به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحهدر بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95

   



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

رويت هلال ماه و عيد فطر - استاد احمد عابديني

 

اگر در گوشه‌اي از جهان ماه رؤيت شود براي تمامي كساني كه با آن مكان در قسمتي از شب اشتراك دارند ماه ثابت است و آن شب، شب اول ماه است،

 

بنابراين اگر در ايران ماه ديده نشد و ساعتي بعد در عربستان سعودي يا چند ساعت بعد در كشورهاي غربي ديده شد براي ما نيز ديدن آنان، معتبر است -

 

احمد عابديني ، هزار مسئله

www.ahmadabedini.ir

https://t.me/ostadahmadabedini

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 تیر 1396  ساعت 12:18 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سلام بر شما

نظر صائب در باب رویت هلال

در آغاز هر ماه به ویژه هلال رمضان و شوال این است که کره زمین به اعتبار شب  وروز بودنش  به دو نیمکره تقسیم می شود.

هرگاه هلال ماه در یک  منطقه  نیمکره رویت شود برای تمام ساکنان آن نیمکره اول ماه به حساب می آید هرچند که با اختلاف افق نزدیک به دوساعت باشد. چون در شب بودن مشترک هستند .

و البته فرقی ندارد که این رویت چه از راه حسی( دیدن باچشم)باشد  و چه از طریق علمی نجومی . 

چون ملاک، « انکشاف  واقع » است وانکشاف واقع( کشف هلال )گاهی با رویت حسی است و گاهی به طریق علمی نجومی.

حال فرض کنید که یک روزی حاکمیت جمهوری اسلامی  و ولایت ما تمام نیمکره زمین را در بر گیرد(  آرزو بهر جوانان عیب نیست😄!!! )  آیا در آن وقت هم مثل اکنون  دو تا عید فطر خواهیم داشت!!! 

جالب اینجاست که گاهی به فاصله چند متری مرز،  مرز نشینان دو کشور ایران و عراق،  یکی دارای عید فطر است و دیگری هنوز آخر ماه!!! 

و بد تر  از آن گاهی  در یک کشور وحتی یک شهر دو روز  عید فطر اعلام می شود!!! 

معلوم است که مساله یا باز گشت  به اختلاف سیاسی دارد یا اختلاف مذهبی،  که البته آن هم در نهایت ریشه در سیاست دارد !!!

 ( محمدعلی کوشا )

تلگرام – 4/4/96

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 تیر 1396  ساعت 10:34 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دلم امروز پر از بهانه بود 😔😍

 

🌹#دلم امروز پر از #بهانه بود ؛

نمی دانم از #غربت کسی می نالید ،

و یا میل به #تنهایی داشت .!

 

#چشمهایم را واسطه کردم و #اشکها ریختم ،

 

🌹و او اما ؛

 

مرا به #کنج_خلوتی کشید ، #زبانم در کام کرد و در سکوتی عمیق به #نجوایم خواند .

 

🌹#حالم غریب می نمود ،

و کم کم از خود به #بیخودی رفتم .

 

#نجوایم آرام آرام بخود نقش می گرفت ،

گویی رو #سوی_کسی می رفت ،

او که میل به تنهایی و غربت را برایم بی معنا کرده بود .

 

🌹#خامه برگرفتم تا #کاغذ را همدم احساس خود کنم ،

اما گویی #کسی بود که می گفت :

 

#راز خود را حتی از دلت #پنهان کن ،

که جز #رسوایی تو ، به چیزی رضایت نخواهد داد !

 

#دلم فریاد کرد و #کاغذ به التماس بود ،

و من شوق نوشتن یافتم .

 

🌹اما نه !

 

بگذار #خامه برنگیرم ،

 تا #کاغذ به حسرت نانوشته ای که قلبم را در خود مچاله کرده ، بسوزد و #خاکستر شود .

 

شاید #وجود_مرا نیز آنگونه چون #دودی بی رنگ اما سوزان ، در بیکرانه ای #گم کند.

 

محمد صالحی - ۱/۱/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 3 تیر 1396  ساعت 07:37 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 نبوت ، منصبي الهي است ولي ولایت ، قراردادي اجتماعي و از حقوق مردم است

منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .

در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :

بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :

  1. نبوت یک فیض الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و مردم هستند كه به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
  2. نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
  3. نبوت یک فضیلت والای معنوی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و  یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :

" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " نهج البلاغه ، خطبه 196

4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل و چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :

 سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید . نهج البلاغه ، نامه 36

5- نبوت از آغاز وحی برای پیغمبر حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه اداره جامعه را بدست گرفت ، بنابراین در آن 13 سال که حضرت در مکه حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت.

6- ولايت با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :

حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .

ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .

از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .

 کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی

محمد صالحی – 29 / 12 /90      https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 30 خرداد 1396  ساعت 08:52 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اولین تنفیذ در صدر اسلام

مقدمه :

در واقعه غدیر خم حضرت رسول اکرم ( ص ) اولويت امام علی ( ع ) را با توجه به تمام ویژگیهای اخلاقی ، مدیریتی ، تدبر و ... که در ایشان سراغ داشتند اعلام كردند . ( البته نه بعنوان حقي الهي )

اما مشروعیت حکومت ایشان را به تنفیذ ( پذیرش ) عمومی دانستند .

على (ع ): ... قال عبد الرحمن بن عوف : يابن ابى طالب انك على هذا الامر لحريص !؟

فـقـلت :

...

و قـد كـان رسـول اللّه عـهـد الـى عهدا فقال : يابن ابى طالب ! لك ولاء امتى فان ولوك فى عافية و اجـمـعـوا عليك بالرضا, فقم بامرهم و ان اختلفوا عليك فدعهم و ما هم فيه , فان اللّه سيجعل لك مخرجا.

ترجمه :

امام علی ( ع ) : عـبـدالـرحـمان بن عوف مرا گفت : اى پسر ابوطالب ! تو به اين امر (خلافت ) بسياردلبسته اى ؟

من گفتم : .... . رسول خدا(ص ) ضمن وصاياى خود به من فرمود: اى پـسر ابوطالب ! ولايت امت من با تو است . پس اگر بر زمامدارى تو با عافيت و همدلى تن دادند و ولايت را به تو واگذاشتند, به تصدى و اداره آن قيام كن و اگراختلاف كردند آنها را به حال خود واگذار, كه خداوند سبحان براى تو نيز راهى براى رهايى از مشكلات فراهم خواهد ساخت . ( 1 )

اعمال ولایت پس از تنفیذ مردم :

امام پس از 25 سال سکوت و رفتار به مثابه یک خیر خواه امت ، اما منتقد مصلح حکومت و مشاوری امین برای آنها  ، در حالی حکومت را در اختیار گرفت که مردم او را به خلافت اصلح دانسته و حریصانه از او خواستار پذیرش آن شدند .

«لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی‏العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت‏حبلها علی غاربها ( 2 ) .

اگر نبود حضور آن جمعیت‏بسیار (برای بیعت‏با من) و یاری نمی‏دادند که حجت تمام شود و نبود عهدی که خدای تعالی از علما و دانایان گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم آرام نگیرند، ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می‏انداختم‏» .

پاورقی :

1 : كشف المحجه , ص 184.

2 : نهج البلاغه، خ 3، ص 52

محمد صالحي – خرداد 76

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 29 خرداد 1396  ساعت 07:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

احادیث قرآن سر گرفتن

حدیث مرسل (حدود ۵۰۰ ساله) است و معتبر نیست.

  1. ذَکَرْنَا إسْنَادَهُ وَ حَدِیثَهُ فِی کِتَابِ إغَاثَةِ الدَّاعِی وَ لْنَذْکُرْ هَاهُنَا الْمُرَادَ مِنْهُ وَ هُوَ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ علیه‌السلام قَالَ خُذِ الْمُصْحَفَ فَدَعْهُ عَلَی رَأْسِکَ وَ قُلْ اللَّهُمَ بِحَقِ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلَا أحَدَ أعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ بِکَ یَا اللهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَقُولُ بِمُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِفَاطِمَةَ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحَسَنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحُسَیْنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیِّ بْنِ مُوسَی عَشْرَ مَرَّاتٍ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحُجَّةِ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ تَسْألُ حَاجَتَکَ وَ ذَکَرَ فِی حَدِیثِهِ إجَابَةَ الدَّاعِی وَ قَضَاءَ حَوَائِجِه.

***

بررسی متن و سند: اگر کسی بخواهد به این حدیث اعتماد کند، واضح است که این عمل مربوط به همه ایام سال است و انحصاری به شب خاصی ندارد، لذا انجام آن در همه شب‌ها و از جمله‌های شب‌های ماه مبارک رمضان مجاز است، اما نکه مهم آن‌که این حدیث را برای اولین بار سید بن طاووس (قرن هفتم) در کتاب اقبال الأعمال (ج ۱، ص ۱۸۷)، بدون ذکر سند از کتاب دیگر خود به نام إغاثة الداعی از امام صادقj (قرن دوم) نقل کرده است و در نتیجه حدیث مرسل (حدود ۵۰۰ ساله) است و معتبر نیست.

  1. مرحوم سید روایت دیگری در إقبال الأعمال (ج ۱، ص ۱۸۷) دارد که شباهتی به این روایت دارد. ایشان آورده‌اندکه ذَکَرْنَا إسْنَادَنَا إلَیْهِ فِی کِتَابِ إغَاثَةِ الدَّاعِی عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ رَحِمَهُ‌اللهُ عَنْ مَوْلَانَا مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه‌السلام یَقُولُ فِیهِ خُذِ الْمُصْحَفَ فِی یَدِکَ وَ ارْفَعْهُ فَوْقَ رَأْسِکَ وَ قُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ أرْسَلْتَهُ إلَی خَلْقِکَ وَ بِکُلِّ آیَةٍ هِیَ فِیهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّهِ عَلَیْکَ وَ لَا أحَدَ أعْرَفُ بِحَقِّهِ مِنْکَ یَا سَیِّدِی یَا سَیِّدِی یَا سَیِّدِی یَا اللهُ یَا اللهُ یَا اللهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ بِحَقِّ کُلِّ إمَامٍ وَ تَعُدُّهُمْ حَتَّی تَنْتَهِیَ إلَی إمَامِ زَمَانِکَ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَإنَّکَ لَا تَقُومُ مِنْ مَوْضِعِکَ حَتَّی یُقْضَی لَکَ حَاجَتُکَ وَ تَیَسَّرَ لَکَ أمْرُک

که همان مطالب قبل درباره این روایت هم مطرح است.

  1. أبُومُحَمَّدٍ الْفَحَّامُ قَالَ حَدَّثَنِی أبُوالْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أحْمَدَ الْهَاشِمِیُّ الْمَنْصُورِیُّ بِسُرَّمَنْرَأی قَالَ حَدَّثَنَا أبُوالسَّرِیِّ سَهْلُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ إسْحَاقَ مُؤَذِّنُ الْمَسْجِدِ الْمُعَلَّقِ بِصَفِّ شَنِیفٍ بِسُرَّمَنْرَأی سَنَةَ ثَمَانٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُطَهَّرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أبِیهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إلَی سَیِّدِنَا الصَّادِقِ علیه‌السلام فَقَالَ لَهُ یَا سَیِّدِی أشْکُو إلَیْکَ دَیْناً رَکِبَنِی وَ سُلْطَاناً غَشَمَنِی وَ أُرِیدُ أنْ تُعَلِّمَنِی دُعَاءً أغْتَنِمُ بِهِ غَنِیمَةً أقْضِی بِهَا دَیْنِی وَ أُکفَی بِهَا ظُلْمَ سُلْطَانِی فَقَالَ إذَا جَنَّکَ اللَّیْلُ فَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ اقْرَأْ فِی الْأُولَی مِنْهُمَا الْحَمْدَ وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ فِی الرَّکْعَةِ الثَّانِیَةِ الْحَمْدَ وَ آخِرَ الْحَشْرِ لَوْ أنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ إلَی خَاتِمَةِ السُّورَةِ ثُمَّ خُذِ الْمُصْحَفَ فَدَعْهُ عَلَی رَأْسِکَ وَ قُلْ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلَا أحَدَ أعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ بِکَ یَا اللهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَقُولُ یَا مُحَمَّدُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیُّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا فَاطِمَةُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حَسَنُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حُسَیْنُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیَّ بْنَ مُوسَی عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حُجَّةُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَسْألُ اللهَ (تَعَالَی) حَاجَتَکَ قَالَ فَمَضَی الرَّجُلُ وَ عَادَ إلَیْهِ بَعْدَ مُدَّةٍ قَدْ قَضَی دَیْنَهُ وَ صَلَحَ لَهُ سُلْطَانُهُ وَ عَظُمَ یَسَارُهُ.

بررسی متن و سند: در این حدیث را که شیخ صدوق در الأمالی (ص ۲۹۲) روایت کرده است، دستورالعملی برای ادای دین و رهایی از ظلم سلطان است، لذا اولا انجام آن مربوط به زمان خاصی نیست و ثانیا مراحلی دارد که عبارت است از دو رکعت نماز که در رکعت اول بعد از سوره حمد، باید آیة الکرسی را خواند و در رکعت دوم، آیات پایانی سوره حشر و سپس قرآن را بر سر نهاد و سایر کارها را مراحل را طی کردف اما نکته مهم در این است که این حدیث نیر در نهایت ضعف است.

علاوه بر این‌که تعدادی از رجال سند این روایت مجهول هستند، محمد بن سلیمان الدیلمی و پدرش، هر دو از غلات بوده و در نقل حدیث بسیار ضعیف هستند و به حدیث آن‌ها نمی‌توان اعتماد کرد.

فراموش نکنیم که یکی از اقدامات جاعلان حدیث روایاتی بوده که موجب امیدواری مردم به برآورده نشدن خواسته‌هایشان بوده و این مطلبی است که در پایان این روایت دیده می‌شود.

(توضیح اضافه استاد ریاحی: این به آن معنا نیست که هرروایتی چنین مطلبی داشت، غیر معتبر است، بلکه وقتی چنین مطلبی را ضعفا نقل می‌کنند، قابل تأمل می‌شود.)

بخش قرآن و حدیث

مؤسسه حکمت اسلامی احتجاج

استاد محقق، شیخ علی ریاحی نبی

http://www.ehtejaj.com

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 28 خرداد 1396  ساعت 07:35 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

وصيت امام علي(ع) در مورد ضارب خود ، ابن ملجم - قصاص نه بلكه عفو

  1. وصيت امام(ع) پس از آنکه ضربت خورد : 1
  • من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما مي‏باشم ، و فردا از شما جدا مي‏گردم.
  • اگر ماندم خود اختيار خون خويش را دارم ، و اگر بميرم، مرگ وعده‏گاه من است .
  • اگر عفو کنم ، براي من نزديک شدن به خدا ، و براي شما نيکي و حسنه است ، پس عفو کنيد. (آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد؟)

نكته كليدي وصيت امام(ع) : عفو كنيد كه قرب به خدا را همراه دارد .

  1. وصيت به حسن و حسين (ع) 2
  • شما را به تقوي سفارش مي‏کنم ، به دنيا روي نياوريد ، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد اندوهناک مباشيد . ....

سپس در مورد رعايت مقررات عدالت در قصاص فرمود :

اي فرزندان عبدالمطلب :

  • مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد : امير مومنان کشته شد.
  • بدانيد جز کشنده من کسي ديگر نبايد کشته شود .
  • درست بنگريد! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يک ضربت بزنيد،
  • و دست و پا و ديگر اعضاي او را مبريد ، من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: (بپرهيزيد از بريدن اعضاي مرده، هر چند سگ ديوانه باشد . )

از کلام حضرت پیداست که عده ای از بنی عبدالمطلب تصمیم داشتند به بهانه ی خونخواهی حضرت علی (ع) دست به کشتارهای وسیع بزنند . اتفاقی که بعد از قتل خلیفه ی سوم در بین مسلمانان رخ داد . تلاش های حضرت (ع) برای منصرف کردن آنها ثمر نداد و ایشان مجبور شدند به خاطر حفظ جان مسلمانان ، با قصاص ابن ملجم موافقت کنند.

با توجه به تذکرات امیرالمومنین (ع) در این وصیت پیداست که مخاطب ایشان نه امام حسن مجتبی علیه السلام است و نه آقا ابا عبد الله الحسین (ع) .

نكات كليدي وصيت امام(ع) :

  • دست هایتان را به خون مسلمانان آغشته نکنید!!!
  • در برابر یک ضربه ی قاتل بیشتر از یک ضربه نزنید!!!
  • جنازه ی او را مثله نکنید !!!

زير نويسها :

  1. نامه 23 (
  2. نامه 47 ( و من وصية له ع للحسن والحسين (ع) لما ضربه ابن ملجم : اوصيکما بتقوي الله ، والا تبغيا الدنيا وان بغتکما ، و لا تاسفا علي شيء منها زوي عنکما، ... ثم قال: يا بني عبدالمطلب، لا الفينکم تخوضون دماء المسلمين خوضا، تقولون : قتل اميرالمؤمنين. الا لا تقتلن بي الا قاتلي . انظروا اذا انا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربة بضربة، ولا يمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يقول:( اياکم والمثلة ولو بالکلب العقور) .

محمد صالحي – شب ضربت خوردن امام ، 1395

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 27 خرداد 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

💠تامّلی مختصر در فرازی از آیه 54 سوره بقره "فَاقتُلوا اَنفُسَکُم"

 

🍃کشتار 70000 انسان!!!

 

مفسران در تفسیر آیه 54 سوره مبارکه بقره گفته اند: خدا امر کرد که بنی اسرائیل خود را بکشند  و آنان نیز در اجرای این دستور ،هفتاد هزار نفر از خودشان را کشتند  و این توبه آنان از گوساله پرستی بود.

 

اما این مطلب به چند دلیل قابل مناقشه است:

 

🌻دلیل اول : در آیه 52 ، بعد از داستان گوساله پرستی بلافاصله آمده است:" ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ "، که معلوم می شود گناه گوساله پرستی را خدا بخشیده است.

و به نظر می رسد هر دو آیه در مقام امتنان ، عفو خدا را گوشزد می نماید.  و اگر بگوییم آیه 54 انتقام و مجازات خدا را گوشزد می کند و دستور خودکشی یا دیگر کشیِ گوساله پرستان را می دهد با آیه 52 تعارض دارد.به عبارت دیگر بعد ازعفو  خدا از گوساله پرستان که در آیه 52 آمده ، دیگر گناهی باقی نمی ماند تا نیازی به خود کشی برای جبران باشد.

 

🌻دلیل دوم : در تورات آمده است که بنی لاوی دستور موسی(ع) را در مورد قتل یکدیگر اجرا کردند  و سه هزار نفر از خودشان را کشتند . گمان می رود که مفسران و مورخان اسلامی ، اصل این مطلب را از تورات گرفته و چیزهایی به آن افزوده یا از آن کم کرده اند. و این مطلب را با آیه 54 سوره مبارکه بقره تطبیق نموده اند . و چون تورات دچار تحریف شده است  نمی توان به همه آنچه در آن هست اعتماد کرد و از آن اقتباس نمود.

 

🌻دلیل سوم :این احتمال 'جدّاً وجود دارد که امر " فاقتلوا انفسکم "، امر امتحانی باشد . نظیر امر ابراهیم(ع)  به ذبح فرزندش.

 

🌻دلیل چهارم : این احتمال وجود دارد که "فاقتلوا انفسکم" دعوت به ریاضت و نفس کشی  ،یعنی تهذیب نفس باشد  که بنی اسرائیل به آن عمل کردند و مورد عفو خدا واقع شدند.

 

🌻دلیل پنجم: در عبارات مفسران درست روشن نیست که خطاب" فاقتلوا انفسکم "  متوجه چه گروهی است؟ یک قول این است که موحدان نیز باید یکدیگر را بکشند چون نهی از منکر نکردند. در نقلی دیگر موحدان مامور کشتن گوساله پرستان شده و در نقلی دیگر منتخبان موسی (ع) که با او در طور بودند مامور کشتن گوساله پرستان شدند. آشفتگی در نقل داستان، گویای این است که مفسران، مستند محکمی نداشته اند و سرانجام نیز نتوانسته اند مخاطب به خطاب " فاقتلوا انفسکم " را مشخص کنند.

 

🌻دلیل ششم :قاضی عبدالجبار می گوید :

"عقلا جایز نیست که خدا بنی اسرائیل را مامور کند که خودشان را بکشند .زیرا امر برای مصلحت مکلف است و برای شخص کشته شده بعد از قتل مصلحتی تصور نمی شود."

این سخن قاضی ، منطقی است و مقصود او ، امر واقعی به خودکشی است نه امر امتحانی. زیرا امر امتحانی معقول است ، چه امر به کشتن فرزند باشد مثل قصه ابراهیم (ع) و چه امر به کشتن خویش باشد . چنان که ظاهر آیه ی مورد بحث است "فاقتلوا انفسکم ".

 

 

🌻دلیل هفتم :اگر خطاب" فاقتلوا انفسکم " متوجه موحدان باشد که مامور شده باشند گوساله پرستان را بکشند ، هیچ تکلیفی متوجه گوساله پرستان نشده است . در صورتی که از اول تا آخر آیه گوساله پرستان مورد خطاب واقع شده اند:

 

ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ

 

 فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِکُمْ

 

 فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ

ْ

فَتَابَ عَلَیْکُم

بنابر این مصب آیه فقط گوساله پرستان اند و لاغیر و در صورتی که امر " فاقتلوا انفسکم" امتحانی باشد معنای آیه این می شود که خدا به یهود زمان رسول خدا(ص) می فرماید: به یاد آورید زمانی را که موسی به قوم  خود که پدران شما بودند گفت: ای قوم من شما یقینا به خودتان ظلم کردید  که آن گوساله را معبود خویش گرفتید. پس به سوی آفریننده خود بازگردید  و توبه کنید و توبه به این حاصل می شود که شما خودتان را بکشید  و پدران شما این امر امتحانی را پذیرفتند  و آمادگی خود را برای اجرای آن اعلام کردند  و چون صدق نیتشان معلوم شد خدا گناهشان را بخشید ، زیرا بسیار توبه پذیر و رحیم است.

ضمناً صاحب تفسیر المیزان امر "فاقتلوا انفسکم " را امتحانی می داند.ولی تنها درباره کسانی که  بعد از آن کشتار وحشتناک از قتل معاف شدند. ولی بهتر بود آن را عمومیت می‌داد.

🌻دلیل هشتم: در روایات آمده که موسی (ع) وقتی آن قتل دسته جمعی بنی اسرائیل را دید که 70000 نفر کشته شدند به گریه افتاد  و گفت : خدایا بنی اسرائیل نابود شدند، بقیتی بگذار.خدا برای تسلی خاطر موسی(ع) امر کرد کشتار متوقف شود  و فرمود قاتل و مقتول هر دو در بهشت اند. (کشف الاسرار میبدی ج1/ص190).

🍃 این کشتار عظیم که حتی موسی (ع) را به گریه آورد با عبارت " انَّهُ هو التَّوابُ الرَّحیم" که در ذیل آیه است تناسب ندارد. بلکه با عبارت " انه هوالمنتقم الجبار" تناسب دارد که این کشتار وحشتناک برای انتقام گیری و مجازات گوساله پرستان  انجام شده باشد .ولی اگر امر "فاقتلوا انفسکم" امتحانی باشد ، پس از آن که گوساله پرستان از عهده امتحان برآمدند و تسلیم فرمان شدند ، توّابیت و رحمت خدا به جوش آمد و آنها را بخشید و گرنه " انَّه هو التَّوابُ الرَّحیم ُ" این معنی را منعکس می کند که با لحن آیه که لحن امتنان است سازگارتر است.

 

🌻دلیل نهم: یک نظر این است  که " فاقتلوا " در آیه به معنای " فزلّلوا" است.(روح المعانی آلوسی). یعنی نفس خود را ریاضت دهید و رام کنید . تعبیر " نفس کشی" در محاورات مردم به معنای مجاهدت و ریاضت دادن نفس به کار می‌رود. آلوسی می گوید : اگر روایات نبود من همین رای را انتخاب می کردم  که باید به آلوسی گفت در این روایات حتی یک نقل معتبر که به معصوم منسوب باشد وجود ندارد  پس نباید به سبب این منقولات بی اعتبار از یک  رای معقول دست برداشت.

 

🌷🍁🌻با توجه به مطالب یاد شده بود که در ترجمه آیه 54 سوره بقره در یک وجه ، امر "فاقتلوا انفسکم"را امتحانی گرفتیم و در وجه دیگر ،علی البدل آن را به معنای نفس کشی یعنی ریاضت و انابه و در نهایت تهذیب نفس و سیر و سلوک گرفتیم،

کشتار 70000 انسان گنهکار که  موسی (ع) را به گریه درآوردبرای ما قابل قبول نبود ،خصوصاً با توجه به اینکه منبع این منقولات فقط روایات عامه است. آن هم از طرق بی اعتبار  و این جانب شک ندارم که اینها همه از اسرائیلیات است که حضرات نتوانسته اند خود را از آن خلاص کنند. وَ کَم لَهُ نَظیرٍ.

 

📚منبع : کتاب تاثیر روایات در تفسیر و فهم قرآن به قلم آیت الله صالحی نجف آبادی/به کوشش استاد محمد علی کوشا/از صفحه 195 تا 200

 

.https://telegram.me/salehinajafabadi



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 21 خرداد 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تمركز شما بايد بر عشق باشد.

 

كسي را دوست داريد و وجودتان را با او شريك مي شويد.

 او نيز وجودش را با شما سهيم مي شود.

 

 هريك از شما فضاي خود را با ديگري شريك مي شود.

 

 عشق يعني خلق فضا ميان دو نفر

 فضايي كه به هيچ يك از آنها به تنهايي تعلق ندارد ودر عين حال متعلق به هر دو است.

 

 فضايي كوچك ميان دو نفر كه در آن يكديگر را ملاقات مي كنند،

 ‌مي آميزند و يكي مي گردند.

 

 اين فضا ارتباطي با بعد جسماني ندارد.

 

 فضايي روحاني است.

 

 در اين فضا شما ديگر شما نيستيد و فرد مقابل نيز ديگر فرد قبلي نيست.

@oshoi

#اشو

@eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 20 خرداد 1396  ساعت 07:38 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

گوشه ای از اندیشه های اسلام شناس نواندیش، دکتر عبدالمجید شرفی:

...در بعد تشریعی، شرفی خواهان بازنگری در هر دو بعد شریعت(عبادات و معاملات) در پرتو این نگره مقاصدی است که در الغای(لغو کردن) حکم ظاهری و لفظی _حتی اگر محل اجماع باشد_ تردیدی به خود راه نمی دهد.

از این دست است عدم التزام به شمار رکعت های نماز و شرایط آن، _که در قرآن نیامده است_ و نیز عدم تعیین مقدار زکات، و انتخاب میان نماز و انفاق(کفاره)، و ترک مناسک رجم شیطان در حج.

در باب مجازات های بدنی و حد ارتداد یا احکام ربا و خانواده نظر وی بر الغای همه این احکام مستقر است؛ زیرا به باور شرفی همگی در بستر تاریخی و اجتماعی ای معنا داشتند که امروزه آن بسترها وجود ندارند.

شرفی بر آن است که رسالت محمدی نخواسته است تا انسان در حد معینی باز ایستد و نتواند از آن فراتر رود؛ بلکه خواسته است تا آفاقی فراخ به روی انسان بگشاید و مسئولیت کامل چگونگی عبادات و سامان بخشی امور خانواده را به وی بسپارد و او آزاد است و هیچ ناظری جز وجدانش بر او نظارت نمی کند.

رسالت اسلام با اوضاع زمانه ظهور سازگار بود و حتی از عصر ظهور جلوتر بود و امروز هم مسلمانان باید با وضعیت عصر خویش سازگار شوند و اولویت را به رسالت و نه ساختار تاریخی اش بدهند.

به باور شرفی، امروزه، مطلوب، فراتر رفتن از اسلام تاریخی است که نتیجه فرآیند نهادسازی طولانی است که شکل علوم و تشکیلات معرفتی ای را بدان بخشیده که هنوز هم بر عقل اسلامی حاکم است از جمله فقه و اصول و تفسیر و کلام و...

بخشی از کتاب "دانشنامه متفکران معاصر عرب"

https://t.me/foghaha

دکتر عبدالمجید الشرفی. دین پژوه نواندیش تونسی. متولد1942میلادی. از سرشناس ترین پژوهشگرانی که در پی بازخوانی میراث اسلامی بر اساس رویکردها و روش های پژوهشی نوین است.

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 16 خرداد 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اثر و نقش دعا

 

همه آنچه در اين هستي وجود دارد در يك زنجيره اي از علل و معلول تنيده شده و چيزي خارج از اين زنجيره نيست .

أَبَيَ اللّهُ أَنْ يُجْرِيَ الأُمُورَ ( الاشيا ) اِلاّ بِأَسْبابِها 1

خداوند امتناع دارد كه چيزها را جز به وسيله اسباب آنها به اجرا درآورد .

فلن تجد لسنت اللّه تبدیلا و لن تجد لسنت اللّه تحویلا 2

 هرگز براي سنت خداوند ، دگرگوني و تحويلي نمي‏يابي .

از طرف ديگر ، اين هستي جلوه اي از وجود خداوند است ، بنابراين خداوند در تمام اجزا هستي جريان داشته و روح فعال و ذي شعور آنست .

به همين دليل ، وقتي قرار است براي انجام يك كار ، زنجيره اي از علل پشت سرهم قرار گرفته تا به نتيجه مورد نظر برسد ، بنابراين ، با نغيير در شدت تاثير هر يك از آن علتها و يا حتي حذف بعضي از آنها ، قبل از آنكه به زمان تحقق آن نزديك شود ، مي توان در وقوع يك نتيجه و يا تسريع در ايجاد آن دخالت كرد .

اين عمل را مي توان با نزديك شدن به خداوند و خواستن از او ( دعا ) انجام داد ، البته بشرطي كه خداوند بدليل آنكه به عاقبت آن كار علم دارد ، آن را به صلاح فرد بداند و چه بسا بدليل آنكه بنده اش را دوست مي دارد و نتيجه آن كار را به نفع او نبيند ، از پذيرش خواسته او سرباز زند .

و عسى ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لکم و الله يعلم و انتم لا تعلمون . 3

چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد ، حال آن که خيرِ شما در آن است . و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.

مثال زیر تا حدی کمک میکند :

برای آنکه یک دانش آموز پایه سوم ، در پایه چهارم قبول شود ، مراحل زیر لازم است بعنوان زنجیره علل آن بوقوع بپيوندد :

  • پذیرش در پایه ۴
  • ثبت نام در کلاس
  • شرکت در کلاس
  • شرکت در امتحان نهایی
  • نمره امتحان
  • و قبولی

 

در همه این مراحل ؛ حضور معلم و وجود او کاملا مشخص و محرز است ، و اوست که می تواند در تغییر شدت اثر هر مرحله  موثر باشد .

حال اگر دانش آموز با معلم ارتباط بسیار تنگاتنگی داشته باشد ، معلم می تواند تاثیر مرحله امتحان را با دادن اوراق قبل از امتحان ، و یا با دادن جواب آنها به او تشديد كرده و امکان قبولی او را قطعی کند .

 

البته ممکن است كه معلم بدليل علمي كه به تاثير منفي اينكار در آينده او خواهد داشت ، این کار را به صلاح او نداند و از استحابت این کار  سر باز زند .

 

با توجه به مثال فوق :

خداوند نیز در همه ارکان این هستی حضور فعال دارد و به هر علتی از زنجيره علتها ، میزان اثری طبیعی بخشيده و لیکن می تواند باعث عدم وجود بعضی از علل در زنجیره شود ، و یا برعکس ، اثر یک علت را بیشتر کند .

و ..

 

 بطور مثال اگر شخصي سوار هواپیما بشود و سقوط کند ، نتیجش کشته شدن او است ، ولی می تواند تاثیر دعای مادر و یا صدقه و ..  اینگونه باشد  که شخص به هواپیما نرسد ..

 

و در يك كلام :

خداوند هرگز كاري را بدون تحقق اسباب و علتهاي آن انجام نميدهد ، لذا براي تحقق يك دعا بايد به موارد زير دقت شود :

  • ورود به مرحله انجام كار
  • رفاقت و همراهي با خدا
  • در صورت صلاح دانستن خداوند ، تاثير بعض علتها را تغيير مي دهد .

زيرنويسها :

  1. بحارالأنوار، ج2، ص 90، باب 14، حديث 14 و 15 و همان، ص 168، باب 22، حديث 1، کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1363ش، ششم، ج1، ص183، ح7.
  2. سوره فاطر آيه 4
  3. سوره بقره آيه 216

 

محمد صالحي – 22/2/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 13 خرداد 1396  ساعت 07:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تشیع‌، به دو روایت : روايتي كه در قرن ششم معروف بوده است و روايت پس از آن

 

از مهم‌ترِین و ارزشمندترين  کتب کلامی شیعه، «بعضُ مثالب النّواصب فی نقض بعض فضائح الرّوافض» است که به کتاب «نقض» یا «النقض» شهره است.

 

این کتاب مهم را عبدالجلیل قزوینی رازی در نیمۀ دوم قرن ششم، در پاسخ به نقدهای کتاب «بعض فضائح الرّوافض» بر شیعه، به زبان فارسی نوشته است.

عبدالجلیل قزوینی، عالمی معتبر در میان دانشمندان شیعی قرن ششم بود و در ری، مرجعیت دینی داشت.

چاپ جدید «نقض» را من ویرایش کردم و در سال 1391 چاپ شد.

به عقیدۀ من، مهم‌ترین نکنۀ علمی دربارۀ این کتاب، اعتدال آن است.

مؤلف در سرتاسر کتاب، در ضمن دفاع محکم از مرزهای تشیع، از مقام و حرمت اصحاب و خلفای راشدین و پاکی همۀ همسران پیامبر نیز سخن می‌گوید و شاید بیش از ده بار می‌نویسد:

«عقیدۀ ما دربارۀ ابوبکر و عمر، بیش از این نیست که علی(ع) از آن دو بهتر بود.»

چند بار هم به کتاب دیگرش به نام «تنزیه عایشه» استناد می‌کند.

تصور اینکه یکی از بزرگ‌ترین علمای امامی، کتابی در اثبات پاکی عایشه و رفع تهمت از او نوشته باشد، اکنون برای ما قدری دشوار است.

کتاب نقض، سرشار است از مخالفت با لعن اصحاب و خلفا.

گاهی نیز چنان از دینداری خلفای نخست دفاع می‌کند که گویی اعتقاد به سلامت و صداقت آنان، جزئی از مذهب شیعه است.

برای نمونه، در بند 92 کتاب، خدمات ابوبکر را به اسلام و پیامبر(ص)، یک‌یک نام می‌برد و می‌نویسد: ابوبکر، پیامبر را خدمت کرد و در انفاق دستی گشاده داشت و مال‌دوست نبود و پس از مرگ، جز گلیمی از او باقی نماند.

تشیع به روایت عبدالجلیل، مذهبی است که ما اکنون از آن بیگانه‌ایم.

مثلا او دامن شیعه را از عقیده به غیب‌دانی پیامبر(ص) و ائمه(ع) مبرا می‌داند و حتی انتساب چنین باورهایی را به شیعه، تهمت می‌خواند و می‌نویسد:

«از نصّ قرآن و اجماعِ مسلمانان معلوم است که غیب را جز خدای ‏تعالی نمی‌داند... مصطفی(ص) با آن جلالت و رفعت و درجۀ نبوّت، اگر در مسجدِ مدینه بود، نمی‌دانست که مردم در بازار چه می‏کنند و نیز احوالِ دیگر را.

پس تا جبرئیل نمی‌آمد، حقایق بر او معلوم نمی‌شد.

پس أئمه(ع) که درجۀ انبیا را ندارند، و در خاک خراسان ‏و بغداد و حجاز و کربلا خفته‌اند و از قید حیات رفته، چگونه می‌دانند که احوالِ جهانیان چیست؟

این معنی هم از عقل دور است و هم از شرع بیگانه.»(همان، ص310، با تلخیص و ویرایش. شبیه همین عبارات را سید مرتضی علم الهدی در جلد سوم «رسائل» گفته است)

در بند چهار کتاب نیز شیعه را از طلب رحمت برای ابو لؤلؤ(قاتل عمر) بری می‌داند و می‌گوید:

«و اما طلب رحمت برای ابو لؤلؤ و شتم صحابه، دعوی بی‏حجّت است و حوالتی بی‏برهان و نقلی نادُرُست.»(همان، ص20).

از این گونه انکارها و برائت‌ها در کتاب نقض، فراوان است و شاید شمار آن به دو صد برسد؛ در حالی که بسیاری از آنچه او انکار می‌کند و می‌‌گوید نسبت دادن آنها به شیعه دروغ و بهتان است، اکنون جزء آداب رایج و باورهای راسخ در میان ما است.

نکتۀ مهم‌تر این است که از چند جای کتاب، برمی‌آید که عبدالجلیل قزوینی، در میان علمای قرن ششم، تندرو و شتاب‌کار محسوب می‌شده است.

پس لابد معاصرانش از او هم معتدل‌تر و آهسته‌رو بوده‌اند.

در مقدمۀ کتاب می‌‌نویسد:‌ کتاب «فضائح الروافض» را از من پنهان می‌کردند که مبادا من در پاسخ و رّدِ کتاب، شتاب کنم.(نقض، چاپ دارالحدیث، ص5)

وقتی کتاب نقض را که عالمی شیعی و غیور در قرن ششم نوشته است، با باورهای رایج در میان شیعیان در قرن‌های اخير می‌سنجیم، به این نتیجه می‌رسیم که تشیع امروز، همان تشیع دیروز نیست.

تشیع امروز، به‌شدت تبرّایی‌تر است و حجم اختلافاتش با اهل سنت، بیشتر شده است.

به قول علامه مامقانی: «بسیاری از آنچه امروز از ضروریات مذهب شمرده می‌شود، قبلا غلو محسوب می‌شد.»(تنقیح المقال، ج1، ص211ـ212)

 

دكتر رضا بابایی

95/8/12

@rezababaei43

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 9 خرداد 1396  ساعت 08:22 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خداوندي، ماده اوليه جسم ماست.

 

همان وجود ماست.

 

خداوند چيزي بيرون از ما نيست،

بلكه #دروني_ترين_هسته_وجود_ماست.

 

لازم نيست به دنبالش بگرديم و آنرا جستجو كنيم.

 

فقط بايد به خاطر داشته باشيم كه آنرا فراموش كرده ايم.

 

خداوندي ما گم نشده است،

بلكه ما هستيم كه فراموش كرده ايم كيستيم.

 

#اﺷﻮ

@oshoi

 

و نفخت فیه من روحی - حجر ۲۹

 

و روح الهی است که وجود ما را به هستی جاودانه خود پیوند زده است .

 

فاذکرونی اذکرکم - بقره ۱۵۲

مرا یاد آورید ،  که من نیز بیاد شما هستم .

 

من عرف نفسه فقد عرف ربه - حدیث قدسی

 

به کشف خودت اقدام کن ، آنگاهست که خدای را یافته ای .

 

و لاتکونوا کالذین نسوالله  فانسیهم انفسهم - حشر ۱۹

 

مانند آنانی نباشید که خدا را فراموش کرده اند که اینان همانانی هستند که خود را فراموش کرده اند .

 

https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 8 خرداد 1396  ساعت 08:28 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

▪️ماهِ قصه

 

قرآن، بیش از هر چیز دیگری «كتاب قصه» است؛

پيامبران پيشين هم قصه‌گو بوده‌اند و آيات خداوند را برای مردم قصه مى‌گفتند (ألم يأتِكم رسل منكم يقصّون عليكم آياتي/سوره انعام، آيه١٣٠)

قصه‌گوی این کتاب خطاب به پیامبر می‌گوید ما بهترین‌ها را برایت قصه می‌گوییم (نحن نقصّ عليك أحسن القصص/ سوره يوسف، آیه ۳)

ماجراهایی که قبل از پیامبر، یا رخ داده (واقعه) و یا بر سر زبان‌ها بوده (اسطوره)، اما پیامبر از حکمت‌هاشان غافل بوده. (وإن كنت من قبله لمن الغافلين/ سوره یوسف، آیه ۳)

قرآن آن واقعه‌ها و اسطوره‌ها را بازآفرینی می‌کند و حتی از پیامبر هم می‌خواهد که برای مردم قصه بگوید (فاقصص القَصَص لعلهم يتفكرون/سوره اعراف، آیه ۱۷۶).

در خواندنِ قصه، شنونده و خواننده با تجربه‌ی راوی و شخصیت‌های داستان، درگیر می‌شوند و «خودگری» می‌کنند، یعنی در آن قصه خود را می‌آفرینند و از شخصیت‌های قصه و شخصیت خود محصول تازه‌ای به دست می‌دهند.

گویی قرآنِ قصه‌گو، دیالکتیکِ متن است با انسان و سه ساحتِ وجودی‌اش (عاطفه و اندیشه و اراده‌) و به همین دلیل نه شعر است و نه فلسفه. نه اغراق می‌کند و نه اثبات. جایی ایستاده بر مرز شعر و فلسفه که نامش قصه است.

 

قصه، نقشه‌ی راه نیست اما نشانه‌ی راه است و از همین روی، بند بند قرآن را آیه (نشانه) نامیده‌اند.

 

•رمضان‌تان مبارک و پر از قصه و نشانه؛ با هر آئین و مرامی که خدا را می‌پرستید...

محمد جواد اکبرین دین پژوه و از شاگردان فقیه عالیقدر

https://t.me/akbarein

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 6 خرداد 1396  ساعت 07:56 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شرط بلوغ در دختران و پسران در آراي مراجع

  1. 9 سالگي در دختران و 15 سالگي در پسران ( در صورت نبودن ديگر شرايط ( رشد مو بالاي عورت و يا احتلام ))

آيات : امام خميني ، منتطري ، خامنه اي ، بهجت ، فاضل لنكراني ، مكارم ، نوري همداني ، صافي گلپايگاني ، مظاهري ، بيات زنجاني ، جوادي آملي

  1. فقط 9 سالگيدر دختران ولي براي پسر همان شرايط فوق ( آيه اله سيستاني )
  2. 13 سالگي براي دختران و شرايط فوق براي پسران ( آيه اله صانعي )      
  3. 10 سالگي براي هر دو جنس براي نماز و 13 سالگي براي هر دو جنس براي روزه ( مرحوم آيه اله صادقي تهراني )
  4. عادت ماهانه براي دختران و احتلام براي پسران ( آيات : جناتي ، كديور ، معرفت و مرحوم غروي)

 

استثنا : عسر و حرج ، وظيفه روزه را برمي دارد .

  1. اگر بعضی از مسائل برای آنها موجب عسر وحرج است، نظیر روزه ماه مبارک رمضان، باید روزه یا آن تکلیف را به جا نیاورند.  ( آيه اله مظاهري )
  2. دختر اگر قدرت بدنی جهت انجام تكاليف را نداشته باشد مثلاً در اثر ضعف ، قدرت بر روزه گرفتن نداشته نباشد واجب نیست ولی بعد از قدرت یافتن باید قضا نماید.  ( آيه اله صافي گلپايگاني )
  3. کسی که سیزده سالش هم بگذرد و قدرت گرفتن روزه را نداشته باشد نه درحالت عسر و نه در حال حرج ، روزه بر او واجب نیست . (مرحوم آيه اله صادقي تهراني )
  4. اگر در بعضی مناطق یا بعضی اقوام و نسل ها ، آب و هوا یا شرایط دیگر به نرسیدند ...... و نیز و حرج آنها باشد ، بر آنان واجب نخواهد بود . ( )
  5. روزه با دیگر عبادات تفاوت دارد و آن توان بدنی روزه گرفتن است و اگر تا رمضان بعد توان بدنی ندارد قضا ندارد و صرفا کفاره کافی است. . ( )

 

محمد صالحی – 10/ 4/ 93

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو

@beshnofekrkon

بلاگ اينترنتي

 

 

 

 

شرط ديدن هلال ماه جهت روزه رمضان

 

رؤیت هلال با چشم مسلّح (دستگاه) هم ثابت می‌شود.

هر طریقی که اطمینان به حلول ماه رمضان صورت گیرد قابل قبول است ، چه رؤیت هلال، چه محاسبات ریاضی نجومی.

 

  • مرحوم آيه اله قابل

اگر منجمین به شکل دقیق علمی حلول ماه را خبر دادند در همه جای دنیا موظفیم به نظر آنها عمل کنیم.

انسان خودش در اول ماه، هلال را ببيند يا به جهتي از جهات برايش يقين حاصل شود كه اول ماه شده است مثلاً از گفته‌ي اهل هيئت و نجوم كه متخصصان اين فن هستند، يقين كند كه ماه متولّد شده و از سيطره‌ي نور خورشيد رهايي يافته است و قابل ديدن است.

 

محمد صالحي – 15/3/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زمان افطار – نماز مغرب

زمان نماز مغرب و افطار و اذان مغرب ، غروب آفتاب است ، البته احتیاط مستحب آن است که تا زوال سرخی طرف مشرق آسمان صبر کرد. (15 تا 20 دقيقه قبل از مغرب )

  • مرحوم آيه اله غروي@arbabehekmat )

زمان فرارسيدن نماز مغرب و افطار همان غروب آفتاب مي باشد و فاصله احتياطي تاييد نيست .

  • مرحوم آيه اله بهجت

وقت افطار روزه مغرب است . مغرب زمانی است که قرص خورشید در افق پنهان شود . ( همان غروب اوليه خورشيد ) .

توضیح المسائل مراجع - مساله 735

  • آيه اله صانعي

وقت افطار و نماز مغرب، مغرب مي باشد و مغرب همان گونه که برخى از علماى بزرگ شيعه فتوا داده اند همان غروب عرفى است که خورشيد غروب مي کند و در تحقق مغرب ذهاب حمره مشرقيه ( برطرف شدن سرخى طرف مشرق) لازم نيست ، گرچه کمى صبر کردن بعد از غروب عرفى و استتار قرص ، مطلوب است .

استفتائات – سايت تبيان http://library.tebyan.net

محمد صالحي – 16/3/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزه برای دانش آموزان ، دانشجویان و اساتید و اشخاصی که کار فکری میکنند

سوال :

امتحانات من در بعد از ظهر ماه رمضانه و میدانم تا اون وقت روزه بودن ، هم ضعف میگیرم و هم روی قوای دماغی من اثر گذاشته  و قاعدتا  نمیتوانم از حافظه و علم خود استفاده درست کرده و باعث خرابی امتحانم میشود ، 

از طرف دیگر برای کار تدریس خود ، امکان بهره دهی خوب  و قابل قبول از نظر آموزشی نخواهم داشت ، چکار کنم ؟

 

* آيه اله جناتي :

 

در فرض مسأله اگر روزه گرفتن برایتان واقعاً مشکل است و موجب عسر وحرج برای شما در زندگی می شود می توانید روزه نگیرید ولی قضای آن بعد از ماه رمضان برشما واجب است و کفاره هم ندارد .

مگر اینکه قضای آنرا تا ماه رمضان بعدی بجای نیاورید ودر این صورت کفاره هم واجب می شود .

 

* آیه اله عابدینی :

 احتمال ضرر معتنابه ، مجوز افطار است و مرجع تشخیص خود مکلف است .

 

* آيه اله .... :

قرآن می گوید : لایکلف الله نفساً إلا وسعها!!!

بنابراين ، دفع ضرر محتمل ، عقلا و شرعا لازم و گاهی واجب است . 

ولی اگر طبق نظر معروف ، مسافت حدود ‌24 کیلومتر را به قصد سفر برود و برگردد ، مطابق با احتیاط  آقایان مراجع بوده و مي تواند روزه اش را بشكند !!!

 

* سایت مرحوم آیه اله غروی :

اینگونه افراد اگر به حقیقت ، خودشان را در بی طاقتی و یا سختی می بینند ، روزه گرفتن را به روزهایی موکول کنند که بی طاقت فرسایی و با سختی کمتری ادا دین نمایند . اما حتما این کار را بکنند .

 

نتيجه گيري از نظرات فوق :

اگر شخصي از نظر ذهني و یا حتی بدنی مشکل پیدا میکند بگونه ایکه امتحان و يا تدريس و يا هر كار ديگري كه بر فكر و حافظه و .. استوار است را تحت تاثیر قطعي قرار می دهد ، نباید بگیرد و بعدا قضا کند .

البته تشخیص عسر و حرج و طاقت فرسابودن بر عهده خود شخص بوده و عرف عقلا تایید کنند .

محمد صالحي – 8/3/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

حكم خوردن و آشاميدن براي روزه دار در شرايط اضطراري

  • مرحوم آيه اله غروي@arbabehekmat )

خوردن جرعه اي آب  يا لقمه اي غذا براي كساني كه توان رساندن روزه به افطار را ندارند ابطال روزه نميكند .

( كتاب فقه استدلالي ص 125 به بعد )

 

  1. کسی که مرضی دارد که زیاد تشنه میشود و توان و تحمل تشنگی ندارد و یا برای او مشقت دارد روزه بر او واجب نیست و اگر غیرقابل علاج است قضا هم ندارد صرفا کفاره بدهد .
  2. كسي كه زياد گرسنه مي شود ، اگر روزه گرفتن برایش مشقت شدید غیرقابل تحمل دارد ولی اگر به این حد نمی رسد باید تحمل کند .

کسانی که روزه می‌گیرند ولی تاب و تحمل تشنگی را ندارند، فقط به اندازه‌یی که جلوی تشنگی شان را بگیرد می‌توانند آب بنوشند و در این حالت روزه شان باطل نبوده و قضا هم ندارد.

مسأله16: اگر روزه‌دار به قدري تشنه شود كه از ادامه‌ي روزه بر جان خود بترسد يا روزه بر او كاملاً سخت شود يا به او ضرر مهمي برساند بايد به مقداري آب بنوشد كه خطر از او رفع شود و سيراب نشود و روزه‌ي او باطل نمي‌شود ، ولي اگر بيش از مقداري كه خطر از او رفع شود نوشيد روزه‌اش باطل مي‌شود و بايد قضاي آن را به جاي آورد.

اگر در اثر بیمارى ویژه اى و یا گرمى استثنایى هوا ، فقط نیازمند به‏ آشامیدن آب است ، که تنها نیاشامیدن آب براى این بیمارى ویژه ، زیان آور و یا تنها طاقت فرسا است ، فقط به اندازه رفع ضرورت مى تواند آب بیاشامد و روزه اش درست است و قضا هم ندارد.

  • آيه اله سبحاني (مسأله 1256 رساله )

اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه براى او تحمل تشنگى موجب عُسر و حَرَج است ، مى تواند به اندازه اى كه رفع مشقّت كند ، آب بياشامد و روزه او باطل نمى شود.

 

محمد صالحي – 16/3/95

                                                                    @beshnofekrkon          

 

 

 

حكم روزه در استفاده از دارو

  • مرحوم آيه اله غروي@arbabehekmat )

استفاده از انواع داروي تزريقي يا شياف در صورتي كه پزشك تجويز كرده باشد مبطل روزه نيست .

 ( كتاب فقه استدلالي ص 125 به بعد )

 

تزریق سرم غذایی مبطل روزه است ، اما تزریق غیر آن مبطل نیست .


قطره چشم و بینی اگر به ناحیه دهان و گلو وارد نشود باعث بطلان روزه نمی شود .


اسپری دهان یا بینی روزه را باطل نمی کند اما احتیاط در اجتناب از آن در زمان روزه است.

روزه داری که باید دارویی را طبق برنامه زمانی مشخص مصرف کند ، مجاز به روزه نیست ، بعدا در زمان بهبودی قضای آن را به‌جا می‌آورد ، کفاره ای هم بر گردنش نیست .

اگر بطور اتفاقي در روز دردي عارض شود نمي ميتوان با قرص آن را تسكين داد و روزه را ادامه داد ، چرا كه خوردن و آشامیدن دوا مطلق روزه را باطل می‌کند . تزریق همان دوا مشکلی ندارد و روزه با تزریق صحیح است . اگر تحمل درد به حد حرج و مشقت نرسیده خوردن و آشامیدن دوا در زمان روزه مجاز نیست .

  • آيه اله جناتي :   @jannaati

 استعمال آمپول های تقویتی و يا سرمها که برای جلوگیری از ضعف انجام می شود برای روزه دار اشکال ندارد .

تزریق آمپول‌های تقویتی در حال روزه، مبطل روزه است.

مسأله11: زدن آمپول‌هاي تقويتي، سرُم‌هاي قندي و نظاير آن كه در حكم غذاست براي روزه‌دار جايز نيست، هم‌چنين ارسال برخي مواد تقويت كننده، از غير مجراي دهان براي روزه‌دار ممنوع است و روزه را باطل مي‌كند.

مسأله12: تزريق آمپول‌هاي بي‌حس كننده و دارويي كه تقويت كننده نباشد براي روزه‌دار اشكالي ندارد.

  • آيه اله صانعي

تزريق آمپول مطلقاً - چه مسکن باشد چه دارويى و چه تقويتى ، عضلانى باشد يا وريدى - مبطل نيست و مضر به روزه نبوده و خوردن و آشاميدن نمىباشد، اما اگر جنبه تغذيه اى دارد و بناست به عنوان غذاى بيمار در چند روز مورد استفاده قرار بگيرد ، احتياط واجب در گرفتن روزه و افطار نکردن و قضاى آن مى باشد چون شبهه عدم تفاوت آن با خوردن از راه دهان وجود دارد که همان منشأ احتياط مى باشد .

استفاده بيماران تنفسى و ريوى از اسپرى ها ظاهراً مبطل نيست و خوردن و آشاميدن محسوب نمى شود و مشمول ادله رسانيدن غبار به حلق نمى باشد .

استفتائات – سايت تبيان http://library.tebyan.net

محمد صالحي – 16/3/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

حكم روزه مسافر در آرا فقها

  1. در صورتی که با اتوبوس یا قطار سفر می‌کنید ، شرعی برای مسافر شدن است . اگر با خودرو سفر می‌کنید به بستگی دارد . ملاک پنج ساعت رفت است ( چه زميني و چه هوايي - ).
  2. ملاک محاسبه از است . ضمنا توقف در حد متعارف در طول مسير جزء زمان سفر است .( حتي مثلا زمان عرفي تعمير ماشين و يا كارهاي نظافت و .... بچه همراه )

 

  1. محل اقامت موقت شما وطنتان محسوب نمی شود و بعد از هر سفر شرعی (که در زمان ما حداقل ۸۰۰ کیلومتر رفت و برگشت معادل «یک روز سفر» ، لازم است کمتر از ده روز قصد اقامت نمایید و دوباره در روز دهم به سفر بروید و هکذا . تا قبل از ماه رمضان بعد نیز لازم است روزه های فوت شده خود را قضا نمایید .
  2. فردی که در هر ده روز بیش از مسافت شرعی را طی می کند و حداقل سه ماه این سفرها تکرار شده کثیرالسفر محسوب می شود ، چنین فردی در سفر نمازش تمام و روزه اش صحیح خواهد بود. ماموریت کارمند در صورتی که به شکل فوق تکرار شود، از مصادیق کثیرالسفر است .
  1. كسي‌كه مجموع رفتن و برگشتش يك روز دوازده ساعتي است بايد نماز را شكسته بخواند خواه رفت و برگشتش هركدام نصف روز باشد يا يكي بيشتر طول بكشد مثلاً با اتوبوس برود و با سواري برگردد.
  2. مقدار زماني كه مسافران يا نماز آنان مي‌ايستند نيز جزء زمان  حركت محسوب است هم‌چنين است مقدار زماني كه اتوبوس را براي تفتيش و امثال آن معطل مي‌كنند، ولي اگر راننده چند ساعتي در بين راه توقف كرد تا بخوابد يا استراحت كند جزء مسير و راه به حساب نمي‌آيد.
  3. اگر در بين راه وسيله‌ي حركت خراب شد يا براي راننده مشكلي پيش آمد كه افراد سختي غير متعارفي را متحمّل شدند نماز آنان شكسته مي‌شود ، اگر چه مجموع طي مسير و معطلي‌هاي بين آن از يك روز كم‌تر شود.
  4. دانشجوها و يا اساتيد دانشگاه‌ها كه زياد سفر مي‌كنند بايد نماز خود را تمام بخوانند. [يا به جهت اين‌كه به مقدار يك روز راه بين محل زندگي و محل درسشان فاصله نيست و يا به جهت كثير السفر بودنشان.]
  5. كساني كه محل زندگي با محل كارشان فاصله‌ي زيادي دارد نمازشان تمام است. [يا به خاطر نبودن يك روز راه يا به جهت كثرت سفر]
  6. فرماندهان نظامي و انتظامي، بازرگانان و پيشه‌وران سيار، سيم‌بانان، راهبان، ميهمان‌داران هواپيما، قطار و كشتي و كساني كه محل كار و زندگيشان در دو شهر است بايد نماز را تمام بخوانند و روزه‌ي خود را بگيرند. [يا به جهت زياد بودن سفرها يا به خاطر نبودن يك روز راه.]
  • آيه اله جناتي :   @jannaati
  1. كسي كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است ، اگر رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد بايد نماز را شكسته بخواند . بنابراين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد بايد نماز را تمام بخواند. م 1286
  2. اشخاصی که شغلشان در سفر است مانند دانشجویانی که جهت تحصیل به شهر دیگر می روند و معمولاً جمعه ها به وطن خود بر می گردند یا معلمان و کامندان و کارگرانی که همه روزه از وطنشان برای کار و شغل به مسافت شرعی می روند و شب بر می گردند نمازشان تمام و روزه آنها صحیح است ...

محمد صالحي – 18/3/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 3 خرداد 1396  ساعت 07:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آغوش خداحافظي و سلام ، ميزاني براي رفاقت خانوادگي

دوستي داشتم ، يك مهندس ايتاليايي 1 ، كه جهت ماموريتي كارشناسي ، با هم همكار شده بوديم .

گاه گاهي از آداب زندگي خود و روابط خانوادگيشان صحبت هاي زيادي مطرح ميكردند .

ايشان مي گفتند :

يكي از سنتهاي هميشگي رفتاري بين دو همسر در ايتاليا ، بغل و بوسه خدا حافظي صبح و بغل و بوسه بازگشت عصر است.

تعريف مي كردند كه :

يك روز عصر ، بعد از كار هميشگي ، به خانه برگشتم و پس از سلامي به اهل خانه ( همسر و بچه خردسالم ) ، مطابق معمول نشستيم پاي تلويزيون و بعد از يكسري صحبتهاي معمول ، شام خورديم .

موقع خواب بچه بود ، به او يادآور شدم و با هم به اطاق خوابش رفته ، پس از خواباندن او شب بخير گفتم كه از اطاق خارج شوم .

با صداي نازك و زيباي كودكي ولي لرزانش ، گفت :

بابا چراغ را خاموش نكن ، خواب به چشمانم نمي آيد .

گفتم : عزيزم چه شده است ؟

گفت : هيچ :

اصرار كردم . گفت :

شما با مامان مشكلي دارين ؟

با تعجب گفتم : نه چطور ؟

گفت : ولي من مطمئنم مشكلي بين شما هست و الا چرا موقع ورود به خانه ، همديگر را مثل هميشه درآغوش نگرفتيد ؟

يكهو به خودم آمدم كه خدايا :

چقدر اين بچه ها حساسند و ريزبين ، و از هر لحظه و رابطه ما ، يا در شادي فرو مي روند و يا در غمي جانكاه فرو مي ريزند !

به او گفتم ، نه عزيزم چيزي نيست .

باور نكرد .

مجبور شدم خانم را صدا بزنم و در حضور بچه ، آنچه را كه بدليل كدورتي ، رها كرده بوديم ، انجام داده و آن وقت بود كه بچه با شادي بيحدي پريد و هر دوي ما را با دستان كوچك ولي پر از احساس آرامش خود ، بغل كرد و بوسيد و با شب بخيري زيبا به رختخواب رفت .

و همين شد كه ما نيز فراموش كرديم كه چه بين ما بوده است .

و از آنجا بود كه به خانم خود گفتم  ، آيا يك خودخواهي شخصي من و شما ، و يا يك انتظار قابل گذشت هريك از ما ، و يا يك اختلاف كلامي و يا رفتاري بين ما ، اينقدر ارزش دارد كه شادي كودكانه فرزند دلبندمان را فدا كنيم و خود نيز در كام خود شيريني زندگي را با بغض و كينه اي تلخ كنيم ؟!

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21

و از نشانه هاي قدرت اوست كه برايتان از جنس خودتان همسراني آفريد تا به ايشان آرامش يابيد ، و ميان شما دوستي و مهرباني نهاد در اين عبرتهايي است براي مردمي كه تفكر مي كنند .

  1. آقاي داندرا ، مهندس شركت دانيلي ايتاليا در ذوب آهن اصفهان

 

محمد صالحي – سال 76

https://telegram.me/naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 1 خرداد 1396  ساعت 07:56 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود *

  1. من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود ، ... به نظر من در عبادات باید مفهوم « وجوب » را کنار گذاشت و به‌جای آن، مفهوم « توصیه » را باید قرار داد.

مفهوم وجوب که واجب است ظهر چنین نماز بخوانید و واجب است که روزه بگیرید . این مفهوم به باور من اعتبار خود را از دست داده است.

عبادات را به‌عنوان یک سلسله اعمال بدنی- روحی روانی که به منظور تعالی روحی مفیدند، می‌توان «توصیه» کرد.

این عبادات (اگر) با مراعات اصول اخلاقی و زیستن اخلاقی باشد، برای عدّه‌ی زیادی بهداشت روانی به‌دنبال داشته و آنان را تعالی می‌بخشد.

من عرض می‌کنم: آنچه اصل و اساس تقرّب انسان به خداست، فضیلت‌های اخلاقی و اعمال متناسب با آنها است .

«خُلُق» شریف است نه دولا راست شدن.

باید توصیه کرد که خُلق عوض شود و ساختار فضیلتی تغییر یابد.

اگر آن ساختار فضیلتی تغییر نکند هزار بار هم آدمی عبادت کند، به هیچ جایی نمی‌رسد.

یعنی درست برعکس آنچه اکنون رایج است که به عبادات اصالت داده می‌شود. من با این رویّه کاملاً مخالفم.

توصیه باید به کسب فضایل اخلاقی و متزیّن شدن به خلق‌های انسانی باشد.

  1. من از تعابیری که از آنها تکلیف در زمینه‌ی عبادات بر‌می‌آید، اجتناب می‌کنم.

با یک مثال این را روشن کنم. وقتی بچّه‌ای بدغذا است و غذا نمی‌خورد، پدر و مادرش می‌گویند: فرزندم اگر فلان غذا را نخوری، وقتی بزرگ شدی، بیماری پوکی استخوان می‌گیری.

همین معنا را هم می‌توان برای کسب تعادل روحی روانی و تعالی به عبادات توصیه کرد نه آن معنایی که در وجوب هست، نوعی تکلّف و رنج در آن موجود است.

به مخاطبان باید گفت اگر می‌توانید این اعمال را آنطور که در طبیعت افعال عبادی هست، ...، توصیه می‌کنیم که این کارها را انجام دهید؛

امّا اگر به هر علّت نتوانستید چنین کنید، به ‌قدر مقدور این اعمال را به‌جا آورید.

.... هر قدر که می‌توانید ارتباط خود را با خداوند قطع نکنید و کارهایی در این زمینه انجام دهید.

به نظر من دستور از بالا ، تغییری در این وضعیت ایجاد نمی‌کند.

باید به آنان گفت اگر نمی‌توانید مثلاً نمازهای یومیّه را یا روزه‌ی سی روز ماه رمضان را با آن شرایط و آمادگی‌های لازم روحی و اخلاقی انجام دهید، اعمال سبک‌تری را به‌عنوان جایگزین انجام دهید نه اینکه اگر نمازها را نخوانی و روزه‌ها را نگیری گناه دارد و معذَّب خواهی شد!

نکته‌ی دیگر این است که من نوع رایج در دعوت به عبادات رسمی با برچسپ و خطاب تکلیفی را کاملاً در بحران می‌بینم. افراد بسیاری هستند که در رودربایستی گیر کرده‌اند و این اعمال را انجام می‌دهند ولی در خلوت خود آنها را انجام نمی‌دهند و این وضع موجب شیوع نفاق و ریا شده است.

آنطور که گفتم اگر عبادات جنبه‌ی توصیه‌ای پیدا کنند، در خانواده‌ها اختلاف پیدا نمی‌شود و تفاوت‌های فردی و سنخ روانی اعضای آن که از همدیگر متفاوت است، در نظر گرفته می‌شود.

  1. به نظر من آیاتی که در قرآن از مادّه‌ی تکلیف به کار گرفته شده است، به هیچ‌وجه به معنای تکلیف کلامی و فقهی نیست.

واژه‌ی تکلیف در معنای کلامی و فقهی ، تاریخ پیدایش دارد.

هم ا‌کنون کتابی در نظرم هست که رساله‌ی دکتری یک دانشمند خارجی است، در این کتاب بررسی شده که واژه‌ی تکلیف در معنای رایج فعلی، چگونه در میان مسلمانان پیدا شده است.

البتّه من منکر این نیستم، ممکن است کسی در اثنای ارتباط معنوی با خدا در مراحل تعالی روانی خودش برای خودش، تکلیف تجربه کند. این غیر از آن تکلیف است که در بیان و خطاب دینی رایج ما حضور دارد و باید آنرا کنار گذاشت.

توصیه می‌کنم علاقه‌مندان این بحث، مقاله‌ای را که اخیراً با عنوان «چگونه دوران علم اصول و اجتهاد فقهی سپری شده است» در اینترنت منتشر کرده‌ام، بخوانند.

گفت‌و گو: مولود بهرامیان با استاد محمد مجتهد شبستري

http://3danet.ir

* احكام فقهي از دو مقوله اند – عبادي و غير عبادي

احكام عبادي شامل عبادياتي از قبيل نماز و روزه و حج و ... مي شود و تکنیک‌هایی برای تعالی روحی هستند كه نوعا تاسيس شارعند .

احكام غير عبادي كه شامل معاملات و سياسيات و ... ( كلا احكام اجتماعي ) بوده و نوعا گزينش پيامبر از قوانين عصر نزول و امضاي آنها جهت اجرا بوده است و لذا مبتني بر عقل عرفي و در راستاي تحقق اخلاق و عدالت اجتماعي اند و به همين دليل تابع شرايط زمان و زمينه اجراي خود بوده و قابل تغييرند .

آیا نحوه انجام تکالیف نوبالغین ، رعایت شیوه تربیتی خداوند است ؟ - 1

https://telegram.me/beshnofekrkon/391

رعایت #تدریج و #مرحله ای در #وجوب تکلیف #نومسلمانان 🍁

https://telegram.me/beshnofekrkon/689

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  ساعت 07:22 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

                                     خلوتی با عشق

 

گفتا  به دل چه داری ؟                          گفتم   غم تو دارم  !

گفتا  چرا بنالی ؟                                   گفتم   زبیکسی چه سازم ؟ !

گفتا  که بر زبان آر                                  گفتم   ز گفتنش بترسم  !

گفتا  که ترس و عاشق ؟ !                    گفتم   ز هجر بعدش !

گفتا  چه خواهی از وصل ؟                   گفتم   که وصل کافیست  !

گفتا  بها چه داری ؟                               گفتم   به جان رضایم  !

گفتا  غلط همین ا ست !                        گفتم   بهر چه خواهد  !

گفتا  فراق بیحد !                                   گفتم   به این بنالم  !

گفتا  سکوت و غصه !                            گفتم  که بیزبانم  !

گفتا  که وصل دور است !                       گفتم   که من بمانم !

گفتا  بمان به عهدت !                             گفتم   غریب و تنها ؟ !

گفتا  که عشق با توست !                      گفتم   همن مرا رضایست . !

 

                                      محمد صالحی

                                       27 / 1 / 76

                   https://telegram.me/naghmehsokout

                    http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 30 اردیبهشت 1396  ساعت 08:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#محبت و #بخشندگي‌ِ #معامله اي ، #ارتشايي و #شخصيتي

#انسان ذاتا موجودي #اجتماعيست و مهمترين خصيصه اجتماعي بودنش ، محبت و بخشندگي اوست به ديگران ( #مادي و #معنوي ).

كه هم #اشتياق_درونيش به بروز و #اظهارِ_وجودش را ارضا نمايد و هم خود را در معرض ديگران جهت دريافت هايي از آنها قرار دهد .

اين  محبت و بخشندگي را در #سه_شكل زير مي توان در بين انسانها مشاهده كرد :

  1. محبت و بخشندگي #معامله اي
  2. محبت و بخشندگي #ارتشايي
  3. محبت و بخشندگي #شخصيتي
  • در محبت و بخشندگي معامله اي ، شخص بصورت #انفعالي ، در قبال كاري كه ديگران برايش كرده اند ، خود را موظف به پاسخ و تكميل #چرخه_محبت و بخشش آنها مي داند و بهانه اي مي شود براي ابراز محبت و بخشندگي اش ، ولي فقط در حد يك معامله ، آنهم به كسي كه در اين تعامل قرار مي گيرد و بس .
  • در محبت و بخشندگي ارتشايي ، شخص #ابتدا به ساكن ، وارد #چرخه_محبت و بخشش به ديگران مي شود ، ولي به اين اميد كه آنها نيز با او و در جواب او چنين كنند ( حتي با يك تشكر زباني ) و يا از كمبود و يا اشكالي در او ، چشم پوشي نمايند .
  • اما در محبت و بخشش #شخصيتي ، شخص ، از آن رو كه خود را #سزاوار_محبت و بخشيدن به ديگران مي داند ، بدون آنكه نياز به تحريكي از ديگران داشته باشد و يا بخواهد ديگران را به عكس العمل وادار كند ، اقدام به محبت و بخشش مي نمايد .

او اقدام به محبت و بخشش مي كند ، حتي اگر از قبل محبت و بخششي نديده باشد و يا در ادامه ، بداند مواجه با محبت و يا گذشتي از طرف ديگران نمي گردد .

او براي #شروع و يا #ادامه يك #سيكلِ_محبت و بخشش ، اقدامي نمي كند .

و اين #عاليترين حد محبت و بخشندگي است كه شخص ، از دو شكل معامله اي و ارتشايي ، عبور كرده و به اين مرحله وارد مي گردد .

و چونان #خورشيدي كه #تشعشعات_درونيش را به اطراف مي پراكند ، چه تاريكي و سردي باشد و چه نباشد ؛ آنچنان از عشق و محبت لبريز مي گردد ، كه بدون بروز آن ، ظهوري از #حقيقت_وجودي خود نميابد .

اگر ما به #صفات_خداوند توجه كنيم ، با كلمات #عدل و #احسان و #كريم روبرو مي شويم كه :

#عدل ، #پاسخ به رفتار ديگران است در تعامل و #به اندازه ابراز آنها .

و #احسان ، #بخشش به ديگران است #بيش از استحقاق آنها .

و اما شخص #كريم ، مي بخشد و محبت مي كند ، چون #شاخصه_وجوديش در #بروز و #ظهور اين بخشش و محبت است .

و خداوندي كه كريم است و رحمان ، ما را چون خود ميخواهد . ( تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129 )

و #شرط رسيدن به #بر و شادماني جاودانه الهي را #انفاق_محبت مي داند ، كه چيزي جز #پاشش آن ، بخاطر #لبريزگي_عشق و محبت و بخشندگي دروني نيست .

چونان #خدايي_خود ، كه #محبت و #بخشندگيش ، #فوران_وجودي_اوست .

لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي ء فان الله به عليم – آل عمران 92

محمد صالحي – 15/9/95

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396  ساعت 07:26 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :31
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net