به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحهدر بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95

   



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

تمثیلی زیبا از اشو

#خدا_درون_توست

 

داستانی قدیمی وجود دارد:

 

🍇وقتی خداوند دنیا را آفرید، عادت داشت که در همین دنیا و در میان  بازار زندگی کند.

 

ولی زندگیش روز به روز مشکل تر می شد زیرا مردم همیشه با شکایت ها و مشکلاتشان به سراغش می رفتند:

 

 همسر کسی بیمار است و فرزند کسی مرده است و دیگری بیکار است.... انواع شکایات و مشکلات مردم.

 

 و مردم حتی ملاحظه نمی کردند که روز است یا شب: بیست و چهار ساعته مجبور بود به شکایات مردم گوش بدهد و طبیعی است که حوصله اش سر برود!

 

🍇عاقبت از مشاورانش نظر خواهی کرد.

 

😔گفتند، "...

 

#اول اینکه آفریدن این دنیا خطایی بزرگ بود!

و #دوم اینکه زندگی تو در چنین دنیایی نیز اشتباه بوده است.

 

حالا فرار کن چون این مردم تو را خواهند کشت!"

 

🙏خدا پرسید، "به کجا فرار کنم؟"

 

🌹یکی گفت، "به قله ی اورست برو."

 

خدا گفت، "شما آینده را نمی دانید. من از گذشته و حال و آینده با خبرم. به زودی مردی ، به اسم ادموند هیلاری ، به آنجا خواهد رسید.

 

 و وقتیکه مرا ببیند، به زودی همان مشکلات شروع می شوند: اتوبوس ها و جاده ها و هواپیماها و رستوران ها همه جا ساخته خواهند شد... چون مردم به آنجا خواهند آمد تا مشکلات و مسائل خودشان را بازگو کنند. بازهمان اوضاع شروع می شود."

 

🌹کسی دیگر گفت، "پس بهتر است به کره ی ماه بروی."

 

خدا گفت، "شما نمی فهمید. هیچ جایی نیست که انسان دیر یا زود به آنجا راه پیدا نکند."

 

🌹🌹در اینجا یکی از مشاوران پیر که عادت داشت کمتر سخن بگوید در گوش خدا زمزمه کرد،

 

"من جایی را می شناسم که انسان هرگز به آنجا راه نخواهد یافت: تو فقط به #درونش برو.

 

او همه جا را خواهد گشت ، ولی هرگز #درون_خودش را نخواهد گشت.

 

🙏و خدا گفت، "این به نظر منطقی می آید."

 

🍇و از آن زمان تاکنون، خداوند در درون شما زندگی کرده است.

 

اینک من آن راز به شما گفته ام، بستگی به خودتان دارد:

 

🌹اگر مایلی بروی و با او ملاقات کنی، به درون برو! ولی شکایت نکن!

 

درواقع، او از #دیدار تو بسیار #خوشحال خواهد شد، زیرا هزاران سال است که کسی را ملاقات نکرده است، فقط گاه گاهی!

 

و کسانی که به او رسیده اند، با #ساکت شدن، هشیار شدن و #آگاه شدن به او دست یافته اند.

 آنان اهل شکایت کردن نیستند ، آنان اهل #مزاح و خنده هستند.

 

🌹و من به شما می گویم: خداوند در خنده است که به شما ملحق می شود.

 

ولی این باید یک #تجربه باشد، وگرنه فقط یک #باور است _ و من مایل نیستم برای شما نظام باورداشت بسازم.

 

من تنها از تجربه ی خودم با شما سخن می گویم: شما می توانید آن را

تجربه ی خودتان نیز بکنید.

 

#اشو

#روح_عصیانگر_138



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 3 اسفند 1395  ساعت 08:10 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

وحي از نظر استاد ديناني

🖊 استاد: هر فهمی، وحی است.

منتها تنها فهم مستقیم و بلاواسطه، فهمِ حضرت ختمی مرتبت است.

دیگری فهم باواسطه است که گاهی هم کج و کوله می رود.

وزوز زنبور، وحی است.

اگر وحی نبود، نمی توانست مُسَدّس بسازد. شش گوشه که می گویند از نظر هندسی خیلی هم سخت است.

یک وحی الهی کامل، همانی است که برای حضرت ختمی مرتبت آمده است. نقص هم ندارد.

این تئوری ما در وحی است که لزومی هم ندارد، خواب باشد.

پیغمبر، دیگر در سرّ سویدایش خالص می شود.

خلوتِ خلوت اش است؛ و وصل به حق تعالی است.

آن وقت جبرئیل اش ظاهر می شود. جبرئیل از درون حضرت می آید، نه بیرون.

هیچ کس نمی تواند جبرئیل را ببیند. در درون پیغمبر است. خود حضرت می دید.

آن هم که به صورت دحیه کلبی در روایات آمده است، ظهور برون پیغمبر است.

در یک لحظه هایی جبرئیل را در تمام وجود حضرت می بیند. باطن که خودش بود، خواست بیرون را هم ببیند، یک دحیه هم اینجا ظاهر شد.

همان دحیه که حضرت می دید، مردم هم می دیدند یا نه؟ یک دحیه کلبی بود که آن را هم می دیدند. اما آن دحیه که حضرت می دید، عایشه می دید؟

وقتی وحی نازل می شد، عایشه کنار پیغمبر نشسته بود، ولی آیا او هم همان دحیه را می دید؟ نمی دید. اگر سلمان بود می دید؟ چه کسی می دید؟

💡شاگرد: فقط خودش می دید.

🖊استاد: فقط خودش می دید. این وحی است.

 

📖 {کتاب ژرفای اندیشه، ص 194}

🖊 غلامحسین ابراهیمی دینانی

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 2 اسفند 1395  ساعت 07:26 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

رند خراباتی

پیشتر گفته بودم که در شهر من دو خان بودند ؛یکی خان برقی و آن دیگری خان پرکنی.

اولی را گفتم که پیشه اش دزدی بود و اینک دومی را می گویم که قلندری بود رند.

به خلاف اولی ، دومی را من ندیده بودم ؛ اما فراوان حکایت ها از اوشنیده ام.

باری این خان پرکنی را شغل ،جارچی گری بود؛ یعنی تنها رسانه ی شهر من که منبع اخبار بود و به کوی و برزن جار میزد و آن اخبار را به اهالی می رساند.

اگر بنا بود اشتری ذبح کنند از برای فروش و یا گمشده ای بیابند و اجتماعی نمایند و اعلانی رسمی به گوش مردم رسانند ؛ این خان پرکنی بود که بر دوچرخه می نشست  و به سر هر کوی فریاد برمی کشید و مردم را می آگاهانید ، تو گویی الهه ی سروش بود از برای نجف آبادی ها .

خان پرکنی را البته مَنشی دیگر هم بود و آن اینکه در مجالس عروسی با دایره ی زنگی کوچک خود می آمد و می رقصید و شمع انجمن آرای محفل می شد .

گویند که چون روی در نقاب خاک کشید ماترکی نداشت .

چرا که همواره مشتی بی بضاعت و یتیم و دیوانه را به دور خود جمع داشت و از اغنیا برایشان توش و پوشی فراگرد می آورد و دلشان را خوش می ساخت .

به فصل گرما هم شنیدم که به بازار دوغی و آبی مهیا می ساخت و به عابران تشنه می داد چیزی که امروزه باید با پول به دستش آورید.

چندی پیش مهندس خلیلی را دیدم و جزوه ای درشرح حال این مرد به من داد.

درآن وجیزه حکایتی بود درس آموز برای ما.

و آن حکایت این بود که گویند روزی چون این روز خشکسالی عارض گردیده بود و مردم به همراه مجتهد شهر-آقا آسید محمود سجادی-در پگاه آدینه به بیابان می رفتند و نماز باران میخواندند تا ذات باری شفقتی نماید و رحمتی بباراند.

الغرض، خان نیز که به طعنه اهل زهد گرفتار بود چرا که با دایره خویش عرش حضرت صمدی را می لرزاند و خشم او را بر می انگیخت؛

جمعه روزی با اعوان و انصار خویش به بیابان می رود و این اعوان همان دیوانگانی بودند که ملعبه ی خلق بودند و اسباب تمسخر.

باری به بیابان می رود و جدای از جماعت زاهد کاسبکار می نشیند و کلاه از سر می گیرد و برای یاران خویش (همان دیوانگان و یتیمان) سخنرانی غرایی می کند .

سخنرانی ای درس آموز که نیشخند زهاد را درپی داشت.

او گفته بود: (خطاب به انصارش) که اگر باران نبارد این خلقی که آن طرف نشسته اند هیچ آسیبی نبینند.

اینان مشتی دزد بازاری هستند که در پستو و زیر زمین خانه هایشان گندم و آذوقه احتکار کرده اند اما شما بدبختید چرا که کسی به فکر شما نخواهد بود و باغات را میو ه ا ی نیست که بر گیرید و از رنج گرسنگی برهید . این شما و این هم خدا از او بخواهید تا تدبیر كار شما بیچارگان کند.

این بگفت و بر سرتاس خود می کوبید و میگریست و اعوان وی نیز به تقلید حال او چنین کردند .

پس از مدتی هم گفت خوب بس است اگر بخواهد با همین مختصر خواهد فهمید.

در آن نوشته آمده بود که به وقت غروب بارانی بارید دیدنی و چند روز هم بند نیامد .

نتیجه این که دیروز پلاکاردی دیدم در مدخل شهر که از مردم برای ادای نماز ، طلب باران دعوت کرده بود .

با خود گفتم این نماز را خانی می خواهد که به حرمتش خداوند بارانی بباراند .

با تشكر از دوست عزيزم دكترعيدي استاد دانشگاه

9/11/95

محمد صالحي

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 1 اسفند 1395  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شايد تو ببيني كه من اينجا تنهام ، ولي !

تو چه داني كه دلم محو تماشاي كسي است ؟

 

شايد كه ببيني كه دلم در طلب و يار پر از ناز ، ولي !

تو چه داني كه دلم در طلب ناز كسي است ؟

 

شايد يار ببيني كه به باغي پر گل پر زد و بر رفت ، ولي !

تو چه داني كه دلم سرسبد باغ كسي است ؟

 

شايد اكنون تو ببيني كه بخود آمده ام باز ، ولي !

تو چه داني كه دلم غرق تمناي كسي است ؟

 

محمد صالحي – 23/11/95

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 30 بهمن 1395  ساعت 10:49 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مسائل طهارت

  • مرحوم آيه اله صالحي نجف آبادي          (مقدمه کتاب " پژوهشى جديد در چند مبحث فقهى ")
  1. طهارت و نجاست آب و مايعاتِ ديگر بر مبناى تعبّد شرعى نيست، بلكه بر مبناى رعايت اصول بهداشت است .
  2. با زائل شدن عين نجاست از بدن يا لباس، محلّ آن پاك مى ‏شود و لازم نيست حتما با آب شسته شود .

 

  • مرحوم آيه اله قابل (کتاب " فقه ، کارکردها و قابلیت ها )
  1. نجاسات به موارد آلوده کننده کاهش یافته و مطهرات نیز ، به تبع آن تغییر می کند .
  2. برای تطهیر مخرج بول لازم نیست حتما با آب شسته شود . اگر با شکل دیگری ( مانند دستمال کاغذی ) هم عین نجاست ازاله شود ، کفایت می کند و با آن می توان نماز خواند .
  • آيه اله دكتر كديور ( kadivar.com )
  1. در صورت ازاله‌ی عین نجاست یا متنجس از بدن یا لباس یا غیر آنها به هر روش ، محل طاهر می شود ، آب کشیدن امری احتیاطی است.
  2. سگ نجس العین نیست و محکوم به طهارت است . هرچند از آب دهان سگ باید اجتناب کرد .
  1. مسأله290: اگر عين نجاست از بدن حيوان ، انسان و نيز اجسام صيقلي برطرف شود، آن محل خود‌به‌خود پاك مي‌شود و نيازي به تطهير مجدد ندارد مگر دست و صورت انسان كه بايد با آب شسته شود.
  2. مسأله291: برطرف شدن عين نجاست از ظروفي كه براي خوردن و آشاميدن مورد استفاده قرار مي‌گيرد ، براي پاك شدن آن‌ها كافي نيست.
  3. لكه اي خون روي قالي افتاد ، با يك دستمال خيس آنرا برطرف ميكنيم ، بعد از خشك شدن ، طاهر است .
  4. قطره اي بول روي فرش افتاده ولي بعد چند ساعت خشكيده و اثري از آن نيست ، بايد روی ادرار دو برابر مقدار خودش آب ريخته و آبها رو جمع كرد . البته مقدار كمي از آب زير فرش برود و يا پخش بشود اشكالي ندارد .
  5. مسأله122: نجاست كامل سگ مربوط به سگان ولگرد و داراي بيماري هاري است اما نجاست تمامي اجزاء بدن سگان مفيد نظير سگ خانگي، سگ شكاري، سگ پليس، سگ گله و... معلوم نيست و نجاست ، مربوط به لعاب دهان آن‌هاست. بله از سگان كثيف و پليد بايد به طور كامل اجتناب شود و در اتاق و محل زندگي انسان وارد نشوند.

۳۳ـ از بین رفتن صد درصدِ عین نجاست با هر چیز پاکی (مانند: آب، الکل، آب مضاف و...) کفایت می‌کند؛ به جز ادرار و منی که باید با آب شسته شوند. البتّه در نجس شدنِ چیز پاک لازم است یکی از دو طرف برخورد کننده، رطوبت مُسری داشته باشد؛ یعنی صِرف رطوبت، اگر سرایت نکند موجب انتقال نجاست نمی‌شود.

با این بیان که چون شیء پاک با رطوبت مسریه‌ای که داشته اثر پذیرفته و نجاست را جذب کرده، یا شیء نجس با رطوبت مسریه، در شیء پاک اثر کرده است، باید رفع اثر شود.

مگر در سه مورد: اوّل: مخرج ادرار و منی که حتماً باید آن را با آب تطهیر کرد. و اگر دو برابر ادرار، بر ادرار، آب ریخته شود کافی است . دوم و سوم: ظرفی را که سگ یا خوک لیسیده باشد، باید پس از خاکمالی با خاکِ پاک، یکبار هم با آب شست.

محمد صالحي – 12/11/93

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 27 بهمن 1395  ساعت 02:13 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ما_آیینه_های_خدا_هستیم

 

فكر كردن به چيزي جز عادت كردن به تفسير كردن نيست.

وقتي تفكر ناپديد شود، درياچه ذهن خاموش و آرام مي شود.

آنگاه ديگر موج و حركتي وجود نخواهد داشت.

هيچ چيز آشفته نمي شود و ماه به طور كامل منعكس مي گردد.

فكر مثل حلقه هاي موج روي سطح درياچه است و به سبب اين حلقه هاست كه تصوير همه چيز بر سطح آب، ‌بطور كامل منعكس نمي شود.

نور ماه منعكس مي شود، اما حلقه هاي موج آنرا در هم مي ريزند.

خدا در همه منعكس شده است.

ما آيينه هاي خدا هستيم ،‌اما ذهنمان چنان پر از افكار، تموج و ابر است كه هرچه مي بينيم، ‌آن ماهيت حقيقي نيست.

ذهن افكار خود را به آن تحميل كرده و آن را تفسير كرده است.

تفسير، ‌سراسر پراكندگي و آشفتگي است.

واقعيت نياز به تفسير ندارد ،‌ بلكه فقط بايد آنرا منعكس كرد.

تفسير آن بي مورد است.

مفسر نكته را از دست مي دهد.

اگر يك شاخه گل سرخ را ببينيد، گل به سادگي است.

نيازي به تفسير آن نيست.

لازم نيست آنرا تجزيه كرد.

لازم نيست معناي آنرا فهميد.

گل سرخ معناي خودش است.

نماينده چيز ديگري نيست.

استعاره نيست.

خودش واقعيت است.

نماد نيست.

نماد نياز به تفسير دارد.

رويا را بايد تفسير كرد.

روانكاوي درست است؛ زيرا روياها را تفسير مي كند.

در حاليكه فلسفه درست نيست؛ چون واقعيت را تفسير مي كند.

رويا نماد است؛ نماد چيز ديگري است.

تفسير شايد براي يافتن واقعيت مفيد باشد، ‌اما گل سرخ،‌ گل سرخ است.

فقط نماينده ي خودش و گوياي خود است.

 

#اشو

#مراقبه

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 27 بهمن 1395  ساعت 08:12 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روز عشق مبارك باد

عشق نه يك كلام ،

كه تنها ويژگي خاص الهيست ،

كه شاكله انسان را در ساحت وجود ساخته است .

و تعلقي به اين فرهنگ و آن دين و اين رنگ و آن نژاد ندارد .

و معشوقه هاي زميني ، تمرين اين عاشقي اند.

 

پس نخواهيم ،

اين تنها ويژگي مشترك انساني را ،

كه هديه خداوند است به او ،

                     و شبيه سازي خود در وجود ،

در اين فرهنگ و آن نژاد ،

رنگ و بوي انحصارگري بدهيم ،

 

كه ديگر نه خدائيست ،

كه چيزي جز منيت شيطاني نخواهد بود .

 

  • لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي ء فان الله به عليم – آل عمران 92

شرط رسيدن به بر و شادماني جاودانه الهي ، انفاق محبت است ، كه چيزي جز پاشش آن ، بخاطر لبريزگيِ عشق و بخشندگي دروني نيست .

  • ياابن آدم اني احبك ، فانت ايضا احببني – حديث قدسي ، مواعظ العدديه

اي انسان ، منِ ( خداوند ) سرشار از محبت به توام ، پس تو هم اينگونه ، چون من باش ، تا چون من شوي .

محمد صالحي – 26/11/95

14/فوريه / 2017

https://telegram.me/naghmehsokout

 

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 26 بهمن 1395  ساعت 02:02 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

❤️#ولنتاین چیست؟؟؟؟؟😍

#ولنتاین یعنی پشت در زایشگاه منتظر بمونی تا بچت سالم بدنیا بیاد ببینیش
❤️

#ولنتاین یعنی ......همسرت زل بزنه بهت ،بگه چقدر بودن در ڪنارت آرومم می ڪنه❤️❤️

#ولنتاین یعنی ......وقتی از سر ڪار برمیگردی خونه صدای شوخی و خنده ،خانواده پشت در حس بشه ❤️❤️

#ولنتاین یعنی .....مریضت از بیمارستان مرخص بشه ببریش خونه حسابی بهش برسی ❤️❤️

#ولنتاین یعنی .....پدرت با دیدن تو زیر لب بگه الهی شڪر ❤️❤️

#ولنتاین یعنی ......یهویی همه رسانه ها اعلام کنند همه مرزهای کره زمین برداشته شد ❤️❤️


#ولنتاین یعنی ........همه ما بابا نوئل بشیم❤️❤️

#ولنتاین یعنی همه انسانهای روی زمین یڪروز ڪودڪ بشن و قلڪهاشونو بشڪنند و تمام پولها را به طور مساوی بین همه تقسیم ڪنند❤️❤️

#ولنتاین یعنی ......برای مادرت غول چراغ جادو بشی تا صدات ڪرد حتی تو خیالش ،،،توحاضر بشی بگی جانم #مادر❤️❤️


#ولنتاین یعنی.....وقتی سرت را میندازی پایین راه بری ، چشمت به ڪفش پاره ای نخوره❤️❤️

#ولنتاین یعنی .....دست هیچ انسانی بالا نرود مگر برای دعا و نوازش❤️❤️

#ولنتاین یعنی ....طوری زندگی ڪنیم ڪه هرگز نه دروغ بگوییم و نه دروغ بشنویم❤️❤️


#ولنتاین یعنی .......اگه دستت خالیه با فڪرت ڪمڪ ڪن ❤️❤️

#ولنتاین یعنی .....مواد فروشها به جای مواد گل دست مردم بدن

#ولنتاین یعنی ........تو همین مجازی آنقدر صادق باشیم ،صادقانه بگیم و خالصانه عمل ڪنیم ڪه تمام دنیا را سبز ڪنیم❤️❤️

#ولنتاین یعنی .....سرخ شدن گونه دختر
 وقتی باباش بهش خیره میشه❤️❤️

#ولنتاین یعنی ......تمام خستگیهاتو بزاری پشت در و با سلامی شاد ڪه بوی زندگی بده وارد خونه بشی❤️❤️

#ولنتاین یعنی......اگه خون جوونامون زیاد شد نگذاریم زمین بریزه ❤️❤️

#ولنتاین یعنی...... مردن بر اثر کهولت سن

#ولنتاین همتون مبارڪ🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️


https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 بهمن 1395  ساعت 08:07 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

توصيف اشو از زمان روشن ضمیری خود

اشو در سال 1953 در سن 21 سالگی مدعی شد که به نور حق مشرف شده و حالت اشراق و روشن ضمیری برای وی حاصل شده است.

وی هنگام بیان خاطرات به اشراق رسیدن ، اظهار می دارد که نه تنها دیگران قادر به فهم این تغییرها در جسم و روح او نبودند ، بلکه حتی خودش قادر به درک این حالت نبود و مانند دیگران باور نمی کرد به روشن ضمیری رسیده باشد! تنها در عرض یک شب و برای چند لحظه ، تغییرهای گسترده ای در جسم وی اتفاق افتاد ؛‌ حتی موهای او سفید شد.
پس از روشن ضمیری که ناگهانی و بسیار هم عجیب بود ، به طور مطلق سست و ناتوان شدم و این تقریباً باور نکردنی بود، من نمی توانستم آن را باور کنم ، ‌خانواده خواهر پدرم ، که من با آنها زندگی می کردم ، آنها هم نمی توانستند این را باور کنند. این مسئله بیشتر برای آنها اسباب تعجب بود، چون آنها چیزی درباره روشن ضمیری نمی دانستند . من حدس می زدم یک ارتباطی بین آن وضع و روشن ضمیری وجود داشته باشد، اما آنها هیچ ایده ای از آنچه که روی داده بود، نداشتند . تمامی موهای روی سینه ام سفید شده بودند؛ آن هم فقط در عرض یک شب! و من بیست ویک ساله بودم!(3)
اشو این حالات را در جای جای کلامش تکرار می کند و با شرح و تفصیل فراوان ، به تشریح آن می پردازد و می کوشد روشن ضمیری خویش را به این وسیله اثبات کند .

طوفانی از نور، لذت، بصیرت جدید، احساس حضوری عظیم در اطراف خود، جذبه، شور و وجد و حال، ‌از جمله حالاتی است که اشو هنگام روشن ضمیری در حالت خواب، تجربه می کند.(4)
این حالات طی هفت روز ، تغییرات و استحاله فوق العاده ای در اشو به وجود می آورد؛ به گونه ای که باعث دگرگونی تام و تمام می شود و سرانجام در روز هفتم ، انر‍ژی کاملاً نو و نور و روشنایی و سرور و شعف تازه ای برای او ایجاد می شود که از آن به سرمستی، ‌لول و نشئه تعبیر می کند.
تمام این حالات خاص عرفانی که ادعا می شود در لحظه روشن ضمیری به دست آورده است، ناگهان به تعبیری مادی تبدیل می شود؛ چرا که اشو ، روشن ضمیری را به هماهنگی با هستی و طبیعت معنا می کند و معتقد است ستارگان در او حرکت می کنند. خورشید در او طلوع می کند و همه گل ها در وجودش شکوفا می شوند.
روشن ضمیری در هماهنگی با هستی است. هماهنگ بودن با طبیعت - همان طبیعت چیزها- روشن ضمیری است. مخالف طبیعت بودن ، عذاب است و عذاب توسط خود ما آفریده شده است. به هیچ کس دیگر مسئول آن نیست. این سخت است که به طور منطقی آن را بفهمید. این چیزی است که می بایست تجربه شود.

از لحظه ای که دریافتم نفس دارد از من تبخیر می شود، خود را یک بخش از کائنات احساس نکردم، بلکه خود کائنات را حس کرده ام و بله، من لحظه های بسیاری را یافته ام که خود بزرگ تر از کائنات بوده ام، زیرا من می توانم ببینم که ستارگان دارند در من حرکت می کنند، طلوع خورشید در من روی می دهد، تمامی گل ها در من شکوفا می شوند. (5)

1- اشو، اینک برکه ای کهن، ‌ص 170-168.
2-همان، ص 121.
3- همو، و آن گاه نبودم، ص 109 - 108.
4- همان، ص 85.
5- همان، ص 100.

 

محمد صالحي – 10/2/88

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 24 بهمن 1395  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

هدف حقیقی #انسان از آمدن به #دنیای_خاکی چیست؟

 

در این دنیا اگر همه چیز را #فراموش کنی باکی نیست.

 

تنها یک چیز را نباید از یاد برد: "تو برای کاری به دنیا آمدی که آگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده ای."

 

از آدمی #کاری بر می آید که آن کار نه از #آسمان بر می آید و نه از #زمین و نه از #کوه ها، اما تومی گویی کارهای زیادی از من بر می آید .

 

این حرف تو به این می ماند که #شمشیر گرانبهای شاهانه ای را #ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام؛

یا این که در #دیگی زرین #شلغم بار کنی ،

یا #کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و #کدوی شکسته ای را به آن آویزان کنی.

 

🙏ای #نادان، این کار از میخی چوبین نیز بر می آید.

 

🍇خود را این قدر #ارزان مفروش که بسیار #گرانبهایی!

 

بهانه می آوری که من با انجام دادن کارهای #سودمند روزگار می گذرانم:

 

#دانش می آموزم، #فلسفه و #فقه و منطق و ستاره شناسی و #پزشکی می خوانم.

 

🌹اما این ها همه برای تواست و تو برای آن ها نیستی.

 

اگر خوب فکر کنی در می یابی که اصل #تویی و همه این ها فرع است.

 

تو نمی دانی که چه #شگفتی ها و چه جهان های بیکرانی در تو موج می زند.

 

آخر، این #تن تو، #اسب توست. اسبی بر سر #آخور دنیا، خوراک این اسب که خوراک تو نیست .

 

💔روزی #مجنون آهنگ دیار #لیلی کرد.

 

با #بیقراری بر#شتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به جاده زد.

 

در راه  گاه #خیال_لیلی آنچنان او را باخود می برد.

 

#شتر نیز در گوشه ی آبادی #بچه ای داشت.

 

او هر بار که مجنون را از خود بیخود می دید به سوی #آبادی بازمی گشت و خود را به بچه اش می رساند.

 

مجنون هر بار که به خود می آمد در می یافت که #فرسنگها راه را بازگشته است.

 

او #سه_ماه در راه ماند پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست او را رها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی به راه افتاد.

 

💐تفسیر : #روح ما همان #مجنون است و #عشق معنوی حق همان #لیلی است. #تن ما همان #شتر است و #وابستگی ها و دل مشغولی های جهان مادی #بچه آن شتر است.

 

وقتی از #علت حقیقی بودنمان در #جهان مادی که همانا #شناخت_حقیقت_خویشتن است غافل شویم و به آن نپردازیم، به تن و خواسته های گذرای #مادی تن سرگرم می شویم و از رسیدن به حقیقت بازمی مانیم.

 

منبع : (فیه مافیه مولانا)

 

برگرفته از كانال ادب و عرفان

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 23 بهمن 1395  ساعت 10:07 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چنار عباسعلي

آورده اند که حرمسرای عریض و طویل" ناصرالدّین شاه " هر روز شاهد دعوا و رقابت های پنهان و آشکار بود .

روزی کنیز یکی از بانوان حرم، مرتکب خلافی می شود و از آن رو که می دانست بانو عصبانی خواهد شد و تنبیهش می کند، تا قبل از آنکه خبر به او رسد خود را به" ری "  رسانده و در" عبدالعظیم " بست می نشیند.

 خبر بست نشینی کنیزک که به شاه می رسد از بانوی حرم می خواهد، گناه کنیز را ببخشد؛ البته این بست نشینی و خروج کنیز از حرم، شاه را به فکر می برد که چاره ای کند تا اهل حرم به هنگام حوادثی این چنین پا به خارج حرم نگذارند و در همان اندرونی ، امکان بست نشینی برایشان فراهم باشد !!

فکر بکری به ذهن شاه رسید، بانوئی گیس سپید از اهل حرم را دستور داد تا به دروغ این خبر منتشر کند که خواب نما شده و به او خبر داده اند که در پای چنار کهن سال" گشن شاخ " در توی محوطه اندرونی ، امامزاده ای به نام" عباسعلی" مدفون است .


اهل حرم شادی ها کردند و از شاه خواستند تا نرده ای دور درخت کشیده شود .

شاه به نصب نرده امر کرد و آنرا به رنگ سبز اندود کردند . از آن پس درخت مزبور به چنار عباسعلی معروف شد .

زیارتنامه ای مخصوص به تنه آن آویختند و اطرافش شمع های نقره کوبیده هر شب شمع ها در آن افروختند .

رفته رفته چنار مزبور اهمیتی به سزا یافت و بستی محکم شد . اهل اندرون نذور خود را از قبیل حلوا و غیره در پای آن می پختند و بر تنه اش دخیل ها می بستند بدین گونه برای نیازمندان حرمسرا نقطه توجهی و پناهگاهی نزدیک بوجود آمد .

کتاب : یادداشت های از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه -  نشر تاریخ ایران ، چاپ سوم، 1372 ص 28 - دوست علی خان معیر الممالک

محمد صالحی  25 / 2 / 91  

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 بهمن 1395  ساعت 03:25 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ظن فقیه ، آغاز انحراف

کتاب «حجیت ظن فقیه و کاربرد آن در فقه» اثر آیت الله غروی ، بیان این موضوع است که فقیه باید فتوای خود را با دلائل محکم از کتاب خدا ، سنت پیامبر و براهین عقلی اثبات نماید اما نظریه «ظن فقیه» که اساس نوشتن رساله های توضیح المسائل می باشد ، می گوید بر مکلف واجب است که از گمان فقیه تبعیت نماید .

آیت الله غروی در این کتاب به طور مبسوط به آراء قائلین به «ظن فقیه» پاسخ گفته و این نظریه را آغاز انحراف فقه (در شیعه و اهل سنت) می داند . مطلب زیر از صفحات 109 به بعد این کتاب انتخاب شده است.

 

اولین خشت کجی که در بناء احکام و اساس آن نهاده شد ، عمل به مصلحت هایی است که مبتنی بر گمان فقیهان است نه دلیل محکم از کتاب خدا و سنت قطعیه پیامبر .

تشخیص این مصلحت ها (مصالح مرسله واستحسانات عرفیه) ناشی از علم به احکام الهی نبوده ، بلکه تشخیص خلفاء و اطرافیانشان این بوده که مصلحت عموم یا مصلحت خودشان چنین است ، زیرا علم زمانی حاصل می گردد که حکم خدا و سنت پیامبرش بر آن دلالت داشته باشد و گرنه هر تشخیص و مصلحتی مبتنی برظن است .

این روش ، باب «عمل به ظن» را در جمیع احکام گشود و به تدریج بین خلفاء ، صحابه ، تابعین ، قضات و فقهاء جاری گشت .

و چون دائره ظن وسیع است ، برای هر فقیهی این امکان را بوجود آورد که بگوید «هذا ما ادی الیه ظنی / این چیزی است که گمان من به آن دست یافته» و فقیه دیگری هم همین را بگوید ، بدون رجوع به کتاب و سنت قطعیه ، و بی آنکه این دو را حکم قرار دهند.

 بدین ترتیب دین خدا بدست فقهایی افتاد که مرجع امت بودند ، و ظن گمانشان ماخذ احکام الهی گشت .

از این طریق بود که امت اسلام به دو گروه «شیعه» و «سنی» تقسیم و از هم جدا شدند. اکثر فقهاء اهل سنت ، «قیاس» را اساس کار خود قرار داده ، آن را برابر کتاب و سنت دانستند .

و همانند قیاس ، «ظن» حاصل از اخبار آحاد را نیز حجت گرفتند . حال آنکه قیاس و اخبار آحاد خالی از قرائن صدور ، مفید علم نیستند و بسیاری از اخبار آحاد با یکدیگر متعارضند .

به همین جهت یک فقیه ، قیاسی را مبنای فتوایش قرار می دهد و فقیه دیگری ، قیاسی دیگر را . یعنی هر کدام یک موضوع را با دو چیز مختلف قیاس می کنند، و نیز یک فقیه بر اساس ظن حاصل از یک خبر و فقیهی دیگر به مقتضای ظن حاصل از خبری دیگر فتوا می دهد و کار به اختلاف می کشد و دائره آن گسترش می یابد .

و اما شیعه که از عترت پیامبر تبعیت می کرده اند ، قیاس و مصالح مرسله و استحسان و مطلق ظن را مردود دانسته اند . حتی ظنی که حاصل از اخبار آحاد باشد . چون قرآن مجید مطلقا پیروی از ظن را نهی فرموده و تاکیده کرده است که در هر مساله یی از مسائل دین ، ناچار باید علم به صدور حکم از جانب خدا حاصل آید . زیرا «حکم» فقط از آن خداست .

علم به هر حکم هم یا از طریق کتاب خدا یا سنت قطعیه رسول بدست می آید ، نه از راه ظن و گمان .

چون سیره ائمه (ع) این بوده که از حکمی تبعیت نکنند ، تا از کتاب و سنت قطعیه علم به صدورش پیدا کنند ، میان آنها و فقهاء عامه اختلاف شدید پدید آمد که ریشه همه اختلافات بود .

سرایت این سیره به شیعه .

بعضی از فقهاء شیعه که در رقابت با فقهاء اهل سنت بودند ، همین که دیدند تعداد مسائل و فروع در تصانیف اهل سنت بیشتر است و ایشان به احکام ثابت در کتاب و سنت اکتفاء نکرده اند و به ظنون حاصله از قیاسات و اخبار آحاد تشبث جسته اند ، و ده ها کتاب تالیف کرده ، ایجاد اختلاف نمودند وارباب مذهب عدیده شدند ، و هر فقیهی صاحب فتوایی شد ، فقهاء شیعه هم این روش را در تکثیر فروع پسندیدند و کتب خود را در فقه به منوال کتب علماء اهل سنت تدوین نمودند. در صورتی که در دین نیازی به آن نبوده و نیست .

سپس گروه دیگری از فقهاء شیعه به آن عده اقتداء کردند و این روش در تدوین فقه شیعه شایع و مورد اهتمام واقع گشت ، و به علت آنکه در فروع مستحدثه و تازه پدیده آمده از کتاب و سنت ثابت ، دلیل قاطعی وجود نداشت و شیعه به پیروی از ائمه اهل بیت ، منکر قیاس و استحسان و مصالح مرسله بود ، از دری دیگر وارد شده و قول به حجیت ظن حاصل از اخبار آحاد و اجماع منقول و شهرت را مبنای فتوا قرار دادند . اول کسی که این اساس را پی ریخت و بنائش را بر آن نهاد ، شیخ طوسی بود.

وی کتابهایی در این زمینه تالیف نمود که از عمده ترین آنها مبسوط ، خلاف ، عده ، تهذیب و استبصار و نهایه می باشد . شیخ طوسی برای فروع بسیاری که در مبسوط آورده ، به هیچ دلیلی از کتاب و سنت قطعیه تمسک نکرده است . بدون ماخذ ، و با تعارض و تخالف در مسائل فتوی داده و به اخبار آحاد عمل کرده است . وی به زعم خود در کتاب استبصار ، بین اخبار متعارضه را اغلب به گونه یی بلادلیل جمع کرده که به مدلول هیچ کدام از آن دو خبر متعارض عمل نشده .

بعد از شیخ طوسی ، فقهاء دیگری قدم به میدان فتوا گزاردند و کثرت تصانیف شیخ آنها را فریفته ساخت ، به طوری که بنیان فقه را بر همان اساس بناء نهادند .

اما این راه به سادگی پیموده نشد و محققین شیعه با آنها به مخالفت برخاستند و عمل به ظن و گمان را در ا حکام انکار کردند . ولی مجتهدین که عامل به «ظن» بودند ، کم کم بر آنها چیره گشتند ، اما نه با دلائل شرعی ، بلکه با اسباب و وسائلی که بعدا به آنها اشاره خواهیم کرد .

با گذشت زمان ، عده این فقهاء و مجتهدین فزونی یافته کلامشان قوت گرفت و مسلکشان در میان مردم رواج داده شد .

آنگاه شرط صحت عمل مردم را تقلید از خود قرار دادند و کار به جایی رسید که اعتقاد به «ظن حاصل از اخبار آحاد» در میان شیعه رایج گشت که بسیار شبیه «قیاس موجب ظن» بود که در میان اهل سنت رایج بود .

بدین ترتیب شیعه در عمل به «ظن» تابع عامه شد و از راه ائمه هدی منحرف گشت و به کثرت تالیف کتب فقه و اصول آن بر این منوال اقدام نمود .

به این جهت است که صدها کتاب در فقه مصطلح مبنی بر ظن تالیف نمودند ، که همه مسائل آن تکراری است ، چه مفصل و چه مخلص .

هر مولفی بر اساس ظن خود فتوی داده و موجب کثرت خلاف در فروع شده و عمر خود را صرف آن نموده و مردم را به آن سو کشانده است .

اتخاذ این روش موجب از بین رفتن احکامی شد که منصوص از کتاب و سنت متواتره بود ، تا اینکه آثارش محو شد و امت از آن منصرف گشت ، به طوری که کمتر کسی یافت می شود که از ماخذ حکمی که فقیه صادر کرده ، از کتاب و سنت سوال کند .

اما همه از فتوای فقیه می پرسند و با آن معامله وحی منزل می کنند ، بلکه بالاتر .

کتاب خدا را پشت سر انداختند و به آنچه بی فائده و بی اثر است متشبث شدند . از بدعتها پیروی کردند و رای خودساخته را بکار گرفتند ، تابع هر صدائی شدند و با هر نسیمی مایل گشتند، روشنی از نور علم نخواستند و به ستون محکم دین تکیه نزدند .

سرانجام امر بدانجا منتهی شد که گروهی از فقهاء ، به آنچه مصلحت دیدند فتوا دادند و آنرا «حکم ثانوی» نامیدند .

گویا به آنها وحی شده ، در حالی که با کتاب و سنت ربطی نداشت و به آنها نیز وحی نمی شد ، زیرا رسولان الهی نبودند .

کم کم موضوع فتوا از مصلحت عرفی هم خارج شد تا چه رسد به مصلحت شرعی .

مفتی نیز به چنین فتوای بی دلیلی متفرد شد ، حال آنکه علماء فن مرتبط به آن مساله ، مصلحتی برای امت در آن نمی دیدند .

بدین شکل دائره اختلاف توسعه یافت و مسلمانان متفرق شدند . تفرقه یی بی نظیر و بلائی آشکار بر اسلام و مسلمین فروریخت .

از این فقهاء می پرسیم : تفاوت میان «قیاس مفیدظن» که شما انکارش می کنید ، و بین «اخبار آحاد مفید ظن» که قبولش دارید چیست ؟

ایا جز این است که باطل بودن قیاس در شرع بدان جهت است که موجب ظن می شود نه علم ؟

در حالی که می دانید دین مبتنی بر علم است زیرا احکامش منسوب به خداست نه ظنون خلق .

مسلمانان باید خود را از این ظلمت کور نجات دهند که همچون سرابی است ، کسراب بقیعه یحسبه الظمآن مائ ، حتی اذا جاءه لم یجده شیئا .

و یا همانند دریای عمیقی ، کبحر لجی یغشاه موج من فوقه موج ، من فوقه سحاب ، ظلمات بعضها فوق بعض ، اذا اخرج بده لم یکد یریها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور (نور ، 39).

http://arbabehekmat.blogfa.com/post-18.aspx

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 بهمن 1395  ساعت 07:26 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ساندویچ فروش و پسرش

 

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرده بود و در آن ساندویچ می فروخت.

چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت.

چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.

او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.

خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت بنابراین کارش را وسعت بخشید به طوری که وقتی پسرش از مدرسه بر می گشت به او کمک می کرد.

سپس کم کم وضع عوض شد.

 پسرش گفت:

«پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود آید.

باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.»

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته و به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند، پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.

بنابراین کمتر از گذشته، نان و گوشت سفارش می داد و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.

 

او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت:

«پسر جان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.»

 

آنتونی رابینز یک جمله بسیار خوب در این باره دارد که جالب است بدانید:

«اندیشه های خود را شکل بخشید وگرنه دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.

خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.»

در واقع آن پدر داشت بهترین راه برای کاسبی را انجام می داد ، اما به خاطر افکار پسرش ، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر آنقدر روی او تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش دارد باعث ورشکستگی اش می شود و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی او عوض شود.

 

قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرند که بعد ما را پشیمان کند، کمی فکر کنیم و راه درست را انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم، چون زندگی مال ماست.

.......................@@@@@@@@@@@@@@@.............................



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 19 بهمن 1395  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

زندگی میدانی برای رقابت بر سر ایدآلهای ذهنی نیست .

چرا که دنیا ،

محلی برای برخورد آرا و روشهای متفاوت و حتی مخالف است،

تا دانه وجودی انسان را به رشد و تعالی برساند .

 

یک نهال ، از یک طرف ،

زمین و متعلقاتش را نیاز دارد و قطعا بهترین و کم خطرترین جا برایش ، همان زمین است .

ولی از طرف دیگر ، بیرون از زمین ،

رو بسوی نور است که او را به حد کمال که همان رويش میوه است می رساند ، 

هر چند كه در معرض باد و سرما و گرما و ضربه های اطراف قرار می گیرد و احتمال هر خطری را خواهد داشت .

محمد صالحي – 15/11/95

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 17 بهمن 1395  ساعت 08:35 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

این متن از زبان خانم دکتر محبوبه رستاخیز استاد روانشناسی دانشگاه تهران میباشد ;

 

ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻥ، ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﺗﻮنه ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ !

 

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ...

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...

ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺠﻤﻨﯽ، ﺑﺎ ﭘﺴﻮﻧﺪ «... ﻣﺮﺩﺍﻥ» ﺧﺎﺹ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ...

ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﻣﺜﻞ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ...

 

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ.

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺣﻖ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻫﺮ ﺯﻧﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﺳﺖ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ !

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻫﻮﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺣﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺭﻓﺘﻨﺪ...

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺴﺘﻪ , ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ۱۸ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻘﺐ ﺑﺎﺷﻨﺪ ,

ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﺹ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ. ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ، ﮐﺎﺭ، ﺩﺭ ﺁﻣﺪ، ﺗﺤﺼﯿﻞ...

ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ، ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ، ﺧﻮﺵ ﺍﺧﻼﻕ، ﻗﻮﯼ...

ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ !

 

ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺷﯿﻢ !

 

ﻣﺜﻻ  ﺍﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻟﯽ ﺳﮓ ﺩﻭ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ، ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﺶ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺯﯾﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﻥ ﻭﯾﺎﻟﻮﻥ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﻥ ﻭﯾﺎﻟﻮﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﻀﻮ ﺍﺭﺷﺪ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﺪﯾﺮﻩ ﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺭﺍﺩﯾﺎﺗﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ !

ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ، ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﻤﺎﻥ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺳﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﺑﺪ ﻣﺰﻩ ﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ، ﺑﺎ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ ...

ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ,

ﺩﻭﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺠﺮﺩﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ، ﻭ "ﻧﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﭖ" ﺗﻮﯼ ﺟﻤﻊ، ﻗﺮﺑﺎﻥ - ﺻﺪﻗﻪ ﻣﺎﻥ ﺑﺮﻭﻧﺪ،

ﻫﯿﭻ ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺻﻠﻦ ﻧﺒﯿﻨﻨﺪ،

ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﻧﺦ ﻫﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻧﮑﺸﻨﺪ،

ﻭ ...

 

ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

 

ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﯿﻢ. ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺻﺒﺮﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﮑﺸﺎﻥ ﭘﺎﺱ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ ،

ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻔﺸﺸﺎﻥ ﮐﺜﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ.

ﻭ ﻣﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﻏﺮﻏﺮﻭﯼ ﺑﯽ ﻃﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ !

ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﻛﻨﻴﻢ : ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ,

ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !

ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺎﻝ ﺭﻭﯼ ﻟﭙﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ؟

 

ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ...

ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ. ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ...

ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ !

 

ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﺲ ﮐﻨﯿﻢ ;

ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻣﯿﮑﺮﻓﻮﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ.

ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ، ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ،

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ،

ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ !

 

ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺯﻧﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ، ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ؛

ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ...

ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻓﺸﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺎ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ,

ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﻗﺼﺮ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺍﯼ، ﮐﻪ ﻣﺎ ﻃﻠﺐ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...

ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ :

 

 

 

(( " ﻣﯿﻢ " ﻣﺜﻞ " ﻣﺮﺩ " ))          

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 16 بهمن 1395  ساعت 07:21 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

پیامهای ابلاغی خداوند در قرآن

با نگاهی اجمالی به پیامهای خداوند در قرآن ، که همگی از ویژگی منحصر به فرد " تبیین " و " ارشاد " برخوردارند ، به موارد زیر می رسیم که انسان را به رویارویی با همه واقعیات هستی و حتی فهم خمیر مایه آن ، که چیزی جز یگانگی خداوند در ذات و افعال و صفات نیست ، به کمک ابزار عقل می خواند .

  1. ، تنها اعتقادی را بر می تابد ، که از فهم عقلانی سرچشمه گرفته و بر بصیرت و دانایی استوار باشد .

 " قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " - سوره یوسف ، آیه 108

  1. آنقدر به بشر و مایه های فهم عقلی درونی او اعتقاد دارد که پیامبرش را از اجبار او به پذیرش اعتقادات دینی برحذر   می دارد و تنها وظیفه ایشان را ، یادآوری گنجینه عظیم مدفون شده درونی انسان می داند .

" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " - سوره غاشیه – 21 و 22

  1. خداوند به بشر اعلام می دارد که تو اجباری در پذیرش آموزه های دینی پیامبر نداری ، چرا که آنها مسیر رشد و کمال را از گمراهی و انحراف روشن کرده و به تو نمایاندند .

" لا اکراه في الدين -  قد تبين الرشد من الغي " - سوره بقره – آیات 255 و 256

  1. ای انسان : تو خود هستی که اگر بدنبال یافتن پاسخ صحیح سوالهای خود و گام نهادن در راه کمال می باشی ، هدایت را درون پیامها ی پیامبر خواهی یافت .

" ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ." - سوره اسرا - آیه 9

  1. رسیدن انسان به فهم درستی از هستی و جایگاه او در آن ، تنها ، خواستن او ، و تلاشش را برای یافتن ، می طلبد .

" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين . " - سوره عنکبوت – آیه 69

  1. بدلیل اعتقاد خداوند به وجود دریچه فهم عقلانی در وجود انسان ، وقتی او را می بیند که خود را به جهالت زده و تابع اعتقادات دیگران گشته ، در جای جای قرآن ، او را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد که : ( بیش از 30 جای قرآن )

" افلا تعقلون ؟ " - " افلا یتدبرون ؟ "- " افلا تتفکرون ؟ " - " فما لهولا القوم لایکادون یفقهون "

  1. باور حضرتش به قدرت فهم استدلالی انسان ، برای رساندن پیام خود به او ، همواره از بیان دلیل و برهان و نشانه های متقن استفاده کرده و به تحریک قوه عقلانی او می پردازد . ( بیش از 50 جای قرآن )

" ان کنتم تعقلون " – " لعلکم تعقلون " – " لعلهم یفقهون " – " لقوم یفقهون " – " لیتفقهوا فی الدین " – " لعلکم تتفکرون "

  1. اعتقاد خداوند به فهم بشر، و کرامتی که برای او قائل است ، بارها و بارها در قرآن ، در مقام پاسخ به سوالهای او  برآمده  ، بدون آنکه افرادی خاص ، در جایگاه و یا مقام علمی خاصی را مخاطب قرار داده باشد . ( بیش از 20 آیه )

" یسئلونک عن الاهله قل هی .. " – " یسئلونک ماذا ینفقون قل .. " – " یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما .. " – " یسیئلون ماذا احل لهم قل احل .. " – " یسئلونک عن الساعه قل . " – " یسئلونک عن الانفال قل .. " – "یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا " 

  1. از آنجا که خداوند بشر را برای عبادت عاشقانه خود خلق کرده ؛

" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " - سوره ذاریات – آیه 56

این عبادت را ، فقط از طریق خشیت و اعتراف به بزرگی و علو خود دوست می دارد .

و آنهم میسر نخواهد شد مگر از طریق علم ، که بنیان عقل بر آن استوار است .

" و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما يخشى الله من عباده العلماء . " - سوره فاطر – آیه 28

  1. از آنجا که انسان ، تنها مخلوق خداوند است که بر خدمت او خلق شده است ؛

" يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى " - الجواهر السّنيّة‌ في‌ الاحاديث‌ القدسيّة‌ - ص 361 – شيخ حر عاملي

و از چنان کرامت و استعدادی برخوردار است که عرش خداوندی بر قلب مومن نهاده شده است ؛

" قلب المؤمن عرش الرحمن . " پيامبر(ص) ، بحار الانوار ، ج ۵۵، ص ۳۹٫

و از طرف دیگر ، خداوند مظهر علم کامل می باشد ، لذا ، با هیچ بهانه ای ، جهل انسان را برنمی تابد و مطمئنا او را چون خود ، عالم و فهیم و عارف می خواهد و خود نیز تمام ابزار این فهم عالمانه را که عقل است ، به او ارزانی داشته و جز آن را به هیچ نمی بخشد .

       " كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " - بحارالانوار، ج 84 ، ص 198

       و قطعا ، این عرفان و شناخت ، از یافته های عقل است ، نه فرایند تقلید و تبعیت از گذشتگان و بزرگان قوم .

محمد صالحي – 2/3/91

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 12 بهمن 1395  ساعت 02:36 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

حیرت لازمه عاشقی است

 

براي اينكه

قلب عاشقي داشته باشي،

به سري نياز داري كه

كمتر اهل حساب و كتاب باشد.

 

براي اينكه

توانايي عشق ورزي را بيابي،

بايد بتواني حيرت كني.

 

به همين دليل هميشه گفته ام

كه شگفتي و معصوميت كودكانه ،

 

بسيار به انرژي كه آنرا #عشق مي ناميم مرتبط اند.

 

#اشو

#الماسهای_آگاهی



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 12 بهمن 1395  ساعت 07:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

.. و بدان

پشت تمام نگاه هایم ، چیزی جز عشق و تحسین تو نیست و من !

همیشه آماده ام ، کنارت بنشینم و به حرفهایت گوش جان بسپارم ؛

همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برایت تنگ است ؛

همیشه دوستت دارم ،

اگر چه بعضا زبانم از بیان دلم عقب می افتد .

و آری تو در تمام ضربانهای قلبم حضور داری .

 

31 / 1 / 86

محمد صالحي

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 11 بهمن 1395  ساعت 07:22 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

برخورد تاريخي امام علي با كساني كه با او بيعت نكردند

چنانكه مي دانيم امام علي پس از قتل خليفه سوم ، با يك درخواست عمومي از طرف سران و نامداران و گروه هاي مختلف مردم ، جهت پذيرش حلافت مواجه شدند .

و ليكن ايشان طي دو سه روزي كه بشدت تحت فشار براي پذيرش آن بودند ، به انحا مختلف از قبول آن خود داري كردند و صريحا اعلام نمودند كه خلافت از حقوق مردم است و تا اكثريت بر آن متفق نشوند ، هيچكس حق تصاحب آن را ندارد .

از جمله آنها ، رفتن و مشغول شدن در مزرعه در خارج مدينه و يا سخنانشان در 11 مورد به مناسبتهاي مختلف بود . 1

ولي پس از آنكه ازدحام مردم براى بیعت با ايشان بسیار شدید شد ، ايشان از آنجا كه خود را شايسته آن و توانا در احقاق حقوق مردم و رعايت عدالت مي دانستند آن را پذيرفتند . 2

ماجراى بیعت به پایان رسید ، بعد معلوم شد بعضى از اشخاص معروف، مثل حسان بن ثابت ، کعب بن مالک ، مسلمه بن مخلَّد ، محمد بن مُسًلمه ،  عبدالله بن عمر ، زيد بن ثابت ، ، اسامه بن زيد و سعد بن ابى وقاص  بیعت نكرده اند. 3

امام آنها را احضار كرده و علت عدم بيعتشان را جويا شد .

هر كس دليلي آورد و امام بدون هيچگونه تندي و يا سخن اهانت آميزي ، آنها را مرخص كرد ، عليرغم آنكه دليل بعضي ها را بهانه اي بيش نمي دانست .

و تنها تعهدي كه به آنها گوشزد مي فرمود ، اين بود كه در هيچ امري عليه خلافت اقدام نكنند .

و حتي جلو برخورد تند بعض ياران را نيز گرفته و اجازه هيچگونه بيعت اجباري را به كسي نداد .

 

 ذيلا سه مورد از آنها بعنوان نمونه آورده مي شود :

 

  1. سخن امام با طلحه در روز جنگ جمل :

طلحه به علی (ع) گفت : کار خلافت را رها کن.
على(ع) به او گفت : در حالى که با من بيعت کردي ؟

طلحه گفت: در حالى با تو بيعت کردم که شمشیر بالاى گردنم بود.
على گفت: من هیچ کس را مجبور به بيعت با خود نکرده‏ ام؟ اگر قرار بود کسى را مجبور کنم، سعد بن ابى وقاص، عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه را مجبور مى‏ کردم.

آنان از بیعت با من خوددارى کردند و در گوشه‏ اى نشستند من نیز آنان را رها کردم‏. 4

  1. سخن امام با سعد وقاص :

بعد از بیعت طلحه و زبیر با امام ، سعد را آوردند و گفتند: « با علی بیعت کن » ،

او گفت: « بیعت نمی‌کنم تا همه مردم بیعت کنند، به خدا مایه زحمت نخواهم شد.

امام نیز فرمود: بگذارید برود. » 5

  1. ماجراي عبداله ابن عمر

پس از بیعت عمومی مردم، امام علی‏(ع) به عبداللَّه بن عمر فرمود:
برخیز و بیعت کن.
گفت: بیعت نمی‏کنم تا همه بیعت کنند.
حضرت امیرالمؤمنین‏(ع) فرمود :
پس عهد کن که مخالفت نکنی .
پاسخ داد: هیچ عهدی نمی‏کنم .
مالك اشتر كه از لجاجت عبدالله، ناراحت شده بود، به امام عرض كرد : این شخص خود را از تازیانه و شمشیر تو ایمن مى بیند، اجازه بده گردنش را بزنم.
امام علی‏ (ع) فرمود:
من نمى خواهم از روى اجبار بیعت كند، رهایش كن برود.. 6

زيرنويسها :

  1. اى مردم! اين امر (حكومت) ، امر شما است . هيچ كس به جز كسى كه شما او را امير خود گردانيد ، حق امارت بر شما را ندارد . ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من قبول ولايت را ناخوشايند داشتم ولى شما جز به حكومت من رضايت نداديد ..."

 " وَلَمَّا أَصْبَحُوا يَوْمَ الْبَيْعَةِ، وَهُوَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ، حَضَرَ النَّاسُ الْمَسْجِدَ، وَجَاءَ عَلِيٌّ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، عَنْ مَلَإٍ وَإِذْنٍ، إِنَّ هَذَا أَمْرُكُمْ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ حَقٌّ إِلَّا مَنْ أَمَّرْتُمْ، وَقَدِ افْتَرَقْنَا بِالْأَمْسِ عَلَى أَمْرٍ وَكُنْتُ كَارِهًا لِأَمْرِكُمْ، فَأَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ أَكُونَ عَلَيْكُمْ...؛ " الكامل ابن اثير ج 2 ص 556

  1. فما راعني الا والناس کعرف الضبع الي, .... ! اما والذي فلق الحبة، و برا النسمة، لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي کظة ظالم، و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علي غاربها، ولسقيت آخرها بکاس اولها، ولالفيتم دنياکم هذه ازهد عندي من عفطة عنز ... خطبه 3 ، شقشقيه
  2. مروج‌ الذّهب‌ ج2 ص 353 ، الطبري ج4 ص 430
  3. قال طلحة : بايعتك و السيف على عنقي . قال : ألم تعلم أني ما أكرهت أحدا على البيعة ، و لو كنت مكرها أحدا لاكرهت سعدا و ابن عمر و محمد ابن مسلمة ، أبوا البيعة ، واعتزلوا ، فتركتهم -  الامامه و السیاسه ج 1 ص 70 ، ترجمه، ص 103.
  4. مفید، الجمل، ص51 و 131.
  5. فأمر بإحضار عبد الله بن عمر فقال له بايع قال لا أبايع حتى يبايع جميع الناس فقال له ع فأعطني حميلا ألا تبرح قال و لا أعطيك حميلا ، فقال الأشتر يا أمير المؤمنين إن هذا قد أمن سوطك وسيفك فقال لست أريد ذلك منه على كره خلوا سبيله - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدیدت ج ۴، ص ۹.

محمد صالحي – 15/8/95

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 10 بهمن 1395  ساعت 07:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :28
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net