به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحهدر بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95

   



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

عاشق کسی شو که دوست داری با او جاودانه شوی .

 

چرا که بقول آلبرکامو :

دوست_داشتن یک موجود در اینست که پیر شدن با او را بپذیریم .

کالیگولا ترجمه ابوالحسن نجفی

 

و این یعنی ، چیزی در وجود محبوب وجود دارد که ورای_جسم او ، مرا با آن پیوند زده و من دوست دارم تا ابد با آن چیز بمانم ، چیزی که در برابر مرگ و زوال مصون و مقاوم است .

 

و شاید ، این همان درد جاودانگی است که مرا از ترس زوال پذیری عالم و مرگ ، بسوی اویی می کشاند که دوست دارم و امید وارم ، جاودانه بماند .

و درست همینجاست که وقتی عاشق ، روح خود را در وجود معشوق مستحیل میابد ، آنگاه است که در حساس ترین لحظه انتخاب بین او یا معشوق ، حاضر می شود جسم خود را نیز فدای او نماید ، تا بتواند از آن لحظه به بعد خود را در وجود معشوق جاودانه کند .

اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی - حلاج

 

محمد صالحی - ۱۷/۲/۹۷

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 31 خرداد 1397  ساعت 04:03 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چند سوال از فقهای بزرگوار ( به بهانه اختلاف در عید فطر )

اختلاف در فتاوای فقهی ، امری است اجتناب ناپذیر و ظاهرا در مسایل فردی ضرر معتنابهی به فرد و یا جامعه و در نهایت به اعتبار دین نمی زند ، اما اختلافات فتوایی فقها در مسایل و موضوعات مختلف اجتماعی ، خسارات جبران ناپدیری هم به روابط اجتماعی افراد و خانواده ها وارد نموده و هم حرمت خود دین را از اعتبار و ارزش ، بخصوص بین نسل جوانی که درگیر و شاهد انواع دین گریزیها و دین ستیزیهاست انداخته است .

متاسفانه عید فطر امسال نیز شاهد این اختلاف در اعلام عید و دو دستگی مردم و تشدید اختلافات درون خانوادگی و اجتماعی افراد و اهانتهای مختلف به اصل دین و جایگاه فقه بودیم .

در این مجال ، قصد دفاع از یک فقیه و یا مذمت دیگری نیست ، بلکه سوالهایی اساسی برای من بعنوان یک مسلمان معتقد به اصالت قرآن بوجود آمده که لازم می دانم از فقهایی که خود را متصدی امر دینی مردم می دانند بپرسم ، هر چند در موارد متعدد ، نقدهای خود را بی پاسخ یافته ام :

  1. آیا هدف از ارسال مکرر پیامبران ، ایجاد وحدت بین مردم و رفع اختلاف بین آنها ( چه اعتقادی و چه امور اجتماعی و زیستی ) نبوده است ؟ ( فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه – بقره 213 ) و آیا خداوند قدرت خود را در وحدت اجتماعی بروز نداده و از تفرقه پرهیز داده است ؟ ( ان يد الله مع الجماعة، و اياکم و الفرقة! – نهج البلاغه ، خطبه 127 ( دشتی ) ) ، بنابراین با کدام مجوز قرآنی ، چنین اصل قرآنی را به وسیله یک فتوایی که از فرعیات درجه چندم است ، هدف قرار داده منهدم می کنیم ؟
  2. آیا حتی وحدت اجتماعی ، آنگونه برای خداوند در درجه اهمیت و اولویت قرار نداشت ، که به صراحت به پیروان همه ادیان امر می کند که هرگونه اختلاف ( عقیدتی و .. ) را کنار بگذارید و حول تنها مشترک خود که توحید است ، تمرکز خود را حفظ کنید و این امر آنقدر برای خداوند مهم بوده که پیامبر را موظف می کند که برای اجرای چنین کار خطیری پیشقدم بشود ؟ ( قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون – آل عمران 64 ) ، حال با کدام دستور قرآنی ، در موضوعی دست چندم ، نه بین مسلمانان سنی و شیعه ، که بین شیعیان اختلاف می اندازیم ؟
  3. آیا در رساله خود فقها نیامده که برای ثبوت اول ماه ، می توان به ادعای دو عادل اعتماد کرد و یا خیل کثیری بر آن متفق باشند ، حال سوال اینست که آیا بین آن همه مجتهد رساله دار و یا مجتهدین دیگر ، که اکثرا از شاگردان و یا هم درسان یکدیگرید ، دو نفر عادل که مدعی اثبات اول ماه برای آنها شده اند وجود ندارد که اینگونه خودمحورانه اختلاف می کنید و جمع کثیری از مردم را با مشکلات متعدد خانوادگی و اجتماعی می نمایید ؟
  4. آیا خود شما در رساله هاتان نیاورده اید که تعیین موارد اینچنینی بعهده خود مکلف بوده و در شان فقیه نیست ؟ پس چگونه است که در استعلام مقلدان خود نمی گویید که به ما مربوط نبوده ، بلکه هر کس خودش باید به اطمینان برسد ؟ آیا این نشان از این ندارد که می خواهید گستردگی تاریخی سایه خود را بر هر چیزی از زندگی مردم حفظ کرده ، هر چند هر گونه مشکلی برای آنها بوجود بیاید و یا هر اهانتی به ساحت دین وارد شود ؟
  5. آیا این رویکرد اختلافی فقیهانه در فتاوا ، شامل سخن امام علی(ع) نمی شود که اختلاف آنها را بشدت مذمت کرده و می فرماید : آيا خداي سبحان، آنها را به اختلاف امر فرمود که اطاعت کردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟ آيا خداي سبحان، دين ناقصي فرستاد و در تکميل آن از آنها استمداد کرده است؟ آيا آنها شرکاء خدايند که هر چه مي‏خواهند در احکام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟ آيا خداي سبحان، دين کاملي فرستاد پس ، پيامبر (ص) در ابلاغ آن کوتاهي ورزيد؟ ( افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه! الحکم القرآن ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا فاستعان بهم علي اتمامه! ام کانوا شرکاء له فلهم ان يقولوا وعليه ان يرضي؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول (ص) عن تبليغه و ادائه - خطبه 18
  6. آیا شما فقهای عزیز ، چه مدت از عمر شریف خود را بدون لباس و شهرت ، بین مردم و بخصوص نسل جوان سپری کرده اید و جدای از اعمال حاکمیت که منتسب به اسلام است ، اثرات بسیار منفی و مخرب اینگونه فتاوا را که بنیان اعتقادی آنها را سست کرده و بقول مرحوم استاد منتطری به دین گریزی و البته امروزه به دین ستیزی سوق داده ، از نزدیک مشاهده کرده اید ؟

عزیزان بزرگوار :

در عصری زندگی می کنیم که موضوعات بسیار نو و متعدد و قابل توجهی در زندگی مردم و روابط اجتماعی آنها بوجود آمده که در صورتی که به آنها آنهم از مبادی عقلایی پرداخته نشود و مدعیان دین ، دین را از این فربهی موضوعات مختلف و بعضا بی اهمیت فقهی نرهانند ، و قرآن را به جایگاه اصیل خود بازنگردانند ، دیر نیست که دیگر جایی برای زندگی دین مدارانه در بین مردم ، نخواهیم یافت ، همانگونه  که امروز بدلیل رفتارهای غلط روحانیون (  بقول مرحوم استاد منتظری ) ، دین گریزی چنان بر همه جامعه سایه انداخته که در بهترین شرایط و حفظ حرمت گوینده ، حتی سخن گفتن از عبادات را برنتافته و پشت کرده و می روند.

گویی کسی کاری به خطابهای جهانی خداوند در قرآن نداشته ( یا ایهاالناس ) و دغدغه ای هم برای جذب غیرمسلمان به اسلام پیامبر(ص) ندارد ، و البته با این شیوه های سنتی مواجهه با علم و انسان در این عرصه عقلانیت مدرن هم سخنی برای عرضه ندارند ، لااقل چشم باز کنیم و فکری بر این همه ریزش و دین گریزی فرزندان خود بکنیم !

بیاییم به قرآن برگردیم و مراقب باشیم اصول مسلم ایمانی و اخلاقی آن را فدای نگاه های فقهی که منابعی بجز قرآن دارند ، نکنیم و الا مصداقی بهتر از خود ما برای این سخن امام علی(ع) نخواهیم یافت که روزی می آید که در بین مدعیان قرآن ، مظلومتر و خوارتر از خود قرآن وجود نداشته باشد . (و انه سياتي عليکم من بعدي زمان .. فالکتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان .... فلم يبق عندهم منه الا اسمه، و لا يعرفون الا خطه و زبره  - خطبه 147 )

 

محمد صالحی – 27/3/97

آیا فرقه های‌مختلف مذهبی از نظر خداوند به رسمیت شناخته شده اند ؟

https://t.me/beshnofekrkon/1003

آیا شیوه اجتهادی فقهای اسلام منطبق بر شیوه خداوند است ؟

https://t.me/beshnofekrkon/992

مهجوريت قرآن در حوزه هاي علميه – علامه طباطبايي

https://telegram.me/beshnofekrkon/336

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 خرداد 1397  ساعت 01:19 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

فشرده کردن روزه در یکماه ، هدف تربیتی تزکیه ای آن را تامین نمی کند

با نگاهی اجمالی به متن قرآن ، متوجه می شویم که هدف اولیه خداوند از ارسال رسولان ، تزکیه انسانها از آلودگیهای دنیوی و آراستنشان به کمالات معنوی بوده است :

لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم – آل عمران 164

بگونه ای که در این راستای استعلای روح و تخلق به اخلاق الهی ، هر چه بیشتر به خدمت به مردم بپردازند :

و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا – هود 7

از طرف دیگر ، وقتی سخن از هر عبادت به میان می آورد ، غایت معنوی آن را نیز مطرح می کند که مباد به شکل مناسکی خشک و بی روح و آزار دهنده تبدیل نشود :

اقم الصلاة ان الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر – عنکبوت 45

يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون – بقره 183

حال سوال اینجاست که آیا شیوه های موجود در طراحی روش اجرای عبادات ، بدون توجه به سنخ روانی انسانها و شرایط مختلف سنی و یا ایمانی آنها ، در راستای اهداف فوق بوده و منتج به آنها می شود ؟

وقتی که به شکل مناسکی نماز نگاه می کنیم ، از آنجا که 5 بار در روز تکرار می شود ، امکان کارکرد غفلت زدایی از انسان و بازدارندگی او را از بعض تخلفات ، بخوبی می توانیم مشاهده کنیم .( هر چند به نظر می رسد باید نسبت به احکام نماز صبح تجدید نظرهایی بشود)

همانطور که در صدر اسلام ، که مسلمانان هنوز به حدی از بلوغ فکری نرسیده بودند که بتوانند از مشروبات صرفنظر نمایند ، خداوند بجای تحریم آن ، با طراحی نماز بگونه ای که خود بخود مصرف آنها را کم نماید ، روش تربیتی و تزکیه ای زیر را پیاده نمود :

  1. با دستور به اینکه " وقتی که مستی ، به نماز نایست چرا که شرط نماز ، گفتن کلماتی است از روی شعور و آگاهی "

يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلاة و انتم سكاري حتي تعلموا ما تقولون – نسا 43 

  1. در روز 5 بار به نماز بایست .

و این تکرار 5 بار نماز در روز ، خود بخود باعث می شد که شخص مسلمان شرابخور ، کمتر فرصت خوردن آن را پیدا کند و بتواند با هشیاری کامل به نماز بایستد .

و خود این امر یکی از مزایای شیوه عبادت اسلامی ، نسبت به هفته ای یکبار در کلیسا حاضر شدن است ، چرا که هر چه جوامع پیشرفته تر شده و مشغله های بیشتری پیدا می کنند ، امکان غفلتهای بیشتری برایشان بوجود می آید ، و برای نجات از آن ، یادآوری و اتصال های مکرر ، بهترین نسخه درمانی آن است .

همانطور که پیامبر(ص) دچار چنین شرایطی می شدند و روزی 70 بار استغفار می کردند :

انه لیغان علی قلب و انی استغفر الله فی کل یوم سبعين مره - مستدرک الوسائل ج 5 ص 330

با توجه به این نکته مهم ، چنین به نظر می رسد که اگر هدف معنوی روزه ، ارتباط انسان با خداست بگونه ای که دایم خود را در حضور بیابد و از تخلفها شرم کند ( تقوا ) ، این هدف ، با رها کردن انسان مسلمان در 11 ماه سال و تحت فشار قرار دادن او در یکماه رمضان ، نه تنها محقق نمی شود ، بلکه منجر به یک غفلت تقریبا دایمی ( 11 ماهه ) او شده ، بگونه ای که در همان ماه رمضان هم ، سعی می کند به لطایف الحیل از زیر آن شانه خالی کند ، چرا که هیچ اثری از آن بجز سختی های ظاهری ندیده است .

و ما امروزه شاهد روند بشدت رو به رشد این معضل و فرار از روزه می باشیم ، بگونه ای که بعضی از فقها ، برای جلوگیری از لوث شدن آن بدلیل انجام ندادن روزه توسط خیل کثیری از مردم ( خاصه قشر جوان ) ، تلاش وافری کرده اند که راه های فرار از آن را چنان طراحی کنند که تقریبا همه آن روزه خواران را شامل شده و همه بنام تکلیف آن را بجا نیاورند . ( به اسم مریض و مسافر و دانشجو و حامله و شیر ده و کارگر سخت کار و ... ) .

و چنین به نظر می رسد که با ادامه این روش ، بجایی می رسیم که دیگر برای امکان روزه گرفتن ، باید ارایه شرایط کنیم ، نه شرایط نگرفتن ، گویی که اصل بر نگرفتن می شود مگر اینکه شرایطی خاص و نادر محقق شود !!!

و متاسفانه این نتیجه ی نگاه صرفا فقهی برای تعیین قالبهای مناسکی عبادات است ، بدون توجه به اهداف معنوی و اخلاقی آنها .

بر اساس تحلیل فوق ، که انسان نیازمند یک مراقبه دایمی برای بازدارندگی از افتادن در غفلتهای مکرر است ، طرح روزه یکماه ، بصورت فشرده در ماه رمضان و رها کردن 11 ماه باقیمانده ، هیچ تاثیر مثبت و مطلوبی نخواهد داشت و عملا چنین  بی تاثیری در جوامع مسلمان بوقوع پیوسته است .

بدین سبب ، لازم است که فقهای محترم ، یکبار و برای همیشه ، توجهی عمیق به اهداف تربیتی، معنوی و اخلاقی قرآن کرده و احکام خود را بی رحمانه ، از این فیلتر مهم الهی عبور داده و به طراحی شیوه های نوین دست یازند .

و چنین به نظر می آید که مرحوم استاد منتظری نیز به این امور توجه داشته اند که از کلمه " ظاهرا " در جمله زیر استفاده کرده اند :      " ظاهرا احكام عبادي از اين نوع است كه راه انحصاري براي رسيدن به هدف است، و اندكي تخلف از آن امكان رسيدن به هدف را به شدت تقليل ميدهد يا منتفي ميگرداند. اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 )

هر چند استفاده از کلمه " ظاهرا " ، نه فقط امکان تغییر در کمیت و نحوه اجرای احکام را تداعی می کند ، بلکه امکان تغییر درشکل آنها را نیز به ذهن متبادر می نماید . ( والله اعلم )

با توجه به مطالب فوق ، اگر به زمان نزول آیه روزه که در سال 9 هجری اتفاق افتاده ، و نیز شیوه روزه داری مسلمانان در سالهای قبل از آن که بقول استاد ترکاشوند 1 : 3 روز در هر ماه آنهم بصورت اختیار  بین گرفتن روزه ، یا اطعام فقرا بوده ، توجه کنیم ، متوجه می شویم که پیامبر اسلام به امر فوق کاملا واقف بوده و روش تربیتی خود را در طراحی احکام مختلف بکار می گرفته است و قاعدتا در سال 9 هجری نیز نمی توانسته آن را بهم بزند و شیوه فشردن روزه را در یک ماه ارایه نماید ( چرا که عقلانی نمی نماید ) .

و نکته جالب اینکه ، هدف پیامبر(ص) از همدلی و همراهی مردم در فقر زدایی نیز ، در آن 11 ماه بخوبی محقق می شود . ( همانطور که احکام و توصیه های دیگر از قبیل زکات و انفاق و کفارات و خمس و .... نیز در همین راستا بوده اند .)

و همچنین دیگر نیازی به تاویل " یطیقونه " به " لایطیقونه " نیست ، چرا که در آن 11 ماه ، حکم تخییر روزه ، مشکل مصادیق " یطیقون " را که افراد توانا بر روزه هستند را حل کرده و تعارضی با اصل روزه پیدا نمی کند که بخواهیم با انواع روشها ، روزه نگرفتن مردم را حل کرده و شرعی نشان دهیم .

و اینجاست که به نظر می رسد ، پس از پیامبر اسلام(ص) برداشت درستی از آیه فوق انجام نگرفته است ، زیرا که منظور آیه ، می تواند رعایت همان 3 روز روزه در ماه رمضان بوده باشد ، با این تفاوت که در ماه رمضان ، از تخییری ( اختیار بین روزه و اطعام فقرا ) به تعیینی ( وجوب روزه) تغییر می کند .

اگر چنین تغییری در فتاوای فقهی لحاظ شود ، نه تنها یک مراقبه دایمی به همراه عبادت نماز ، بوجود می آید و دیگر کسی را بدلیل سختی بی مورد روزه ، به دین گریزی ترغیب نمیکند ، بلکه دیگر نیازی به وضع هر روزه فتاوای فرار از روزه و کلاه شرعی های عجیب و غریب نخواهد شد .

 

نکته مهم : بر اساس نظر استاد ترکاشوند ، مدت روزه مورد نظر در آیه فوق ( 183 بقره ) ، به قرینه " ایاما معدودات " در آیه 203 بقره ، 3 روز می باشد که مطابق با تعداد روزه در ماه های دیگر بوده و نمی توان گفت که این تعداد بر اساس دو آیه بعد از خودش ( 185 بقره ) و بر اساس عبارت " شهر رمضان " منسوخ شده و به یک ماه افزایش یافته است ، چرا که بدلیل همزمانی و یکسان بودن شرایط نزول این آیات ، هیچ منطق عقلی نمی تواند نسخ را بپذیرد ، و تنها تفاوت در واجب کردن تعینی روزه بدلیل حرمت نزول قرآن در ماه رمضان است ، و این وجوب با حذف " یطیقونه فدیه .." در ادامه آیه 185 ، تصریح شده است .

محمد صالحي – 31/2/97

https://t.me/beshnofekrkon/1188

http://mahsan.rasekhoonblog.com

  1. https://telegram.me/baznegari/308

مطالب مرتبط :

آیا شیوه اجتهادی فقهای اسلام منطبق بر شیوه خداوند است ؟

https://t.me/beshnofekrkon/992

آیا نحوه انجام تکالیف نوبالغین ، رعایت شیوه تربیتی خداوند است ؟

https://t.me/beshnofekrkon/391

من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدید نظرهایی بشود – استاد شبستری

https://t.me/beshnofekrkon/776

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 14 خرداد 1397  ساعت 01:57 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

درگیری فیزیکی دو پیامبر(موسی(ع) و هارون(ع)) – ترجیح توحید یا وحدت ؟

وقتی که قوم بنی اسراییل از دست فرعونیان نجات یافتند ، حضرت موسی(ع) بدلیل همان روحیه شتابزدگی که در هر کاری داشت ( که یکی از آنها برخورد تند و عجولانه او در دوران جوانی با آن فرد قبطی و کشتن او بود 1 ، بگونه ای که خداوند او را در برخورد با فرعون به آرام گویی و نرمخویی امر میکند 2 ) ، قبل از انجام یکسری کارهای فرهنگی اولیه و آماده کردن قومش برای پذیرش نظم جدید اجتماعی 3 ، با گروهی از برجستگان بنی اسرائیل به کوه طور رفت ، تا الواح تورات را برای تنظیم اساسنامه اداره آن جامعه ، از درگاه خداوند بگیرد .

قبل از رفتن ، هارون(ع) را که شریک او در امر نبوت بود جایگزین خود در اداره امور بنی اسرائیل کرد و سپس به آنها فرمود :

من سی روز از میان شما غایب می شوم ، جانشین من برادرم هارون است. در پرتو راهنمایی‌های او به زندگی ادامه دهید تا من بازگردم 

و به هارون(ع) نیز توصیه های لازم را برای اداره جامعه نوپای بنی اسرائیل بر مبنای رویه مدارا و اصلاح گری ، نه زور آزمایی با آنها ، ابلاغ نمود 4 .
موسی (ع) بهمراه همراهان خود ، به کوه طور رفت و به مناجات پرداخت. سی شبانه روز به پایان رسید و خداوند ده روز دیگر را به آن افزود و مجموع آن چهل روز گردید.


از آنجا که قوم بنی اسرائیل بدلیل سرعت اتفاقاتی که پیش آمده بود و فرصتی برای آگاهی بخشی لازم از سوی موسی(ع) در هدف خود بوجود نیامده بود ، برداشت درستی از دعوت اصلاحی او در اندیشه توحیدی خود نداشته و حرکت او را بیشتر به یک قیام اجتماعی در حذف فرعون و بازگرداندن حکومت به خود آنها تلقی می کردند و لذا هنوز دلبسته رسوم عبادی خود بودند.

همین امر باعث شد که وقتی موسی(ع) از آنها دور شده و در موعد مقرر بازنگشت و آنها روحیه تندخویی او را در هارون(ع) ندیدند، با او به مخالفت برخاسته و حتی تا کشتن او نیز پیش رفته تا آنکه او جهت حفظ وحدت اجتماعی آنها ، از اصرار خود بر توحید ، دست کشید و آنها به شیوه گذشته خود در عبادت مشرکانه خداوند ، در برابر گوساله سامری ، بازگشتند. 5

بازگشت موسی(ع) و برخورد شدید او با قوم خود و هارون(ع)

وقتی خداوند ماجرای گمراهی قوم توسط سامری را به موسی (ع)  وحی کرد، او با ناراحتی و خشم از کوه طور به سوی قوم خود بازگشته و آنها را زیر رگبار سرزنش خود قرار داد .

و سپس در نهایت اعتراض ، الواح تورات را بر زمین زده و رو سوی برادرش هارون کرده ، از شدت خشم، سر و ریش او را گرفته بسوی خود کشید و گفت: « چرا وقتی که دیدی آنها گمراه شدند، از من پیروی نکردی؟ آیا از من نافرمانی نمودی؟» 6 و 7
هارون(ع) که فردی آرامتر و نرمخوتر از او بود گفت : «ای فرزند مادرم! ریش و سرم را مگیر، من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی » 8  و الا من هر کاری را که میتوانستم ،در جلوگیری از این اتفاق انجام دادم 9 ولی آنها چنان در تصمیم خود محکم و متحد شده بودند که حتی به قتلم نیز تهدید کردند . 10
موسی (ع) متوجه سامری شده و پس از سرزنش های فراوان و نابود کردن گوساله او ، وی را از بین خود اخراج نمود . 11

 

توضیح :

  1. روش و جزییات مدیریت یک جامعه ، امری عقلایی بوده که مبتنی بر وحی الهی نیست ، بلکه بر تحلیل حاکمیت از شرایط اجتماعی آن جامعه و برنامه ریزی آن برای امور مختلف فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و نهایتا تصمیم عقلایی در اولویت بندی و ترجیح یکی بر دیگری استوار است . 12
  2. ترجیح موسی(ع) در اداره جامعه بنی اسراییل ، پاسداری از توحید بود ، در حالیکه هارون(ع) ، طبق تحلیل عقلایی خود ، وحدت آنها را ، اولویت اصلی تصمیمات خود می دانست ، چرا که می دانست با فشار بر آنها و فروپاشی جامعه نوپای بنی اسراییل ، و یا با کشته شدن خود ،  دیگر موضوعیتی برای دعوت به توحید وجود نخواهد داشت . 13
  3. اینگونه تفاوتها و اختلاف نظرها در امور اجتماعی و سیاسی یک جامعه ، در صورتی که منجر به تصمیمات عقلانی تر شورایی بشوند ، نشانگر پویایی عقلانیت آن جامعه است . 14

زیرنویسها :

  1. و دخل المدينة علي حين غفلة من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان ...  فوكزه موسي فقضي عليه – قصص 15
  2. اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي – طه 44 و 45
  3. و ما اعجلك عن قومك يا موسي – طه 83
  4. و واعدنا موسي ثلاثين ليلة و اتممناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليلة و قال موسي لاخيه هارون اخلفني في قومي و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين – اعراف 142
  5. و اتخذ قوم موسي من بعده من حليهم عجلا جسدا له خوار  – اعراف 148
  6. و لما رجع موسي الي قومه غضبان اسفا قال بئسما خلفتموني من بعدي ا عجلتم امر ربكم و القي الالواح و اخذ براس اخيه يجره اليه قال ابن ام ان القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني فلا تشمت بي الاعداء و لا تجعلني مع القوم الظالمين – اعراف 150
  7. قال يا بن ام لا تاخذ بلحيتي و لا براسي اني خشيت ان تقول فرقت بين بني اسرائيل و لم ترقب قولي – طه 94 
  8. همان 7
  9. و لقد قال لهم هارون من قبل يا قوم انما فتنتم به و ان ربكم الرحمن فاتبعوني و اطيعوا امري – طه 90
  10. همان 6
  11. قال فاذهب ...  لنحرقنه ثم لننسفنه في اليم نسفا – طه 97
  12. امرهم شوري بينهم – شوری 38
  13. همانگونه که پیامبر اسلام(ص) ، در زمان حکومت خود ، به سیستمها و نظامات موجود اجتماعی جامعه ، دست نزده و صرفا در مواردی که اعتراضاتی واقع می شد ، اقدام به اصلاحاتی کرده و یا در موارد نادری ، نسبت به وضع قانونی جدید اقدام کردند . ( مثل قوانین ظهار ، عده ، حد و ارث )
  14. و شاورهم فی الامر - آل عمران 159 - دستور خداوند به پیامبر(ص) در اداره جامعه ، براساس مشاوره با مردم ( کمیته های تخصصی منتخب )

 

محمد صالحي – 19/11/96

https://t.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 خرداد 1397  ساعت 01:16 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

گاهی فکر میکنم ،

دنیا میکده ای است ،

بوسعت اندیشه های ما ،

و تنوع شرابهایی که خود انداخته ایم ،

و هر کدام مست از شرابیست که نوشیده ایم .

 

آنگاه این سوال برایم پیش می آید که :

 

پس چرا دیگری را مذمت از مستی می کنیم ؟

حال آنکه خود در ناهشیاری کامل بسر می بریم .

 

مگر نه آنست که خداوند گفته :

لاتقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون - نسا ۴۳

 

با این همه ناهشیاری مدام ، حتی به محضر من هم نیائید ،

تا آنکه بدانید با من چه می گویید ، و بشنوید آنچه من می گویم .

 

پس بیائیم و خود را از شراب کهنه ای که بر ذهن و روان خود فرو ریخته ایم پاک کرده ،

و خالص و هشیار ،

بر خوان معرفت عریان آگاهی بنشینیم و از شراب ناب حقیقت بنیوشیم .

 

محمد صالحی - ۳/۱/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 29 اردیبهشت 1397  ساعت 02:39 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اولیاء ( دوستاران و دوست داشته های) خدا کیانند و سرنوشت نهایی آنها چیست ؟

بجای آنکه اول بدنبال مصادیق اولیاء خدا بگردیم و سپس به سرنوشت آنها در کتاب خداوند اشاره کنیم ، ابتدا به سرنوشت نهایی آنها پرداخته و سپس از آیات متعدد قران ، ویژگی آن افراد را مرور خواهیم کرد :

خداوند در کتاب خود ، مقام دوستاران و دوست داشته های خود را مقام " بی حزنی و بی خوفی " بیان کرده است :

الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 1

گویی به جایگاهی از حضور خداوند می رسند که جز شادمانی نمی یابند :

فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون 2

و آنجا ، همان بهشت خداوندی است که خداوند در ورود ، به آنها خوشامد می گوید :

ادخلوا الجنة لا خوف عليكم و لا انتم تحزنون 3

حال آنها که به این مقام می رسند ، از منظر خداوند کیانند ؟

آنها که فارغ از نوع شریعتی که برگزیده اند ، در هستی جز او نمی بینند و چون او ، با دیگران ، به اخلاق و عمل صالح رفتار می کنند و در حقیقت زیستی مومنانه اخلاقی دارند :

ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 4

و در آیات متعدد دیگر ، این دو شاخصه " ایمان و اخلاق " را مصداق می دهد :

  1. آنانی که تسلیم خدایند و به نیکوکاری بی طلب مشغولند :

بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 5

  1. آنها که در انفاق از داشته ها به بخشش بی منت و بی چشم داشت رسیده اند :

الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا و لا اذي لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 6

  1. آنها که در انفاق از داشته ها به دیگران ، مداومند ، چه مخفیانه و چه در حضور :

الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 7

  1. مومنان صالح کرداری که بر دو ویژگی خلوص درونی و تزکیه بیرونی کوشا هستند :

ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلاة و آتوا الزكاة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 8

  1. باورمندان به همه پیامبران که مصلحانه و آشتی جویانه با مردم رفتار می کنند :

و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين فمن آمن و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 9

  1. متقیانی که جز اصلاح مردم را ، باعث شرم از خدا می دانند :

يا بني آدم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي فمن اتقي و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 10

  1. و اینها همان عباد و بندگان خاص خداوندند که مومنانه تسلیم اویند :

يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون - الذين آمنوا بآياتنا و كانوا مسلمين 11

  1. آن مومنانی که در مسیر کمال و سلوک معنوی خود ، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستند :

ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 12

 

زیرنویسها :

  1. یونس 62
  2. آل عمران 170
  3. اعراف 49
  4. بقره 62 و مایده 69
  5. بقره 112
  6. بقره 262
  7. بقره 274
  8. بقره 277
  9. انعام 48
  10. اعراف 35
  11.  زخرف 68 و 69
  12. احقاف 13

محمد صالحي – 21/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 23 اردیبهشت 1397  ساعت 03:24 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اعتراض به حکم ارث در حکومت پیامبر(ص) و تغییر آن

وقتی که پیامبر(ص) از طرف مردم به حکومت مدینه رسید ، برای اداره آن جامعه کوچک چند هزار نفری ، ولی متشکل از قبایل و شرایع مختلف ، همان قوانینی که مورد تایید اکثریت آن جامعه بود ( و بعضا با اصلاحات و یا تعدیلات اخلاقی ) را امضا و جهت اجرا در شرایطی که پیش می آمد ابلاغ می فرمود . ( احکام امضایی ) . 1

قوانین و آدابی که پیامبر اسلام به عنوان پیامبر ابداع نمود و به مردم معرفی کرد بسیار نادر است.

او تعداد اندکی از قوانین و سنن معمول را به طور تدریجی و معمولاً هنگام روبرو شدن با مشکلات و یا اعتراضات تغییر داد .

یکی از آن قوانین ، قانون ارث بود که زنان ، طبق قانون اکثر قبائل حجاز، ارث نمی بردند.

در این راستا اگر زنی شوهر خود را از دست می داد ، تمام اموال او به خانواده شوهرش به ارث می رسید و چیزی به او و فرزندانش داده نمی شد و یا حداکثر به فرزندان پسر او داده می شد، و همین امر باعث ایجاد مشکلات فراوان برای خانواده های بی سرپرست شده ، بگونه ای که بعضی از آن زنان ، از آن همه بی عدالتی به تنگ آمده و معترضانه ، نزد پیامبر(ص) رفتند و اینگونه شد که حکم قبلی لغو و حکم جدید ارث همسر و فرزندان وضع گردید . 2

در این رابطه چند نمونه اعتراض در شان نزول آیات ارث در تواریخ مختلف نوشته شده است که ذیلا به آنها اشاره می شود :

  • زنی که چهار دختر کوچک داشت پس از مرگ شوهر خود به پیامبر مراجعه کرد و از وضع زندگی خویش شکایت نمود. او گفت که اموال شوهرش را خویشاوندان وی به ارث بردند و برای او و دخترانش مالی باقی نگذاشتند. به دنبال این حادثه، علیرغم اعتراضات مردان، قوانینی برای ارث بردن زنان وضع وآیات مربوط به آن نازل شد . 3

 

  • عبد الرحمن بن ثابت انصارى برادر «حسان بن ثابت»، شاعر معروف صدر اسلام، از دنیا رفت در حالى که یک همسر و پنج برادر از او به یادگار مانده بود.
    برادران ، میراث «عبد الرحمن» را در میان خود قسمت کردند و به همسر او چیزى ندادند . او جریان را به خدمت پیامبر(ص) عرض کرد و از آنها شکایت نمود. در این هنگام آیات فوق نازل شد و در آن، میراث همسران دقیقاً تعیین گردید. 4

 

  •  از « جابر بن عبداللّه» نقل شده که: بیمار شده بودم، پیامبر(ص) از من عیادت کرد، من بى هوش بودم، پیامبر(ص) آبى خواست ، با مقدارى از آن وضو گرفت، و بقیه را بر من پاشید، من به هوش آمدم، عرض کردم: اى رسول خدا!  تکلیف اموال من بعد از من چه خواهد شد؟
    پیامبر(ص) خاموش گشت، چیزى نگذشت که آیات فوق نازل گردید و سهم ورّاث در آن تعیین شد. 5

توضیح : اگر ارث دختر ، نصف ارث پسر بود ، بخاطر آن بود زنان وظیفه ای در تامین هزینه های زندگی آتی خود نداشته و بر شوهر او بود که نیازهای زندگی او را تامین کند ، و همین دلیل بر دوبرابر بودن ارث پسر بود . و این یک امر منطقی عقلایی در عصر نزول بود .

ولی همان قاعده عقلی چنین میگوید که در ساختار خانوادگی امروز که زن نیز پا به پای مرد ، در خارج خانواده مشغول بوده و درآمد دارد ، بایستی تغییرات بنیادین انجام گرفته و نظام سنتی مبتنی بر مرد دهنده – زن گیرنده به نظام مشارکتی تبدیل شده ، و همین امر باعث تغییر همه قوانین نظام سنتی ( از قبیل حذف مهریه ، نفقه ، حق مزد زن در خانه ، حق مالکیت زن بر اموال خود ، حق یکطرفه طلاق مرد و ... ) شده و تصویب قوانین تساوی حقوق در نظام مشارکتی جدید بشود .

زیرنویسها :

  1. شريعت عصر نزول و مدارا با فهم و پذيرش مردم – 1  https://t.me/beshnofekrkon/754
  2. آیات 11 به بعد سوره نسا
  3. تفسیر طبری،محمدبن جریر طبری ،جلد۴ ص ۱۷۶ ،دارالکتب العلمیه بیروت.
  4. کتاب: شان نزول آیات قرآن(برگرفته از تفسیر نمونه)، محمد جعفر امامی، چاپ اول ، ص 135.
  5. همان

محمد صالحي – 30/10/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 20 اردیبهشت 1397  ساعت 08:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بانو و آقای عزیز

زندگی ، را به نام خدایی که هم خودش آرامش محض است و هم وجودش آرامش دهنده دلهاست ، آغاز کنید .

که زندگی :

تشویق خانه ایست ، که هر دو ، شوق با هم بودن را مدام بیشتر کنند .

ترغیب خانه ایست ، که هر دو ، رغبت باهم پیشرفت کردن را بیشتر نمایند .

تکریم خانه ایست ، که هر دو ، مایه کرامت و ارزش یکدیگر بشوند .

تحسین خانه ایست ، که هر دو ، عامل حسن و جمال یکدیگر گردند .

تقدیر خانه ایست ، که هر دو ، خود را قدر و بهای دیگری بکنند .

تمجید خانه ایست ، که هر دو ، مجد و شکوه دیگری بشوند .

تجلیل خانه ایست ، که هر دو ، جلال و عظمت یکدیگر باشند .

تسلیم خانه ایست ، که هر دو ، مایه امن و سلام دیگری بشوند .

تقلیل خانه ایست ، که هر دو ، خود را به اندازه دیگری درآورند .

تشریک خانه ایست ، که هر دو ، خود را دهنده به آن بدانند نه طلبکار یکدیگر .

تشریف خانه ایست ، که هر دو ، مایه شرف و افتخار دیگری بشوند .

آری :

زندگی تنبیه خانه نیست ، که هر دو یکدیگر را مدام ، به کلام و عمل ، تنبیه کنند و در انتها نیز اگر جسارت داشته باشند ، خود را به تنبیه مجدد قاضی بسپارند .

که تسکین خانه ایست ، که هر دو مایه آرامش یکدیگر شده ، بگونه ایکه شوق با هم بودن ، به هر تلاشی برای بهتر و شکوفاتر زندگیشان ، بیشتر ترغیبشان کند .

 

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21

محمد صالحی – 23/9/96

https://telegram.me/eshghonava

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 16 اردیبهشت 1397  ساعت 12:36 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آنچه حقیقت این هستی است محبت است نه عشق

عشق مقدمه محبت است

یحبهم و یحبونه

ظهور و قوام و بقاي هستي به وجود خداوند است ، اما وجود خداوند قایم به هیچیک از موجودات آن نیست .

ولی آنگاه که خداوند قصد محبت به خود کرد ، به ابراز خود پرداخت و برای ابراز خود ، وجود خویش را در هستی تکثیر نمود :

      كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف 1

      من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم .

 و اینجا بود که محبتِ از جنس خداوندی ، بهانه خلقت شد و هر ذره عالم نشانه او گردید  :

ان في خلق السماوات و الارض ...... لآيات لقوم يعقلون 2

و در این داد و ستد بین خداوند و خلق ، تنها محبت بود که در میانه نشست :

يابن آدم احبك فانت ايضا احببني  3

 ای فرزند آدم ، ( تو هر چه باشی ) دوست داشته منی ، پس تو نیز از دریچه دوست داشتن ، به من راه بیاب .

و این را قاعده ای کرد که : محبت و دوست داشتن است ، که انسان را مورد دوست  داشته شدن واقع می کند :

فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه 4

و چون خود را دوست می داشت ، آن را در محبت به خلقی که خودش را در آن متولد کرده بود متجلی کرد :

الخَلقُ عِيالُ اللّه ِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّه ِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللّه 5

و آنگاه بود که حرف آخر را اینگونه زد که : شرط هم آوایی با من در قرارگاه بهشتی ام ، محبت و دوست داشتن یکدیگر است و بس :

والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابوا 6

به خدايى كه جان محمد در دست اوست ، تا مؤمن نباشید به بهشت راه نمی‌یابید و تا یکدیگر را دوست ندارید ، مؤمن نخواهید بود .

و این محبت ، از آنجا که از جنس خداوندی است ، در هر مقدار که در وجود انسان به ظهور برسد ، بی هیچ واسطه ای و بی هیچ نوسان و اعوجاجی ، از درون او خواهد جوشید .

چونان خورشیدی می شود که وجودش به تابش است و تابشش بر هر موجودی که بر سر راهش قرار گیرد بی هیچ کم و کاستی سیلان می کند .

اما عشق ، اگر چه از درون می جوشد ولی وابسته به معشوق است .

چونان آتش زیر خاکستر می ماند و سوزندگیش به میزانی است که ظاهر می شود .

معشوقی بباید تا خاکسترش را به کناری بزند و چونان بادزنی بشود که با هر سرعت و در هر جهت که حرکت کند ، او را به رنگی و حدی ، به شعله می دارد .

گاهی سر در خود فرو می برد و گاهی چنان سر برآورده شعله می کشد که معشوق را نیز به ترس می اندازد و اما گاه فرا می رسد که معشوق چونان گردباد تندی به یکباره می رود و از موجی که در او می نشاند ، وجود او را به حدنهایت شعله می سوزاند و تا خاکستری دوباره ، فرود می دهد .

در این دوره پر از نوسان عاشقی ، خودیت او در دیگری محو می شود و تجربه ای از موجودیت در دیگری را در نهایت زیبایی و لذت ، با خود همراه می کند .

و اگر آنگاه که معشوق ، چون تندبادی راه به گم شدن می گزیند و از او چون شمس تبریز ، به پنهانی می رود ، آنگونه وسعت تابیدن گرفته باشد که هر دیگری را حتی بی نام و نشان ، در خود فرو برد ، خدای درونش به تابش ، ظهور می کند و او را ساکن وادی محبت خود می کند ، که آنان دیگر ، دو نیستند ، بلکه خداوند است که بر خود می تابد و اینجاست که محبتش ، دیگر به هیچ بود و نبودی ، در نوسان نمی افتد که خود ، از جنس محبت می شود .

زیرنویسها :

  1. بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
  2. ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لآيات لقوم يعقلون – بقره 164
  3. المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر ، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت
  4. مایده 54
  5. پیامبر(ص) - بحار الأنوار ، جزء 71 ، صفحة 316
  6. پیامبر (ص) - صحیح مسلم ح 93

 

محمد صالحي – 10/11/96

مطلب زیر نیز قابل توجه است :

محبت و بخشندگي‌ِ معامله اي ، ارتشايي و ذاتی

https://t.me/beshnofekrkon/744

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ساعت 03:06 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ما چقدر تنهائیم !😳

 

گاهی فکر میکنم ،

در جمع انسانهای شلوغ ،

ما چقدر #تنهاییم !

 

اما !

آیا تاکنون فکر کرده ایم !

که خدا را به کدامین دیار تبعید کرده ایم ، و اینجا به جستجویش ، توهمات ذهنی خود را پرستش می کنیم ؟

 

و قطعا همین است دلیل ناآرامی ما 😳

 

چرا که اگر او را از تبعیدگاهش رها کنیم ،

و خود را با خود او روبرو نمائیم ،

دیگر چیزی برای ناآرام بودن نخواهیم یافت !

 

که وجود اوست که آراممان می کند و بس ۱ .

 

مراقبه ،

یعنی بگذاریم او بر ما بتابد .

 

تا به کی ،

می خواهیم خود را در سایه سار پر از وحشت ذهن ، زندانی کنیم !!؟

 

از زمانی که شروع کردیم ،

خدا را به مردم یاد دهیم ،

خدا از آن محل گریخت ،

و جایش را به خدای پر از وهم ما داد.!

 

یک نوزاده ،

بی هیچ فرمان ذهنی ، حرکات خدا را نمایش می دهد ؛

 

اما با تربیت ما ،

خدای خود را ،

با خدای ما عوض می کند.

 

۱- الا بذکر الله تطمئن القلوب

 

محمد صالحی - ۱۸/۱۲/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 6 اردیبهشت 1397  ساعت 04:35 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا خداوند حیات دنیوی را زینت کفار و مذموم شمرده است ؟

در قرآن ، به زندگی دنیایی ، بعنوان زینت کفار ، نگاه شده است :

زين للذين كفروا الحياة الدنيا – بقره 212

و کالاهایی که جنس دنیایی داشته را ، دوست داشتن زنان و فرزندان و ثروتهای مادی که از لوازم یک زندگی انسانی است ، معرفی کرده است :

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب – آل عمران 14

اما سوال اینست که آیا این بمعنای مذموم بودن حیات دنیوی و برحذر بودن از آنست ؟

آنگونه که از آیات فوق فهمیده می شود ، صرفا گزارشی است که کالا و لوازم حیات و زندگی اینجهانی را دوست داشتن متعلقات یک زیستن معمولی از قبیل زن و فرزند و اموال دانسته ، نه اینکه آنها را مذمت و دستور به اجتناب داده باشد و اینکه از لفظ دوست داشتن استفاده کرده ، برای نشان دادن نیاز فطری انسانها به آنهاست که خداوند درون هر انسانی قرار داده و اگر بیان کرده که زندگی اینجهانی برای اهل کفر آرایش و زینت داده شده ، منظور ، دل بر آنها نهادن است و بی ایمانی و رها کردن سرای دیگر ، نه آنکه صرف توجه خاص اهل کفر به حیات دنیوی ، نشان منفی بودن و لزوم کناره گیری از آن باشد .

دلیل این امر در آیات زیر واضحتر بیان شده است :

  1. و الله عنده حسن المآب – آل عمران 14

حیات انسان در هستی ، محدود به زیست دنیایی نبوده و بلکه سرای دیگری هست که انسان به خدا نزدیکتر خواهد شد و آنجاست که نیکویی حقیقی را خواهد دید و لمس خواهد نمود . بنابر این ، بی ایمانی به آنجهان و فریفته اینجهان شدن و خود را مشغول آن کردن ، زیانبار خواهد شد نه صرف خود متعلقات زندگی دنیایی .

  1. قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون – اعراف 32

گویی فهم و برداشت غلط مردمان زهدخو که اعراض از دنیا و متعلقات و زیباییها و زینتهای آن را شرط رسیدن به بهشت خداوند می دانند ، او را چنان نگران کرده که فریاد اعتراض خود را به شکل سوالی توبیخ گونه ، آنگونه بر سر اندیشه غلط فوق بلند می کند که مبادا روزی کسی به نام خدا و سیر زاهدانه اش بسوی او ، دنیا را بر مردمان ببندد و بهره مندی آنان را از متعلقاتش حرام بشمارد .

و در ادامه چنین گوشزد می کند که ، در هنگام خلقت بندگان خود ، زینتهای دنیوی را از لوازم زندگی آنها و بهره مندی آنان را از رزق های ناآلوده که در سرتاسر جهان پراکنده کرده ، قرار داده است و قطعا اولویت استفاده از آنها با مومنان الهی است ، همان گونه که در سرای دیگر نیز خاص همانها خواهد بود . بنابراین هیچکس حق تحریم هیچ بهره مندی دنیایی را نداشته و ندارد ، مگر آنکه دلیلی بر آلوده بودن و ناپاکی اش یافت شود ، و الا در آن سرا نیز بر او حرام خواهد شد. (و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات .... و من كان في هذه اعمي فهو في الآخرة اعمي و اضل سبيلا – اسرا 72 ، حافظ : ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد  کسی که سیب زنخدان شاهدی نگزید ؟)

  1. كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون علي طعام المسكين و تاكلون التراث اكلا لما و تحبون المال حبا جما كلا اذا دكت الارض دكا دكا و جاء ربك و الملك صفا صفا و جي ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و اني له الذكري يقول يا ليتني قدمت لحياتي – فجر 17 تا 24

دل بر آنچه از لوازم رندگی مادی دنیایی است نهادن و همه سرمایه های مادی و معنوی خود را در همین سرا هزینه کردن ، و چیزی برای آن سرا دخیره ننمودن ، به پشیمانیی منجر می شود که دیگر راهی برای بازگشت و جبران نخواهد داشت .

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  ساعت 09:29 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مخالفت حباب ابن منذر با طرح پیامبر(ص) در جنگ بدر و پذیرش نهایی طرح او

جایگاه مشاوره در جنگ بدر

روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت ، نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي‏رود . در اين روز يكي از مهم‏ترين جنگهاي سرنوشت ساز در تاريخ اسلام به وقوع پيوست و دستاوردهاي مهمي را براي دولت نو پاي پيامبر (ص) به همراه داشت .

نمایش مشارکت پیامبر در خرد جمعی که از مهمترین دستورات  خداوند در اداره جامعه است 1 ، مشخص شدن جایگاه وحی در افعال و افکار پیامبر (ص) 2 ، تبلور وحدت و همدلي در ميان مسلمانان ، و به نمايش درآمدن شكوه و عظمت اسلام ، بخشي از آثار مفيد اين مبارزه بين حق و باطل مي‏باشد .

از آنجا که حرکت زیبای پیامبر (ص) در رابطه با مشاوره عمومی و خصوصا صرف نظر کردن از نظر خود و پذیرش نظر حباب ابن منذر ، موضوع این مجال است ، به اختصار آن را در ادامه خواهیم آورد :

لشكر حضرت رسول (ص) به دستور حضرتش در نقطه‏اي پست و سرازيري از ناحيه بدر موضع گرفته بود و لشكر قريش در نقطه مرتفعي فرود آمده بودند .

 قرآن كريم به اين موضع‏گيري متقابل اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: « اذْ اَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوي »3 ؛ « به ياد آريد آن هنگامي را كه شما در طرف پايين ( بدر ) و آنها در جاي بلندي موضع گرفته بودند . »

** حباب بن منذر ، نزد پيامبر (ص) آمد و عرضه داشت :

أَمَنْزِلًا أَنْزَلَكَهُ اللَّهِ لَيْسَ لَنَا أَنْ نَتَقَدَّمَهُ، وَلَا نَتَأَخَّرَ عَنْهُ، أَمْ هُوَ الرَّأْيُ وَالْحَرْبُ وَالْمَكِيدَةُ ؟

يا رسول الله ! آيا به فرمان خداوند اين نقطه را انتخاب كرده‏اي ؟ و وحی بوده است ؟ - كه ما بدون چون و چرا از آن اطاعت كنيم - يا اينكه طبق تشخیص شخصي خود اين ناحيه را براي نبرد ، مناسب تشخيص داده‏اي ؟

&& رسول خدا (ص) پاسخ داد :

قَالَ: بَلْ هُوَ الرَّأْيُ وَ الْحَرْبُ وَالْمَكِيدَةُ ؟

 

از طرف خداوند دستور خاصي به من نرسيده و این نظر شخصی من می باشد .

** حباب گفت :

فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَإِنَّ هَذَا لَيْسَ بِمَنْزِلِ ....

به نظر من اینجا محل مناسبی از نظر نظامی برای استقرار نیست ....

به نظر من ما بايد لشكر را به كنار آبي ببريم كه در نزديكي دشمن است ، سپس در كنار آن حوضي بسازيم كه براي خود و چهارپايانمان هميشه به آب دست رسي داشته باشيم .

&& پيامبر اكرم (ص) فرمود :

نظر خوبي است و به نکته خوبی اشاره کردی .

لَقَدْ أَشَرْتَ بِالرَّأْيِ

سپس به لشكر دستور حركت داد . آنان در نزديكي دشمن و در كنار آب فرود آمدند و در آنجا حوضي ساختند و آن را پر از آب كردند .

و با اینکار خود ، ضمن آنکه ، لزوم برخورداری از عقل جمعی و نظرات تخصصی افراد در امور حکومت و اداره جامعه را به مسلمانان گوشزد نمودند ، جامعه نوپا و کوچک اسلامی مدینه را از خطری بزرگ حفظ کردند ، چرا که چه بسا با ماندن در جایگاه قبلی که پیشنهاد پیامبر(ص) بود ، مسلمانان در این اولین رویارویی جدی با قریشیان ، شکست خورده و هم شهر خود را از دست می دادند و هم تلفاتی که بر آنها تحمیل می شد ، به فروپاشی آن می انجامید .

توضیح : خداوند حتی برای اداره عالم تکوین، نظام علل و اسباب را طراحی کرده و خارج از آن عمل نمیکند 4 ، و این قاعده را  در اداره جامعه انسانی و عالم تشریع نیز صحه گذارده و سفارش اکید فرموده است 5 .

بگونه ای که امام رضا(ع) می فرماید ، گاهی خداوند از زبان دیگران ، قفل مشکلی را باز کرده و راه حلی را بر او آشکار می کند 6 .

زیرنویس :

  1. و شاورهم في الامر – آل عمران 159
  2. قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي – کهف 110
  3. سوره انفال – آیه 42
  4. امام صادق(ع) : أبَى اللّه ُ أن يُجرِيَ الأشياءَ إلاّ بِأسبابٍ ، فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ سَبَبا - بحارالأنوار، ج۲، ص ۹۰ و ج۲، ص ۱۶۸ ( و یا ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها ؛ خداوند امتناع دارد که امور جز به اسباب جریان یابد.(مجمع البحرین، طریحی، ذیل واژه سبب)
  5. همان بند 1
  6. قال الإمام الرضا(ع) (لما ذکر عنده أبوه): کان عقله لا توازي به العقول و ربما شاور الاسود من سودانه، فقيل له: تشاور مثل هذا؟! فقال: إن الله تبارک وتعالي ربما فتح علي لسانه. مکارم الأخلاق، ج 2، ص 99

 

 

منبع : سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 278  ( ص 617 از کتاب تک جلدی بصورت word)

محمد صالحي – 6/4/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 28 فروردین 1397  ساعت 03:18 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بخشیدن قاتل نوه پیامبر(ص) توسط پیامبر(ص)

عدّه ای از مشرکان مكه از جمله « هبّار بن اسود » به قصد اذیت کردن زینب دختر خوانده رسول اکرم (ص) که ابوالعباس شوهرش او را از مکه به سمت مدینه فرستاده بود تا به پیامبر ملحق شود به تعقیب وی پرداختند.

اول کسی که از مشرکان به کجاوه زینب رسید، « هبّار بن أسود » بود که نیزه ای به کجاوه زینب فرو برد. زینب که حامله بود از این حمله ترسید و زمانی که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرد.

از این رو پیامبر (ص) دستور داد هر کجا « هبار بن اسود » را دیدند او را به قتل برسانند 1 .

هبّار بن اسود وقتی متوجه حکم قتل خود شد و احتمال کشته شدن توسط مسلمانی از یاران پیامبر(ص) را داد ، احساس خطر شدید کرده و پس از فتح مکه اسلام آورد که مورد بخشش پیامبر(ص) قرار گیرد 2 .

نحوه مواجهه پیامبر با هبار :

پیامبر پس از فتح مکه در مکانی نشسته و مردم به دیدار او می آمدند . در این حال شخصی به پیامبر اشاره می کند که هبار آنجاست .

پیامبر فرمود : خودم دیدم .

یکی از یاران قصد جان او را کرد .

پیامبر فرمود : بنشین .

هبار جلو آمده و شهادتین را بر زبان آورد . و سپس گفت : از ترس کشته شدن آنقدر مخفی می شدم که حتی قصد پیوستن به عجم کردم . تا آنکه از مهربانی و بخشش و لطف شما شنیدم و اکنون پشیمانم از کاری که به جهالت کردم .

پیامبر فرمود : از تو گذشتم ، خداوند نیز با هدایت تو به اسلام ، تو را نیکو گرداند و در حقت نیکی کرد 3 .

مسئله ای که در این گونه روایات قابل دقت است، این است که عده ای با نقل چنین حوادثی، در صدد خرده گیری به احکام اسلام و نحوه برخورد رسول خدا (ص) با مجرمان هستند؛ از این رو توجه به این مسئله ضروری است که اگرچه پیامبر اسلام (ص) مظهر رحمت و مهربانی برای همگان است، 4 اما در امور اجتماعی و حقوق مردم؛ نظیر آنچه در این قضیه مطرح شده است، برای برقراری امنیت و کوتاه کردن دست اشرار مجازات هایی برای مجرمان قرار می داد، تا مردم در جامعه اسلامی احساس امنیت کنند و عبرتی برای متجاوزان به حقوق افراد و جامعه باشد.

شایان توجه است که این مسئله اختصاص به اسلام ندارد. در تمام جوامع بشری، حمله مسلحانه به غیر نظامیان و مردم بی دفاع ، و ایجاد رعب و وحشت در میان آنان، جرم است و مجرمان مسلح مورد تعقیب قرار می گیرند، حال این مردم بی دفاع چه از منسوبان حاکمان کشورها باشند، یا مردم عادی، در هر حال از شهروندان حکومت محسوب می شوند و دفاع از حقوق آنان بر حکومت واجب و لازم است. برخورد پیامبر اسلام (ص) با هبّار بن اسود را در راستای این مسئله می توان ارزیابی کرد.

زیرنویسها :

  1. طبرى‏، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری) ، ج 11، ص 594 و 595 و اسدالغابه 5341 ذیل هبار ابن اسود
  2. بلعمى‏، تاریخنامه طبری، تحقیق: روشن، محمد، ‏ ج 5، ص 1499 و اسدالغابه 5341 ذیل هبار ابن اسود
  3. اسدالغابه 5341 ذیل هبار ابن اسود
  4. کلینی، کافی، ج 1، ص 527؛

محمد صالحی – 4/7/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 21 فروردین 1397  ساعت 02:02 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

امروز چقدر لحظه ها دیر گذشتند؛

گویی کسی از من گم شده بود .

 

هیچیک از همه کسانی که می آمدند و می رفتند او نبودند.

 

تنها یک نفر بود که در باد دیدم که دور می شد و شاید او بود .

 

هر چه پیشتر می رفت و بیشتر دور می شد ،

ضربان قلب من نیز بیشتر کند می شد.

 

تا آنجا که آن باد به گردبادی بدل شد ،

و از رقص میانه آن ،

یقینم شد که کسی جز او نیست ،

و هموست که بی من به آغازی دگر می رود .

 

و یکباره ای شد که قلبم ،

دیگر توان دیدن آن افقی که او را محو کرده بود نیافت ،

و از طپش باز ایستاد .

 

محمد صالحی - ۱۰/۱/۹۷

https://telegram.me/naghmehsokout

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 18 فروردین 1397  ساعت 08:09 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا دنیا زندان مومن و بهشت کافر است ؟

همیشه شنیده ایم که :

الدنیا سجن المومن و جنه الکافر 1

حال سوال اینست که :

اگر خداوند جهان هستی را سرشار از نعمت آفریده و کسی را حق محروم کردن دیگران بخصوص مومنان را از آنها نداده است ( قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون 2) ،

پس چگونه می تواند دنیا را زندان مومن تعریف کرده باشد ؟ آیا بهشت جایی جز بهره مندی از نعمتهای خداوندی است ؟ و یا آیا خداوند قصد تنبیه و مجازات مومنان به خود را داشته است که دنیا را زندان آنها خواسته است؟

پاسخ :

منبع و مرجع اصلی اعتقادات اسلامی ما ، قرانی است که صدور آن از طرف خداوند قطعی بوده و هر سخن دیگر ( حتی از پیامبر(ص) و ایمه(ع) – به نص صریح خودشان 3 ) بدلیل ابهام در صدور و یا ابهام در کلمات و معانی ضبط شده ، باید به خط کش قرآن سنجیده شود و در صورت همطراز نبودن ، رها گردد .

بنابراین سه گونه می توان به حدیث مذکور نگاه کرد :

  1. فارغ از سند حدیث ، ظاهر آن با آیه مذکور و آیات مشابه دیگر تطابق نداشته و مردود است .
  2. و ، آنچه که از ظاهر آن برمی آید ، صرفا گزارشی است که پیامبر(ص) از بیان کرده است که مسلمانان ، روشی را در زندگی خود برگزیده اند که به بهانه زهد و یا حرمت بهره مندی از لذات دنیوی ، جز یک زندان برای آنها حاصل نشده است ، در حالیکه دیگران ، با بهره مندی حداکثری از نعمات الهی ، آنرا بهشت گونه کرده اند .

نه آنکه پیامبر(ص) در مقام بیان یک جامعه آرمانی و معیاری در عدم بهره مندی از مواهب طبیعی و لدات دنیوی ، برای مومنان بوده باشد . ( اگر به متن کامل حدیث دقت شود ، سخن بر نخوردن طعام توسط سلمان فارسی است و استناد به حدیث مذکور)

  1. و ، آن دیگری را که می توان بر باطن آن حمل کرد ، یک تعبیر عارفانه است که انسان مومن که آشیانه امن و آرام او جایی نیست جز در جوار قرب الهی 4، در حالی که انسان بی خدا ، همه آمال و آرزوهای خود را که ، همینجا یافته و آنسرای دیگری نمی داند ، ، ولی در نهایت اوست که با پای کشیدن از این سرا ، خواهد دید که است 5 .

البته باید توجه شود که ، هر چند این نگاه از منظر عارفانه ، نگاه درست و زیبایی است ولی کاربرد زندان برای دنیا به معنای محل سختی کشیدن و آزار دیدن ، کلمه مناسبی نمی باشد و تاویل فوق را باید با احتیاط بکار برد ، چرا که یک عاشق ، برای رسیدن به معشوق ، زمان و مکانی را برای آراستن خود لازم دارد ، که به آن نیز از منظر شرط لازم برای رسیدن به او ، عاشقانه مهر می ورزد .

و در یک کلام :

خداوند دنیا را برای زندگی خلق کرده است و کسی را در بهره مندی از مواهب آن ، به بهانه گرفتن جایگزین آن در آخرت ، مذمت و یا ممنوع نکرده است ، بلکه دنیا را محلی برای تعالی روحانی انسان معرفی کرده 6، که نباید خود را مقیم و زندانی آن کند 7 ، و باید از آن صرفا بعنوان ابزاری برای رسیدن به آن کمال معنوی که در سرای جاودانه دیگر تکمیل می شود ، استفاده نماید . ( زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب 8 )

زیرنویسها :

  1. پیامبر(ص) امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 346
  2. اعراف 32
  3. أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته و ما جاء‌كم يخالف كتاب الله فلم أقله – 860 نهج الفصاحهو وسائل الشيعه، ج 18، ص 79، ح 15
  4. ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایمباز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

                خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم     زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

               گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا        بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست   مولوی – غزل 463

  1. فاعبدوا ما شئتم من دونه قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيامة الا ذلك هو الخسران المبين - زمر 15
  2. ان الدنيا .. مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله-و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله-اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة ... – امام علی(ع) حکمت 131 نهج البلاغه
  3. قال علی (ع): الدنيا دار ممر لا دار مقر و الناس فيها رجلان -رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها – حکمت 133
  4. آل عمران 14

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 12 فروردین 1397  ساعت 08:11 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انتقادهای شهید مطهری در مورد استفاده از القاب پرطمطراق در نهاد روحانیت

 

  • از وقتی که برای روحانیت دربار درست شده (به تقلید جبابره و فراعنه و سلاطین زمان و دربار پاک که آن هم تقلیدی از جبابره است)، همیشه دیدن رؤسای روحانی تمنای ریاست را در وجود طلاب بیدار می‌کند… همین وضع ریاست مآبی این آقایان است که اخلاق عمومی طلاب را فاسد کرده است 1
  • در میان ما این خود نظامی است که ابلاغ حجت الاسلامی و صلاحیت پیشنمازی و صلاحیت منبر رفتن عبارت است از چند متر چلوار سفید، و البته هر اندازه ریش انبوه تر و درازتر و عصا مجلل تر و نعلین آراسته تر باشد و بالخصوص اگر مقرون بشود به تعارفات مخصوص از قبیل منصور باشید، مؤید باشید، محفوظ باشید، اعزکم الله و هر اندازه در آهنگ این کلمات تمرین بیشتری شده باشد، ابلاغ بالا بلندتری خواهیم داشت. اینها جانشین ابلاغ استادی و دانشیاری و پروفسوری و غیره در دنیای جدید است 2
  • معلوم می‌شود در آن زمان هم عمامه کبیر برای تهویل [ترساندن] عوام بوده است. 3
  • علامه مطهری ضمن انتقاد از بی توجهی روحانیت به قرآن و با اشاره به اینکه آنها از دو چیز وحشت دارند می نویسد: یکی عقل است و دیگری قرآن 4
  • اصول تربیت روحانی بر شخص سازی و طبقه سازی و استخدام احساسات مذهبی و عمل اسلامی مردم به نفع اشخاص و افراد و طبقه معینه است، نه بر تعظیم و توقیر و تحکیم اصول و مبانی. روحانیت از لحاظ طبقاتی، بی رنگی است و بی طبقگی، یعنی طبقه ای است برای ایجاد رابطه حسنه بین طبقات و برای از بین بردن مفاسد سایر طبقات، ولی در میان ما به صورت یک طبقه در آمده است. جانشین طبقه مترف و ظالم و شریک و سهیم و همکار و همگام با آنها، طبقه ای به نام عمامه به سر و یا عرقچین به سر. باید دانست در اسلام طبقه حکم ندارد 5
  • مطهری ضمن ابراز تاسف از تفاخر به گذشته، به بروز احساسات مذهبی در محرم و رمضان و غیره اشاره کرده و می‌نویسد: اوضاع محرم و ماه رمضان و مسافرت‌های کربلا و مکه و مشهد و پول‌های وجوهات و اوقاف، همه شاهد این مطلب است، ولی این سیل هم مثل رود کارون به دریا می‌ریزد و یک وجب زمین را مشروب نمی سازد6
  • وای به حال اجتماعی که … واعظ و هادی‌های حقیقی ضعیف بشوند ولی انگل‌هایی از آخوندهای بیکاره و بی سواد، چاق و دارای بهترین زندگی‌ها بشوند7
  • وقتی که رابطه مسلمان با ملاها، رابطه دست بوسی و پابوسی و پول تحویل دادن و دست به سینه ایستادن باشد، کار مسلمانی درست نمی شود8
  • دین از ما مشتی گره کرده در بعضی جاها (اشداء علی الکفار) می‌خواهد و در بعضی جاها دست دراز به ملاطفت و مهربانی می‌خواهد (رحماء بینهم…) ولی ما در عوض، دو دست دیگر به دو شکل دیگر دراز کرده ایم: یکی دستی که پشتش به سوی مردم و انگشت‌ها پایین افتاده برای بوسیدن دراز کرده ایم، و دیگری دستی که پشتش به طرف زمین و کفش نیمه باز برای وجوهات گرفتن دراز کرده ایم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟9
  • تا کار به موضوع سهم امام و پیش نمازهای بیکار و تنبل کشید که هم خود عضو عاطل هستند و هم مانع و سد پیشرفت‌های دینی هستند 10
  • به قول بعضی از گیرندگان سهم امام، این که ما می‌گیریم، مالیات بر … است، نه مالیات بر دیانت و لهذا هر اندازه که ما بر تظاهر و… بیفزاییم از این مالیات بهتر و بیشتر وصول می‌کنیم 11

1-یادداشتهای استاد مطهری-جلد ۱۳ ص ۸۹

2-همان- ص ۲۱۶

3-همان- ص ۲۴۷

4-همان-ص ۲۵۲

5-همان-صص ۲۰۸-۲۰۶

6-همان- ص ۲۰۶

7-همان- ص ۱۷۳

8-همان- صص ۲۰۰-۱۹۹

9-همان-ص ۲۶۱

10-همان-ص ۵۰

11-همان- ص ۴۰۱.

@akbaralami

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 7 فروردین 1397  ساعت 03:04 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سالهای عمر بود که بی هیچ چانه و تخفیفی از روبرویم می گذشتند .

 

و در پشت سرم چیزی جز مملوی از جامانده های زندگی و سیاهه بلندی از " برای_روز_مباداها " نمی گذاشتند .

 

پر از حزن بر " از دست رفته ها " بودم ،

و سرشار از خوف بر " آرزوهای نسیه کرده برای آینده " .

 

هر چه در این جاده عمر پیشتر می رفتم ،

آن همه حزن و خوف ، مضطرب تر و سرگردان ترم می نمود .

 

تا آنگاه که چیزی ناپیدا و ناشناخته بر وجودم مستولی شد و بیقراری را بر من فرو ریخت .

 

و گاه هایی میشد که جز آتشی که از درونم زبانه می کشید ، چیزی نمی دیدم .

آتش درونم ، دلم را قطره قطره آب می کرد و چونان چشمه هایی زلال ، از چشمهایم سرازیر می شدند .

 

نمی دانستم که بر سر من چه آمده است ، جز بیقراری بیشتر !

 

روزها و شبها می گذشتند و من هر چه ضعیف تر و نالان تر ، در اعماق بیکرانه وجود خود معلق گونه پایین تر می رفتم .

 

تا آنکه به یکباره کسی پیدا شد و ندا در داد :

#ترس و خود را رها کن و پایین تر بیا ،

که آن بیقراری تو ، من هستم .

 

نگاهش نکردم و اما آنچنان آرام شدم که گویی بچه ای در آغوش مادر به خواب رفته است .

 

چشمهایم را بستم و گامهایم را به او دادم ،

که قلبم را به میهمانی خود برده بود .

 

محمد صالحی - ۲۶/۱۲/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 4 فروردین 1397  ساعت 02:30 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تا حالا به لحظه تحویل بهار 1450 فکر کردید!!!

 

 

 

همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، شادی می کنن و اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و با یک دستش قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه

روحت شاد مامان بزرگ،

روحت شاد پدر بزرگ !

 

میدونید اون عکس کیه ؟

 

 

اون ، عکس من و شماست!!!

 

تبدیل شدیم به یک خاطره خوش اگر خیلی خوش شانس باشیم.

 

 این واقعیت روزگار من و شماست .

 

 50 سال دیگر فقط یک خاطره ایم تو یک قاب عکس خاک گرفته ، همین،

 واقعا همین....

 

چرا حرص،

چرا دل شکوندن ،

چرا تظاهر،

چرا چاپلوسی و دروغ ...

 

 بیاید مهربون باشیم ،

شاد باشیم ،

به دوستامون بیشتر برسیم ،

کینه ها رو دور بریزیم ،

همین الان دلی بدست بیاوریم،

اون سال چه بخواهیم چه نخواهیم میرسه ،

پس بهتره خاطره ای خوش باشیم .  ......!!!!!!!!!!!

 

پیشاپیش سال نو بر شما مبارک 🌺

 

 

️ https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 29 اسفند 1396  ساعت 02:23 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا سرنوشت نهایی انسان "بی حزن و خوف بودن " است یا "معلق بودن بین خوف و رجا " ؟

در فهم سنتی مردم ، خوف و رجا ، ترس از خدا و امید به او معنا گرفته و روش تربیت دینی آنها ، معلق بودن بین آن دو تعریف گشته است !

و در این فهم ، به آیه 16 سوره سجده ، که احوال مومنان را ، خواندن خداوند بگونه ای که معلق بین خوف و طمع (رجاء) می باشد ، متوسل شده اند .

يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون 1

آیا حقیقت مطلب اینگونه است ؟

خداوند در بدو خلقت انسان ، طی مجادله ای که با فرشتگان می کند ، اعلام می دارد که موجودی را می خواهد به جمع مخلوقات اضافه کند که نه تنها ، هر ناهنجاریی از او سر خواهد زد 2 ، بلکه بدلیل جسارت و شجاعتش در پذیرش مسیر سخت کمال 3 ، خدا را به تبریک گفتن به خودش واخواهد داشت 4.

از سویی دیگر ، خداوند به صراحت به این انسان اعلام می دارد که به هیچ ایمان و کفری نیاز ندارد 5 .

حال چگونه است که بر سر راه انسان بنشسته باشد تا بر خطاهای انسانیش ، مهر تخلف و گناه بزند و به تیغ عذاب بسپارد ؟

در حالی که ، جای جای قرآن ، ندا در داده که ذات من بخشندگی و مهربانی است و ناامیدی شما از رسیدن به کمال مطلوب و آرامش جاوید الهی را نمی پسندم 6 .

پس چگونه است که انسان باید در ترس زندگی کند ولی خود را به بخشش خدا امیدوار نماید ؟ چرا که او مانند طلبکاری نیست که دایم بدنبال رسیدن به طلب خود است که او غنی عن العالمین است ، بلکه مانند مادر مهربانی است که هم شادی فرزندش را دوست می دارد و ابزار آن را برایش فراهم می کند و هم مراقب اوست که اگر مشکلی پیش آمد به کمکش بشتابد .

و این نگاهست که انسان را ترغیب به جلو رفتن می کند نه از ترس اشتباه کردن، متوقف شود .

پس خوف و رجا قرانی چیست ؟

خوف ، ترس از راه های متعددی است که بر سر راه انسان قرار دارد و کم آگاهی او از ملاکهای انتخاب درست و یا عدم توانایی نفسانی در رها کردن بعضی از آنها .

 و رجا ، امید به ناظر و حامی مهربانی است که جز سعادت ما نمی خواهد و قطعا کمکمان می کند و حتی اگر اشتباه کنیم بزودی متنبهمان کرده و بدلیل اراده ای که در یافتن راه درست بکار گرفته ایم ، راهمان روشن خواهد کرد 7 .

و دیگر سخن اینکه ، خوف ، ترس از گذشته ایست که اشتباهات متعددی را دربرداشته و بازدارنده ما از اقدام مجدد و جلو رفتن است ، اما رجا ، می گوید دست از آنها بردار 8 و امیدوار به خداوندی باش که تو را در این راه تنها نخواهد گذاشت و اگر به جای سرزنش و ترس ، به اشتباهات خود فکر کنی و دنبال یافتن راه صحیح باشی ، خداوند راه های رسیدن به تعالی را برایت هموار خواهد کرد 9.

در حقیقت ، خوف و رجا ، یک نگرش انگیزشی است که از اشتباه کردن مهراس ، که هستی تو را راه نشان خواهد داد . و این در مراحل اولیه سیر کمالی انسان ، که با عناوین مراقبه و جهاد اکبر شناخته شده است ، کاربرد بی بدیل دارد .

به گذشته ات بیندیش ، از اشتباهاتت درس بگیر و راه را ادامه بده که هدایتگر هستی تو را همراهست .

اما ، انسانی که به عالی ترین مراحل شناخت که همان اتصال به آگاهی متعالی است رسید و خداوند را شعور برتر هستی و مهربانترین ناظر و حامی در لباس یک عاشق دید که جز محبت و خیر از او سر نمی زند ، دیگر نه خوفی دارد و نه حزنی و آنجاست که به مرحله بی طلبی و شادمانی جاودانه می رسد 10.

زیرنویسها :

  1. سجده 16
  2. و اذ قال ربك للملائكة اني جاعل في الارض خليفة قالوا و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال اني اعلم ما لا تعلمون – بقره 30
  3. انا عرضنا الامانة علي السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا – احزاب 72
  4. انشاناه خلقا آخر احسن الخالقين – مومنون 14
  5. و من كفر – آل عمران 97
  6. قل يا عبادي الذين – زمر 53
  7. يهدي من يشاء الي صراط مستقيم – بقره 142
  8. کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائِين التوابین - پیامبر(ص) - سنن ابن ماجه، حديث شماره: 4251
  9. و و ان الله لمع المحسنين – عنکبوت 69
  10. فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون – آل عمران 170

 

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 اسفند 1396  ساعت 11:57 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :36
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net