداری ندارد که او را وادار به بخشش حق السهم خود کند .

  1. جدایی و طلاق

هدف از تشکیل خانواده ، رفع نیازهای مختلف عاطفی و جنسی زن و مرد و همراهی در مسیری جدید برای رشد و تعالی آندو است .

اما وقتی که هدف فوق محقق نشده و برعکس ، آرامش آنها را به هم ریخته و همچون مانعی بر سر راه یکدیگر بودند ، راهی جز جدایی نیست . ( با تصمیم مشاوره ای و فارغ از اینکه چه کسی مقصر است ، چرا که هر دو در فروپاشی عاطفی و زندگی به اندازه کافی آسیب دیده اند .)

در نظام موجود بر اساس قواعد سنتی ، قانون ، ضمن سخت گیریهای زیاد و وقت کشی بیمورد ،  همه چیز را بر اساس عقدنامه آنها جلو برده و البته با توجه به باز بودن دست مرد برای فشار بر زن و بخشیدن مهریه و یا مستاصل شدن مرد و بخشیدن داشته هایش و رهایی ، هیچ توجهی به آینده آنها و فرزندان ، بعد از طلاق نمی شود و این غیر اخلاقی ترین رفتار با حق زیستن انسانی هر یک از آنهاست .

گویی هر دو مجرمانی هستند که هم با فروپاشی زندگیشان و هم رها شدن در آینده ای نامعلوم ، در حال تنبیه شدن هستند .

زن با بخشیدن مهریه و ... در دره ای بنام جامعه ، بی هیچ پناه و یا سرمایه ای رها می شود .

و مرد نیز با دادن مهریه و ... بدون بررسی امکان آن ، در آینده ای تاریک رها می گردد .

و فرزندان نیز ، سرنوشتی بهتر از پدر و مادر خود ندارند .

پیشنهاد : ( گذر از طلاق سنتی قانونی به طلاق اخلاقی انسانی )

در نظام مشارکتی فوق الذکر ، هیچ مهریه ، حق نفقه ، مزد زن در خانه ، حق ملکیت زن بر درآمدش ، حق مرد در امر طلاق و ... وجود ندارد که بهانه بخشش و یا مطالبه با زور بشود ، بلکه طبق قواعد مشارکتی ، داشته های رن و مرد محاسبه و روی هم ریخته می شود و پس از جداسازی سهم فرزندان ( آنچه که برای ساختن آینده شان لازم است ) ، مابقی بین  آن دو تقسیم می گردد . ( البته شرایط شغلی آنها نیز باید در نظر گرفته شود .)

و برای پیشبرد این پیشنهاد ، لازم است کمیته ای تخصصی شامل یک روانشناس و یک نماینده اجرایی ، شرایط جسمی ، روحی و مالی هر دو را قبل از صدور حکم طلاق بررسی کرده و آنچه که بعد از طلاق برای آنها اتفاق می افتد را پیش بینی واقع گرایانه کرده و با نظر کارشناسی خود ، به دادگاه ارایه دهند .

و پس از طلاق نیز ، تا مدت زمانی قابل قبول ، هر یک از آنها را تحت نظر داشته و از حمایتهای مختلف مشاوره ای تا حتی مالی و اشتغال انها را برخوردار کرده تا به شرایط مطلوب روحی رسیده و به زندگی عادی و مطلوب برگردند .

بهر حال ، زندگی محل تنبیه کسی نیست که اگر تنبیه نشد بایستی در هنگام طلاق جبران شده و آینده اش به فنا داده شود .

و در یک کلام :

زندگی مامنی است که قرار است حق زیستن انسانی دختر و پسر با رفع نیازهای مختلف جنسی ، مادی و معنوی آنها محقق شده و آنها را در رسیدن به آرامش و شادکامی کمک کند .

حال سوال اینجاست که :

آیا شرایط فعلی عقد ازدواج و ساختاری که برای خانواده و جایگاه نامشخص زن و مرد در آن ، تعریف شده ، هدف فوق را رصد می کند یا برعکس ، باعث گسست عاطفی بیشتر آنها و فروپاشی هر چه بیشتر خانواده ها شده است ؟

آیا نگاه یکسویه به جدایی بر مبنای تحقق مفاد مالی عقدنامه های موجود ، با هر گونه اجحاف بر زن و مرد ، باعث ایجاد آرامش برای آن دو شده است ، یا فروپاشی حق زیستن انسانی آنها را شدیدتر و قانونی کرده است ؟

متن فوق و مطالب زیر به سوالها جوابی مشخص داده که قابل تامل است .

محمد صالحی – 3/7/96

برای توضیح بیشتر : مطالب زیر ملاحظه شود :

#گسست_عاطفي_والدين ، عامل اصلي ناهنجاريهاي اخلاقی #جامعه امروز ما – ۱

https://telegram.me/beshnofekrkon/734

#چرا_کسی_بفکر_راهکاری_برای_طلاق_نیست ؟

https://t.me/beshnofekrkon/973

نگاه جامعه به #جايگاه_زن بر مبناي #نظام_سنتي ، او را به #كالايي_صرف تبديل كرده است ! –

http://telegram.me/andishe_zendegi/592



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 21 آذر 1396  ساعت 08:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دنیا در نگاه و کلام امام علی(ع)

خبر دادند که شخصی در حضور مردم دنيا را نکوهش مى‏کند ( شاید از اهل صفه که دنیا را جایی برای خداطالبان نمی دانستند و زهد را دوری از آن می پنداشتند و یا شاید کسی برای تملق خدمت امام چنین می گفت ) .

امام برآشفت و اینگونه فرمود :

اى نکوهش کننده دنيا، که خود به غرور دنيا مغرورى و با باطل‏هاى آن فريب خوردى ، خود فريفته دنيايى و آن را نکوهش مى‏کنى ؟

 آيا تو در دنيا جرمى مرتکب شده‏اى يا دنيا به تو جرم کرده است ؟

کى دنيا تو را سرگردان کرد و در چه زمانى تو را فريب داد ؟

 آيا با گورهاى پدرانت که پوسيده‏اند (تو را فريب داد) يا آرامگاه مادرانت که در زير خاک آرميده‏اند؟

آيا با دو دست خويش بيماران را درمان کرده‏اى و آنان را پرستارى کرده و در بسترشان خوابانده‏اى‏ ؟ درخواست شفاى آنان را کرده، و از طبيبان داروى آنها را تقاضا کرده‏اى ؟

در آن صبحگاهان که داروى تو به حال آنان سودى نداشت، و گريه تو فايده‏اى نکرد، و ترس تو آنان را سودى نرساند، و آنچه مى‏خواستى به دست نياوردى، و با نيروى خود نتوانستى مرگ را از آنان دور کنى .

دنيا براى تو ، حال آنان را مثال زد، و با گورهايشان، گور خودت را به رخ تو کشيد.

همانا دنيا :

سراى راستى براى راست گويان،

و خانه تندرستى براى دنيا شناسان،

و خانه بى‏نيازى براى توشه‏گيران،

و خانه پند، براى پندآموزان است.

دنيا :

سجده‏گاه دوستان خدا،

نمازگاه فرشتگان الهى،

فرودگاه وحى خدا،

و جايگاه تجارت دوستان خداست،

که در آن رحمت خدا را به دست آوردند،

و بهشت را سود بردند.

چه کسى دنيا را نکوهش مى‏کند و جدا شدنش را اعلام داشته، و فرياد زد که ماندگار نيست، و از نابودى خود و اهلش خبر داده است و حال آن که (دنيا) :

با بلاى خود ، بلاها را نمونه آورد،

و با شادمانى خود، آنان را به شادمانى رساند.

در آغاز شب به سلامت گذشت،

امّا در صبحگاهان با مصيبتى جانکاه بازگشت،

تا مشتاق کند، و تهديد نمايد، و بترساند، و هشدار دهد،

پس مردمى در بامداد با پشيمانى، دنيا را نکوهش کنند، و مردمى ديگر در روز قيامت آن را مى‏ستايند،

(آنانکه وقتی)دنيا حقائق را به يادشان آورد، ياد آور آن شدند، از رويدادها برايشان حکايت کرد، او را تصديق کردند، و اندرزشان داد، پند پذيرفتند.

حکمت 131 نهج البلاغه

131: و قال ع و قد سمع رجلا يذم الدنيا-  ايها الذام للدنيا المغتر بغرورها-  المخدوع باباطيلها ا تغتر بالدنيا ثم تذمها-  انت المتجرم عليها ام هي المتجرمة عليک-  متى استهوتک ام متى غرتک-  ا بمصارع آبائک من البلى-  ام بمضاجع امهاتک تحت الثرى-  کم عللت بکفيک و کم مرضت بيديک-  تبتغي لهم الشفاء و تستوصف لهم‏الاطباء-  غداة لا يغني عنهم دواؤک و لا يجدي عليهم بکاؤک-  لم ينفع احدهم اشفاقک و لم تسعف فيه بطلبتک-  و لم تدفع عنه بقوتک-  و قد مثلت لک به الدنيا نفسک و بمصرعه مصرعک-  ان الدنيا دار صدق لمن صدقها-  و دار عافية لمن فهم عنها-  و دار غنى لمن تزود منها-  و دار موعظة لمن اتعظ بها-  مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله-  و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله-  اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة-  فمن ذا يذمها و قد آذنت ببينها و نادت بفراقها-  و نعت نفسها و اهلها فمثلت لهم ببلائها البلاء-  و شوقتهم بسرورها الى السرور-  راحت بعافية و ابتکرت بفجيعة-  ترغيبا و ترهيبا و تخويفا و تحذيرا-  فذمها رجال غداة الندامة-  و حمدها آخرون يوم القيامة-  ذکرتهم الدنيا فتذکروا و حدثتهم فصدقوا-  و وعظتهم فاتعظوا .

محمد صالحي – 15/9/96 – بمناسبت میلاد پیامبر(ص)

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 آذر 1396  ساعت 06:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اگر در جستجوی شادمانی هستی،

همه کس و همه چیز را

غرق در شادمانی کن.

 

اگر #عشق می خواهی،

عشق بورز.

 

هستی خسیس نیست.

 

با دست و دلبازی می بخشد.

 

اما هستی زمانی می بخشد که

تو قبلا بخشیده باشی .

 

و چند برابر آنچه را که تو بخشیده ای،

باز پس می دهد.

 

#اشو

#دل_به_دریا_بزن

@oshoi

 

لئن شکرتم لازیدنکم - ابراهیم ۷

 

اگر در مقابل هستی سر تعظیم فرود آوری و شاکرانه ، پذیرای همه آن باشی ، فورانی از هستی را در خواهی یافت .

 

ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم و کان الله شاکرا علیما - نسا ۱۴۷

 

چرا هستی از شما روی گرداند ، اگر با روی باز پذیرای آنچه در اختیارتان قرار دارد باشید و به حضور خداوند در همه لحظه های زندگی ، ایمان داشته باشید ؟

 

و البته ، بدانید که خداوند دائم در حال فوران فیض و عشق خود به هستی است و زمانی تو آن را درخواهی یافت که خودت از جنس آن عشق باشی .

 

https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 18 آذر 1396  ساعت 07:06 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اوصاف پیامبر(ص) در زبان امام علی(ع)

خطبه 159- در بيان عظمت پروردگار

پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن ، که راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان 1، و مايه فخر و بزرگي است براي کسي که خواهان بزرگواري باشد، و محبوبترين بنده نزد خدا کسي است که از پيامبرش پيروي کند، و گام بر جايگاه قدم او نهد.

پيامبر (ص) :

  • از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند،
  • به دنيا با گوشه چشم نگريست،
  • دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شکمش از همه خاليتر بود،
  • دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت،
  • چون دانست خدا چيزي را دشمن مي‏دارد آن را دشمن داشت،
  • چيزي را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزي را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچيز مي‏دانست.
  • بر روي زمين مي‏نشست و غذا مي‏خورد،
  • چون برده ساده مي‏نشست، 
  • با دست خود کفش خود را وصله مي‏زد، و جامه خود را با دست خود مي‏دوخت،
  • بر الاغ برهنه مي‏نشست، و ديگري را پشت سر خويش سوار مي‏کرد،
  • پرده ‏اي بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود، به يکي از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن مي‏افتد به ياد دنيا و زينتهاي آن مي‏افتم،
  • با دل از دنيا روي گرداند، و يادش را از جان خود ريشه کن نمود،

همواره دوست مي‏داشت تا جاذبه‏هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه دائمي خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس :

  • ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد،
  • دل از دنيا برکند،
  • چشم از دنيا پوشاند،

در زندگاني رسول خدا (ص) براي تو نشانه‏هايي است که تو را به زشتيها و عيبهاي دنيا راهنمايي کند، زيرا پيامبر (ص) :

  • با نزديکان خود گرسنه به سر مي‏برد،
  • با آنکه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينتهاي دنيا از ديده او دور ماند،

پس پيروي‏کننده بايد از پيامبر (ص) پيروي کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاي قدم او بگذارد 2، و گرنه از هلاکت ايمن نمي‏باشد، که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قيامت، و مژده‏دهنده بهشت، و ترساننده از کيفر جهنم قرار داد، 3

  • او با شکمي گرسنه از دنيا رفت
  • و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد،
  • سنگي بر سنگي نگذاشت تا جهان را ترک گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت .

وه! چه بزرگ است منتي که خدا با بعثت پيامبر (ص) بر ما نهاده، 4 و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرمود، رهبر پيشتازي که بايد او را پيروي کنيم و پيشوايي که بايد راه او را تداوم بخشيم.

بخدا سوگند! آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم که از پينه‏کننده آن شرمسارم، يکي به من گفت: آيا آن را دور نمي‏افکني؟ گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مي‏شوند .

زیرنویسها :

  1. لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذکر الله کثيرا – احزاب 21
  2. و اطيعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون – آل عمران 132
  3. انا ارسلناک بالحق بشيرا و نذيرا و لا تسئل عن اصحاب الجحيم – بقره 119
  4. لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم اياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفي ضلال مبين – آل عمران 164

محمد صالحي – 8/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 15 آذر 1396  ساعت 06:45 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

هیچ متنی در خلأ متولد نمی شود حتی وحی

هیچ متن تاریخی در خلأ متولد نشده است حتی وحی و هیچ پیامبری در پی ساختن جامعه ای نو از مردمانی بدون پیشینه تاریخی و فرهنگی و علمی نبوده است .

بارها و بارها ، در قرآن کریم از نحوه بیان حقایق هستی و ماورا حس ، در رسالت پیامبران ، از " لسان قوم " استفاده شده است . ( و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم – ابراهیم 4 )

و آن بدین معناست که محدودیتهای زبانی ، صناعات ادبی ، اصطلاحات و تمثیلات رایج در زبان مردم ، فضای حاکم بر گفتمان و محاورات مردم ، تعابیر و تعاریف اخلاقی در نظام ارزشی آن جامعه ، ساختار جهان طبیعی برخاسته از علوم آن روز که در زبان مردم بوفور بیان می شده ، قصه ها و حکایاتی که به گذشتگان منسوب بوده و مردم در بیان ارزشهای فرهنگی و یا زشت و زیبا بودن داشته ها و نداشته های خود از آنها بهره می بردند و حد فهم عقلانی و پذیرش مردم ، مورد توجه و عنایت قرار می گرفته است . ( امام صادق(ع) : ما کان الله لیخاطب خلقه بما لا یعلمون – بحار ج24 ص 300 ،انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم اصول كافي ج 8 ص 268 ح 394)

این امر ، نه مختص بیان رسالت پیامبران بوده ، که حقایق هستی را در ظرف جامعه خود ریخته و در حد فهم آنها فروکاسته و بر آنها نازل می کرده اند ، که از مهمترین روشهای انتقال مفاهیم مختلف علمی و یا انسانی به دیگران از هر سطح سواد و یا هر دوره سنی بوده و هست .

بطور مثال ، یک فیلسوف اخلاق ، در بیان چرایی اخلاقی بودن راستگویی بجای دروغ ، بسته به آنکه با چه مخاطبی سخن می گوید ، از شیوه های مختلفی استفاده می کند :

برای مخاطبی که علم اخلاق می داند ، در بیان خود نظریه های اخلاقی مختلف را بکار می گیرد .

برای مخاطبی که عام است ، به توصیه های دینی و فرهنگی می پردازد .

و برای کودکی که جز قصه برایش جذاب نیست ، از قصه چوپان دروغگو استفاده می کند .

بنابراین آنچه مهم است ، اینکه خواننده متن ، توجه کند که آن متن در چه بستر زمانی و با چه مخاطبانی از نظر حد فهم عقلانی و ارزشهای اخلاقی و در چه دوره علمی ، تولید شده است و آنگاه به اصل پیام که به آن قالب تاریخی تزریق شده پرداخته ، آن را استخراج و در قالب های امروزی ریخته و به مخاطب امروز تحویل دهد .

با این نگاه ، خواننده متوجه خواهد بود که قالبهای زبانی ، علمی و تاریخی موجود در هر متن ، از نظر تولید کننده آن ( حتی وحی ) اصالت ذاتی نداشته و بلکه تابع بالعرض حقیقت پیام موجود در آن متن است و طبیعتا آن متن در بیان صحت و یا نفی صناعات ادبی و یا گزاره های علمی و تاریخی مورد استفاده خود نیست .

همانطور که در بیان زشتی دروغ ، قصه چوپان دروغگو یک ابزار در حد فهم کودک است برای تسهیل انتقال پیام اخلاقی راستگویی به او ، نه اثبات صحت وقوع قصه چوپان دروغگو که بعدا مورد مناقشه قرار گرفته و حتی اصل پیام مخدوش شود .

برای توضیح بهتر مطلب ، می توان از مثال زیر نیز بهره برد :

کسی می آید که آب شیرین دریایی در دست و امکان استفاده اوست و با مردمانی تشنه روبرو می شود .

آیا با کدام ظرف می تواند به آنها از آن دریا بنوشاند ؟

قاعدتا دو راه بیشتر در پیش ندارد :

  • به هر تشنه لبی می گوید " ظرف خود " را بیاور تا من در آن بریزم .
  • یا خود ظروف متناسب هر سن را می شناسد و در آنها ریخته و به هریک متناسب خود او می نوشاند .

یکی کودک است ، لیوانکی می آورد ، یکی چوپان است ، پیاله ای می آورد که شاید حیوانش نیز از آن نوشیده است و دیگری نماینده افرادی است ، لذا پارچ و یا ظرف بزرگتری می آورد .

شاید آن شخص ، اگر برایش مقدور باشد ، ظرف بهتر و بهداشتی تری در حد مقتضای هر سن و شخصیت انسانی افراد ، تهیه و آنها را مجاب به استفاده کند ، اما به هیچوجه منظور او نفس ظرف نیست ، بلکه آب حیاتی است که به آنها می نوشاند تا از مرگ نجاتشان دهد .

و اگر روزگارانی بعد ، کسی به سبب پیشرفتهای علمی ، بر نابهداشتی بودن و یا مسیله دار بودن بعض آن ظروف واقف شد ، نمی تواند بر آن شخص حمله برد ، چرا که آن مردمان جز آن ظروف نمی شناختند و نداشته اند ، بلکه باید به محتوای آن ظروف که آب زندگی بخش آنها بوده بنگرد و آن را متصل به آن دریای عظیم ببیند ، و اکنون نیز همان آب حیات بخش را در ظرف خود ریخته و برای زندگی بخشی خود استفاده نماید .

و در یک کلام :

حقیقت ایمان و اخلاق ( من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم – بقره 62 ) که پیام اصلی خداوند در هدایت معنوی بشر ( هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین– آل عمران 138 ) و حیات بخشی اوست ( يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم – انفال 24 ) ، متصل به دریای بیکرانی است که در عصر هر پیامبر از جمله پیامبر اسلام ، در ظرف مطلوب و موجود عصر نزول از نظر زبانی ، علمی و تاریخی ریخته شده و به مردمان آن عصر چشانده شده است.

لذا امروز نیز بی هیچ لجاجت و یا نعصب و جزم نگری ، باید آن حقیقت ایمان و اخلاق را از آن ظروف جدا کرده ، در ظرف این عصر برای هدایت اندیشه معنوی مردمان تشنه آن ریخته و در راستای زیستی ایمانی اخلاقی از آن نیوشید .

 

برای توضیح بیشتر ، متن زیر نیز قابل استفاده است :

چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟

https://telegram.me/beshnofekrkon/440

محمد صالحي – 24/7/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 12 آذر 1396  ساعت 06:51 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

و هیچکس مرا نخواهد فهمید !😔

 

#####$$$$#####

 

و من اما انگار چیزی را #گم کرده ام !

 

#انگار ؟

 نه نه ، #قطعا !

 

و آن را #وقتی فهمیدم ،

که از #ژرفای تنهایی ،

 سری به #عمق درون خودم زدم !

 

یک #چیزی نبود ، !!!

آری ، یک #چیزی نبود !

 

همان که باید #آغوشم را رنگ و لعاب می داد !

و لحظه های #تنهاییم را پر می کرد .

 

همان که باید می بود تا #اشکهایم را ،

در لحظات تنهایی ،

در خود می گرفت ،

و #آرام ،

مرا چنان می فشرد ،

که هیچ از غیر در #وجودم نمی ماند .

 

آری #او نبود ،

و من تازه #فهمیدم ،

که چرا هرگاه #گریه ام می گیرد ،

#اشکهایم در عمقی بی انتها #گم می شوند ،

 

و مرا نیز با خود به #جایی می برند ،

که هیچکس را یارای #یافتن نمی ماند .

 

آری !

او چیزی نبود جز #دل !

 

و #من ،

آری من ،

دل خود را #گم کرده ام !

و #بیدل ،

سر به #بیابان_تنهایی خود گذاشته ام !

 

و #همین است که ،

مرا #هیچکس نمی فهمد .

و کسی را حتی #یارای_جستن من نیست !

 

چرا که ،

#مرا تنها ،

#چاه های گم شده در عمق زمین ،

و در #بیابان های بی انتها ،

 

هم #آغوش گشته اند .

 

محمد صالحی - ۴/۶/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 7 آذر 1396  ساعت 09:51 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا فرقه های مختلف مدهبی از نظر خداوند به رسمیت شناخته شده اند ؟

یکی از پدیده های تاریخی که بخش اعظم کتب تاریخی را بخود اختصاص داده ، جنگهای متعددی است که بسیارشان رنگ و بوی مذهبی داشته اند . و امروزه نیز این معضل ، به بزرگترین بحران جهانی تبدیل گشته است .

این امر باعث شده که نسل نو جامعه جهانی که به داشتن ویژگی عقل نقاد معروف شده اند ، برای یافتن چاره رهایی از این همه جنگ و آشوب و کشتار ، راه حل دین گریزی را برگزینند .

در اینجا فرصت بررسی مسیله و راه حل مذکور نیست .

بلکه قصد ، نگاهی اجمالی است به هدف اصلی خداوند از ارسال رسولان و آنچه از خروجی آن دعوتها در نظرگاه الهی معتبر بوده و به رسمیت شناخته شده است .

  1. هدف خداوند از ارسال رسل ، اصلاح اندیشه دینی بشر از شرک بسمت توحید بوده است .

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون – انبیا 25

  1. تنها شرط رستگاری انسانها ، فارغ از هر گونه شریعت و یا فرقه دینی ، ایمان به خدا ، ایمان به معاد ( هدفمندی هستی ) و عملکرد اخلاقی اعلام شده است .

ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون  بقره - آیه 62  

  1. دعوت پیامبر اسلام در راستای همان دعوتهای قبلی بوده است .

نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه – آل عمران 3

  1. قرآن برای روشن کردن ابهاماتی است که باعث اختلاف در بین گذشتگان شده است .

و ما انزلنا عليک الکتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه  -  نحل – 64

  1. تنها کسانی از دعوت رسولان الهی سو استفاده کرده و آنرا با عناوین مختلف ، به فرقه های مذهبی گوناگون تجزیه کردند که بر خداوند طغیان کرده و نفسانیات خود را بر اراده خداوند ترجیح دادند .

فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البينات بغيا بينهم – بقره 213

  1. تنها راهی از نظر خداوند معتبر شناخته شده که به تفرقه های قومی و مذهبی نیانجامد .

و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصاكم به لعلكم تتقون – انعام 153

  1. آنها که در دین ، فرقه های مختلف مذهبی ایجاد کردند ، هیچ نسبتی با پیام و پیامبر خداوند نداشته و خداوند است که تکلیف آنها را معلوم خواهد کرد .

ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شي ء انما امرهم الي الله – انعام 159

  1. از نظر خداوند ، فرقه های مختلف مذهبی ، چون عذابی است که بشر برای خود خلق کرده است .

قل هو القادر علي ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باس بعض انظر كيف نصرف الآيات لعلهم يفقهون – انعام 65

  1. تنها ملتهایی که تحت حاکمیتهای جداگانه زندگی میکنند حق دارند که از شرایع و قوانین مصوب اجتماعی خود استفاده کنند.

و كيف يحكمونك و عندهم التوراة فيها حكم الله .... وليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه – مایده 43 و 47

  1. ولی ملتهایی که تحت لوای یک حکومت زندگی می کنند ، هرگونه اختلاف مذهبی بین آنها غیر معتبر بوده و بایستی در مناسبات اجتماعی ، کنار گذاشته شده و به راه مشترکی که وحدت جامعه را تضمین کند بروند .

قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون – آل عمران 64

و در یک کلام :

آنچه از آیات فوق که نمونه کوچکی از خیل آیات قرآنی است برداشت می شود :

  1. دین از نظر خداوند یکی بیش نیست .
  2. پایه های آن دین ، ایمان به خدا و معاد و عملکرد اخلاقی است .
  3. پیامبران متعدد فقط برای اصلاح اختلافات در اندیشه دینی و نیز منش اخلاقی مردم با یک معیار ثابت الهی آمده اند که هیچگونه تفاوتی با یکدیگر نداشته اند .
  4. تنها اندیشه دینی که از نظر خداوند به رسمیت شناخته شده توحید و عملکرد اخلاقی است و لذا هر گونه اختلاف با عناوین مختلف مذهبی و یا دینی ، نامعتبر و برساخته بشری بوده که قطعا مورد مواخذه الهی قرار خواهد گرفت .
  5. راه حل بحرانهای اجتماعی موجود در جامعه جهانی در صورتی است که بسمت وحدت اندیشه دینی و اخلاق بروند ، در غیر اینصورت هرگونه ادعای دین و یا مذهب حق ، جز به اختلاف افکنی بیشتر نیانجامیده که هرگز مورد تایید خداوند نبوده و نخواهد بود .

تذکر :

  1. هر شخص می تواند اعتقاد دینی متفاوت در امور شخصی خود با دیگری داشته باشد بشرطی که هیچگونه تاثیر اختلافی در روابط اجتماعی آنها نداشته باشد .
  2. تنها قانونی در اداره یک جامعه مورد تایید خداوند است که بر مبنای عقل جمعی صادر شده و هرگز رنگ و بوی اعتقادی خاص نداشته باشد که موجب اختلاف در برخورداری حتی یک نفر از حقوق اجتماعی مساوی بشود . ( امرهم شوری بینهم – شوری 38 )

 

محمد صالحی – 24/6/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 4 آذر 1396  ساعت 10:55 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان_خدایی_صفت :

 

#محبت میکند

#میخنداند 😂

و #لذت میچشاند 😍

 

و این همه ، #بی_منت و انتظار می کند .🍁

 

و این به این #معناست که :

 

وقتی محبت میکند ، یعنی #غرق_محبت است .

 

وقتی می خنداند ، یعنی #غرق_خنده است . 😂

 

و وقتی لذت به دیگران می چشاند ، یعنی #غرق_لذت است . 😍

 

لن تنالوالبر حتی تنفقوا مماتحبون - آل عمران ۹۲

 

آنان که #محبت و عشق را بر دیگران می افشانند ، #لبریز از شادمانی و #شعف می باشند .

 

محمد صالحی - ۲۴/۵/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 2 آذر 1396  ساعت 12:05 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

این بدن  سرانجام  با مرگ متلاشی می شود....

 

قبل از آنکه متلاشی شود،عشق را به آن هدیه دهید.

 

هر چیز دیگری که کسب کنید،گرفته خواهد شد.

 

قبل از گرفتن ، چرا آن را قسمت نمی کنید؟...

 

این تنها راه صاحب شدن آن است.

 

اگر بتوانید قسمت کنید و آنگاه واگذار نمایید،

در این صورت استادید.

 

بالاخره روزی از شما گرفته خواهد شد.

 

چیزی برای ابد نزد شما باقی نمی ماند.

مرگ همه چیز را نابود میکند.

 

پس اگر درست از من اطاعت کنید نزاع فقط بین مرگ وعشق در میگیرد .

 

واگر بتوانید رها شوید ، مرگ وجود نخواهد داشت.

 

چون پیش از اینکه از شما گرفته شود، خود قبلا آن را واگذار کرده اید.

 

آن را هدیه نموده آید، پس مرگی وجود ندارد.

 

@oshoi

#اشو

#شهامت

 

@eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 29 آبان 1396  ساعت 12:40 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرايي ارسال پيامبران(ع) -1

از ديرباز اين سوال مطرح بوده كه پيامبران براي چه آمده اند ؟

  1. آيا براي برپايي يك نظام سياسي جديد با قوانيني جديد جهت ايجاد يك منظومه حقوقي، خانوادگي ، اقتصادي و حكومتي اختصاصي نوبنياد بوده است ؟
  2. و يا براي سوق مردم به سمت يك جامعه اي ايماني اخلاقي و پوياي مبتني بر توحيد بوده است ؟

در صورت پذيرش نظر اول ، همه تلاشهاي دين مداران از عصر نزول تا امروز ، كشف قوانين مستتر در دعوت پيامبر براي اثبات و تثبيت آنها در هر زمان و زمينه اي خواهد شد ، بدون آنكه حتي نيم نگاهي به عقلانيت جامعه داشته باشند و يا به مغايرتهاي اخلاقي آنها بيانديشند و يا مظالمي كه از ناحيه آنها به فرد و جامعه و حتي اصل دعوت پيامبر وارد مي شود ، را مورد توجه قرار دهند .

در اين نگاه كه فقه متولي آن مي شود ، هر تحقيق و يا سخني با عنايت به محوريت احكام ( چه موجود در عصر نزول و چه استخراج شده از ذهن فقها بر مبناي معيارهاي خود تعريفي آنها ) پيش مي رود و احكام است كه موضوعيت پيدا مي كنند .

اما در صورت پذيرش نظر دوم ، همه تلاش دين مداران بر اين متمركز مي شود كه قالب كلي دعوت پيامبر ، كه توحيد ، معنويت و اخلاق است را از لابلاي آيات قرآن و سيره او استخراج و پرورش داده و با توجه به ابزارهاي علمي و فرهنگي زمانه به جامعه تزريق كنند و سرگشتگي بشر را در بين سوالها و اضطرابات دروني خود در اين دنياي صنعتي مادي كه آرامش دروني او را با چالشي جدي مواجه كرده ، از بين برده و معناي جديدي از جاودانگي و عشق به او القا كنند .

در اين نگاه ، هيچ حكمي موضوعيت نداشته و بلكه هر تلاشي در تحقيق و بررسي متون و سيره ، با عنايت به محوريت " اهداف عالي ايمان و اخلاق " به بار مي نشيند و تبعا هر حكمي ( چه قديمي و چه جديد ) تنها در حد طريقيت رسيدن به آن اهداف ارزش پيدا مي كنند و هر زماني كه در مواجهه با عقلانيت و اخلاق و عدالت زمانه ، نتوانند نقش خود را ايفا كنند ، بدون هيچگونه شك و يا ابهام و يا ترسي ، جاي خود را به قوانين جديد مي دهند .

از آنجا كه جامعه بشري ، در قرون گذشته به بلوغ انديشه و عقلانيت كافي نرسيده بود ، جايي براي سخن گفتن از دين و نوع نگاهي كه مي توان به آن داشت نبوده است ( غير از استثنائاتي كه معمولا منجر به حذف صاحبان آنها مي شده است . ) .

اما در اين چند دهه اخير ، كه عقلانيت و انديشه ، از ويژگيهاي برجسته بشري شده است ، قالبهاي فكري گذشته ، كه اديان مختلف ابراهيمي و غير ابراهيمي از نمادهاي خاص آنهاست ، بشدت مورد ترديد و نقد جدي قرار گرفته است .

و در اين آزمون عقلانيت و اخلاق ، نگاه اول به دين ، كه نگاه احكام محور بوده است ، به بن بست عجيبي برخورد كرده و عليرغم دست و پازدنهاي مختلف ، حتي با پوشيدن لباس مدرنيته به آن ( با اصطلاحات جديد حقوقي و اقتصادي و سياسي و .. ) نه تنها به جايي نرسيده است ، بلكه بيشتر به گريزان كردن نسل نو جامعه از حتي اصل دين منجر شده است .

و ليكن از آنجا كه انسان موجودي دو بعدي بوده ، كه بعد معنويت و روحانيت اوست كه در صورت هدايت درست آن ، به زندگي او معنا مي بخشد و مي تواند به اضطرابهايش پايان دهد ، دين هرگز قابل حذف از زندگي و يا حتي انديشه او نبوده است .

در اينجا بود كه دين مداران اين چند دهه ، بعنوان نو انديشان ديني ، وارد عرصه شده و نگاه دوم به دين ، كه مبتني بر ايمان و اخلاق ميباشد را زنده كرده و بر آن پاي مي فشارند و روز بروز جاي خود را در بين نسل نو انديش ، بيشتر باز كرده است .

ادامه دارد :

چرايي ارسال پيامبران - 2

محمد صالحي – 5/8/95

hhttp://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 27 آبان 1396  ساعت 07:37 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

گاه گاهی بود و تنهایی و من 

و زمانی که دلم پر سرگردانی بود .

 

نه کسی بود تا دلم را پناه دهد

و نه من آن کس که پشت هر دری زنگی به صدا در آورم .

 

تنها بودم و در تنهایی خود سرگردان

نه آن دور دستها پیدا بود که امید به آن بندم ،

و نه اینجا که بودم جایی برای ماندن داشت .

 

آسمان ابری بود و هوا طوفانی ،

و بیابانی خشک که جز وحشت از ماندن و رفتن با خود نداشت .

 

مانده بودم ، شاید کسی بیاید و در پناهم گیرد .

اما گویی روزگار ، بازی جز آن بلد نبود !

که مرا هر لحظه غمی دیگر بیفزاید  .

 

زمان می گذشت و مرا پیرتر می کرد ،

و روانم هر چه بیشتر رنجورتر می نمود .

 

سالها بود که فهمیده بودم ،

از ماندن مرا سودی حاصل نمی شود ،

اما اراده رفتن هم در من مرده بود .

 

تا اینکه در اتفاقی خاص ، چشمم بر گذشته ام افتاد !

همیشه همینجا بودم ،

و همین بودن و تنهایی و ترس !

 

از آن گذشته ی پر از پوچی و تنهایی ترسیدم ،

آنسان که به یکباره رو بسوی آن دور دستی که نمی دانستم کجاست ،

و شاید تنهاییم را پر می کرد ،

گریختم .

 

و هنوز هم در حال دویدن

که مباد هیولای گذشته مرا دریابد و درخود گیرد .

 

تو بگو تا کجا باید بدوم ؟

و کدامین دوردست است که مرا غم می زداید و از ترس تنهایی می رهاند ؟

 

و اصلا ،

آیا چنین اندیشه ، باطل نیست ؟

که از گذشته ی دیگر نبوده ، هراسان بگریزیم !

و به دوردست هرگز نیامده ، امید ببندیم که دلخوش گردیم !؟

 

دوباره غمم گرفت و سکونم داد !

نه پشت سر ، مرا سرمایه بود ، که چون غروبی بیش به چشمم نمی آمد !

و نه رویم بسوی طلوع مهری ، که به شرق بینم .

 

در همان قرار قبل که بودم ، درافتادم .

اما اینک ، سرگردان بی خبر نبودم  !

نه در هراس بودم ، نه در گریز .

به لحظه های مانده عمر ، به تنها داشته خود ،

دلخوش کردم و طرحی دگر بیانداختم .

خوش داشتم و خوش گشتم و باعشق ، دلشاد به آنچه بودم و می توانم بود .

 

محمد صالحی - ۲۴/۷/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 24 آبان 1396  ساعت 02:09 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نگاه جامعه به جايگاه زن بر مبناي نظام سنتي ، او را به كالايي صرف تبديل كرده است !

خواهشمند است مطلب زير را بدون نگاه جنسيتي مطالعه فرماييد :

جامعه امروز ما با معضل بسیار بررگی به نام طلاق عاطفی مواجه شده است .

چرا ؟                      

یک دلیل مهم :

پس از انقلاب ، زن از جایگاه حداقلی حضور در خانه با وظایف همسری و مادری ، به جایگاه حداکثری جدیدی در جامعه منتقل شد ، ولی برای تطابق واقعی زن و مرد در این تغییر جایگاه زن ، هیچ ساز و کاری طراحی نشد .

بجز آن که همان قوانین سنتی قبلي را با عاریتی جدید از غرب ، ابزاري كردند برای نگه داری این جایگاه جدید .

و روز به روز کمبود زن در زندگی مشهودتر شد بي هيچ ساز و كار حقوقي ، روانشناسي و جامعه شناسي .

.............................

در اين شرايط جديد :

 وظایف همسری و مادری ، نوعا نوکری تلقی شده .

پول به عناوين مختلف مهريه ، نفقه ، مزد كار در منزل و ... معياري بي بديل در تصميم گيريها گرديده است .

زن با توانایی مالی كه بدليل كار در بيرون ، پيدا كرده و چون وظیفه مشارکت هزینه ای در زندگی ندارد ، منزل جدا و امکانات جدا و مسافرت های جدا ، تهیه می کند و البته از مرد هم دایم مطالبه بدهی هایش .

قانون عاریتي از غرب هم كه نصف اموال مرد را متعلق به زن می داند بدون توجه به آن قسمت قضيه كه زن در غرب شريك هزينه و سود زندگيست ، زندگي را يكسويه به سمت ماديات سوق داده است .

حال سوال اينجاست كه :

آیا در اين زندگي دیگر جایی برای حب و محبوب و یگانگی و نورچشم و دلچسبی میماند ؟

مگر آنکه بياييم و نگاه جديدي به زن كرده و ساختار جديدي با مسئوليتهاي مربوطه طراحي كنيم و ان اينكه زن را از نفقه خور بودن به شریک مرد در زندگی تغییر جایگاه دهيم و ..... و او بجای رقابت بر سر تصاحب جایگاه مرد ، به عنوان یک شریک در همه امور مدیریت و هزینه و  درآمد و .... به جایگاه خود نگاه کند .

در اينجا مختصرا ويژگيهاي دو نگاه سنتي و نگاه پيشنهادي ارائه مي شود :

  1. جایگاه زن در نظام سنتي : زن کالایی بیش نیست !!!! ( نگاه فقهي به زن )
  • ، او را به کالایي مادی تبديل كرده است که خود را در معرض فروش می گذارد ؟
  • ، او را به یک محتاج تبديل كرده که باید کسی حمایت مالیش را بکند ؟
  • مالكيت بر درآمدش ؛ بدون مشارکت در هزینه های زندگی ، چه مفهومی جز غیر از جمع کردن مال و ثروت برای روزهای جدایی دارد ؟
  • وقتی همواره برای هر کار در خانه ، میتواند مطالبه مزد بکنه ، آیا غیر از یک مزد بگیر ، تداعی می شود ؟
  • وقتی قرار است نیمی از درآمد مرد مال او باشد ، آیا غیر از کسی است که برای تصاحب مال مرد لحظه شماری میکند؟ ( قانون عاريتي از غرب )

 

و همه اينها یعنی :

مرد ، زنی را میخرد که :

  • خرج او را بدهد .
  • مزد کارهای اورا بدهد .
  • ماشین و لباس و مسکن و ... برایش تهیه کند .
  • از درآمدش حرفی نرند .
  • نیمی از دارایی اش را هم بدهد .

که چه بدست آورد ؟

وقتی پول تنها واسطه این زندگیست ، دیگر زندگی چه مفهومی دارد ؟

زنی آمده تا بر شانه های مرد بایستد و به خواسته های مادی خود برسد .

آیا چنین مردی احمق نیست که ازدواج می کند ؟

 

  1. نظام پيشنهادي : زن شریک مرد ( برداشتي اخلاقي از قرآن )

1- زن و مرد ارزش ذاتی یکسان دارند .

انا خلقناکم من ذکر و انثی – قرآن كريم ، حجرات ، آيه 13

2- زن و مرد ، وسیله همپوشانی یکدیگرند . ( بنابر این دارای شان خانوادگي ، احتماعی و حرمت یکسانی هستند . )

هن لباس لکم و انتم لباس لهن - قرآن كريم ، بقره ، آيه 187

3- زن و مرد در حقوق اجتماعی ، مانند دیه ، ارث ، قضاوت ، حق طلاق و .... مساویند .

انا کرمنا بنی آدم – قرآن كريم ، اسرا ، آيه 70

بنابراين :

  1. در این حوزه اخلاق و مبحث تساوی زن و مرد ، باید به همه نتایجش كه ذيلا آمده پایبند بود :
  • تغییر جایگاه زن از کالای قابل معامله ، به شریک و همراه مرد
  • گذر از ابزارهای کالایی و معامله ای ، مانند قباله ، مزد کار در خانه ، نفقه و ...
  • ورود به حوزه شراکت و پایبندی به اصول آن مانند :

 مشارکت در هزینه ها ، مشارکت در تصمیمات ، مشارکت در وظایف ، مشارکت در مدیریت ( نه همراهی صرف ) ، مشارکت در غم و شادی یکدیگر ، مشارکت در سود و زیان ، مشارکت در سرمایه گذاریها و  درآمدها و ......

و تبعا :

  1. زن ومرد بعنوان دو شریک در شکل دهی زندگی مشارکت مي کنند ، دیگر کسی همه کاره نیست .
  2. غم و شادی ، سود و زیان ، لذت و ناراحتی ، عناوین مشترک زندگیست .
  3. بنابر این ، نفقه و قباله و ... دیگر عناوین به تاریخ پیوسته خواهند شد .
  4. هر چه دارند ، وسط میگذارند تا شراکت خود را متعالی تر کنند .
  5. نبود هر کدام ، دیگری را آزار می دهد .
  6. رضایت دیگری ، رونق مشارکتشان خواهد بود .
  7. تصمیمات و منافع فردی ، بی معنا خواهد شد .

نتیجه :

آن وقت است که صحبت از :

عشق و محبت و وفاداری ، معنا پیدا می کند .

دیگر کسی خریدار نبوده که حق فسخ و طلاق هم داشته باشد .

دیگر کسی کارفرما نیست که مزد بدهد یا ندهد .

 

هر چه هست :

همسانی و همراهی و عشق است و بس .

 

و نتیجه نهایی این نوع زندگی :

آرامش است و لذت و تعالی

خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة  . قرآن كريم ، روم ، 21

 

تذكر 1: زناني كه شاغل نيستند ، به تبع آورده خود در نظام مشاركتي خانواده ، از قبيل همسري ، مادري ، نظم زندگي ، تزريق آسايش و لطافت زنانگي به زندگي و .... و نهايتا آرامش خانواده كه منجر به پيشرفتهاي مادي و معنوي مي شود ، شريك مرد در زندگي شده و از همان مزاياي شراكت برخوردار خواهند شد .

تذكر 2 : براي عملياتي كردن پيشنهاد فوق بايد كميته اي تخصصي شامل كارشناساني از حوزه هاي جامعه شناسي ، روانشناسي و حقوق تشكيل و راهكارهاي لازم ارائه گردد .

 

15/10/93

محمد صالحی

http://telegram.me/andishe_zendegi/

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 22 آبان 1396  ساعت 09:55 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اُشو ما چطور می توانیم پدر یا مادر خوبی باشیم ؟

 

به عقیده ی من سرگذشت خود را با فرزندانتان در میان بگذارید. به آنها بگویید که توسط پدر و مادرتان شرطی شده اید. در محدوده یی معین و بر طبق آرمانهایی معین زندگی کرده اید و بخاطر همین قید و بندها کاملا زندگی را از دست داده اید و دلتان نمیخواهد زندگی فرزندانتان را تباه کنید.

 

پدر و مادر به دل و جرات و عشق فراوانی نیاز دارند که به فرزندانشان بگویند تو احتیاج داری از بند ما آزاد باشی. از ما پیروی نکن بر هوش خودت تکیه کن.

حتی اگر گمراه شوی بهتر از آن است که برده باشی و همیشه درست بمانی.

بهتر است خودت مرتکب اشتباه شوی و از آن اشتباهات درس بگیری، تا اینکه پا جای پای دیگری بگذاری و اشتباه نکنی.

چرا که آن موقع هرگز چیزی جز اطاعت و دنباله روی یاد نمی گیری و این سم است سم خالص.

 

به فرزندانت عشق بورز و از آزادی آنها لذت ببر.

بگذار مرتکب اشتباه شوند. کمک کن دریابند که کجا مرتکب اشتباه شده اند. به آنها بگو مرتکب اشتباه شدن گناه نیست چون از این راه چیزهای زیادی میاموزید. اما دوباره مرتکب همان اشتباه نشوید چون اینکار از شما یک احمق میسازد.

باید به فرزندان کمک کرد به بدنشان، به نیازهایشان گوش بدهند. مراقب باشید که توی چاه نیفتند. عملکرد انضباط و سخت گیری منفی است.

بنابر این به آنها دستور ندهید که نروند بلکه برایشان توضیح دهید.

به آنها اطاعت و فرمانبرداری را القا نکنید، بگذارید به اختیار خودشان انتخاب کنند. به شکلی ساده کل موقعیت را برایشان توضیح دهید.

 

بچه ها بسیار حرف شنوی دارند؛ اگر با آنها محترمانه برخورد کنید آماده ی شنیدن حرفهای شما هستند؛ آماده اند تا شما را درک کنند. بعد آنها را با درک خودشان تنها بگذارید.

و این مسئله چند سال اول است آنها بزودی عادت میکنند که از هوش خودشان کمک بگیرند.

دیگر هیچ احتیاجی به محافظت و مراقبت شما نیست.

آنها بزودی می توانند با دست خود گلیمشان را از آب بیرون بکشند.

 

#اشو

#کودک_نوین

@eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 19 آبان 1396  ساعت 02:37 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#چرا_ما_زندگی_نمیکنیم ؟

 

⭕️ ما آدمها به جای آنکه #زندگی کنیم و باشیم فقط در حال #جمع_کردن و " داشتن " هستیم.

 

ما به پدیده ها به چشم #مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا پیش خودمان نگه داریمشان.

 

ما به جای آنکه دنبال #دانستن باشیم ، دنبال جمع کردن #اطلاعات هستیم.

 

به جای آنکه از #پول لذت ببریم، دنبال #ذخیره کردن برای آینده هستیم.

 

 به جای آنکه به بچه هایمان #فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم مثل یک #دارایی آنها را داشته باشیم، تا آنطور که ما می خواهیم #زندگی کنند و به آنچه ما #باور داریم، ایمان بیاورند  ....

 

به جای آنکه از #لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با #عکس_گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم و... شاید یک #نتیجه این تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال #ثبات می گردیم.

 

 می خواهیم همه چیز را به #بهترین_حالت آن حفظ کنیم.

 

دوست داریم همیشه #جوان بمانیم و سالم.

 

دوست داریم #وسایلی که به ما مربوط است ، نو و #سالم باقی بمانند  ...

 

 در همه اینها ما دنبال " #ثبات" و " #قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل #اضطراب و رنج می شویم .

 

اگر #جرات داشته باشیم این #قانون را بپذیریم که دنیا #بی_ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به #آرامش بزرگی می رسیم.

 

" همه چیز گذرا و #فانی است ، فقط #اوست که می ماند "

 

 و چون #مولانا این قانون را از #شمس آموخته بود، به یک #شادی و آرامش عمیق رسیده بود.

 

 ما برای آنکه " #قرار" را حفظ کنیم ، بی  قرار می شویم.

 

یکی از نتایج #ملاقات_شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها #اصل_ثابت جهان، بی ثباتی است.

 

فقط #بی_ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال #نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم  .

 

#مدام می خواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است.

 

#از_همین_لحظه_ها_لذت_ببر.

 

#اریک_فروم

 

🍁 https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 17 آبان 1396  ساعت 09:45 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

استاد ملکیان: شخصیت پرستی بت پرستی است!

 

اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله و المسیح ابن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحداً لا اله الا الله هم سبحانه عما یشرکون» (توبه / 31) قرآن می‌فرماید که یهود و نصاری عالِمان دین خود را می‌پرستیدند، پس می‌شود روحانیت‌پرستی کرد. روحانیت‌پرستی هم یک نوع بت‌پرستی است. هر چیزی را می‌شود پرستید.

 

و اتفاقاً در ذیل همین آیه «اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباٌ من دون الله» صحابی‌ای از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) می‌پرسد که آیا واقعاً علمای یهود و نصاری به مردمشان می‌گفتند ما را بپرستید؟ آن وقت حضرت قَسَم می‌خوردند و می‌گویند «لا والله»‌به خدا قسم اینگونه نبوده است. علمای آنها به ایشان نمی‌گفتند ما را بپرستید و اگر هم می‌گفتند، آنها قبول نمی‌کردند که عالمان دینشان را بپرستند؛ آن وقت صحابی می‌پرسد پس منظور چیست؟ قرآن دارد می‌گوید که علمای خودشان را می‌پرستیدند!

 

آن وقت حضرت در جواب می‌گویند، این که قرآن می‌گوید علمای خودشان را به جای خدا یا علاوه بر خدا می‌پرستیدند، معنایش این است که رفتاری با علمایشان می‌کردند که فقط باید با خدا این رفتار را می‌کردند. بعد توضیح می‌دهند و می‌گویند فقط خداست که باید بدون پرس و سوال سخنش را شنید و پذیرفت. اینها با علمای خودشان همین رفتار را می‌کردند، بدون اینکه بپرسند آخر دلیلتان چیست؟ می‌گویند چون عالِم دین این را گفته است، باید آن را پذیرفت. نباید با عالِم دینی همان رفتاری را که با خدا می‌کنید، داشته باشید، چرا که فقط خداست که «لا یُسئلُ عَما یَفعَلُ» فقط خداست که مورد سوال قرار نمی‌گیرد، اگر با امر یا فرد دیگری همین رفتار را داشتی، شما او را پرستیده‌ای.

 

همه‌‌مان جنگل درون خود را پر از خدایان دروغین کرده‌ایم؛ شخصیت‌پرستی، خداپرستی نیست، بلکه بُت‌پرستی است و متاسفانه این شخصیت‌پرستی در زندگی ما وجود دارد و به عالِمان دینی هم اختصاص ندارد، شما اگر استاد خودتان را هم بپرستید، فرقی نمی‌کند، ما از پرستش منع شده ایم، نه از پرستش خاص، ما از هر پرستشی منع شده‌ام، ما باید فقط یک پرستنده و معبود داشته باشیم، البته اگر متدین هستیم.

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 16 آبان 1396  ساعت 06:19 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#عشق ،

#برای_هم بودنست ،

نه #مال_هم شدن .

 

که #برای_هم بودن ،

#بخشش را هدیه مان می کند .

 

ولی #مال_هم شدن ،

به #اسارت می انجامد .

 

لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون - آل عمران ۹۲

 

به #شادکامی_حقیقی نمی رسیم ،

مگر آنکه از #دوست_داشته هامان به دیگری #ببخشیم .

 

و این‌ یعنی #لبریزگی_عشق .😍

 

محمد صالحی - ۲۳/۴/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 11 آبان 1396  ساعت 02:41 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

پاسخ به نقد دوم خانم محمد زاده

پس از پاسخ ما (  http://telegram.me/beshnofekrkon/1002 ) به مدعای خانم محمد زاده ، ایشان مجددا پاسخی نوشته و بر مدعای خود مبنی بر عدم صحت پیشنهادهای سه گانه امام حسین تاکید کردند . (  https://t.me/baznegari/201 )

در اینجا به اختصار مطالب قبلی آورده می شود :

  • پیشنهاد مذاکره مستقیم با یزید در راستای پیشنهاد ترک مخاصمه ، عاقلانه می نماید .
  • یزید نسبت به اوایل حکومت خود که بی تجربه بود و برای تحکیم قدرت خود دستور حذف مخالفین را در صورت عدم بیعت داد ، در این مدت 6 ماهه ، با توجه به اتفاقاتی که افتاد (مخالفت نظامی عبداله زبیر در مکه ، پیدایش جریان سیاسی – نظامی کوفیان علیه حکومت و هم چنین افشاگریهای امام و فرار از مدینه و مکه برای عدم بیعت ، او را هشیارتر کرده بود که تا می تواند کمتر به ایجاد جریانهای نظامی مخالف دامن بزند .
  • با توجه به بند فوق ، امام در تحلیلهای هوشمندانه خود به این نتیجه رسیده بود که در صورت مذاکره با یزید ، او اقدام به اخذ بیعت اجباری و کشتن امام نمی کند و قطعا امام بسوی مرگ ذلیلانه در اسارت نمی رود .

 

اما توضیحات و مستندات اضافی :

 

  1. هر دوی ما در این ادعا که امام قصد بیعت با یزید نداشت متفقیم ، فقط ایشان معتقدند که امام روز 8 محرم نه تنها پیشنهاد رفتن نزد یزید نداده ، بلکه هیچ پیشنهادی نبوده است ولی ما معتقدیم که امام بدلیل انتخاب مشی جلوگیری از برخورد نظامی ، حداقل در 5 مرحله ، انصراف خود را از ادامه راه اعلام و درخواست اجازه برای ترک منطقه را نمودند .

 

  1. اما ادعای دوم ما : از دلایل مهم هشیارتر شدن یزید این است که :

 

 

  1. با آن که در اول حکومت جز اخذ بیعت از مخالفینو یا قتل را نمی پذیرد ( هر چند در طبری سخن از کشتن نیست ج 7 ص 2905) ولی در جریان مواجهه با اسرا ، نه تنها بیعت را مطرح نکرد بلکه آنها را با احترام و در حفاظت 500 ?سرباز به مدینه برگرداند . ( طبری ج 7 ص 3574 )
  2. معمولا در عرف دیپلماتیک ، حاکم ، شدیدترین اقدامات بر علیه سران مخالفین را به والیان خود می سپارد تا در صورت لزوم ، حتی عکس آنها عمل کرده و همه چیز را گردن آنها بیندازد . ( خود مبرا کردن یزید از حادثه کربلا - الطبری ج 3 ص 337 )
  3. پس از رسیدن سرهای هانی و مسلم به شام ، یزید طی نامه ای به ابن زیاد ضمن دستور مراقب حسین بودن ، او را از جنگ ابتدایی بازداشت .ترجمه اخبار الطوال ص 290
  4. حتی بعض یاران امام هم اطمینان داشتند که یزید با امام برخورد حذفی نمی کند . ( سخن زهیر در عاشورا - ابن اثیر ج5 ص 374 )
  1. ایشان میگویند که امام را تحت الحفظ می بردند بنابراین فرصت افشاگری نمی یافت ، ولی سخن اینجاست که امام 4 ماه در مکه افشاگری کرده بودند ، جریان عدم بیعت او در کوفه و بصره و ... پیچیده بود و قطعا موقع رفتن به شام برای مذاکره ، حتی تحت الحفظ ، بدون خانواده نمی رفتند و این امر باعث سوال برانگیز شدن موضوع برای شامیان شده و پیامدهایی که از ورود اسرا بوجود آمد ، اینجا نیز متصور است .

 

  1. ایشان می فرماید امام حتی پیشنهاد مذاکره هم نداده است .

سوال من اینست که آیا نوشته اکثر مورخین مبنی بر درخواست چندین بار مذاکره با عمر سعد در روز 8 محرم را می پذیرند ؟ ( طبری ج7 ص 3008 ) مگر چه امر مهمی بوده است که به تکرار درخواست مذاکره می کنند ؟

جز آنکه به وخامت اوضاع واقف شده و می دانند که شرایط بوی مرگ می دهد .

قطعا دلیل اصلی ، هدایت عمر سعد نبوده چون یکبار دعوت او به پیوستن به امام و نپذیرفتنش کافی بود که امام پی به بی نتیجه بودن آن برده باشند .

و اگر بگوییم برا ی مجاب کردن عمر سعد مبنی بر اجازه بازگشت بوده است ، این سوال پیش می آید که چرا امام از عدم پذیرش درخواستش در مواجهه با حر و سپس با نماینده عمر سعد روز سوم و حتی در اولین جلسه در روز 8 با خود عمر سعد نفهمیدند که تکرار آن بیفایده است و عمر سعد از خود اختیار ندارد .

مگر آنکه بگوییم ، امام این را می دانسته و بلکه خواسته تا او را مجاب کند که از مقام مافوق خود بخواهد که با پیشنهاد ترک مخاصمه امام موافقت کند .

نکته مهمی که اینجا مطرح است اینست که امام قبلا چند بار درخواست بی نتیجه بازگشت داده بود ، پس الان بدنبال راه حل جدیدتری بود که احتمال زنده ماندن در آن بمراتب بیشتر بود . ( راه حل صلح جویانه تر )

و آن اینکه اگر از رها کردن من می ترسید ، من حاضر به مذاکره هستم ولی نه با ابن زیاد که قبلا خباثت خود را در قتل هانی و مسلم ، علیرغم امان دادن نشان داده بود (طبری ج 7 ص 3025 ) ، بلکه با خود یزید .

 

بهر حال امامی که 2 بار در مواجهه با حر ( طبری ج 7 2991 ) ، یکبار به فرستاده عمر سعد در روز 3 ( طبری ج 7 ص 3004 ) و حتی در روز عاشورا ( طبری ج 7 ص 3022 ) درخواست بازگشت می کند و حتی اجازه شروع جنگ را به کسی نمی دهد ( طبری ج 7 ص 3001 و ص 3022 ) ، آیا در روز 8 محرم که از هر طرف بوی مرگ می آید ( حتی با بستن آب – طبری ج 7 ص 3006) ، در آن مذاکرات چند نوبتههیچ پیشنهادی نبوده و یا تکرار همان پیشنهادهای قبلی بوده است ؟

 

 

و آیا اصلا درخواست مذاکره با عمر سعد و طرح پیشنهادهای قبلی و جدید ، کار غیرعاقلانه ای بوده است ؟  ( حتی برای 20 روز ( فاصله زمانی تا شام ) از معرکه کربلا خارج شدن که آرزوی قلبی امام بود (هَيْهاتَ لَوتُرِكَ اْلقَطا لَنامَ – الطبری ج 5 ص 420 و منتهی الامال)  و احتمال هر فرجی بعد از آن ؟ )

 

و اگر گفته شود که چون امام از درخواستهای قبلیش نتیجه ای نگرفته بود ، لذا دلیلی بر تکرار مجدد نبود ، جواب اینست که چرا امام حداقل دوبار دیگر در روز عاشورا ، درخواست ترک مخاصمه را تکرار فرمود در حالیکه شرایط بسیار مایوس کننده تر و کشنده تر شده بود ؟

 

 

محمد صالحی – 6/8/96

  •  


 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 10 آبان 1396  ساعت 08:21 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

امام حسین پیشنهاد بیعت با یزید نداده است

در بعض کتب از جمله ارشاد شیخ مفید ، به ملاقاتهای امام حسین(ع) با عمر سعد در روز 8 محرم در کربلا اشاره شده و البته آنچه که از آن ملاقاتها به ما رسیده سه پیشنهادی است که عمر سعد در نامه اش به ابن زیاد از زبان امام حسین نوشته است .

در پیشنهاد سوم ، بیعت امام با یزید در شام مطرح شده است ( ارشاد، ج2، ص87) .

اخیرا در نوشته دوست و محقق عزیز جناب ترکاشوند نیز این مطلب ذکر شده و البته با نقل طبری که صراحت به بیعت ندارد (عزیمت به شام و مذاکره با شخص یزید، و پذیرش آنچه از آن گفتگو بیرون آید - طبری ج ۷ ص ۲۹۷۴ ترجمه پاینده – راز تحوّل حُرّ  https://t.me/baznegari/181 )

ولی دوستانی بر ایشان خرده گرفته که چرا پیشنهاد بیعت را امری صحیح پنداشته است (پیشنهادهای سه‌گانه واقعیت ندارد https://t.me/baznegari/197 )

در این مجال بدلایل زیر ، به چند نکته اساسی اشاره شده و پذیرفته می شود که پیشنهاد رفتن امام نرد یزید امر محتمل و عاقلانه ای می نماید ، هر چند بیعت نه از آن استنباط می شود و نه در سیره امام چنین بوده و نه شرایط سیاسی آن موقع ، اقتضای نیاز به چنین پیشنهادی می کرده است .

  1. نقل به مضمون نه نقل به لفظ

همگان اذعان دارند که احادیث پیامبر(ص) و روایات تاریخی ، پس از یک دوره حداقل 100 ساله به دست مورخین و یا محدثین رسیده و لذا همه آنها در حافظه مردم بوده و منقولاتی بیش نبوده اند .

و قطعا در این انتقال ، مضامین مورد توجه ناقل بوده و چه بسا بدلیل کثرت منقولات و یا گذشت زمان ، خود الفاظ اولیه فراموش شده و یا حتی بدلیل حب یا بغض زیاد ، در مضامین نیز دخل و تصرفی شده است .

لذا ، محور قرار دادن الفاظ یک روایت ( حدیثی یا تاریخی ) برای بحث و استنباط قطعی ، کاریست ناصحیح . و طبیعتا ، بحث حول الفاظ پیشنهادات امام ، محققانه نمی نماید .

بدین منظور ، لازم است از شواهد و قراین موجود به کنکاش و استنباط درست رسید .

  1. هدف امام در مشی سیاسی اش ، پالایش اندیشه دینی مردم و اخلاق اجتماعی بود . ( نه بعنوان دستور از بالا توسط خداوند ، بلکه فهم دینی و منش سیاسی او چنین اقتضا می کرد. )

https://t.me/beshnofekrkon/971

لذا امام در دوره شش ماهه آخر عمر ( در حکومت یزید ) به هیچوجه تصمیم و یا مشی سیاسی جدیدی اتخاذ نکردند .

  1. در مشی فوق ، دوری از بیعت ( حتی با معاویه در زمان امام حسن ( کامل بن اثير، ج 3، ص 405 - موسوعة کلمات امام حسين، ص 200 ) ) یکی از برجسته ترین تصمیمات امام بود .
  2. با توجه به آنکه امام پیگیری اهداف اصلاحی خود را از مهمترین وظایف خود می دانستند لذا در هر شرایطی از مواجهه مستقیم نظامی که منجر به آسیب جدی و کشته شدن خود و خانواده اش بشود پرهیز می کردند .
  3. لذا اعلام 5 مرحله مبنی بر انصراف از ادامه حرکت بسمت کوفه ( دو بار در برخورد با حر قبل از کوفه – دوبار در روزهای سوم و هشتم محرم و نیز در سخرانی روز عاشورا - الطبری ج 5 ص 425 ) که امر مسلمی بین همه محققین است ، پیشنهاد رفتن نزد یزید را نیز قابل پذیرش می کند .
  4. وقتی امام به منطقه کربلا وارد شده و 8 روز از آن گذشته است ، می داند که اخبار آن و دلیل امام بر مخالفت با سیاستهای حکومت و هدف اصلاحی او ، به اکثر نقاط خلافت رسیده است ، بنابراین :

امام عمده وظیفه افشاگری از تخلفات سیاسی حکومت و بدعتهای دینی آن را به ثمر رسانده بود .

و از طرف دیگر می دانست که یزید بدو دلیل زیر دست به کشتن او نمی زند  :

  • پخته تر شدن او نسبت به اوایل حکومتش که دانسته است که سخت گیریهای سیاسی باعث از دست رفتن آرامش کشور شده و احتمال مخالفتهای نظامی را بالا می برد .
  • جلوگیری از خراب شدن وجهه خود حتی نزد شامیان که اطلاع چندانی از خاندان رسالت نداشته و دین خود را مرهون خاندان اموی بودند .  ( سخنان یزید با امام سجاد - طبری ج 7 ص 3574 ترجمه پاینده )

 

با توجه به این دو امر :

یزید یا از امام درخواست بیعت نمی کرد و صرفا بر یک توافق مصالحه ای که امام دست به مخالفت علنی منجر به آشوب نزند ، متوقف می شد .

و یا اگر امام مخالفت می کرد ، برخورد حذفی با او نمی کرد .

همانگونه که بدلیل انتشار خبرهای مربوط به اسرا که از خاندان رسالتند و .. با آنها برخورد خوش کرد و به بیعتشان نخواند و .. .( طبری ج 7 ص 3574 ترجمه پاینده )

 

با این اوصاف امام می دانست که مذاکره مستقیم با یزید ، به همان دلایل بالا ، می تواند جان او و همراهانش را نجات داده و او می تواند به فعالیتهای اصلاحی خود ادامه دهد لذا پیشنهاد سوم مبنی بر رفتن به شام و مذاکره مستقیم با یزید امری محتمل و عاقلانه است که با مشی سیاسی امام نیز مغایرتی ندارد .

 

محمد صالحی – 2/8/96

https://t.me/beshnofekrkon/971

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 6 آبان 1396  ساعت 01:57 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :34
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net