به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحهدر بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95

   



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

همسر اولویت اصلی زندگی است و #فرزند فرع زندگی .

 

🌹#ریشه های درخت خانواده ، دو #همسر هستند و #میوه های آن ، #فرزندان .

 

🍇 برای داشتن #میوه_نابتر ، باید به #ریشه های درخت ، #تغذیه مناسب را رساند .

 

💥 #اولویت اصلی را به درک و #شادابی همسر بدهید ، مطمئن باشید که #فرزندان خودبخود ، #رشد و تعالی مطلوب خواهند داشت .

 

😔 اگر #همسر را فدای خواسته ها و #آرزوهای خود برای #فرزندان بکنید ،

 مطمئن باشید که خیلی زود #ریشه درخت خانواده #خشک گشته و #فرزندان نیز به جز #پژمردگی و سقوط #سرنوشت دیگری نخواهند یافت  .

 

محمد صالحی - ۱۲/۴/۹۶

 

https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 29 مرداد 1396  ساعت 04:15 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#معیار و مقیاس دیانت ، #اخلاق است نه شناسنامه و نه کثرت نماز و روزه

✔️ دکتر ابوالقاسم فنائی🔻

🔹 #هدف_بعثت پیامبر صرفاً آموزش و #ارزشهای_اخلاقی از طریق فراهم کردن زمینه مناسب و برداشتن موانع است.

این #حدیث شریف(اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق) دلالت میکند بر اینکه نه تنها #اخلاق ، مستقل از دین و مقدم بر دین٬ که #برتر از دین هم هست٬

چون #اخلاق ، #هدف است و #دین ، ابزار و #وسیله_تحقق آن هدف و این نکته به نوبه خود متضمن #دو_نکته دیگر است.

🔹« #نکته_نخست این است که افراد و جوامع مختلف تا آنجا و به مقداری #دیندارند که به #ارزشهای_اخلاقی ملتزم و پای بند هستند.

کسی یا جامعه ای که به #اسم_دین ارزشهای اخلاقی را نادیده می گیرد ٬ اساساً #دیندار نیست و به هر مقدار که فرد یا جامعه به ارزشهای اخلاقی پایبند باشند به همان میزان به خدا نزدیک ترند٬
 چرا که به #رسالت_پیامبر ، بیشتر جامعه عَمَل پوشانده اند.

معیار و مقیاس دیانت ، اخلاق است نه شناسنامه و نه کثرت نماز و روزه.

🔹 #نکته_دوم این است که اگر #قرائت ِ خاصی از دین٬ فرد یا جامعه دینی را از #اخلاق دور کند٬ بُطلان و #نادرستی خود را بر آفتاب افکنده است٬

یعنی برای #باطل شمردن قرائت خاصی از دین کافی است نشان دهیم که آن قرائت ، فرد یا جامعه  دینی را از #اخلاق دور میکند و لذا با هدف بعثت پیامبر٬ که عبارتست از تحقق بخشیدن به ارزشهای اخلاقی٬ در تضاد است.

#قرائتی  از دین که انسان را از اخلاق دور کند و فهمی از دین که به خاطر پای بندی بدان و پیروی از دستورات آن٬ انسان ناگزیر شود عقل و #وجدان_اخلاقی خود را زیر پا بگذارد و ارزشهای اخلاقی را نادیده بگیرد٬ دین نیست٬ بلکه دُکان و #افیون است.»

🔸از کانال ابوالقاسم فنایی.

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 28 مرداد 1396  ساعت 01:50 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

و مرگ ، تنها يك كليد ، براي باز كردن درب ورود به جهان جاودانه آخرت است

روح انسان پرتوي از روح خداونديست ( و نفخت فيه من روحي – حجر 29 ) ؛

كه جاودانگي در قامت خداوند را با خود حمل مي كند . ( انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156 )

وقتي كه نطفه او بسته مي شود و زيستن دنيايي او در هستي آغاز مي گردد، اولين مرحله زندگي مادي او ، با دميده شدن روح در جنين، در سرزمين بسته و كوچك رحم مادر شروع مي شود .

در آن دنياي كوچك جنيني ، بند ناف اوست كه وسيله ارتباط با مادر و تغذيه از او را بر عهده دارد .

و پوشش ژله مانندي كه در اطراف او تنيده شده ، او را هماهنگ با شرايط زيستي در دنياي جنيني مي كند .

9 ماه در آن سرزمين مي زيد و با آن چنان خو مي گيرد كه با خروج از آن ، به يكباره گريان شده ، احساس از دست دادن سكون و قرار مي كند .

مي توان تصور كرد كه اگر به جنين گفته شود كه تو بيش از 9 ماه اينجا نخواهي بود و با رسيدن به شرايطي كه امكان باقي ماندن و تداوم زندگي در آن را نخواهي داشت و لاجرم بايد به دنياي جديدتر كه بسيار وسيعتر و طولاني تر از اينجاست كوچ كني و مرحله جديدي را در ادامه زيستن كمالي خود آغاز نمايي ، قطعا نگران شده و از آنجا كه هيچگونه اطلاعي از شرايط جديد ندارد ، دچار اضطراب و اندوه مي گردد و همين اضطراب ، در نحوه زندگي او در دنياي فعلي رحمي او تاثيرات شگرفي خواهد گذارد.

و فقط آنها كه اين انتقال را قبلا تجربه كرده اند و پاي در سرزمين دنياي زميني گذارده اند ، مي دانند كه هيچ جايي براي مقايسه دنياي جنيني با دنياي زميني نيست .

چرا كه وسعت دنياي زميني و شرايط رشد جسماني و روحاني افراد به آنگونه است كه حتي اگر جنين ، آن انتقال را باور كند و بپذيرد ، نمي تواند تصور كرده و يا تجسم نمايد ، جز آن كه به اطلاعات رسيده به او اعتماد كند .

وقتي كه جنين با لحظه خروج از دنياي جنيني روبرو مي شود و چاره جز خروج از آن و ورود به دنياي زميني نمي يابد ، راهي جز تطبيق خود با شرايط زيستي در آن نخواهد داشت .

كه براي اين تطبيق ، سه گام را بايد بردارد و الا سخت ترين ضربه ها را خواهد خورد :

  1. اولين قدم براي اين تطبيق ، حذف تعلقاتي است كه مسير تغذيه او را در دنياي جنيني هموار مي كرده است و آن بريدن بند ناف او و جدا كردن مسير تغذيه او از مادر است .

چرا كه مواد تغذيه او در دنياي زميني بگونه ايست كه نياز به بازگشايي مبادي جديدي دارد و مهمترين آنها ، دهان بوده كه در دنياي رحم به اندازه كافي رشد كرده و آماده شده است .

  1. دومين قدم براي آن تطبيق ، كندن لباس پوششي اوست كه در دنياي جنيني ، دور او تنيده شده بود و او را محافظت مي كرد.
  2. و سومين قدم براي آن تطبيق ، پوشيدن لباس جديد براي هماهنگي با شرايط جديد دنياي زميني است .

اين انسان ، با ورود به مرحله دنياي زميني ، سالهاي عمرش در آن را پشت سر مي گذارد و جسم و روحش را كه همپوشاني وسيعي داشته ، هر چند بعضا وروديها و مواد تغذيه اي متفاوت دارند ، همراهي مي كند تا آنگاه كه دوباره به شرايطي برسد كه ديگر ماندن در اين دنيا برايش ممكن نباشد و بلكه تداوم زيستنش را بايد در دنيايي جديدتر و البته شرايط اختصاصي آن پي گيرد .

تفاوت ما ، وقتي كه در دنياي زميني هستيم با وقتي كه در دنياي جنيني قرار داريم اينست كه ، در اين دنياي زميني ، سخنان زيادي در مورد اتمام اين مرحله دنيايي و بر زمين گذاشتن بار آن و خروج از آن و ورود به مرحله اي ديگر را مي شنويم ، در حالي كه در دنياي جنيني ، شرايطي براي آگاهي از دنياي بعدي ( دنياي زميني ) نداشتيم .

الان كه در دنياي زميني هستيم ، اين كه چرا از دنياي جنيني خارج شديم و به اينجا آمديم ، اندوهمان نمي دهد و بلكه خوشحال هم هستيم ، اما چون در اين طرف ، يعني دنياي زميني قرار داريم ( نه در سوي ديگر ) ، ترسمان مي گيرد و با يك اضطراب بس شديد مواجه مي گرديم كه چگونه اينجا را با همه وابستگيهايش رها كنيم و آنجاي جديد كه مي رويم ، آيا چگونه سرايي است و با چه شرايط ، و آيا كداميك از اين داشته هامان ، ما را همراه مي شود ؟

با شنيدن كلمه مرگ ، و البته با هر چه نزديكتر شدن به آن ( كه مشخصا با ضعف قواي جسماني ما همراه شده و زنگ هشداريست مدام ) ، آن دلهره بيشتر شده و اضطرابمان را مرگبارتر مي نمايد .

و البته آنها كه اين گذار را طي كرده و به سراي ديگر گام گذارده اند ، همچون ما كه خروجمان از دنياي جنيني و ورود به دنياي زميني را خوشحاليم ، آن انتقال را بسي زيباتر و شادمانه تر يافته اند و با آن هماهنگ گشته و در آن ، زندگي خويش را به شيوه اي نوتر ، مدام كرده اند .

اگر اين دو انتقال را در سير كمالي زيستن خود بناچاره ايم ، پس طبيعي است كه بپذيريم كه اقتضائات اختصاصي هر دنيا براي آن ، بگونه ايست كه بايد از اختصاصي اولي گذشت و به اختصاصي بعدي ملبس گشت و اين گذشتن از اوليست كه سخت مي كند پذيرفتن و كوچيدن را .

لذا در يك مشابهت سازي كوچ از دنياي زميني به دنياي جاودانه روحاني ( مرگ ) ، با انتقال ابتدايي از دنياي جنيني به دنياي زميني ، سه گامي كه در بالا اشاره كرديم را اينجا نيز براي تطبيق با دنياي جديد روحاني ( آخرت ) خواهيم داشت :

  1. اولين گام براي تطبيق با آن ، حذف تعلقات و وابستگيهايي است كه تغذيه ما را در دنياي زميني بر عهده داشته اند و همچون ريسماني بند نافگونه به وجود ما چسبيده و چاره اي جز بريدن آن نداريم و بالاجبار كنده خواهد شد .

هر چه اين ريسمان تعلقات محكمتر و كلفتر باشد ، بريدن آن سخت تر و طولاني تر خواهد شد و تا كنده شدن از دنياي زميني و انطباق با دنياي جديد روحاني ،چنان خواهيم فشرده شد كه گويي فشار قبر است كه ما را در خود مي شكند.

  1. دومين گام براي تطبيق با آن ، كندن لباس دنياي زميني است كه آن جسم است و با مردن ، بناچاره كنده مي شود .
  2. و سومين گام براي آن تطبيق ، پوشيدن لباس منطبق با شرايط جديد دنياي روحاني است كه از قبلآماده كرده ايم و فرستاده ايم و آن چيزي نيست جز نتيجه اعمال دنيايي ما . ( فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره ، و من يعمل مثقال ذره شرا يره – زلزال 7 و 8 )

توجه شود كه تفاوت اين مرحله با مرحله انتقال از دنياي جنيني به دنياي زميني ، در پوشش گام سوم است كه در آنجا ، مادر است كه لباس منطبق دنياي زميني را بر نوزاده مي پوشاند ، ولي در اينجا ، با كنده شدن لباس زميني ( مرگ جسم ) ، لباس روحاني ما كه در زندگي دنيايي بر آن پوشيده بوديم ، بناگاه ، خود را مي نمايد .

و اينجاست كه چون ذات دنياي روحاني ، از جنس خداوندي بوده و به غايت زيبا و شادكامانه است ( بهشت گونه ) ، اگر آن لباس ، بگونه اي باشد كه زشتمان كرده ، خود ، به حضور آن زيبائيها ، حسرت گونه 1 ، نخواهيم رفت و بر كندنش ، آنگونه خواهيم كرد كه گويي آتش بر همه چيز مي زنيم تا هر زنگار و آلودگي از آن بزدائيم ( جهنم گونه ) 2 و زشتي خود را به پاكي و زيبائي بچرخانيم و آنگاهست كه در خود بيابيم آن جسارت و جرات را ، كه خود به حضور آن زيبا جاودانه هستي ، شادمانه 3 ، سراسيمه شويم 4 .

پس بيائيم ، همينجا در همين دنياي زميني ، فكر آن سرزمين جاودانه كنيم ، و در گزينش پندار و كردار و گفتار خود ، آن گونه احتياط كنيم كه از جاده نيك خويي و محبت و عشق 5 خارج نگرديم و زيباترين لباس ممكن را براي آن آماده نمائيم .

و الا خيلي زود دير خواهد شد و آنگاه جز حسرت و آه ، به آن سرا نخواهيم برد و جز آتش سوزنده آن آه ، نخواهيم چشيد ، تا به كي اويي كه جز رحمت مطلق نيست ، از ما به لطفش ، آتش بياندازد و روي سفيدانه ، در بهشت خودش مقيممان كند . 6

زيرنويسها :

  1. قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله حتي اذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يا حسرتنا علي ما فرطنا فيها و هم يحملون اوزارهم علي ظهورهم الا ساء ما يزرون – انعام 31
  2. لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر- زمر 56
  3. فرحين بما آتاهم الله – آل عمران 170
  4. في مقعد صدق عند مليك مقتدر – قمر 55
  5. لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون - آل عمران ۹۲
  6. و اما الذين ابيضت وجوههم ففي رحمت الله هم فيها خالدون – آل عمران 107

محمد صالحي – 27/3/96 مصادف با شب قدر

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 24 تیر 1396  ساعت 07:19 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اقلیم های #جسم و #روح

 

زمانی که #کودکی تولد میابد ، در دو اقلیم در هم تنیده زیر ، پای به عرصه وجود می گذارد :

 

#جسم و #روح

 

🍇و #جسم اما !

 

مسیری #منحنی گون را می پیماید .

 

از #تولد تا جایی در میانه عمر ، #حرکتی_صعودی را در پیش می گیرد و هر چه قویتر می گردد و از آنجا به بعد است که #سیری_نزولی گرفته ، تا مرگ را ملاقات کند .

 

🍇و لیکن #روح !

 

همواره در #سیری_مدام رو بسوی بی نهایتی ابدی ، بی هیچ سکونی ، گام می زند و می رود .

 

و #این_دو ، با هم چنان پیوندی ژرف دارند که بدون یکدیگر ، نمی توانند #زیستن را تجربه نمایند ،

تا اینکه ، #روح به امکانی برسد که بتواند بی وجود جسم ، باقی راه را به #تنهایی بپیماید .

 

🌹البته #روح در بدو تولد ، به #کرمی در پیله جسم می ماند که در گذر عمر ، چاره ای جز #پروانه شدن ندارد .

 

و آنگاهست که باید #باقی_عمر را بی حضور جسم و به #پرواز رقص آگین برود .

 

🌹و اما #جسم ،

 

روزی در #سیر_نزولی خود ، در #خاک آرام خواهد گرفت و آن زمانست که #روح چونان پروانه ای ، به اجبار از آن جدا می گردد .

 

🎄و #روح اگر !

 

نه #پرواز را در درون خود تمرین کرده باشد

و نه #دل از پیله تاریک و تنگ جسم کنده باشد ،

بیرون از جسم ، که #فضای_بیکرانه_ورای_دنیای_مادیست ، را چونان اقیانوس دهشتناکی می بیند که در آن #غرق گشته و هیچ #شنا نمی داند .

 

🎄و گویا به همین سبب گفته اند :

 

#موتوا قبل ان تموتوا - بحار ج ۷۲ ص ۵۹

 

قبل از آنکه #جسم ، خود را در خاک کشد و #روح را در تنهایی خود رها کند ،

چشم بر #زیبائیهای راهی که روح در آن خواهد رفت باز کنید و #پرواز را در نسیم خنک ناشی از بالهای مهربانی و #عشق خود ، تمرین کرده ،

تا #لحظه_مرگ ، #لحظه_جشن شما باشد ؛

 آنگونه که در فضایی سرشار از زیبائیها معلق شده و شادمانه و #رقصان ، در آغوش خداوند #آرام گیرید .

 

قل متاع الدنیا قلیل و الاخره خیر لمن اتقی - ۷۷ نسا

 

ای فرستاده ما : به مردمان بگو که هر آنچه برای #تامین_جسمانیاتتان از دنیا بهره بگیرید ، در مقابل آنچه که قرار است بسویش روانه شوید ، #ناچیزی بیش نیست ، و البته که #آخرت برای پروا کنندگان از فرو افتادن در دنیا ، بهترین #گزینه است .

 

محمد صالحی - ۲۹/۱۲/۹۵

 

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 20 تیر 1396  ساعت 07:19 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

حکایت بر دار کردن حسین منصور حلاج از زبان عطار:

 

پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند... درویشی در آن میان  پرسید که عشق چیست؟ گفت: امروز بینی و فردا و پس فردا!

 

آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است.

 

پس در راه که می‌رفت می‌خرامید، دست اندازان و عیار وار می‌رفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به قربانگاه می‌روم.

 

چون به زیر دارش بردند بوسه‌ای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مَردان سرِ دار است.

 

پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ خواهند زد؟ گفت: ایشان را دو ثواب است و شما را یکی؛ از آن که شما را به من حُسن ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید، به صلابت شریعت می‌جنبند و توحید در شرع اصل بُود و حُسن ظن فرع.

 

هر کس سنگی می‌انداخت؛ "شبلی" را گِلی انداخت، حسین منصور  آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمی‌دانند، معذورند؛ از او سختیم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.

 

پس دستش را جدا کردند خنده‌ای بزد، گفتند: خنده چیست؟

 

 گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در می‌کشد، قطع کند.

 

پس پایش ببریدند تبسمی کرد، گفت: بدین پای سفر خاکی می‌کردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید.

 

پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان، خون ایشان است.

 

گفتند: اگر روی به خون سرخ کرد، ساعد چرا آلودی؟ گفت: وضو سازم.

 

گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیابد الا به خون. پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ می‌انداختند، پس گوش و بینی بریدند و... پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان داد

 

بایزید گفت: چون او را دار زدند. دنیا بر من تنگ آمد. برای دلداری خویش شب تا سحر زیر جنازه‌ی بر دار آویخته‌اش نماز کردم. چون سحر شد و هنگام نماز صبح، هاتفی از آسمان ندا داد. که ای بایزید از خود چه می‌پرسی؟ پاسخ دادم: چرا با او چنین کردی؟ باز ندا آمد: او را سِرّی از اسرار خود بازگو کردیم. تاب نیاورد و فاش ساخت. پس سزای کسی که اسرار ما فاش سازد چنین باشد...!

 

تذکرةالاولیاء  عطار ص 406

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 19 تیر 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تو را من دوست می دارم .

شاید بپرسی چقدر !

 

و من اما ،

هیچ مقداری را برایش نمی دانم ،

جز آنکه فقط حس میکنم ،

 

به قدر ضربانهای قلبم در هر لحظه از بودنم .

محمد صالحی - ۱۵/۱۱/۹۵

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 18 تیر 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بهترين روز زندگي شما، روزي است كه ديگر چيزي در خود پيدا نمي كنيد كه آنرا دور اندازيد.

همه چيز دور افكنده شده و فقط خلا خالص بر جا مانده است.

در آن فضاي خالي است كه مي توانيد خود را پيدا كنيد.

 

مدي تيشن، يعني تهي كردن ذهن از تمام محتواها؛ ‌خاطرات، خيالات،‌ افكار،‌آرزوها،‌انتظارات، ‌احوال و پيش بيني ها. هميشه بايد اين محتواها را از ذهن بيرون كرد.

 

در آن فضاي خالي ست كه آگاهي خالص را مي يابيد.

خلا تا جايي كه به ذهن مربوط مي شود، تهي است.

در حاليكه واقعا جاري و سرشار از بودن است.

خالي از ذهن، ‌اما پر از آگاهي است.

بنابراين، از كلمه تهي نترسيد. اين واژه منفي نيست.

اين واژه فقط باري اضافي و سنگين را كه از عادات قديمي نگاه داشته ايد و موجب عقب ماندن شما شده است، تخليه مي كند.

وقتي اين بار مرتفع شود، از تمام محدوديتها رها و مثل آسمان، بي نهايت مي شويد. اين تجربه كردن خداست

اشو

ابرهای سپید

@Asepid

عيسي (ع) :

لن یلج ملکوت السماوات من
لم یولد مرتین"  - تفسیر القرآن محی الدین عربی ص 180

انسان به ملکوت آسمانها دست نمیابد ، آن کس كه دو بار تولدنیابد .

يكبار تولد جسماني از مادر است و ديگر بار ، تولد روحانيست كه از همه تعلقات و حسرتها و آرزوها و .. بميرد و دوباره چونان كودكي ، خالص و خندان ، پاي به عرصه حيات جاويد گذارد .

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 17 تیر 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرا انسانها احساس خستگی می کنند؟

 

احساس خستگی ودرماندگی میکنید چون بر اساس الگوهای مرده ای که دیگران به خوردتان داده اند زندگی می کنید.

این الگوها راتغییر دهید.

از این الگوهای کلیشه ای خارج شوید.

براساس معیارهای خود زندگی کنید.

شما خسته اید زیرا که باید امور را آنگونه که به شما میگویند انجام دهید، بایست براساس برنامه تعین شده عمل کنید.

میبایست تابع عقاید دیگران باشید.

حتی خدا را هم آنگونه که آنها میگویند بایست بپرستید.

اینها همه سنگ بنای خستگی است. کل بشریت خسته است.

چون انسانی که باید راز باشد حسابگر شده، انسانی که باید شاعر باشد تاجراست.

سیاست مدار است.

هرکس نوع دیگری است.

کسی درجایگاه خودش نیست.

هیچکس خودش نیست.

شما از خودتان هم خسته اید، چون باخودتان هم خالص و روراست نیستید.

خودتان را احترام نکرده اید.

اگربه دنبال سرخوشی و آرامش هستید کاری را انجام دهید که از آن لذت میبرید ومورد علاقه تان است و به نظر دیگران و قضاوتهایشان اصلا اهمیت ندهید.

 

#اﺷﻮ

@oshoi

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 13 تیر 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

از 'خدایِ خودکامه' تا 'سیاست استبدادی'

 

ابوالقاسم فنایی

 

سنت دینی ما تاکنون بر مطلق بودن حق خداوند و تکلیف آدمیان در برابر او تأکید می‌ورزیده و در این مورد سنگ تمام گذارده است.

در این سنت انسان به عنوان «حیوان مُکَلَّف» تعریف می‌شود و موضوع علم فقه نیز فعل مُکَلَّفین است.

خدایی که در این سنت به ما معرفی می‌شود خدایی «خودکامه» یا «مصلحت‌اندیش» است که حق مالکیت او مطلق است و حق دارد هر تصرفی را که بخواهد در بندگان خود بکند و «حقوق فطری و طبیعی بشر» در محاسبات او نقشی ندارند و اراده‌ی او یا گزافی است و یا تماماً تابع مصلحت نظام است.

 و حاکمانی هم که منصوبان و جانشینان چنین خدایی در سماوات و ارضین هستند و به نمایندگی از طرف چنین خدایی در سرنوشت مردم تصرف می‌کنند از چنین خصوصیتی برخوردارند، یعنی اراده و حکم آنان نیز یا گزافی است و یا تابع مصلحت نظام.

و حقوق فطری و طبیعی بشر در تصمیم‌گیریهای آنان هیچ محلی از اعراب نخواهد داشت و نباید داشته باشد.

و روشن است که از دل چنین تصوری از خداوند نظام سیاسی دمکراتیک بیرون نخواهد آمد و این خداشناسی به هیچوجه با دمکراسی سر آشتی نخواهد داشت و قابل جمع نیست، بلکه تنها با استبداد دینی سازگار و قابل جمع است.

 

اما اگر بپذیریم که حقوق فطری و طبیعی بشر از ارزشهای بنیادین اخلاقی سرچشمه می‌گیرد و قدرت و اراده‌ی خداوند تابع ارزشهای اخلاقی است، لاجرم باید بپذیریم که تکالیفی که خداوند بر دوش آدمیان می‌نهد با این حقوق سازگار خواهد بود و عدالت خداوند مانع نقض حقوق فطری و طبیعی بشر از سوی او خواهد شد و ما نیز در صورتی به فهم درست آن تکالیف نائل می‌شویم که فهم و برداشت خود از متون بیانگر احکام شرعی را با موازین حقوق فطری و طبیعی بشر بسنجیم. این حقوق وضعی و قراردادی و شرعی نیست تا کشف آنها متوقف بر رجوع به متون دینی و حجیت و مشروعیت آنها متوقف بر امضا و تصویب آنها از طرف شارع یا حاکم شرع باشد.

 

بخشی از مقاله "مهدویت و دموکراسی"

 

@osolefeghh



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 12 تیر 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 آفات جامعه دینی از نگاه مصطفی ملکیان

 

یكی از این آفات این است كه #دین، كه فی‌الواقع شامل سه بخش #اعتقادیّات، #اخلاقیّات و #عبادیّات است، منحصر در #عبادیّات مثلاً: نماز و روزه و حج شود و این چیزی است كه اگرچه نظراً كسی بدان قائل نشده است، اما عملاً بسیاری از متدیّنان به آن مبتلایند.

 

بدین معنا كه #متدیّن_بودن را منحصر در رعایت احكام عبادی می‌دانند.

 

این تلقّی از دین، علاوه بر اینكه دو بخش مهم دین یعنی: #اعتقادیّات و مخصوصاً #اخلاقیّات را به‌دست فراموشی می‌سپارد ، در مورد عبادیّات هم دستخوش توهم عظیمی است و نمی‌داند كه عبادیّات فقط و فقط تا آنجا ارزشمندند كه #دو_كاركرد داشته باشند:

 

🌹یکی اینكه در #خدمت_اخلاقی_شدن و اخلاقی ماندن انسان باشند، یعنی مقدّمه و وسیله‌ای باشند برای اخلاقی زیستن انسان.

 

#قرآن درباره #نماز می‌گوید: «انّ الصّلوة تنهی و عن الفحشاء و المنكر»

 

#نماز خاصیّتش این است كه نمازگزار را از #كارهای_زشت و ناپسندیده باز می‌دارد یعنی اگر مرتكب كار زشت و ناپسندیده می‌شوی، درواقع، نماز به‌جا نیاورده‌ای، در فیلم نماز به‌جا آوردن اجرای نقش كرده‌ای، همین و بس.

 

درباره #روزه می‌گوید: «كتب علیكم الصّیام كما كتب علی الّذین من قبلكم لعلّكم تتّقون»،

 

یعنی روزه واجب شده است تا بلكه از طریق روزه‌داری #پارسایی حاصل شود، و الا از گرسنگی و تشنگی كشیدن چه سودی حاصل می‌آید؟

 

 به‌گفته حضرت #علی(ع): چه بسیار كسانی كه از #نماز_شب به‌جای آوردنشان جز بیدارخوابی و خستگی عایده‌‌ای ندارند و چه بسیار كسانی كه از #روزه داشتن‌شان فقط گرسنگی و تشنگی عاید می‌آید.

 

باز قرآن پس از اینكه مناسك و شعائر #حج را توضیح می‌دهد می‌گوید: «لن ینال الله لحومها و لادماءها و لكنّ یناله التّقوی منكم»

 

یعنی گوشت‌ها و خون‌های گوسفندان و گاوان و شترانی كه در مراسم حج قربان می‌كنید هرگز به ساحت الوهی راه نمی‌یابند؛ فقط اگر از این راه قربان كردن‌ها، #تقوایی در شما پدید آید این تقواست كه به خدا می‌رسد و شما را نفعی می‌رساند.

 

غرض از این‌گونه سخنان توجّه دادن به این معناست كه #عبادیّات باید در خدمت #اخلاقی_شدن و اخلاقی ماندن ما باشند.

 

🌹كاركرد دیگر عبادیّات #كاركرد_رمزی (Symbolic) آنهاست.

 

یعنی در عبادات آدمی اعمال و افعال ظاهری و جوارحی خود را اشاره‌ای رمزی تلقّی می‌كند به حالت #باطنی كه نسبت به خدا دارد و آنها را نمی‌تواند جز با كارهای بدنی نمایش دهد و ابراز كند.

 

 حال اگر حالت #باطنی و جوانحی مورد نظر اصلاً وجود نداشته باشد عمل و فعل ظاهری و جوارحی برای چه انجام گیرد؟

 

مثالی بزنم.

 

من اگر در كوی و برزن و كوچه و خیابان وقتی به شما برمی‌خورم #كلاهم را از سرم بردارم این كلاه از سر بر داشتن یك كار سمبلیك و رمزی است و معنای رمزی بودنش این است كه من با این كار می‌خواهم احساس #حرمت و بزرگداشتی را كه در خود نسبت به شما دارم و نمی‌توانم آن را، به‌هیچ طریقی جز از طریق یك عمل ظاهری و بدنی نشان دهم و ابراز كنم با كلاه از سر بر گرفتن نمایش دهم.

 

حالا اگر در #باطن من ذرّه‌ای احساس حرمت نسبت به شما وجود نداشته باشد كلاه از سر برداشتن من كاركرد رمزی خود را از دست خواهد داد و سودی نخواهد داشت.

 

 بلی، در مورد ارتباط دو انسان می‌توان گفت كه اگر مثلاً من نسبت به شما احساس حرمتی در دل ندارم كلاه از سر برداشتنم، اگرچه ارزش رمزی خود را از دست می‌دهد، لااقل نفع دیگری دارد و آن اینكه من با این كار می‌توانم شما را #بفریبم و دلتان را به‌دست آورم و از قِبَل شما به چیزی دست یابم.

 

ولی در مورد #ارتباط انسان و خدا، چون خدا را نمی‌توان فریفت، این شق هم منتفی است و بنابراین، اگر احساس #حرمت و خشیت و #محبت و ستایش و امثال اینها را نسبت به خدا در خود نداشته باشم وضو و نماز و روزه و حج دیگر هیچ كاركردی نخواهد داشت.

 

خلاصه اینكه ما، علاوه بر اینكه می‌توانیم به این #آفات مبتلا شویم كه دین را در #عبادیّات منحصر كنیم،

 

ممكن است به این خطای دیگر هم در افتیم كه #دو_كاركرد عبادیّات را فراموش كنیم و در نتیجه عبادیّات را به جای اینكه #وسیله بدانیم، #هدف قلمداد كنیم و به دامان نوعی سطحی‌نگری و شكل گرایی (Formalism) بلغزیم.

 

https://telegram.me/beshnofekrkon

✨ → goo.gl/wwrTnR

🌾 @sedanet | @mostafamalekian



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 10 تیر 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

رويت هلال ماه و عيد فطر - استاد احمد عابديني

 

اگر در گوشه‌اي از جهان ماه رؤيت شود براي تمامي كساني كه با آن مكان در قسمتي از شب اشتراك دارند ماه ثابت است و آن شب، شب اول ماه است،

 

بنابراين اگر در ايران ماه ديده نشد و ساعتي بعد در عربستان سعودي يا چند ساعت بعد در كشورهاي غربي ديده شد براي ما نيز ديدن آنان، معتبر است -

 

احمد عابديني ، هزار مسئله

www.ahmadabedini.ir

https://t.me/ostadahmadabedini

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 تیر 1396  ساعت 12:18 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سلام بر شما

نظر صائب در باب رویت هلال

در آغاز هر ماه به ویژه هلال رمضان و شوال این است که کره زمین به اعتبار شب  وروز بودنش  به دو نیمکره تقسیم می شود.

هرگاه هلال ماه در یک  منطقه  نیمکره رویت شود برای تمام ساکنان آن نیمکره اول ماه به حساب می آید هرچند که با اختلاف افق نزدیک به دوساعت باشد. چون در شب بودن مشترک هستند .

و البته فرقی ندارد که این رویت چه از راه حسی( دیدن باچشم)باشد  و چه از طریق علمی نجومی . 

چون ملاک، « انکشاف  واقع » است وانکشاف واقع( کشف هلال )گاهی با رویت حسی است و گاهی به طریق علمی نجومی.

حال فرض کنید که یک روزی حاکمیت جمهوری اسلامی  و ولایت ما تمام نیمکره زمین را در بر گیرد(  آرزو بهر جوانان عیب نیست😄!!! )  آیا در آن وقت هم مثل اکنون  دو تا عید فطر خواهیم داشت!!! 

جالب اینجاست که گاهی به فاصله چند متری مرز،  مرز نشینان دو کشور ایران و عراق،  یکی دارای عید فطر است و دیگری هنوز آخر ماه!!! 

و بد تر  از آن گاهی  در یک کشور وحتی یک شهر دو روز  عید فطر اعلام می شود!!! 

معلوم است که مساله یا باز گشت  به اختلاف سیاسی دارد یا اختلاف مذهبی،  که البته آن هم در نهایت ریشه در سیاست دارد !!!

 ( محمدعلی کوشا )

تلگرام – 4/4/96

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 4 تیر 1396  ساعت 10:34 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دلم امروز پر از بهانه بود 😔😍

 

🌹#دلم امروز پر از #بهانه بود ؛

نمی دانم از #غربت کسی می نالید ،

و یا میل به #تنهایی داشت .!

 

#چشمهایم را واسطه کردم و #اشکها ریختم ،

 

🌹و او اما ؛

 

مرا به #کنج_خلوتی کشید ، #زبانم در کام کرد و در سکوتی عمیق به #نجوایم خواند .

 

🌹#حالم غریب می نمود ،

و کم کم از خود به #بیخودی رفتم .

 

#نجوایم آرام آرام بخود نقش می گرفت ،

گویی رو #سوی_کسی می رفت ،

او که میل به تنهایی و غربت را برایم بی معنا کرده بود .

 

🌹#خامه برگرفتم تا #کاغذ را همدم احساس خود کنم ،

اما گویی #کسی بود که می گفت :

 

#راز خود را حتی از دلت #پنهان کن ،

که جز #رسوایی تو ، به چیزی رضایت نخواهد داد !

 

#دلم فریاد کرد و #کاغذ به التماس بود ،

و من شوق نوشتن یافتم .

 

🌹اما نه !

 

بگذار #خامه برنگیرم ،

 تا #کاغذ به حسرت نانوشته ای که قلبم را در خود مچاله کرده ، بسوزد و #خاکستر شود .

 

شاید #وجود_مرا نیز آنگونه چون #دودی بی رنگ اما سوزان ، در بیکرانه ای #گم کند.

 

محمد صالحی - ۱/۱/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 3 تیر 1396  ساعت 07:37 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 نبوت ، منصبي الهي است ولي ولایت ، قراردادي اجتماعي و از حقوق مردم است

منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .

در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :

بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :

  1. نبوت یک فیض الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و مردم هستند كه به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
  2. نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
  3. نبوت یک فضیلت والای معنوی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و  یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :

" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " نهج البلاغه ، خطبه 196

4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل و چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :

 سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید . نهج البلاغه ، نامه 36

5- نبوت از آغاز وحی برای پیغمبر حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه اداره جامعه را بدست گرفت ، بنابراین در آن 13 سال که حضرت در مکه حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت.

6- ولايت با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :

حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .

ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .

از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .

 کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی

محمد صالحی – 29 / 12 /90      https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 30 خرداد 1396  ساعت 08:52 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اولین تنفیذ در صدر اسلام

مقدمه :

در واقعه غدیر خم حضرت رسول اکرم ( ص ) اولويت امام علی ( ع ) را با توجه به تمام ویژگیهای اخلاقی ، مدیریتی ، تدبر و ... که در ایشان سراغ داشتند اعلام كردند . ( البته نه بعنوان حقي الهي )

اما مشروعیت حکومت ایشان را به تنفیذ ( پذیرش ) عمومی دانستند .

على (ع ): ... قال عبد الرحمن بن عوف : يابن ابى طالب انك على هذا الامر لحريص !؟

فـقـلت :

...

و قـد كـان رسـول اللّه عـهـد الـى عهدا فقال : يابن ابى طالب ! لك ولاء امتى فان ولوك فى عافية و اجـمـعـوا عليك بالرضا, فقم بامرهم و ان اختلفوا عليك فدعهم و ما هم فيه , فان اللّه سيجعل لك مخرجا.

ترجمه :

امام علی ( ع ) : عـبـدالـرحـمان بن عوف مرا گفت : اى پسر ابوطالب ! تو به اين امر (خلافت ) بسياردلبسته اى ؟

من گفتم : .... . رسول خدا(ص ) ضمن وصاياى خود به من فرمود: اى پـسر ابوطالب ! ولايت امت من با تو است . پس اگر بر زمامدارى تو با عافيت و همدلى تن دادند و ولايت را به تو واگذاشتند, به تصدى و اداره آن قيام كن و اگراختلاف كردند آنها را به حال خود واگذار, كه خداوند سبحان براى تو نيز راهى براى رهايى از مشكلات فراهم خواهد ساخت . ( 1 )

اعمال ولایت پس از تنفیذ مردم :

امام پس از 25 سال سکوت و رفتار به مثابه یک خیر خواه امت ، اما منتقد مصلح حکومت و مشاوری امین برای آنها  ، در حالی حکومت را در اختیار گرفت که مردم او را به خلافت اصلح دانسته و حریصانه از او خواستار پذیرش آن شدند .

«لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی‏العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت‏حبلها علی غاربها ( 2 ) .

اگر نبود حضور آن جمعیت‏بسیار (برای بیعت‏با من) و یاری نمی‏دادند که حجت تمام شود و نبود عهدی که خدای تعالی از علما و دانایان گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم آرام نگیرند، ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می‏انداختم‏» .

پاورقی :

1 : كشف المحجه , ص 184.

2 : نهج البلاغه، خ 3، ص 52

محمد صالحي – خرداد 76

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 29 خرداد 1396  ساعت 07:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

احادیث قرآن سر گرفتن

حدیث مرسل (حدود ۵۰۰ ساله) است و معتبر نیست.

  1. ذَکَرْنَا إسْنَادَهُ وَ حَدِیثَهُ فِی کِتَابِ إغَاثَةِ الدَّاعِی وَ لْنَذْکُرْ هَاهُنَا الْمُرَادَ مِنْهُ وَ هُوَ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ علیه‌السلام قَالَ خُذِ الْمُصْحَفَ فَدَعْهُ عَلَی رَأْسِکَ وَ قُلْ اللَّهُمَ بِحَقِ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلَا أحَدَ أعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ بِکَ یَا اللهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَقُولُ بِمُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِفَاطِمَةَ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحَسَنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحُسَیْنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیِّ بْنِ مُوسَی عَشْرَ مَرَّاتٍ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ بِالْحُجَّةِ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ تَسْألُ حَاجَتَکَ وَ ذَکَرَ فِی حَدِیثِهِ إجَابَةَ الدَّاعِی وَ قَضَاءَ حَوَائِجِه.

***

بررسی متن و سند: اگر کسی بخواهد به این حدیث اعتماد کند، واضح است که این عمل مربوط به همه ایام سال است و انحصاری به شب خاصی ندارد، لذا انجام آن در همه شب‌ها و از جمله‌های شب‌های ماه مبارک رمضان مجاز است، اما نکه مهم آن‌که این حدیث را برای اولین بار سید بن طاووس (قرن هفتم) در کتاب اقبال الأعمال (ج ۱، ص ۱۸۷)، بدون ذکر سند از کتاب دیگر خود به نام إغاثة الداعی از امام صادقj (قرن دوم) نقل کرده است و در نتیجه حدیث مرسل (حدود ۵۰۰ ساله) است و معتبر نیست.

  1. مرحوم سید روایت دیگری در إقبال الأعمال (ج ۱، ص ۱۸۷) دارد که شباهتی به این روایت دارد. ایشان آورده‌اندکه ذَکَرْنَا إسْنَادَنَا إلَیْهِ فِی کِتَابِ إغَاثَةِ الدَّاعِی عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ رَحِمَهُ‌اللهُ عَنْ مَوْلَانَا مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه‌السلام یَقُولُ فِیهِ خُذِ الْمُصْحَفَ فِی یَدِکَ وَ ارْفَعْهُ فَوْقَ رَأْسِکَ وَ قُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ أرْسَلْتَهُ إلَی خَلْقِکَ وَ بِکُلِّ آیَةٍ هِیَ فِیهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّهِ عَلَیْکَ وَ لَا أحَدَ أعْرَفُ بِحَقِّهِ مِنْکَ یَا سَیِّدِی یَا سَیِّدِی یَا سَیِّدِی یَا اللهُ یَا اللهُ یَا اللهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ بِحَقِّ کُلِّ إمَامٍ وَ تَعُدُّهُمْ حَتَّی تَنْتَهِیَ إلَی إمَامِ زَمَانِکَ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَإنَّکَ لَا تَقُومُ مِنْ مَوْضِعِکَ حَتَّی یُقْضَی لَکَ حَاجَتُکَ وَ تَیَسَّرَ لَکَ أمْرُک

که همان مطالب قبل درباره این روایت هم مطرح است.

  1. أبُومُحَمَّدٍ الْفَحَّامُ قَالَ حَدَّثَنِی أبُوالْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أحْمَدَ الْهَاشِمِیُّ الْمَنْصُورِیُّ بِسُرَّمَنْرَأی قَالَ حَدَّثَنَا أبُوالسَّرِیِّ سَهْلُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ إسْحَاقَ مُؤَذِّنُ الْمَسْجِدِ الْمُعَلَّقِ بِصَفِّ شَنِیفٍ بِسُرَّمَنْرَأی سَنَةَ ثَمَانٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُطَهَّرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أبِیهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إلَی سَیِّدِنَا الصَّادِقِ علیه‌السلام فَقَالَ لَهُ یَا سَیِّدِی أشْکُو إلَیْکَ دَیْناً رَکِبَنِی وَ سُلْطَاناً غَشَمَنِی وَ أُرِیدُ أنْ تُعَلِّمَنِی دُعَاءً أغْتَنِمُ بِهِ غَنِیمَةً أقْضِی بِهَا دَیْنِی وَ أُکفَی بِهَا ظُلْمَ سُلْطَانِی فَقَالَ إذَا جَنَّکَ اللَّیْلُ فَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ اقْرَأْ فِی الْأُولَی مِنْهُمَا الْحَمْدَ وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ فِی الرَّکْعَةِ الثَّانِیَةِ الْحَمْدَ وَ آخِرَ الْحَشْرِ لَوْ أنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ إلَی خَاتِمَةِ السُّورَةِ ثُمَّ خُذِ الْمُصْحَفَ فَدَعْهُ عَلَی رَأْسِکَ وَ قُلْ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلَا أحَدَ أعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ بِکَ یَا اللهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَقُولُ یَا مُحَمَّدُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیُّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا فَاطِمَةُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حَسَنُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حُسَیْنُ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیَّ بْنَ مُوسَی عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَا حُجَّةُ عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَسْألُ اللهَ (تَعَالَی) حَاجَتَکَ قَالَ فَمَضَی الرَّجُلُ وَ عَادَ إلَیْهِ بَعْدَ مُدَّةٍ قَدْ قَضَی دَیْنَهُ وَ صَلَحَ لَهُ سُلْطَانُهُ وَ عَظُمَ یَسَارُهُ.

بررسی متن و سند: در این حدیث را که شیخ صدوق در الأمالی (ص ۲۹۲) روایت کرده است، دستورالعملی برای ادای دین و رهایی از ظلم سلطان است، لذا اولا انجام آن مربوط به زمان خاصی نیست و ثانیا مراحلی دارد که عبارت است از دو رکعت نماز که در رکعت اول بعد از سوره حمد، باید آیة الکرسی را خواند و در رکعت دوم، آیات پایانی سوره حشر و سپس قرآن را بر سر نهاد و سایر کارها را مراحل را طی کردف اما نکته مهم در این است که این حدیث نیر در نهایت ضعف است.

علاوه بر این‌که تعدادی از رجال سند این روایت مجهول هستند، محمد بن سلیمان الدیلمی و پدرش، هر دو از غلات بوده و در نقل حدیث بسیار ضعیف هستند و به حدیث آن‌ها نمی‌توان اعتماد کرد.

فراموش نکنیم که یکی از اقدامات جاعلان حدیث روایاتی بوده که موجب امیدواری مردم به برآورده نشدن خواسته‌هایشان بوده و این مطلبی است که در پایان این روایت دیده می‌شود.

(توضیح اضافه استاد ریاحی: این به آن معنا نیست که هرروایتی چنین مطلبی داشت، غیر معتبر است، بلکه وقتی چنین مطلبی را ضعفا نقل می‌کنند، قابل تأمل می‌شود.)

بخش قرآن و حدیث

مؤسسه حکمت اسلامی احتجاج

استاد محقق، شیخ علی ریاحی نبی

http://www.ehtejaj.com

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 28 خرداد 1396  ساعت 07:35 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

وصيت امام علي(ع) در مورد ضارب خود ، ابن ملجم - قصاص نه بلكه عفو

  1. وصيت امام(ع) پس از آنکه ضربت خورد : 1
  • من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما مي‏باشم ، و فردا از شما جدا مي‏گردم.
  • اگر ماندم خود اختيار خون خويش را دارم ، و اگر بميرم، مرگ وعده‏گاه من است .
  • اگر عفو کنم ، براي من نزديک شدن به خدا ، و براي شما نيکي و حسنه است ، پس عفو کنيد. (آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد؟)

نكته كليدي وصيت امام(ع) : عفو كنيد كه قرب به خدا را همراه دارد .

  1. وصيت به حسن و حسين (ع) 2
  • شما را به تقوي سفارش مي‏کنم ، به دنيا روي نياوريد ، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد اندوهناک مباشيد . ....

سپس در مورد رعايت مقررات عدالت در قصاص فرمود :

اي فرزندان عبدالمطلب :

  • مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد : امير مومنان کشته شد.
  • بدانيد جز کشنده من کسي ديگر نبايد کشته شود .
  • درست بنگريد! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يک ضربت بزنيد،
  • و دست و پا و ديگر اعضاي او را مبريد ، من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: (بپرهيزيد از بريدن اعضاي مرده، هر چند سگ ديوانه باشد . )

از کلام حضرت پیداست که عده ای از بنی عبدالمطلب تصمیم داشتند به بهانه ی خونخواهی حضرت علی (ع) دست به کشتارهای وسیع بزنند . اتفاقی که بعد از قتل خلیفه ی سوم در بین مسلمانان رخ داد . تلاش های حضرت (ع) برای منصرف کردن آنها ثمر نداد و ایشان مجبور شدند به خاطر حفظ جان مسلمانان ، با قصاص ابن ملجم موافقت کنند.

با توجه به تذکرات امیرالمومنین (ع) در این وصیت پیداست که مخاطب ایشان نه امام حسن مجتبی علیه السلام است و نه آقا ابا عبد الله الحسین (ع) .

نكات كليدي وصيت امام(ع) :

  • دست هایتان را به خون مسلمانان آغشته نکنید!!!
  • در برابر یک ضربه ی قاتل بیشتر از یک ضربه نزنید!!!
  • جنازه ی او را مثله نکنید !!!

زير نويسها :

  1. نامه 23 (
  2. نامه 47 ( و من وصية له ع للحسن والحسين (ع) لما ضربه ابن ملجم : اوصيکما بتقوي الله ، والا تبغيا الدنيا وان بغتکما ، و لا تاسفا علي شيء منها زوي عنکما، ... ثم قال: يا بني عبدالمطلب، لا الفينکم تخوضون دماء المسلمين خوضا، تقولون : قتل اميرالمؤمنين. الا لا تقتلن بي الا قاتلي . انظروا اذا انا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربة بضربة، ولا يمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يقول:( اياکم والمثلة ولو بالکلب العقور) .

محمد صالحي – شب ضربت خوردن امام ، 1395

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 27 خرداد 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

💠تامّلی مختصر در فرازی از آیه 54 سوره بقره "فَاقتُلوا اَنفُسَکُم"

 

🍃کشتار 70000 انسان!!!

 

مفسران در تفسیر آیه 54 سوره مبارکه بقره گفته اند: خدا امر کرد که بنی اسرائیل خود را بکشند  و آنان نیز در اجرای این دستور ،هفتاد هزار نفر از خودشان را کشتند  و این توبه آنان از گوساله پرستی بود.

 

اما این مطلب به چند دلیل قابل مناقشه است:

 

🌻دلیل اول : در آیه 52 ، بعد از داستان گوساله پرستی بلافاصله آمده است:" ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ "، که معلوم می شود گناه گوساله پرستی را خدا بخشیده است.

و به نظر می رسد هر دو آیه در مقام امتنان ، عفو خدا را گوشزد می نماید.  و اگر بگوییم آیه 54 انتقام و مجازات خدا را گوشزد می کند و دستور خودکشی یا دیگر کشیِ گوساله پرستان را می دهد با آیه 52 تعارض دارد.به عبارت دیگر بعد ازعفو  خدا از گوساله پرستان که در آیه 52 آمده ، دیگر گناهی باقی نمی ماند تا نیازی به خود کشی برای جبران باشد.

 

🌻دلیل دوم : در تورات آمده است که بنی لاوی دستور موسی(ع) را در مورد قتل یکدیگر اجرا کردند  و سه هزار نفر از خودشان را کشتند . گمان می رود که مفسران و مورخان اسلامی ، اصل این مطلب را از تورات گرفته و چیزهایی به آن افزوده یا از آن کم کرده اند. و این مطلب را با آیه 54 سوره مبارکه بقره تطبیق نموده اند . و چون تورات دچار تحریف شده است  نمی توان به همه آنچه در آن هست اعتماد کرد و از آن اقتباس نمود.

 

🌻دلیل سوم :این احتمال 'جدّاً وجود دارد که امر " فاقتلوا انفسکم "، امر امتحانی باشد . نظیر امر ابراهیم(ع)  به ذبح فرزندش.

 

🌻دلیل چهارم : این احتمال وجود دارد که "فاقتلوا انفسکم" دعوت به ریاضت و نفس کشی  ،یعنی تهذیب نفس باشد  که بنی اسرائیل به آن عمل کردند و مورد عفو خدا واقع شدند.

 

🌻دلیل پنجم: در عبارات مفسران درست روشن نیست که خطاب" فاقتلوا انفسکم "  متوجه چه گروهی است؟ یک قول این است که موحدان نیز باید یکدیگر را بکشند چون نهی از منکر نکردند. در نقلی دیگر موحدان مامور کشتن گوساله پرستان شده و در نقلی دیگر منتخبان موسی (ع) که با او در طور بودند مامور کشتن گوساله پرستان شدند. آشفتگی در نقل داستان، گویای این است که مفسران، مستند محکمی نداشته اند و سرانجام نیز نتوانسته اند مخاطب به خطاب " فاقتلوا انفسکم " را مشخص کنند.

 

🌻دلیل ششم :قاضی عبدالجبار می گوید :

"عقلا جایز نیست که خدا بنی اسرائیل را مامور کند که خودشان را بکشند .زیرا امر برای مصلحت مکلف است و برای شخص کشته شده بعد از قتل مصلحتی تصور نمی شود."

این سخن قاضی ، منطقی است و مقصود او ، امر واقعی به خودکشی است نه امر امتحانی. زیرا امر امتحانی معقول است ، چه امر به کشتن فرزند باشد مثل قصه ابراهیم (ع) و چه امر به کشتن خویش باشد . چنان که ظاهر آیه ی مورد بحث است "فاقتلوا انفسکم ".

 

 

🌻دلیل هفتم :اگر خطاب" فاقتلوا انفسکم " متوجه موحدان باشد که مامور شده باشند گوساله پرستان را بکشند ، هیچ تکلیفی متوجه گوساله پرستان نشده است . در صورتی که از اول تا آخر آیه گوساله پرستان مورد خطاب واقع شده اند:

 

ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ

 

 فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِکُمْ

 

 فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ

ْ

فَتَابَ عَلَیْکُم

بنابر این مصب آیه فقط گوساله پرستان اند و لاغیر و در صورتی که امر " فاقتلوا انفسکم" امتحانی باشد معنای آیه این می شود که خدا به یهود زمان رسول خدا(ص) می فرماید: به یاد آورید زمانی را که موسی به قوم  خود که پدران شما بودند گفت: ای قوم من شما یقینا به خودتان ظلم کردید  که آن گوساله را معبود خویش گرفتید. پس به سوی آفریننده خود بازگردید  و توبه کنید و توبه به این حاصل می شود که شما خودتان را بکشید  و پدران شما این امر امتحانی را پذیرفتند  و آمادگی خود را برای اجرای آن اعلام کردند  و چون صدق نیتشان معلوم شد خدا گناهشان را بخشید ، زیرا بسیار توبه پذیر و رحیم است.

ضمناً صاحب تفسیر المیزان امر "فاقتلوا انفسکم " را امتحانی می داند.ولی تنها درباره کسانی که  بعد از آن کشتار وحشتناک از قتل معاف شدند. ولی بهتر بود آن را عمومیت می‌داد.

🌻دلیل هشتم: در روایات آمده که موسی (ع) وقتی آن قتل دسته جمعی بنی اسرائیل را دید که 70000 نفر کشته شدند به گریه افتاد  و گفت : خدایا بنی اسرائیل نابود شدند، بقیتی بگذار.خدا برای تسلی خاطر موسی(ع) امر کرد کشتار متوقف شود  و فرمود قاتل و مقتول هر دو در بهشت اند. (کشف الاسرار میبدی ج1/ص190).

🍃 این کشتار عظیم که حتی موسی (ع) را به گریه آورد با عبارت " انَّهُ هو التَّوابُ الرَّحیم" که در ذیل آیه است تناسب ندارد. بلکه با عبارت " انه هوالمنتقم الجبار" تناسب دارد که این کشتار وحشتناک برای انتقام گیری و مجازات گوساله پرستان  انجام شده باشد .ولی اگر امر "فاقتلوا انفسکم" امتحانی باشد ، پس از آن که گوساله پرستان از عهده امتحان برآمدند و تسلیم فرمان شدند ، توّابیت و رحمت خدا به جوش آمد و آنها را بخشید و گرنه " انَّه هو التَّوابُ الرَّحیم ُ" این معنی را منعکس می کند که با لحن آیه که لحن امتنان است سازگارتر است.

 

🌻دلیل نهم: یک نظر این است  که " فاقتلوا " در آیه به معنای " فزلّلوا" است.(روح المعانی آلوسی). یعنی نفس خود را ریاضت دهید و رام کنید . تعبیر " نفس کشی" در محاورات مردم به معنای مجاهدت و ریاضت دادن نفس به کار می‌رود. آلوسی می گوید : اگر روایات نبود من همین رای را انتخاب می کردم  که باید به آلوسی گفت در این روایات حتی یک نقل معتبر که به معصوم منسوب باشد وجود ندارد  پس نباید به سبب این منقولات بی اعتبار از یک  رای معقول دست برداشت.

 

🌷🍁🌻با توجه به مطالب یاد شده بود که در ترجمه آیه 54 سوره بقره در یک وجه ، امر "فاقتلوا انفسکم"را امتحانی گرفتیم و در وجه دیگر ،علی البدل آن را به معنای نفس کشی یعنی ریاضت و انابه و در نهایت تهذیب نفس و سیر و سلوک گرفتیم،

کشتار 70000 انسان گنهکار که  موسی (ع) را به گریه درآوردبرای ما قابل قبول نبود ،خصوصاً با توجه به اینکه منبع این منقولات فقط روایات عامه است. آن هم از طرق بی اعتبار  و این جانب شک ندارم که اینها همه از اسرائیلیات است که حضرات نتوانسته اند خود را از آن خلاص کنند. وَ کَم لَهُ نَظیرٍ.

 

📚منبع : کتاب تاثیر روایات در تفسیر و فهم قرآن به قلم آیت الله صالحی نجف آبادی/به کوشش استاد محمد علی کوشا/از صفحه 195 تا 200

 

.https://telegram.me/salehinajafabadi



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 21 خرداد 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تمركز شما بايد بر عشق باشد.

 

كسي را دوست داريد و وجودتان را با او شريك مي شويد.

 او نيز وجودش را با شما سهيم مي شود.

 

 هريك از شما فضاي خود را با ديگري شريك مي شود.

 

 عشق يعني خلق فضا ميان دو نفر

 فضايي كه به هيچ يك از آنها به تنهايي تعلق ندارد ودر عين حال متعلق به هر دو است.

 

 فضايي كوچك ميان دو نفر كه در آن يكديگر را ملاقات مي كنند،

 ‌مي آميزند و يكي مي گردند.

 

 اين فضا ارتباطي با بعد جسماني ندارد.

 

 فضايي روحاني است.

 

 در اين فضا شما ديگر شما نيستيد و فرد مقابل نيز ديگر فرد قبلي نيست.

@oshoi

#اشو

@eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 20 خرداد 1396  ساعت 07:38 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :31
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net