به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحهدر بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95

   



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

 

اُشو عزیز! شما بارها و بارها بما گوشزد کرده اید که خودتان یا دیگران را  قضاوت_نکنید .

 من یک آموزگارم و بخاطر شغلم مجبورم شاگردان را مورد قضاوت قرار دهم. حالا از این نگرانم چطور باید شغلم را اداره کنم. آیا میتوانید مرا در این امر کمک کنید ؟

 

این حرف من که نباید قضاوت کنید به این معنا نیست که حق ندارید به دانش آموز بگویید جواب که آورده ای صحیح نیست چون شغل شما معلمی است.

 

این قضاوت کردن شخص نیست ،  قضاوت کردن عمل است و من نمی گویم عمل را قضاوت نکن.

 

این قضیه ای کاملا متفاوت است.

 

بعنوان مثال یکی دزد است و تو میتوانی قضاوت کنی که دزدی خوب نیست.

 

اما آن شخص را قضاوت نکن زیرا شخص، پدیده ای وسیع است و این عمل چیز کوچکی است.

 

این عمل چنان کوچک است که نباید بعنوان معیار قضاوت درباره کل شخص قرار گیرد.

 

 یک دزد میتواند از ارزش های زیبای بسیاری برخوردار باشد ممکن است آدم بی ریا، صادق و بسیار مهربانی باشد.

 

اما اکثر اوقات آنچه روی میدهد درست عکس این است.

 

مردم بجای آن عمل ، خود شخص را قضاوت می کنند.

 

در حالیکه اعمال را باید تصحیح کرد؛ تو نمیتوانی به شاگردان اجازه بدهی به انجام کارهای نادرست ادامه دهند. این بسیار ظالمانه و نامهربانانه است.

 

 اما بر طبق سنت، عرف و به اصطلاح اخلاقیات و همینطور مطابق پیش داوریهای خودت آنها را تصحیح نکن.

 

هر وقت داری کسی را اصلاح میکنی بسیار تامل کن ، بسیار خاموش باش ؛ به کل قضیه از همه ی ابعاد نگاه کن.

 

شاید کار درست همان باشد. چه بسا ممانعت تو به هیچ وجه کار درستی نباشد.

 

وقتی می گویم " قضاوت نکن " صرفا منظورم این است که هیچ عملی به تو این حق را نمیدهد که شخصی را سرزنش کنی.

 

اگر عمل صحیح نبود، به آن شخص کمک کن، ببین چرا این عمل صحیح نیست.

 

دیگر مسئله قضاوت نیست. آبروی او را نریز مسخره اش نکن، کاری نکن احساس گناه کند وقتی می گویم قضاوت نکن منظورم این است.

 

اما تا آنجا که به اصلاح و تصحیح مربوط است به شکلی عاری از پیشداوری خاموش و از روی آگاهی اگر دیدی چیزی نادرست است و عقل و شعور فرد را به تباهی می کشد و در زندگی او را به مسیرهایی نادرست می اندازد دستش را بگیر، راه و چاه را به او نشان بده.

 

@oshoi

 

#اشو

#کودک_نوین

 

@eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 25 مهر 1396  ساعت 07:45 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا پیامبرخشونت طلب بود ؟

این روزها ، گزارشات متعددی در کتب و شبکه های مجازی حول شخصیت پیامبر(ص) تولید و پخش شده که حاکی از چهره خشن او بوده که در هر فرصتی نسبت به حذف مخالفین خود به عناوین مرتد، مفسد ، محارب و ... اقدام می کرده است .!

برای بررسی این گزارشات موارد چندی باید مورد توجه واقع شود :

  1. اولین زندگینامه پیامبر(ص) حدود 150 سال پس از رحلت ایشان نوشته شده است . ( سیره ابن هشام و یا المغازی )

بنابراین همه گزارشات تاریخی مربوط به ایشان ، نقل قولهایی است که بر زبان مردم عصر نویسنده آن کتاب و کتب مشابه جاری بوده است ، و طبیعتا بسیاری از آنها بازتولید حب و بغض هایی است که از ایشان در میان مردمان آن جامعه و عصر وجود داشته است .

بخصوص تاثیر اقوام و گروه هایی که با ظهور اسلام و حاکمیت پیامبر(ص) ، متحمل خسارات مختلف سیاسی و یا اجتماعی شده بودند . ( مانند یهودیان ، منافقین و یا بسیار سران قبایل عرب و ... )

  1. آنچه که از زندگی پیامبر(ص) مستندا قابل تایید است ، گزارشات مختصری است که در بین آیات قرآن و به مناسبت های مختلف مطرح شده است .
  2. برای بررسی صحت گزارشات مختلف موجود در کتب تاریخی ، حول زندگی پیامبر(ص) ، سه راه بیشتر وجود ندارد :
  • وجود و تایید ضمنی آن گزارشات در قرآن – البته با رعایت همه ضوابط فهم صحیح متن
  • وجود قراین مستند و معقول مشابه که بیانگر روش و سیره پیامبر(ص) باشد .
  • عدم وجود قراین مستند مخالف و نقیض آن گزارشات در قرآن و یا سیره پیامبر(ص)

ذیلا به تعدادی از گزارشات موجود در کتب تاریخی که باعث استنادات خشونت به پیامبر(ص) شده اشاره گشته و سپس بدون بررسی سندیت آنها ، با توجه به وجود قراین نقیض آنها ، مورد تردید و رد قرار می گیرند .

  • دستور کشتن 700 نفر یهودی اسیر در جنگ بنی قریظه (ص  375 تا 396 ج2 مغازی )
  • دستور کشتن چند تن از شعرا و ادبای مخالف در مدینه ( مغازی واقدی – ج1  ص 133 تا 139 )
  • دستور حمله به کاروانها و غارت آنها ( سیره ابن هشام ج 1 ص 397 تا 402)
  • دستور به حمله به قبایل مختلف جهت اجبار به اسلام آوردن
  •  

 

 

 

قراین و گزارشات نقیض روایات فوق الذکر :

  1. گرایش قبایل عرب به اسلام و پیوستن به حکومت مرکزی پیامبر(ص)

یکی از دلایل گرایش روزمره اعراب قبایل مختلف به حکومت پیامبر(ص) و تشکیل و تثبیت آن در حجاز ، مهر و عطوفت و گذشت پیامبر(ص) بود ، که در آیات متعددی به آن تصریح شده است (از جمله : فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم آل - عمران ، وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمين - انبياء 107 )

  1. (ص) فقط موظف به ابلاغ پیام ایمان و اخلاق خداوند برای تزکیه انسانها و آموزش حکمت و هدف آفرینش به آنها بود ( فان اعرضوا فما ارسلناک عليهم حفيظا ان عليک الا البلاغ – شوری 48 ، ما انت عليهم بجبار فذکر بالقران من يخاف وعيد – ق 45 ، فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر – غاشیه 21 و 22 ، لااکراه في الدين – بقره 256 ، و لو شاء الله ما اشرکوا و ما جعلناک عليهم حفيظا و ما انت عليهم بوکيل – انعام 107 ، هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة – جمعه 2 ، إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا وَ لاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ بقره 119 )

پس دليلي براي اعمال خشونت و يا اجبار بر دين ورزي كسي وجود نداشته است .

  1. از آنجا كه دفاع در برابر تهاجم دشمن امريست عقلاني ، خداوند نيز بر همين اساس ، جنگ دفاعي ولي از هرگونه تجاوز از حريم عقلانيت و اخلاق آنها را برحذر داشته است : ( و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين - بقره 190 )

حال آيا اين پيامبر(ص) با وجود آن خداوند ريزبين و عادل ، در كجا مي توانسته قدمي در اجبار كسي بر دين و يا تجاوز بردارد ؟!!

  1. بر خلاف ادعاها و تهمتهايي كه به دعوت پيامبر در اجبار كردن بر دين و حتي دستور قتل از دين بازگشتگان زده شده است ، خداوند در قرآن كه اساسنامه رسمي دعوت پيامبر(ص) است به صراحت ، نه تنها صرف تغيير دين را مذمت نكرده بلكه قضاوت در مورد شخص مرتد را به خداوند و آنهم فقط در قيامت واگذارده و اجازه هيچگونه مجازات دنيوي به كسي نداده است :

لا يزالون يقاتلونكم حتي يردوكم عن دينكم ان استطاعوا و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا و الآخرة و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون - سوره بقره آیه 217

  1. در زمان پیامبر(ص) نسبتهای دروغ و گزارشات متعددی علیه او و یا برای تخریب او توسط مخالفین و منافقین انتشار می یافت که یکی از آنها ماجرای نسبت ناروا به همسر ایشان عایشه(ره) بود که در قرآن نیز به آن پرداخته شده است . ( ماجرای افک - ان الذين جاؤ بالافك عصبة منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم لكل امرئ منهم ما اكتسب من الاثم و الذي تولي كبره منهم له عذاب عظيم – نور 11 )

اما در هیچ گزارش تاریخی و یا خود قرآن نیامده است که پیامبر(ص) شدیدترین مجازات ممکن را برای مسببان آن تهمت وحشتناک که می توانست به اعتبار پیامبر(ص) و کیان حکومت او وارد کند اجرا کرده باشد .

  1. عبدالله ابی سرح یکی از کاتبان پیامبر(ص) در مدینه بود که پس از جنگ بدر به مکه فرار کرده و ضمن خروج از دین ( ارتداد ) ، تیم رسانه ای حاکمیت زخم خورده قریشیان مکه را تشکیل داده و در جهت تهییج مردم مکه برای حمله مجدد به مسلمانان ( جنگ احد ) ، از هیچ تهمت و تخریبی علیه پیامبر(ص) کوتاهی نکرده و حتی ادعا نمود که هیچ وحیی از جانب خداوند به او نازل نمی شود و همه آیات قرآن ، بافته های خود اوست . (مغازی واقدی – ج1  ص 56 )

با این همه ، پیامبر(ص) پس از فتح مکه ، توبه او را پدیرفته و خیانت مسلم و ارتداد او را بخشیدند . (تاریخ طبری ، ترجمه ، ج 3 ص 1187)

حال سوال اینجاست که اگر حکم ارتداد مرگ است ، آیا چه کسی از عبدالله ابی سرح مرتدتر ، که از بانیان جنگی شد که حدود 100 نفر از مسلمانان و خاصه بزرگان و فرماندهانی مثل حمزه در آن کشته شدند ولی با این حال پیامبر(ص) از حکم خدا سرپیچی کرده و او را مشمول رافت و عفو خود قرار می دهد !!!!!

  1. در همان جنگ احد ، وحشي غلام هند همسر ابوسفیان ، حمزه فرمانده ارشد نظامی پیامبر(ص) را به شهادت رسانده ولی پس از فتح مکه ، با توبه خود مورد رافت و عفو پیامبر(ص) قرار می گیرد ، در حالیکه اگر حکم قطعی خداوند ، قصاص قاتل است ، به چه دلیل پیامبر(ص) از آن سرباز زده و به عمل نیاورده است ؟ (سیرت رسول خدا ،قاضی ابرقوه، ج 2 ص 659)
  2. در سال ششم هجرت که سپاه اسلام آماده ورود به مکه بود ، پیامبر(ص) با سران قریش معاهده صلح امضا کرده ( صلح حدیبیه ) ، و این در حالی بود که بعض بزرگان سپاه پیامبر(ص) ، او را به سازشکاری متهم کرده و از دستور او جهت اتمام مراسم حج ( قربانی کردن ) در همان بیابان بیرون مکه ، سرباز زدند بگونه ایکه نزدیک بود به یک قهر عمومی تبدیل شود و همین امر موجب آزار روحی شدید پیامبر(ص) شد .

ولی با این همه ، پیامبر(ص) هیچکدام را نه از خود رانده و نه مورد بازخواست و تنبیه قرار دادند ، بلکه با مهربانی آنها را عفو کرده و به مدینه بازگشتند . (منبع : المغازى، ج 2، ص 613 )

  1. در هنگام فتح مکه ، شعار پیامبر(ص) که با ندای بلند در ورودی های مختلف اعلام می شد < الیوم یوم المرحمه – امروز روز رحمت و بخشش است > بود و هنگامی که شنید بعض مسلمانان سرپیچی کرده و شعار انتقام < الیوم یوم الملحمه – امروز روز انتقام است > سر می دهند ، بسرعت وارد عمل شده و آنها را از صحنه رویارویی با مردم وحشت زده مکه خارج کرد و آزادی و عفو عمومی اعلام کرد < اذهبوا انتم الطلقا > (تاريخ طبري ج 3 ص 56 )

و آیا این بخشش در اوج قدرت پیامبر(ص) ، نشان از بخشندگی و مهربانی و رافت ذاتی او نیست ؟

  1. در تاریخ زندگی پیامبر ، بارها از طرف مسلمانان ، از پیامبر خواسته شد که لااقل مشرکین را لعن و نفرین زباني کند و لیکن ایشان به مسئولیت و روش تربیتی خود که مبتنی بر رحمت و رافت و مهربانی است تاکید کرده و درخواست آنان را رد کردند :

قِیلَ یَا رَسُول اللَّه اُدْعُ عَلَى الْمُشْرِكِینَ قَالَ : إِنِّی لَمْ أُبْعَث لَعَّانًا وَ إِنَّمَا بُعِثْت رَحْمَة ؛ ( صحیح مسلم ، ج 2 ، ح 87 – 2599 )

حال آيا پيامبري كه حتي حاضر به استفاده از پرخاش و نفرين زباني براي اهداف خود نيست ، چگونه مي تواند شمشير كشي را شيوه خود نمايد ؟!

  1. موقع اعزام معاذ بن جبل و ابو موسي به يمن در سال دهم هجرت ، به آنها شش الزام را امر كرده و از هر گونه خشونت ورزي و يا اجبار آنها را برحذر داشته و تنها رفاقت و بشارت و آسانگيري و مدارا را مجاز كردند :

               يسرا و لا تعسرا ، و بشرا و لا تنفرا ، و تطاوعا و لا تختلفا (صحيح بخاري ج2 ح 2873 )

حال آيا پيامبري كه رفتار و گفتار مبلغان خود را اينگونه نظارت و هدايت مي كند ، چگونه مي تواند برخلاف توصيه هاي خود ، از خشونت و اجبار براي مقاصد خود بهره ببرد ، در حاليكه از طرف خداوند اسوه نيكوي مردمان معرفي شده است ؟

لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا – احزاب 21

  1.  

و در يك كلام :

  1. با توجه به قراینی که در بالا از قرآن بعنوان سند قطعی موجود ، و بعض تواریخ که مطابقت مضمونی با قرآن داشته و طبیعتا مورد تاییدند ، ذکر شد ، چنین بر می آید که پیامبر(ص) اسلام انسانی مهربان و سرشار از عاطفه بوده است .
  2. حال چگونه است که می توانسته حکم قتل افرادی را داده باشد و یا اجبار به اسلام کرده باشد ، در حالی که شخصیت مهربان او به گونه ای بوده که جاذبه اش همه را بخود جلب کرده و تحت حکومت او قرار داده و هیچ نیازی به شمشیر برای مسلمان جمع کردن نداشته و نیز روحیه مهربان و بخشنده و بی کینه او چنان برجسته بوده که نیازی به انتقام از دشمنان و نارواگویان به خود نمی دیده است .
  3. تمام گزارشات تاريخي موجود در كتب تاريخي كه ناظر به خشونت ورزي پيامبر(ص) است ، صرف نظر از اسناد آنها كه به كجا و چه كساني مي رسند ، هيچ تطابق و سنخيتي با شخصيت مهربان و بخشنده پيامبر(ص) نداشته و مردودند .
  4. اين كه چگونه آن گزارشات به كتب تاريخي سرازير شده اند ، قطعا توسط دشمنان زخم خورده اسلام ، ساخته شده و توسط دوستان نادان در بين مردم منتشر شده است .
  5. اين امر ، در زمان حيات خود پيامبر(ص) ، به اشكال مختلف نشر اكاذيب و انتشار گزارشات دروغ مرسوم بود كه بعضا در قرآن نيز به آنها اشاره شده است كه از جمله آنها ، ماجراي تهمت به همسر ايشان بود ( افك ) .
  6. نشر اكاذيب فوق ، فقط به گزارشات تاريخي منحصر نمي شود ، بلكه در بين احاديث منقول از پيامبر(ص) نيز صدها حديث دروغ و جعلي ( در قالب اسرائيليات و ... ) ، چه در حيات ايشان و چه بعد از رحلت او ساخته و بين مردم منتشر شد و بعدا در كتب مختلف حديثي جاي گرفت كه باعث بي اعتمادي نسبت به عموم احاديث گشت . البته علماي علم رجال و درايه بدليل نياز فقه به احاديث صحيح ، آنها را مورد بررسي و مداقه و پالايش قرار داده ، ولي متاسفانه روايات تاريخي بدليل عدم نياز مستقيم به آنها ، مورد دقت و پالايش قرار نگرفته اند .

محمد صالحي – 15/3/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

آیا پیامبرخشونت طلب بود ؟

این روزها ، گزارشات متعددی در کتب و شبکه های مجازی حول شخصیت پیامبر(ص) تولید و پخش شده که حاکی از چهره خشن او بوده که در هر فرصتی نسبت به حذف مخالفین خود به عناوین مرتد، مفسد ، محارب و ... اقدام می کرده است .!

برای بررسی این گزارشات موارد چندی باید مورد توجه واقع شود :

  1. اولین زندگینامه پیامبر(ص) حدود 150 سال پس از رحلت ایشان نوشته شده است . ( سیره ابن هشام و یا المغازی )

بنابراین همه گزارشات تاریخی مربوط به ایشان ، نقل قولهایی است که بر زبان مردم عصر نویسنده آن کتاب و کتب مشابه جاری بوده است ، و طبیعتا بسیاری از آنها بازتولید حب و بغض هایی است که از ایشان در میان مردمان آن جامعه و عصر وجود داشته است .

بخصوص تاثیر اقوام و گروه هایی که با ظهور اسلام و حاکمیت پیامبر(ص) ، متحمل خسارات مختلف سیاسی و یا اجتماعی شده بودند . ( مانند یهودیان ، منافقین و یا بسیار سران قبایل عرب و ... )

  1. آنچه که از زندگی پیامبر(ص) مستندا قابل تایید است ، گزارشات مختصری است که در بین آیات قرآن و به مناسبت های مختلف مطرح شده است .
  2. برای بررسی صحت گزارشات مختلف موجود در کتب تاریخی ، حول زندگی پیامبر(ص) ، سه راه بیشتر وجود ندارد :
  • وجود و تایید ضمنی آن گزارشات در قرآن – البته با رعایت همه ضوابط فهم صحیح متن
  • وجود قراین مستند و معقول مشابه که بیانگر روش و سیره پیامبر(ص) باشد .
  • عدم وجود قراین مستند مخالف و نقیض آن گزارشات در قرآن و یا سیره پیامبر(ص)

ذیلا به تعدادی از گزارشات موجود در کتب تاریخی که باعث استنادات خشونت به پیامبر(ص) شده اشاره گشته و سپس بدون بررسی سندیت آنها ، با توجه به وجود قراین نقیض آنها ، مورد تردید و رد قرار می گیرند .

  • دستور کشتن 7000 نفر یهودی اسیر در جنگ بنی قریظه (ص  375 تا 396 ج2 مغازی )
  • دستور کشتن چند تن از شعرا و ادبای مخالف در مدینه ( مغازی واقدی – ج1  ص 133 تا 139 )
  • دستور حمله به کاروانها و غارت آنها ( سیره ابن هشام ج 1 ص 397 تا 402)
  • دستور به حمله به قبایل مختلف جهت اجبار به اسلام آوردن
  •  

 

 

 

قراین و گزارشات نقیض روایات فوق الذکر :

  1. گرایش قبایل عرب به اسلام و پیوستن به حکومت مرکزی پیامبر(ص)

یکی از دلایل گرایش روزمره اعراب قبایل مختلف به حکومت پیامبر(ص) و تشکیل و تثبیت آن در حجاز ، مهر و عطوفت و گذشت پیامبر(ص) بود ، که در آیات متعددی به آن تصریح شده است (از جمله : فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم آل - عمران ، وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمين - انبياء 107 )

  1. (ص) فقط موظف به ابلاغ پیام ایمان و اخلاق خداوند برای تزکیه انسانها و آموزش حکمت و هدف آفرینش به آنها بود ( فان اعرضوا فما ارسلناک عليهم حفيظا ان عليک الا البلاغ – شوری 48 ، ما انت عليهم بجبار فذکر بالقران من يخاف وعيد – ق 45 ، فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر – غاشیه 21 و 22 ، لااکراه في الدين – بقره 256 ، و لو شاء الله ما اشرکوا و ما جعلناک عليهم حفيظا و ما انت عليهم بوکيل – انعام 107 ، هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة – جمعه 2 ، إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا وَ لاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ بقره 119 )

پس دليلي براي اعمال خشونت و يا اجبار بر دين ورزي كسي وجود نداشته است .

  1. از آنجا كه دفاع در برابر تهاجم دشمن امريست عقلاني ، خداوند نيز بر همين اساس ، جنگ دفاعي ولي از هرگونه تجاوز از حريم عقلانيت و اخلاق آنها را برحذر داشته است : ( و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين - بقره 190 )

حال آيا اين پيامبر(ص) با وجود آن خداوند ريزبين و عادل ، در كجا مي توانسته قدمي در اجبار كسي بر دين و يا تجاوز بردارد ؟!!

  1. بر خلاف ادعاها و تهمتهايي كه به دعوت پيامبر در اجبار كردن بر دين و حتي دستور قتل از دين بازگشتگان زده شده است ، خداوند در قرآن كه اساسنامه رسمي دعوت پيامبر(ص) است به صراحت ، نه تنها صرف تغيير دين را مذمت نكرده بلكه قضاوت در مورد شخص مرتد را به خداوند و آنهم فقط در قيامت واگذارده و اجازه هيچگونه مجازات دنيوي به كسي نداده است :

لا يزالون يقاتلونكم حتي يردوكم عن دينكم ان استطاعوا و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا و الآخرة و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون - سوره بقره آیه 217

  1. در زمان پیامبر(ص) نسبتهای دروغ و گزارشات متعددی علیه او و یا برای تخریب او توسط مخالفین و منافقین انتشار می یافت که یکی از آنها ماجرای نسبت ناروا به همسر ایشان عایشه(ره) بود که در قرآن نیز به آن پرداخته شده است . ( ماجرای افک - ان الذين جاؤ بالافك عصبة منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم لكل امرئ منهم ما اكتسب من الاثم و الذي تولي كبره منهم له عذاب عظيم – نور 11 )

اما در هیچ گزارش تاریخی و یا خود قرآن نیامده است که پیامبر(ص) شدیدترین مجازات ممکن را برای مسببان آن تهمت وحشتناک که می توانست به اعتبار پیامبر(ص) و کیان حکومت او وارد کند اجرا کرده باشد .

  1. عبدالله ابی سرح یکی از کاتبان پیامبر(ص) در مدینه بود که پس از جنگ بدر به مکه فرار کرده و ضمن خروج از دین ( ارتداد ) ، تیم رسانه ای حاکمیت زخم خورده قریشیان مکه را تشکیل داده و در جهت تهییج مردم مکه برای حمله مجدد به مسلمانان ( جنگ احد ) ، از هیچ تهمت و تخریبی علیه پیامبر(ص) کوتاهی نکرده و حتی ادعا نمود که هیچ وحیی از جانب خداوند به او نازل نمی شود و همه آیات قرآن ، بافته های خود اوست . (مغازی واقدی – ج1  ص 56 )

با این همه ، پیامبر(ص) پس از فتح مکه ، توبه او را پدیرفته و خیانت مسلم و ارتداد او را بخشیدند . (تاریخ طبری ، ترجمه ، ج 3 ص 1187)

حال سوال اینجاست که اگر حکم ارتداد مرگ است ، آیا چه کسی از عبدالله ابی سرح مرتدتر ، که از بانیان جنگی شد که حدود 100 نفر از مسلمانان و خاصه بزرگان و فرماندهانی مثل حمزه در آن کشته شدند ولی با این حال پیامبر(ص) از حکم خدا سرپیچی کرده و او را مشمول رافت و عفو خود قرار می دهد !!!!!

  1. در همان جنگ احد ، وحشي غلام هند همسر ابوسفیان ، حمزه فرمانده ارشد نظامی پیامبر(ص) را به شهادت رسانده ولی پس از فتح مکه ، با توبه خود مورد رافت و عفو پیامبر(ص) قرار می گیرد ، در حالیکه اگر حکم قطعی خداوند ، قصاص قاتل است ، به چه دلیل پیامبر(ص) از آن سرباز زده و به عمل نیاورده است ؟ (سیرت رسول خدا ،قاضی ابرقوه، ج 2 ص 659)
  2. در سال ششم هجرت که سپاه اسلام آماده ورود به مکه بود ، پیامبر(ص) با سران قریش معاهده صلح امضا کرده ( صلح حدیبیه ) ، و این در حالی بود که بعض بزرگان سپاه پیامبر(ص) ، او را به سازشکاری متهم کرده و از دستور او جهت اتمام مراسم حج ( قربانی کردن ) در همان بیابان بیرون مکه ، سرباز زدند بگونه ایکه نزدیک بود به یک قهر عمومی تبدیل شود و همین امر موجب آزار روحی شدید پیامبر(ص) شد .

ولی با این همه ، پیامبر(ص) هیچکدام را نه از خود رانده و نه مورد بازخواست و تنبیه قرار دادند ، بلکه با مهربانی آنها را عفو کرده و به مدینه بازگشتند . (منبع : المغازى، ج 2، ص 613 )

  1. در هنگام فتح مکه ، شعار پیامبر(ص) که با ندای بلند در ورودی های مختلف اعلام می شد < الیوم یوم المرحمه – امروز روز رحمت و بخشش است > بود و هنگامی که شنید بعض مسلمانان سرپیچی کرده و شعار انتقام < الیوم یوم الملحمه – امروز روز انتقام است > سر می دهند ، بسرعت وارد عمل شده و آنها را از صحنه رویارویی با مردم وحشت زده مکه خارج کرد و آزادی و عفو عمومی اعلام کرد < اذهبوا انتم الطلقا > (تاريخ طبري ج 3 ص 56 )

و آیا این بخشش در اوج قدرت پیامبر(ص) ، نشان از بخشندگی و مهربانی و رافت ذاتی او نیست ؟

  1. در تاریخ زندگی پیامبر ، بارها از طرف مسلمانان ، از پیامبر خواسته شد که لااقل مشرکین را لعن و نفرین زباني کند و لیکن ایشان به مسئولیت و روش تربیتی خود که مبتنی بر رحمت و رافت و مهربانی است تاکید کرده و درخواست آنان را رد کردند :

قِیلَ یَا رَسُول اللَّه اُدْعُ عَلَى الْمُشْرِكِینَ قَالَ : إِنِّی لَمْ أُبْعَث لَعَّانًا وَ إِنَّمَا بُعِثْت رَحْمَة ؛ ( صحیح مسلم ، ج 2 ، ح 87 – 2599 )

حال آيا پيامبري كه حتي حاضر به استفاده از پرخاش و نفرين زباني براي اهداف خود نيست ، چگونه مي تواند شمشير كشي را شيوه خود نمايد ؟!

  1. موقع اعزام معاذ بن جبل و ابو موسي به يمن در سال دهم هجرت ، به آنها شش الزام را امر كرده و از هر گونه خشونت ورزي و يا اجبار آنها را برحذر داشته و تنها رفاقت و بشارت و آسانگيري و مدارا را مجاز كردند :

               يسرا و لا تعسرا ، و بشرا و لا تنفرا ، و تطاوعا و لا تختلفا (صحيح بخاري ج2 ح 2873 )

حال آيا پيامبري كه رفتار و گفتار مبلغان خود را اينگونه نظارت و هدايت مي كند ، چگونه مي تواند برخلاف توصيه هاي خود ، از خشونت و اجبار براي مقاصد خود بهره ببرد ، در حاليكه از طرف خداوند اسوه نيكوي مردمان معرفي شده است ؟

لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا – احزاب 21

  1.  

و در يك كلام :

  1. با توجه به قراینی که در بالا از قرآن بعنوان سند قطعی موجود ، و بعض تواریخ که مطابقت مضمونی با قرآن داشته و طبیعتا مورد تاییدند ، ذکر شد ، چنین بر می آید که پیامبر(ص) اسلام انسانی مهربان و سرشار از عاطفه بوده است .
  2. حال چگونه است که می توانسته حکم قتل افرادی را داده باشد و یا اجبار به اسلام کرده باشد ، در حالی که شخصیت مهربان او به گونه ای بوده که جاذبه اش همه را بخود جلب کرده و تحت حکومت او قرار داده و هیچ نیازی به شمشیر برای مسلمان جمع کردن نداشته و نیز روحیه مهربان و بخشنده و بی کینه او چنان برجسته بوده که نیازی به انتقام از دشمنان و نارواگویان به خود نمی دیده است .
  3. تمام گزارشات تاريخي موجود در كتب تاريخي كه ناظر به خشونت ورزي پيامبر(ص) است ، صرف نظر از اسناد آنها كه به كجا و چه كساني مي رسند ، هيچ تطابق و سنخيتي با شخصيت مهربان و بخشنده پيامبر(ص) نداشته و مردودند .
  4. اين كه چگونه آن گزارشات به كتب تاريخي سرازير شده اند ، قطعا توسط دشمنان زخم خورده اسلام ، ساخته شده و توسط دوستان نادان در بين مردم منتشر شده است .
  5. اين امر ، در زمان حيات خود پيامبر(ص) ، به اشكال مختلف نشر اكاذيب و انتشار گزارشات دروغ مرسوم بود كه بعضا در قرآن نيز به آنها اشاره شده است كه از جمله آنها ، ماجراي تهمت به همسر ايشان بود ( افك ) .
  6. نشر اكاذيب فوق ، فقط به گزارشات تاريخي منحصر نمي شود ، بلكه در بين احاديث منقول از پيامبر(ص) نيز صدها حديث دروغ و جعلي ( در قالب اسرائيليات و ... ) ، چه در حيات ايشان و چه بعد از رحلت او ساخته و بين مردم منتشر شد و بعدا در كتب مختلف حديثي جاي گرفت كه باعث بي اعتمادي نسبت به عموم احاديث گشت . البته علماي علم رجال و درايه بدليل نياز فقه به احاديث صحيح ، آنها را مورد بررسي و مداقه و پالايش قرار داده ، ولي متاسفانه روايات تاريخي بدليل عدم نياز مستقيم به آنها ، مورد دقت و پالايش قرار نگرفته اند .

محمد صالحي – 15/3/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 21 مهر 1396  ساعت 07:15 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سخنرانی آرش نراقی با عنوان جهان اندیشگی حافظ

به نظر من هر اندیشمند متفکر و هر هنرمند اصیلی بخش بزرگی از آفرینش های هنری او برآمده از تجربه های شخصی زندگی او است و حافظ هم از این قاعده استثنا نیست.

حافظ در یک خانواده متمدن و متمکنی زندگی می کرده تا حدی که در نوجوانی او را به مدرسه فرستاده بودند .

به نظر من می توان زندگی حافظ را در سه دوره متمایز از یکدیگر بازخوانی کرد و در هر دوره حافظ یک مضمون اصلی را در جهان اندیشگی خود پرورانده است .

  1. دوره نخست زندگی حافظ به دوران جوانی او ناظر است که تا سقوط ابواسحاق که رند و شادخوار و شاعر پیشه بوده  ادامه می یابد.

در این دوران مضمون اصلی زندگی حافظ بیشتر شادخواری ، لذت جویی و دم غنیمت شماری شادمانانه است.

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام    (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۳۰۹)

شادخواری حافظ در این دوره البته تا حد زیادی اقتضای سن او بوده است و یکی از مهم ترین ویژگی های این شادخوارگی که تا پایان زندگی حافظ با او می ماند توجه به شادی و لذت بر مبنای درک زیباشناسانه از هستی است.

لذت گرایی جوانانه حافظ شاد است اما لذت گرایی میان سالانه و کهن سالانه حافظ اندوهناک است.

  1. دوره دوم زندگی حافظ خصوصا با سقوط و قتل شاه ابواسحاق به دست امیر مبارزالدین آغاز می شود و با خلع امیر به دست فرزندش، شاه شجاع پایان می یابد.

این روزگار تقریبا مقارن است با ایام میان سالی حافظ.

زمانه در این ایام، زمانه ریا و خشونت و عبوسی است.

روزگار شاه ابواسحاق برای حافظ روزگار بسیار خوش و آرمانی بوده است و حافظ همیشه با نوعی تألم و نوعی افسوس از این ایام یاد می کرده است.

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود          (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۲۰۷)

اما دوران امیر مبارزالدین دوران سخت و تلخ حافظ است و فقر گریبان گیر او می شود. در این دوران بیش از هر چیز زهد و ریایی است که روح هنرمند را می آزارد:

بود آیا که در میکدهها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند  (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۲۰۲)

حافظ در این دوران میان سالی با انواع اتهامات از سوی مخالفان مواجه است. او را متهم به کفر و لواط کردند و فضای زندگی او را تا حد زیادی نا امن کردند .

احیاناً در همین دوران است که حافظ همسر محبوب خود را از دست می دهد و کمی بعدتر فرزند خود را از دست می‌دهد.

مجموعه این تجربه های تلخ و سلسله ناامنی های عاطفی و مالی و جانی و بی ثباتی های سیاسی رفته رفته روح حافظ را با چهره دیگری از این عالم آشکار کرد. سویه سوزناک هستی برایش آشکار شد.

و در این جا است که شما می بینید تجربه وجودی حافظ رفته رفته از جنس تجربه های خیام گونه می شود.

جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم          (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۳۵۴)

 به محض این که شما به این وجه عالم توجه می کنید؛ یک باره با پرسش مهم معنای زندگی روبرو می شوید .

اگر عالم فناپذیر است و اگر آدم مرگ پذیر است پس حکمت زیستن در این عالم چیست؟ معنای این آمدن و رفتن چیست؟

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود   (خیام/رباعیات/رباعی شماره ۶۰)

 اما پاسخ حافظ به این سویه تراژیک چه بوده است؟

در واکنش به این بحران ناگزیر و چاره ناپذیر بی معنایی است که ، لذت جویی شاد و زیباشناسانه حافظ جوان، رنگ تیرگی می پذیرد . لذت گرایی شاد حافظانه  تبدیل به لذت گرایی اندوهناک خیامی می شود.

از این پس شادخواری و لذت گرایی واکنشی است به گریزندگی و ناپایداری جهان ؛ راهی است برای فراموش کردن رنج های بی معنای عالم؛ راهی است برای رستن از بار گران هستی که در دل انسان دلهره ها و اضطراب های بیان ناپذیر می افکند.

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی          (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۴۷۳)

این قافله عمر عجب میگذرد

دریاب دمی که با طرب میگذرد

 (خیام/رباعیات/رباعی شماره ۶۶)

شما ملاحظه می کنید که در اینجا دم غنیمت شماری و خوش باشی حافظانه و خیامی مطلقا از سر لاابالی گری نیست ،حاصل درک عمیق ایشان از سرشت سوزناک هستی در درون این عالم است.

واکنش روح حساس و لطیفی است که توان کشیدن بار هستی را در برابر رنج های بی معنای عالم از کف داده است.

مولانا هم مثل حافظ وقتی که به جهان نظر می کند ، جهان را در قالب یک جویبار می بیند.

اما تفاوت منظر او با حافظ بسیار جالب توجه است. در اینجا اشاره کردیم که وقتی حافظ به جهان نظر می کند جهان را در لحظه زوالش شکار می کند؛ در لحظه ای که به عدم می پیوندد . زوال پذیری جهان در چشم او می نشیند . اما مولانا همین تجربه را به گونه ای دیگر توصیف می کند و می گوید:

عالم چون آب جوست بسته نماید و لیک

میرود و میرسد نو نو این از کجاست   (مولوی/دیوان شمس/غزل شماره ۴۶۲)

وقتی که مولانا به این جویبار نظر می کند جهان را در لحظه تولد و نو شدن می بیند نه در لحظه مردن و زوال. زوال از نظر او در واقع رفتن از ظاهر به بطن عالم است تا دوباره از بطن به ظاهر در آمدن.

  1. دوره سوم و پایانی زندگی حافظ . دوره سوم زندگی حافظ تقریباً با مرگ شاه شجاع آغاز می شود و در زمان زمامداری شاه منصور آخرین پادشاه آل مظفر با مرگ شاعر در حدود هفتاد سالگی او به پایان می رسد.

این دوره همچنان دوره بی ثباتی های بی پایان است . شاه یحیی دست نشانده تیمور لنگ در شیراز می نشیند. او انسان گشاده دستی بود و قدر حافظ شیراز را کم یا بیش می دانست .

در این دوران پختگی نهایی است که ما رفته رفته نشانه های پر رنگ تری از نوعی تجربه های معنوی و عرفانی در زندگی او می بینیم. حافظ قطعا با سنت عرفانی اسلامی آشنایی عمیقی داشته است. اشعار او بهترین گواه این آشنایی است. اما تجربه های اصیل و عمیق معنوی شاید در اشعار حافظ چندان به وفور نباشد.

دشوار بتوان حافظ را فردی عارف و صوفی دانست .

اما نکته مهمی که من مایلم در اینجا بر آن تأکید کنم نسبت حافظ با عالم غیب و آنچه در پس پرده عالم حس می گذرد است.

این چیزی است که در حافظ دوران کهن سالی رفته رفته تحول می یابد.

به گمان من نسبت حافظ با عالم غیب جایی میان اندیشه خیامی و مولانائی قرار دارد.

در اندیشه خیامی در پس پرده عالم حس چیزی وجود ندارد . عالم غیبی وجود ندارد و مرگ پایان کار و عدم محض است.

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی          (خیام/رباعیات/رباعی شماره ۱۶۳)

از نظر خیام دنیا در دل بیابان عدم است . اما در اندیشه مولانا حقیقت هستی در واقع در پس پرده عالم حس نهفته است.

عالم غیب اصل و بنیان عالم شهادت به شمار می رود. و همین است که زوال پذیری عالم و مرگ پذیری انسان برای مولانا نگران کننده نیست . هستی او در بیابان عدم نیست.

از نظر او زندگی ما در این دنیا مثل قفسی است که در میانه یک باغ مصفا و خرم نهفته شده است.

مرگ شیرین گشت و نقلم زین سرا

چون قفس هشتن پریدن مرغ را    (مولوی/مثنوی معنوی/دفتر سوم/بخش ۱۹۲)

اصلاً عارفی که چنین تصویری دارد برای پریدن از قفس و پیوستن به یاران مشتاق و بی تاب است.

اما حافظ همان طور که اشاره کردم در میانه این دو حد است.

او بر خلاف خیام معتقد است که در پس پرده غیب خبری هست ؛ هر چند که بر خلاف مولانا معتقد است که آنچه در آن سوی پرده می گذرد چندان آشکار نیست و تردید هایی در این باره دارد:

راز درون پرده چه داند فلک خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست          (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۶۵)

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی میآید          (حافظ/اشعار منتسب/شماره ۱۱)

حافظ می گوید حداکثر چیزی که ما می شنویم یک بانگ جرسی است که از دور دست می آید نه چیزی بیش از این.

بنابراین تفاوت او با خیام این است که معتقد است در پس پرده غیب خبری هست اما بر خلاف مولانا نمی داند آن خبر چیست.

با همه این احوال شما در اشعار خصوصاً دوره پختگی و کهن سالی حافظ نشانه هایی می بینید که گه گاه به او گوشه ای از پرده را برای او کنار می زند و او چیزی را در ورای پرده می بیند.

 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند   (حافظ/غزلیات/غزل شماره ۱۸۳)

این تجربه ای است که او را از غم ایام رهایی داد.

به هر حال ویژگی های منحصر به فرد حافظ که مشخصه رندی اوست این است که در هیچ یک از این دوره ها به تمامه قرار کامل نمی گیرد. قرار حافظ در بی قراری او بود؛ در ایمان شکاکانه او بود؛ در ذوق زیباشناسانه او بود و تعهد صادقانه ای که  به حقیقت احوال خود داشت. این رندی و این صداقت و تداوم این صداقت بود که در واقع حافظ با خود از جوانی تا دوران پیری به همراه برد.

سخنرانی آرش نراقی با عنوان جهان اندیشگی حافظ در شهر شیکاگو در تاریخ “۶سپتامبر ۲۰۱۵” (۱۵شهریور۹۴)  

کلیپ سخنرانی در آدرس زیر :

https://t.me/eshghonava/1979

 

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 18 مهر 1396  ساعت 03:01 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مثنوی را چگونه بخوانیم ؟

سخنرانی استاد فرهیخته جناب دکتر نوریان در همایش مولانا مهر 96 در دانشگاه پیام نور نجف آباد

چکیده آنچه بر زبان راندند :

  1. مثنوی یک کل بهم پیوسته است که تمام ابیات آن بهم پیوستگی معنایی دارد .
  2. شخصیتهای حکایات مثنوی ، رمزآگین بوده که نباید حمل بر ظاهر شوند بلکه باید با توجه به حکایات مرتبط رمزگشایی شوند .
  3. هر حکایتی نتیجه حکایت قبل و مقدمه حکایت بعدی است .
  4. برخلاف تصور عموم ، مثنوی یک متن پیچیده نیست و نیاز به دانستن علوم خاصی ندارد .
  5. اگر گاهی مطلبی پیچیده می نماید ، مولانا در جاهای دیگر با تمثیلات مختلف ، آنرا توضیح داده است .
  6. عشق در عرفان مولانا ، یعنی تهی شدن از خود و پر شدن از معشوق .
  7. برای ورود به سیر و سلوک عرفانی ، وجود یک راهنما ( پیر و مرشد واقعی ) الزامی است .
  8. همه مثنوی و مقصود مولانا از شیوه عرفانی خود ، در همان مقدمه مثنوی ( 18 بیت آغازین – بشنو این نی ..) خلاصه شده که شش دفتر مثنوی شرح و بیان آن است .
  9. انسان ، همانند نی که از نیستان بریده شده ، جانیست که از اصل دور مانده است .
  10. انسان از دو بعد جسم و جان تشکیل شده که کشش های متضاد دارند ، یکی زمینی و دیگری آسمانی . ( نتیجه حکایت مجنون و شتر )

 

حکایات زیر و پیوستگی آنها ، در بیان استاد ، به اختصار و شیوایی تمام توضیح داده شده است :

  1. پادشاه و کنیزک : در بیان دوگانگی جسم و جان و نحوه دل کندن از تعلقات جسم زمینی و رفتن رو بسوی جان آسمانی و همچنین بیان رمزگونگی شخصیتهای داستان ( پادشاه ، کنیزک ، زرگر ، حکیم غیبی ( راهنما ))
  2. پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت : در بیان لزوم توجه عمیق و دقیق در انتخاب راهنمای سیر و سلوک و مراقبت از نیفتادن در دام پیر و مرشدهای تقلبی .
  3. شیر و خرگوش : در بیان این که موضوعات مختلفی ذهن بشر را درگیر کرده از جمله جبر و اختیار .
  4. طوطی و بازرگان : در بیان این که برای زنده شدن حقیقی ، باید از تعلقات دنیایی مرد و تسلیم محض خداوند شد ( فنا )
  5. پیر چنگی : در بیان شرک بودن " منیت و خود مطرح کردن " ، حتی در مرحله توبه که خدایا " من " را ببخش .
  6. اعرابی که از دل بیابان خشک قصد دیدار خلیفه می کند : در بیان مغرور شدن به عبادات ، که گویا منتی است بر خدا ، در حالیکه او غنی است و منبع هر فیضی .

 

تذکر : استاد در انتها به اشتباهات مشهور در ابیات آغازین مثنوی اشاره و آنرا اصلاح میکنند . (بشنو این نی چون شکایت میکند ......... در نفیرم مرد و زن نالیده اند )

 

کل سخنرانی پر ارج استاد در فایل آدرس  زیر.

 

محمد صالحی – مهر/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 17 مهر 1396  ساعت 02:24 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اشتباهات مشهور در ابیات آغازین مثنوی

 

( بشنو این نی چون شکایت میکند     وز جداییها حکایت میکند

کز نیستان تا مرا ببریده اند       در نفیرم مرد و زن نالیده اند )

استاد دکتر نوریان

در بسیار کتابهای مثنوی  بجای " این نی " ، " از نی " نوشته اند و بجای " در نفیرم " ، " از نفیرم " آورده اند .

که اشکالات اساسی مفهومی زیر را بوجود آورده است :

الف ) از نی یا این نی ؟

از نی : یعنی گوینده ای غیر خودت هست که باید از او شنید ، حال این گوینده که خارج از درون خودت است چه کسی است ؟

این نی : اشاره است بخود گوینده .

مولانا بخود اشاره میکند که بشنو از من که مثل نی ای بوده که از درون خالی شده و در دست نی زن ( خدا ) قرار دارم و اوست که سخن میکند .

و این تشبیه خود به نی ، سه نکته مهم را تداعی می کند :

  1. بریده شدن نی از نیستان = دور افتادن انسان از اصل الهی خود
  2. میان تهی بودن که ورود هوا را ممکن میکند = عشق را بیان میکند که تهی شدن از خود و پر شدن از معشوق است .
  3. نی برای مفید و موثر شدن ، نی زن می خواهد = هر چه هست از " نی زن " است نه نی ، و اگر از خود تهی شدی ، همه او خواهی شد و آواز او .

از خود خالی شو تا خدا در تو وارد شود و چون نی ای در دست او قرار گیری و آنگاهست که او با زبان تو سخن میگوید .

ب ) از نفیرم یا در نفیرم ؟

از نفیرم : گویی کسی در حال گفتن مصایب خود است و همه از زن و مرد در حال گریستن بر اویند .

در نفیرم : ناله همه مردان و زنان در من گنجانده شده است .

یعنی این از اصل دور افتادن ، مسیله و موجب ناله همه انسانهاست و اگر من مینالم ، یعنی زبان حال همه انسانها شده ام .

محمد صالحی – مهر/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 16 مهر 1396  ساعت 02:08 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نگاهی به بعض آرای خانم دکتر صدیقه وسمقی اسلام پژوه و استاد دانشگاه

مقدمه : در طول دوران تحصیل فقه، دربسیاری از موارد نحوه استدلال فقها و استفاده آنان از احادیث و آیات مرا مجاب نمی ساخت. در طول دوران تدریس نیز این مشکل به طور جدی تری وجود داشت . زیرا من باید برای دانشجویان توضیح می دادم که مثلا چرا زن نمی تواند قاضی باشد و یا اینکه چرا شهادت زن همانند شهادت مرد معتبر نیست و یا اینکه چرا دیه زن نصف دیه مرد است و مواردی از این دست. این مشکل در بخش های دیگر فقه نیز وجود دارد مثلا وقتی می خواستم توضیح دهم که سنگسار حکم شرعی است دلایل کافی نمی یافتم .

در تحقیقات خود که با تاملات بیشتری همراه بود به این نتیجه رسیدم که مبانی فقه اسلامی با مشکلات جدی مواجه است. اصول فقه بسیار قابل نقد است. مبانی نظری و کلامی که فقه بر آن استوار شده بسیار قابل مناقشه است. تفسیر بسیاری از آیات قابل قبول نیست. با بررسی و باز نگری این مبانی نتایج دیگری به دست آوردم که بسیار متفاوت است با آنچه که فقها بیان کرده اند.

  1. روحانیت یک دستگاه مردانه است و خود را بی هیچ دلیل موجهی متولی دین می داند . این دستگاه در طول تاریخ آداب و تشریفاتی برای خود ساخته و قدرتی کسب کرده است که تاثیرات منفی بسیاری بر زندگی و عقاید مردم داشته است. زنان و حقوق آنان همواره توسط این دستگاه تهدید شده اند . من معتقدم زنان باید به دانش دینی مجهز شوند و با اعتماد به نفس از حقوق خود دفاع کنند و اجازه ندهند که با استفاده ابزاری از شریعت ، حقوق آنان پایمال شود. زنان به طور جدی به این توانائی نیازمندند.
  2. دستگاه روحانیت در طول تاریخ به یک دستگاه قانون گذاری تبدیل شده است و مدعی است قوانینی را که وضع می کند قوانین الهی است. زنان از ناحیه قوانینی که روحانیت همواره علیه آنان وضع کرده آسیب فراوان دیده اند و هنوز هم از حقوق انسانی خود محرومند. این شرایط در جوامع اسلامی زمانی به طور اساسی حل خواهد شد که مردم به ویژه زنان باور کنند که دستگاه روحانیت ، شارع نیست .
  3. به عقیده من جهان اسلام نیازمند اصلاح شریعت یعنی تعریف دوباره شریعت و کوچک کردن دامنه آن است. من قوانین جزائی و مدنی را جزء شریعت نمی دانم . قانون گذاری کاری بشری است . چرا که قانون در هر جامعه ای مرتبط با شرایط زندگی مردم در همان جامعه است.
  4. من فکر می کنم نگاهی که در حال رشد و نمو است و در آینده نگاه غالب نسبت به اسلام و جایگاه آن خواهد بود اینست که اسلام یک دین فردی و اخلاقی است و باید آن را از قدرت منفک نمود . این نگاه، اسلام را از حوزه قانون گذاری نیز دور خواهد کرد .
  5. این استدلال فقها که می گویند تمامی قول و فعل و تقریر پیامبر کاشف از حکم شرعی است و برای ما حجت است قابل نقد جدی است و اساس محکم عقلی و شرعی ندارد.
  6. بسیاری از آداب و سنن مسلمانان اولیه تحت عنوان احکام امضائی و تقریری به فقه اسلامی راه یافته و احکام شرعی خوانده شده است. در حالی که این سنت ها و قوانین از پیش از اسلام در میان اعراب حجاز رایج بوده و پس از اسلام نیز جریان داشته و فقط مختص به مسلمانان نیز نبوده است.
  7.  مثلا شهادت زن در میان یهودیان و مشرکان نیز قابل قبول نبود و یا دیه زن فقط در میان تازه مسلمانان نصف دیه مرد نبود، بلکه در اکثر قبائل حجاز اعم از یهودیان ، مشرکان و تازه مسلمانان وضعیت چنین بود. این که تازه مسلمانان با این قوانین زندگی می کردند و پیامبر به این قوانین اعتراض نکرد نمی توان گفت مفهومش این است که پیامبر این قوانین را امضا کرده و در نتیجه همه انسان ها در همه اعصار و جوامع ملزم به رعایت آنها هستند، با اینگونه استدلالها نمی توان اثبات کرد که این قوانین احکام شرعی هستند. به علاوه در برخی از موارد مثل سنگسار به نظر من شیوه استدلال فقها حتی از آنچه که بیان شد نیز سست تر است.
  8. من معتقدم سنگسار یک قانون غیر اسلامی و مخالف قرآن است. حکم شرعی یعنی حکم و دستور خداوند. فقها با حکم شرعی که به نظر من بار سنگینی دارد بسیار راحت برخورد کرده اند. مثلا قرآن برای زنا و لواط مجازات های دیگری را به مخاطبان خود یعنی مسلمانان اولیه پیشنهاد نموده و برای هیچ جرمی مجازات سنگسار را تعیین نکرده است. فقها براساس روایات و داستان های تاریخی و با استدلال هائی غیر قابل قبول مجازات سنگسار را وارد فقه کرده و حکم شرعی خوانده اند. آنان در این رابطه داستان های تاریخی و روایات سست را به آیات قرآن ترجیح داده اند.
  9. در مورد حجاب ، فقها بینش، فرهنگ و تعصبات خود را در مورد پوشش زنان دخالت داده اند. آیات قرآن صراحت ندارد که زنان موظفند موی سر خود را بپوشانند. مراجعه به بسیاری از روایات و تاریخ زندگی مسلمانان صدر اسلام نیز حاکی از آن نیست که پوشاندن موی سر و همه بدن بطور کامل بر زنان تکلیف شده باشد . آنچه معلوم است اینست که قرآن و پیامبر اسلام مردم را به استفاده از لباس دعوت کرده اند. چرا که همه ی تازه مسلمانان با لباس که یک پدیده مدنی است آشنا نبودند .

منبع: گفتگوی شرق پارسی – سال 92

صدیقه وسمقی (زادهٔ ۱۳۴۰ تهران) شاعر، نویسنده، مترجم، اسلام پژوه، تحلیل‌گر مسایل سیاسی، اجتماعی ایرانی ساکن سوئد است. او استاد دانشگاه تهران و نماینده اسبق مردم تهران در نخستین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا و سخنگوی این شورا بوده است.

صدیقه وسمقی به فاصله کوتاهی پس از انقلاب ۵۷ جذب «حوزه‌های علمیه خواهران» در مدرسه شهید مطهری شد. او سه سال در این مدرسه به تحصیل علوم مذهبی پرداخت. در سال ۶۲ اما وارد دانشگاه تهران شد و تا دریافت درجه دکتری در رشته «فقه و مبانی اسلام» در آنجا ادامه داد.

محمد صالحی – 18/6/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 14 مهر 1396  ساعت 06:21 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خانه مرا تنگ ‌شده بود !

پای در کوچه گذاشتم .

 

نه سوی خیابان ،

که بی هدف ،

فقط خود را رام راه کردم .

 

راهی که مرا به بیابان می برد .

و خورشید نیز با من به غروب ، راه می پیمود .

گویی مرا همراهی می کرد و با دل من همنوا گشته بود !

 

به بیابان رسیدم ،

چه زیبا بود تنهایی و تاریکی !

 

رفتم تا آنجا که از شهر گم شدم و در پناه کوهی آرام گرفتم .

 

زمستان بود و هوا بسیار سرد !

اما آتشی در درونم شعله می زد که ،

گرمایش ،

گویی نه فقط من ،

که بیابان را به آتش کشیده بود .

 

رو سوی آسمان کردم ،

کسی ستاره گون ، آن بالا بود که به من چشمک می زد ،

و تشعشع آن چشمک ،

گویی در شعله درون من می سوخت .

 

صدایش کردم به بغض !

که تو کیستی ؟

و چرا من با تو آرامترم ؟

 

باز چشمک زد و این بار قطره اشکی ،

از چشمش چکید و آرام بر من نشست .

 

و من نیز با او گریه کردم .

وقتی که آرام شدم ،

نگاهم به آن قطره اشک افتاد .

 

عجیب بود ، او خود من بود .

اگر چه پای در زمین داشتم ،

لیکن ،

دلم در آسمان ، جای کرده بود !

 

بی اختیار براه افتادم ،

و اما چشمهایم رو بسوی او بود ،

بسان ستاره قطبی که مرا در راه هدایت می کرد .

 

آنقدر رفتم ،

تا آنجا که گامهایم چونان یخی ،

ذره ذره آب شدند و

من از زمین کنده شدم .

 

بالا می رفتم و او مرا رو بسوی خود می کشید .

دیگر همه تن چشم بودم ،

که جز تشعشعات ستاره های آسمانی نمی دیدم .

 

غرق لذت بودم ،

که یکباره ،

در افق آن ستاره ای که من می نمود ، محو شدم .

 

دیگر ،

نه تنها بودم ،

و نه غم داشتم .

 

آنچنان آرام شده بودم ،

که جز شادمانی حس نمی کردم .

 

محمد صالحی - ۳/۶۹۹۵

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 12 مهر 1396  ساعت 06:49 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 9


23- 🍁 پذیرش شهادت و زیر بار ذلت نرفتن

امام ، در روز عاشورا همه روشهای ممکن را برای جلوگیری از جنگ بکار گرفتند ، چه آگاه کردن سربازان از دلیل آمدنش و چه درخواست بازگشت به منطقه ای امن ؛ ولی وقتی متوجه شدند که ابن زیاد به چیزی جز کشتن او و یا اسارت ذلیلانه همچون بردگان و سپس کشتن او ( همانند مسلم ) رضایت نمی دهد ، جنگیدن تا آخرین قطره خون را انتخاب کردند و با کلمات آتشین و عاشقانه زیر اعلام کردند که ، زندگی چند روزه دنیا زیر بار ذلت و ظلم ، به جاودانگی در محفل الهی نمی ارزد :

•  " آگاه باشيد كه اين فرزند زاده  فرزند فرزند زاده ، مرا مخيّر گذاشته است بين انتخاب مرگ با ذلت و خواري ، و حال آنكه او هرگز به خواسته اش درباره من نخواهد رسيد و هرگز خواري و ذلت را بر نخواهم گزيد ... " 37

•  " نه بخدا مانند ذلیلان تسلیم نمی شوم و مانند بردگان گردن نمی نهم ... من مرگ همراه خدا را به جاوید بودن با شما خوشتر دارم . " 38

24-  🍁 اعلام اينكه  هر زندگی ای ، ارزش زیستن ندارد

يكي از آموزه های اخلاقی امام ، اعلام این اصل زیبای انسانی بود که در سیر کمالی بسوی خدا ، چند صباح بودن در دنیا ، آنگاه ارزش دارد که با اخلاقی زیستن ، هر لحظه زندگیش گامی به محفل انس الهی ، نزدیکتر شود و الا مرگ و رهایی از ننگ و ذلت ، بهترین گزینه انسانی است ، و این نکته در سخنان متعدد امام در مسیر کوفه تا شهادت ، از برجستگی خاصی برخوردار است که غیر از سخنان بند 23 ، سخنان زیر نیز آموزش شیوه اخلاقی زیستن است :

•  " همانا که زندگی با ظالمان جز درد و رنج نیست و اینگاه است که مرگ ،شهادت و حضور در محفل انس الهی خواهد بود."39

•  " مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش" . 40

25-  🍁 حتی در لحظه مرگ نیز فریادگر اخلاق آزادگی بودند

امام در آخرین لحظات عمر خود ، وقتی که مواجه با حمله دشمن به خیمه و خانواده اش می شود، فریاد برمی آورد:

" وای بر شما ! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی ترسید ، در کار دنیاتان چونان آزادگان و جوانمردان باشید." 41

و گویی فریادشان بلند است که : اگر به اخلاق دینی در دفاع از مظلوم و بی پناه ، پایبند نیستید ، به اخلاق آزادگی ، جوانمرد باشید .

و امام حتی در آن شرایط مرگ و شهادت خود ، نه در مقام اهانت به کسی است ، که آخرین تلاشهایش را در تربیت اخلاقی حتی دشمنان بکار گرفته و سخن از آزادگی و اخلاق و منش انسانی می کند و این نه به استناد به دین شناسنامه اي كسي است که آنها نیز به آن مدعی اند و معتقد به صحت عملکرد دینی خود .

زيرنويسها : 👎👎

37-    " اَلا و انّ الدّعي ابن الدّعي قد تركني بين السّلّة و الذّلّة و هيهات له ذلك مني ، هيهات منا الذّلّة. " - مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7،
( تذكر : عبارت «الدعی ابن الدعی» در بعضی از کتب روایی بدون سند و در بعضی با سند مجهول به امام نسبت داده شده است )

38-  لا وَ اللَّهِ لا أعطيهم بيدي إعطاء الذليل، وَ لا أقر إقرار العبيد عباد اللَّه، إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ .. فو الله للموت مَعَهُ أحب إلي من الخلد معكم 0الطبری ج 5 ص 425 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3025 )

39-  فإني لا أَرَى الموت إلا شهادة ، وَ لا الحياة مع الظالمين إلا برما – سخن امام در مسیر کربلا - الطبری ج 5 ص 404 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2994 )

40-  اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ  وَ الْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُول ِالنّار – سخن امام قبل از شهادت - مقتل عوالم و مثيرالاحزان

41-  فَقَالَ الْحُسَيْن: ويلكم! إن لَمْ يَكُنْ لكم دين، وكنتم لا تخافون يوم المعاد، فكونوا فِي أمر دُنْيَاكُمْ أحرارا ذوي أحساب ، امنعوا رحلي و أهلي من طغامكم و جهالكم - الطبری ج 5 ص 450 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3058 )  

توجه : آدرس طبري عربي ، فايل موجود در كتابخانه نرم افزاري shamela  بوده و آدرس فارسي ، فايل پي دي اف ترجمه ابوالقاسم پاينده است .

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 10 مهر 1396  ساعت 09:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 8

20- 🍁 اجازه رفتن به یاران در عاشورا حتی در نهایت تنهایی

یکی از یاران امام بنام ضحاك بن عبدالله مشرقى همدانی ، در شب عاشورا به امام می گوید :

من قرض دارم و نان خور دارم ؛ اما اگر اجازه دهی که وقتی دیدم جنگاوری نمانده بروم ؛ و چندان که برای شما سودمند باشد و موجب دفاع از شما شود می جنگم  .

امام به ایشان اجازه دادند .

او تا روز عاشورا در كنار امام ماند ، اما به محض مشاهده شهادت اکثر یاران امام و حتمی شدن غلبه دشمن ، جنگی کرده و سپس اجازه دیشب امام ، برای رفتنش را به امام یادآور شد .

امام فرمود : " اگر می توانی بروی ، اجازه داری . او نیز حضرت را ترك و از صحنه پيكار خارج شد و بعدا یکی از راویان کربلا گشت ." 34

21-   🍁مقدم داشتن فرزندان خود جهت حضور در میدان

در روز عاشورا ، یاران امام ، پیش دستی کرده و اجازه حضور او و خانواده اش را در میدان جنگ ندادند تا همگی شهید شدند ، آنگاه بود که نوبت به اعضای فامیل خود امام رسید ؛ که امام(ع) ، در اولین گام ، به درخواست فرزند عزیز خود علی اکبر ، او را به میدان فرستادند و پس از آن بود که دیگر اعضای خانواده به میدان رفتند و به شهادت رسیدند . 35

22-   🍁حفاظت از حریم خانواده حتی در آخرین لحظات

امام پس از کشته شدن اصحاب و یاران و تنها شدن ، براى رفع تشنگى و تجدید قوا ، صف دشمن را شکافت و خود را به آب فرات رساند . همین که با اسب در شریعه قرار گرفت و دست به سوى آب دراز کرد، یکى از لشکریان عمر سعد به دروغ فریاد زد :

اى حسین ، آیا از نوشیدن آب بهره‏مند شده و لذت مى‏برى ، در حالى که اهل‏ بیت تو مورد تعرّض واقع شده‏اند؟! حضرت آب را از دست ریخت و بر قوم حمله کرد ، صف آنان را درید و خود را به خیمه رسانید ، دید خیمه‏ها سالم است و مورد هجوم واقع نشده است. 36

زيرنويسها : 👎👎

34-  الطبری ج 5 ص 418 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3015 ) و الطبری ج 5 ص 444 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3050 )

35-  ولم يزل يتقدم رجل رجل من أصحابه فيقتل ، حتى لم يبق مع الحسين عليه السلام إلا أهل بيته خاصة. فتقدم ابنه علي بن الحسين عليه السلام .. الطبری ج 5 ص 446 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3055 ) - الارشاد ج2 ص 106

36-  یا اباعبداللَّه! تتلذّذ بشرب الماء و قد هتکت حرمک؟! فنفض الماء من یده و حمل على القوم فکشفهم فاذا الخیمه سالمه - مناقب آل ابى‏طالب، ج3، ص254

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com

قسمت اول :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1
ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 9



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 9 مهر 1396  ساعت 06:54 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 7

19-🍁  زيباترين جلوه هاي صبر و ادب در لحظه هاي حتي پر از مرگ

•  حضرت زينب(س) ، به سبب سرشت اخلاقي ايماني خود و سفارش برادرش امام(ع) در مقام صبر و رضا ، در هيچ مرحله اي از عاشورا و بعد از آن نه به فريادي متوسل شدند و نه سخن سبكي كه حاكي از ضعف و حقارت باشد مي كنند .

يكي از زيباترين نمونه هاي آن ، لحظه مشاهده در خون غلتاندن برادرش امام است كه در حالي كه شمر و سربازان آنها ، امام را دوره كرده تا آخرين ضربه ها را وارد كرده و سر از بدنش جدا كنند ، بسوي او رفته و عمر سعد را  نه به توهين و يا نفرين ، كه با لحني حاكي از نهايت تحقير اوست خطاب مي كند :

" اى عمر ! ابوعبدالله کشته می شود و تو نگاه مى‏کنى؟ "

و اينجاست كه عمر سعد را چنان در هم مي شكند كه از شرم ، اشكهايش بر گونه و ريشهايش سرازير مي شود و اولين فردي مي شود كه بر اين همه خباثت ، مي گريد . 31

•  وقتي كه ياران امام به ملكوت پيوسته و او يكه و تنها به رزم شجاعانه خود ادامه مي دادند ، هر از چند گاهي بازگشتي بسوي خيمه ها مي كردند و آخرين حمايتهاي خود را از آنها به عمل مي آوردند .  
در يكي از اين بازگشتها در حالي كه كنار خيمه اي مي نشينند تا لحظه اي آرام گيرند و خانواده را در آغوش گرفته به صبر بخوانند ، كودكش عبدالله ( علي اصغر ) را روي زانوي او نشان ده در آغوش مي گيرد .
در اين حالست كه تيري به او پرتاب و بر گلويش مي نشيند .

امام دست خود را زير گلوي كودك گرفته و خون را بر زمين ريخته و بي هيچگونه سخني حاكي از ضعف ، چنين دعا مي كنند :

"خداوندا ! اگر فيروزي آسمان را از ما گرفته اي ، چنان كن كه به سبب خير باشد و انتقام ما را از اين ستمگران بگير . " 32

•  با اتمام جنگ و شهادت امام و همه ياران همراه ، حمله به خيمه ها آغاز شد . دريكي از اين يورشها ، شمر و سربازانش به سوي خيمه امام سجاد(ع) كه در آن زمان هم نوجواني بيش نبودند و هم بيمار ، تاختند و شمر فرياد كرد: " چرا اين را نكشيم ؟ "

حميد بن مسلم كه از كاتبان وقايع در لشگر عمر سعد بود ، فرياد كرد : " سبحان الله ، كودكان را هم مي كشيم ؟ اين كودك است  ".

و چنان ايستادگي كرد تا رييس او ، عمر سعد رسيد و سربازان را از ادامه جناياتشان در حمله به خيمه ها باز داشت ، هر چند ربوده شده ها را كسي باز نگرداند .

در اينجا بود كه امام(ع) بدون هيچگونه بغض و كينه اي ، حميد بن مسلم را دعا مي كنند كه :

" پاداش خير يابي ، خداي به گفتار تو شري از من دور كرد . " 33

زيرنويسها : 👎👎

31-  قال: فو الله إنه لكذلك إذ خرجت زينب ابنة فاطمة أخته، وكأني أنظر إِلَى قرطها يجول بين أذنيها وعاتقها وَهِيَ تقول: ليت السماء تطابقت عَلَى الأرض! وَقَدْ دنا عُمَر بن سَعْد من حُسَيْن، فَقَالَتْ: يَا عُمَر بن سَعْدٍ، أيقتل أَبُو عَبْد اللَّهِ وأنت تنظر إِلَيْهِ! قَالَ: فكأني أنظر إِلَى دموع عمر وَهِيَ تسيل عَلَى خديه ولحيته، قَالَ: وصرف بوجهه عنها. - الطبری ، ج 5 ص 452 ( ترجمه ج7 الكترونيكي ص 3060 )

32-  قَالَ: أتي الْحُسَيْن بصبي لَهُ، فهو فِي حجره، إذ رماه أحدكم يَا بني أسد بسهم فذبحه، فتلقى الْحُسَيْن دمه، فلما ملأ كفيه صبه فِي الأرض ثُمَّ قَالَ: رب إن تك حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذَلِكَ لما هُوَ خير، و انتقم لنا من هَؤُلاءِ الظالمين، الطبری ج 5 ص 446 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3055 ) - الارشاد ج2 ص 108

33-  قالَ، انتهيت إِلَى عَلِيّ بن الْحُسَيْن بن علي الأصغر وَ هُوَ منبسط عَلَى فراش لَهُ ، وَ هُوَ مريض، وإذا شمر بن ذي الجوشن فِي رجالة مَعَهُ يقولون: أَلا نقتل هَذَا؟ قَالَ: فقلت: سبحان اللَّه! أنقتل الصبيان! إنما هَذَا صبي، قَالَ: فما زال ذَلِكَ دأبي أدفع عنه كل من جَاءَ حَتَّى جَاءَ عُمَر بن سَعْد، فَقَالَ:
أَلا لا يدخلن بيت هَؤُلاءِ النسوة أحد، وَ لا يعرضن لهذا الغلام المريض، ومن أخذ من متاعهم شَيْئًا فليرده عليهم قال: فو الله مَا رد أحد شَيْئًا، قَالَ: [فَقَالَ عَلِيّ بن الحسين: جزيت من رجل خيرا! فو الله لقد دفع اللَّه عني بمقالتك شرا - الطبری ، ج 5 ص 454 ( ترجمه ج7 الكترونيكي ص 3062 ) –  تذكر : حميد بن مسلم بعدا يكي از راويان كربلاشد .

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com

قسمت اول :
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1
ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 8



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 8 مهر 1396  ساعت 06:56 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 6

17- 🍁 ارتباط بی وقفه عاشقانه با معبود

هدف اصلی امام در نهضت کربلا اصلاح اندیشه دینی مردم و خالص کردن نگرش معنوی آنها بود و خود ایشان الگوی تمام عیار معنویت و سیر و سلوک عرفانی بودند . اما در این سلوک عارفانه و مشی طریقت عاشقانه ، هرگز از انجام عبادات شریعت غافل نشدند ، بگونه ای که در تمام لحظات حرکت ایشان ، دعا و نیایش و نماز اول وقت حتی در بارش مرگ و شهادت روز عاشورا ، موج می زند .

•  از نمونه های بارز آن ، نماز اول وقت در هنگام برخورد با حر است . 25

•  و دیگر آنکه ، وقتی امام روز تاسوعا متوجه قصد حمله ابن سعد می شوند ، شب را از آنها مهلت می گیرند ، تا آخرین لحظات را به فرصتی برای نجوای عاشقانه با معشوق بدل نمایند :

" (برادرم عباس ) پیش ابن سعد برو و اگر می توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و ما امشب را با خدای خود راز و نیاز کنیم . خدا می داند که من نماز کردن و قرآن خواندن و دعای بسیار و استغفار را همیشه دوست داشته ام . " 26

و پس از آنکه مهلت یافت ، او و یاران تا صبح به نیایش و نجوا با معشوقی که فردا با او هم حجله خواهند شد پرداختند . 27

•  و از آن زیباتر ، نماز ظهر عاشوراست که در آن شرایطی که مرگ سایه اش را بر همه کسان امام پهن کرده بود ، ولیکن امام با شنیدن ندای اذان ، بسوی خدایش نماز خوف می گذارد و در کنار رقص و عشق بازی میان خون و شمشیر ، آخرین زمزمه های عابدانه خود را نیز بجای می آورد :

" و امام به ابوثمامه که ظهر را یادآور شده بود فرمودند: نماز را بیاد آوردی ، خدایت جزو نمازگزاران و ذکرگویانت بدارد ، بله الان وقت نماز است . " 28

" و آنگاه نماز خوف خواندند و .... " 29

18-  🍁 دعوت خواهر به حفظ آرامش و پایین نیاوردن ارزش خود

امام سجاد نقل می کنند که :

پس از آنکه پدرم شب عاشورا همه سخنان لازم را با یاران و خانواده بعمل آورد ، در گوشه ای به نجوا با خدای خود نشست و شعری خواند که من و عمه ام زینب ، از آن بوی بلا استشمام کردیم . من جلوی اشکم را گرفتم ولی عمه ام بخاطر رقت زنانه اش نتوانست خود را کنترل کند و سراسیمه با سر برهنه پیش او رفت و با بیتابی ناله زد که : ای کاش پیش از این مرده بودم ، برادرم به انتظار کشته شدنی ؟

پدرم در حالیکه چشمانش پر از اشک بود گفت :" اگر مرغ قطا را رها کنند خواهد خوابید . "

و اینجا بود که عمه ام به سر و صورت خود زد و گریبان چاک کرد و بیهوش بر زمین افتاد .

پدرم آبی به رویش پاشید و پس از دلداری او گفت : " خواهرکم قسمت می دهم و قسم مرا رعایت کن که بر من گریبان ندری و چهره نخراشی و وای نگویی و مرگ نخواهی . "

و سپس او را به خیمه پیش من آورد و رفت . 30

زيرنويسها : 👎👎

25-  الطبری ج 5 ص 401 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2982 )

26-  قَالَ: ارجع إِلَيْهِم، فإن استطعت أن تؤخرهم إِلَى غدوة وتدفعهم عند العشية لعلنا نصلي لربنا الليلة وندعوه ونستغفره، فهو يعلم أني قَدْ كنت أحب الصَّلاة لَهُ وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار! الطبری ج 5 ص 417 (ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2982)

27-  فلما أمسى حُسَيْن وأَصْحَابه قاموا الليل كله يصلون ويستغفرون، ويدعون ويتضرعون - الطبری ج 5 ص 421 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3018)

28-  قالَ: ذكرت الصَّلاة،جعلك اللَّه من المصلين الذاكرين! نعم،هَذَا أول وقتها -الطبری ج 5 ص439 (ج7 ترجمه الکترونیکی ص 3042)

29-  فصلى الحسين بأصحابه صلاة الخوف – الارشاد ج2 ص 105

30-  عن على ابن الْحُسَيْن بن علي قَالَ: إني جالس فِي تِلَكَ العشية ... و عمتي زينب عندي تمرضني، ... و أبي يقول : يَا دهر أف لك من خليل ... وكل حي سالك السبيل
... فعرفت مَا أراد، ... فرددت دمعي ..فأما عمتي ..، وَ هِيَ امرأة، و في النساء الرقة و الجزع، فلم تملك نفسها أن و ثبت تجر ثوبها، و انها لحاسره حتى انتهت اليه، فقالت: وا ثكلاه! . ...: فنظر إِلَيْهَا الْحُسَيْن ع فَقَالَ : يَا أخية، لا يذهبن حلمك الشَّيْطَان، قالت: .. استقتلت نفسي فداك ، فرد غصته، و ترقرقت عيناه، وَ قَالَ: لو ترك القطا ليلا لنام، قالت: يا ويلتى...و لطمت وجهها ، و أهوت إِلَى جيبها و شقته، و خرت مغشيا عَلَيْهَا ، فقام إِلَيْهَا الْحُسَيْن فصب عَلَى وجهها الماء، [وَقَالَ لها: يَا أخية، ... قَالَ: فعزاها بهذا و نحوه، وَ قَالَ لها: يَا أخية، إني أقسم عَلَيْك فأبري قسمي، لا تشقي علي جيبا، وَلا تخمشي علي وجها، وَ لا تدعي علي بالويل والثبور إذا أنا هلكت،] قَالَ: ثُمَّ جَاءَ بِهَا حَتَّى أجلسها عندي، وخرج إِلَى أَصْحَابه . - الطبری ج 5 ص 420 ( ترجمه الکترونیکی ج 7 ص 3017)  

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com

قسمت اول :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1


ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 7



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 7 مهر 1396  ساعت 08:23 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 5

14- 🍁 درخواست مذاکره با عمرسعد جهت جلوگیری از جنگ

امام ، وقتی با دستورهای مکرر ابن زیاد مبنی بر بستن آب و سخت کردن شرایط مواجه می شوند و احتمال وقوع جنگ را بیش از پیش احساس میکنند ، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن انجام داده بگونه ایکه در روز هشتم محرم ، به درخواست امام ، چند بار جلسه محرمانه بین او و عمرسعد برگزار و نهایتا با پیشنهاداتی که امام ، برای ترک مخاصمه می کنند ، ابن سعد نامه ای به ابن زیاد نوشته و با خوشحالی تمام و امید به خاتمه خوش غایله ، به او اعلام میکند :

" خداوند متعال ، آتش جنگ ما را خاموش کرد . زیرا حسین ، هم اینک حاضر است :

از همان جایی که آمده است ، برگردد ؛

و یا به سوی یکی از مرزهای کشور برود و بسان سایر مسلمانان زندگی کند . نه از او بر ضد ما و نه از ما بر ضد او چیزی در میان نباشد ؛

و یا به جانب شام نزد یزید رفته دستش را در دست او گذاشته و اختلافش را با وی حل و فصل کند .

ای عبیدالله ، این پیشامد ، هم می تواند موجب خرسندی تو و هم موجب اصلاح امت باشد ". 22


15-  🍁 فداکاری امام و آزاد گذاشتن یاران و خانواده برای نجات خود

در شب عاشورا ، وقتی که امام مطمین می شود که دشمن راهی برای جلوگیری از جنگ نگذاشته و احتمال جنگ نابرابر در فردای آن بشدت بالاست و تبعا کشته شدن همه جنگاوران امام قابل پیش بینی است ، بیعت خود را از آنها برداشته و می فرمایند :

" .. بدانيد كه میدانم فردا روزمان با این دشمنان چه خواهد شد .
بدانید که من اجازه تان میدهم با رضایت من همگیتان بروید که حقی بر شما ندارم ، اينك كه شب فرا رسيده و پرده خود را بر شما افكنده است ، از تاريكى آن سود جوييد و آنرا وسیله رفتن خود کنید ، هر يك از شما دست در دست يكى از مردان من گذارده ، به شهر و ديار خودتان روى آوريد و پراكنده شويد تا آنگاه كه خداوند گشايشى عنايت كند .
زيرا اين مردم تنها مرا مى خواهند و هنگامى كه بر من دست يافتند، از تعقيب ديگران دست بر مى دارند . " 23

16-  🍁 قدردانی از یاران و خانواده همراه خود

امام چون استقامت و وفاداری یاران و خانواده خود را می بینند که در این حدود 6 ماهه با او در همه شرایط سخت و طاقت فرسا و حتی مرگ آفرین ، همراه بودند و حاضر به جان فشانی در راه و هدف مقدس ایشان هستند ، خاضعانه از همه آنها در شب عاشورا ، با کلمات زیبای زیر تشکر و قدردانی می فرمایند :

" من نه يارانى باوفاتر از ياران خود مى شناسم ، و نه اهل بيتى پاكتر و باصفاتر و خون گرمتر از اهل بيت خود. پس خداوند همگى شما را از من پاداش خير دهاد ." 24

زيرنويسها : 👎👎

22-  أما بعد: فإن الله قد أطفأ النائرة وجمع الكلمة وأصلح أمر الأمة، هذا حسين قد أعطاني أن يرجع إلى المكان الذي أتى منه أو أن يسير إلى ثغر من الثغور فيكون رجلا من المسلمين، له ما لهم وعليه ما عليهم، أو أن يأتي أمير المؤمنين يزيد فيضع يده في يده، فيرى فيما بينه وبينه رأيه، وفي هذا [لكم] رضى و للأمة صلاح – الارشاد ج 2 ص   87 ،  الطبری ج 5 ص 389

تذكر: اينكه امام همه موارد فوق را مطرح كرده باشند ، جاي بحث دارد كه هدف اين مقاله نيست ، بلكه بحث بر سر تلاشهاي امام براي جلوگيري از جنگ است .


23-  أَلا و إني أظن يومنا من هَؤُلاءِ الأعداء غدا، أَلا و إني قَدْ رأيت لكم فانطلقوا جميعا فِي حل، ليس عَلَيْكُمْ مني ذمام، هَذَا ليل قَدْ غشيكم، فاتخذوه جملا ... ثُمَّ ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من اهل بيتى، تفرقوا فِي سوادكم ومدائنكم حَتَّى يفرج اللَّه، فإن القوم إنما يطلبوني، ولو قَدْ أصابوني لهوا عن طلب غيري . الطبری ج 5 ص 418 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3015 )

24-  أَمَّا بَعْدُ، فإني لا أعلم أَصْحَابا أولى وَلا خيرا من أَصْحَابي، وَلا أهل بيت أبر وَلا أوصل من أهل بيتي، فجزاكم اللَّه عني جميعا خيرا . - الطبری ج 5 ص 418 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3015 )

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com

قسمت اول :
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1
ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 6



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 6 مهر 1396  ساعت 01:45 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 4

11- 🍁 أب دادن به حتی اسبان حر در مواجهه با او

وقتی امام با سپاه 1000 نفری حرّ بن يزيد رياحي در ورودی کوفه مواجه شدند ، چون هنگام ظهر بود و هوا به شدت گرم بود ، امام آنها را ديد که از شدّت تشنگي بخاطر طي مسيري دراز ، در حال تلف شدن هستند ، در یک عمل اخلاقی زیبا ، به يارانش دستور داد تا ضمن آب دادن به آنها ، حتي به اسبانشان نيز آب بدهند . ياران امام به آن لشکر آب دادند و سپس به طرف اسبانشان رفتند و ظرفها و طشتها را پر از آب کردند و هرگاه سه يا چهار يا پنج بار آب مي دادند ، اسب را کنار مي زدند و ديگري را آب مي دادند تا اينکه همه ي اسبان را آب نوشاندند . 18

12- 🍁  اعتقاد به عدم پیش دستی در جنگ

•  در روز دوم محرم که سپاه امام اجبارا در کربلا اردو می زنند ، زهیر بن قین به امام عرض می کند که : ای پسر پیامبرخدا ، جنگ با اینان ، آسانتر از جنگ کسانی است که پس از این به مقابله می آیند ، به جان خودم ، از پی اینان که می بینی کسانی بسوی ما می آیند که تاب مقابله آنها نداریم .

                     امام فرمود : " من کسی نیستم که جنگ آغاز کنم ."  19

•  در همان ابتدای صبح عاشورا ، مسلم بن عوسجه نزد امام آمد و گفت : بگذار او ( شمر ) را با تير بزنم ، او فاسقى از دشمنان خداست و خدا اين گونه فرصت پيش آورده است .

                  امام فرمود : " تير نينداز ؛ دوست ندارم كه آغاز گر جنگ باشم ."  20


13-  🍁 نهایت تلاش امام برای جلوگیری از جنگ و نجات همراهان خود

وقتی که امام در ورودی کوفه ، متوجه بحرانی شدن اوضاع و عدم امکان برخورداری از حمایت کوفیان شدند ، حداکثر تلاش خود را برای خروج از معرکه و رفتن به جایی امن و نجات جان خود و همراهان نمودند که از جمله آنها 5 مرحله درخواست بازگشت ( 2 مرحله درخواست از حر ، 2 مرحله درخواست از عمرسعد تا قبل از عاشورا و یک مرحله دیگر درخواست در روز عاشورا ) بود که با عبارات مشابه زیر بیان فرمودند :

" اي مردم ! اگر دعوت شما از من از روي اكراه بوده است رهایم کنید به سوي محل اَمن خويش باز مي گردم . " 21

زيرنويسها : 👎👎

18-  قال الْحُسَيْنُ لِفِتْيَانِهِ: اسْقُوا الْقَوْمَ وَ ارْوُوهُمْ مِنَ الْمَاءِ وَ رَشِّفُوا الْخَيْلَ تَرْشِيفًا،] فَقَامَ فِتْيَانُهُ فَرَشَّفُوا الْخَيْلَ تَرْشِيفًا، فَقَامَ فِتْيَةٌ وَسَقَوُا الْقَوْمَ مِنَ الْمَاءِ حَتَّى أَرْوَوْهُمْ، وَأَقْبَلُوا يَمْلَئُونَ الْقِصَاعَ وَالأَتْوَارَ وَالطِّسَاسَ مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ يُدْنُونَهَا مِنَ الْفَرَسِ، فَإِذَا عَبَّ فِيهِ ثَلاثًا أَوْ أَرْبَعًا أَوْ خَمْسًا عُزِلَتْ عَنْهُ، وَسَقَوْا آخَرَ حَتَّى سَقَوُا الْخَيْلَ كُلَّهَا.- الطبری ج 5 ص 401 (ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2989)

19-  فَقَالَ لَهُ زهير بن القين: يا بن رَسُول اللَّهِ، إن قتال هَؤُلاءِ أهون من قتال من يأتينا من بعدهم، فلعمري ليأتينا من بعد من ترى مَا لا قبل لنا بِهِ، [فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْن: مَا كنت لأبدأهم بالقتال،] الطبری ج 5 ص 409 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3001 )

20-  فَقَالَ له مسلم بن عوسجة: يا بن رَسُول اللَّهِ، جعلت فداك! أَلا أرميه بسهم! فإنه قَدْ أمكنني، وليس يسقط مني سهم، فالفاسق من أعظم الجبارين، فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْن: لا ترمه، فإني أكره أن أبدأهم الطبری ج 5 ص 424 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3022 )

21-  ایّها الناس اذا کرهتمونی فدعونی انصرف الی مأمنی من الأرض - الطبری ج 5 ص 425 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3025 )

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com

قسمت اول :
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1

ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 5



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 5 مهر 1396  ساعت 11:11 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 3

8- 🍁 اعتقاد به رعایت حقوق مردم در حرکت خود

•  هر چند امام معتقد بودند که برای اصلاح یک جامعه ، کاراترین روش ، گرفتن حکومت می باشد ولی از آنجا که آن را نه از حقوق الهی خود ، که از حقوق مردم می دانستند ، پس از دریافت نامه های متععد کوفیان ، نامه ای به آنها نوشتند تا از اراده قطعی آنها مطمین شوند :

" اينك ... شخص مورد اعتماد از خانواده خود را به سوى شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه مرا از وضعيت ..و راى شما مطلع گرداند ، پس اگر براى من بنويسد كه ، نظر بزرگان ... شما بر همان چيزى استقرار يافته كه فرستادگان شما به اطلاع من رساندند و در نامه هايتان خواندم ، به سرعت‏ به سوى شما خواهم آمد ان شاءالله ."  13

•  و با رسیدن پاسخ مسلم كه :

             نیروهای مردمی کوفه با شما هستند ، پس با رسیدن نامه من با تعجیل ، به کوفه حرکت کنید . 14

امام بسوی آنها حرکت کرده و آنگاه بود که سخن از عدم لیاقت یزید و لیاقت خود در امر ولایت بر مردم ، به زبان راندند :

" شما آگاهيد كه اين قوم ـ بني اميه ـ پيروي از شيطان را برگزيدند و از اطاعت خدا روي برتافتند ، فساد و تباهي را آشكار و حدود الهي را تعطيل نمودند و فيي ء را به تصرف خود درآوردند ، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند و حال آنكه من به اين امر ـ سرپرستي و حكومت بر مردم و جانشيني پيامبر (ص) ـ سزاوارترم ؛ به دليل جايگاهم نسبت به رسول خدا ."  15

9-  🍁خروج  ناگهانی از مکه جهت حفظ حرمت خانه خدا

بعد از گذشت 125 روز در مکه ، وقتی خبر طرح ترور خود در مراسم حج در موقع احرام را شنیدند ، در حالیکه دو روز به عید قربان مانده بود ، از ادامه حج منصرف شده و بسرعت از آنجا خارج شدند ، که مبادا دشمن با استفاده از حرمت حمل سلاح در مراسم احرام ، نسبت به تعرض و قتل ایشان اقدام کرده و حرمت خانه خدا را بشکند و در جواب بعض دوستان  علت خروج خود را چنین می فرمایند :

" اى اباهرم ! بنى اميه با فحاشى و ناسزا گويى احترام مرا درهم شكستند ، من راه صبر و شكيبايى را در پيش ‍ گرفتم . و ثروتم را از دستم ربودند ، باز هم شكيبايى كردم ولى چون خواستند خونم را بريزند ناچار به فرار شدم ."  16

10-   🍁پرداخت کرایه شتران مسیر کوفه

امام در مسیر کوفه با کاروانی یمنی روبرو شده که چند شتر از آنها برای حمل بارها و اصحاب کرایه کرده و پیشنهاد کرد تا هر کجا که او را همراهی کنند کرایه آنها محفوظ است و داده خواهد شد که تعدادی قبول کرده و با امام همراه شدند . 17

زيرنويسها : 👎👎

13-  " و قد بعثت اليكم ... ثقتى من اهل بيتى و امرته ان يكتب الى .... رايكم فان كتب الى انه قد اجمع راى ملاكم و ذوى الفضل ....منكم على مثل ما قدمت على به رسلكم و قرات فى كتبكم اقدم عليكم و شيكا ان شاءالله...; " - الطبری ج 5 ص 353 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2935 )

14-  " عجل الاقبال حین یاتیک کتابی فان الناس کلهم معک  " - الطبری ج 5 ص 375 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2982 )

15-  فقد علمتم انّ رسول اللّه ـ (ص) ـ قد قال في حياته : من رأي سلطاناً جائراً مستحلاّ لحرم اللّه ناكِثاً لعهداللّه مخالفاً لسنة رسول اللّه يعمل في عباداللّه بالاثم و العدوان ثم لم يغيّر بقول و لا فعل كان حقيقاً علي اللّه اَنْ يدخله مدخله و قد علمتم ان هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان و تولّوا عن طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفيي ء و اَحَلّوا حرام اللّه و حرموا حلاله و انّي احق بهذا الامر لقرابتي من رسول اللّه ـ (ص ) ـ "  الفتوح ، ج 5 ، ص 91

16-  يا اَباهِرهٍ! اِنَّ بَنِى اُمَيَّةَ شَتَمُوا عِرْضِى فَصَبَرْتُ وَاَخَذُوا مالى فَصَبَرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِى فَهَربْتُ ... -  مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 226.  لهوف ، ص 62 - ابن اعثم ص 873

17-  فلقي عيرا قد أقبلت من اليمن، فاستأجر من أهلها جمالا لرحله وأصحابه، وقال لأصحابها: " من أحب أن ينطلق معنا إلى العراق وفيناه كراءه وأحسنا صحبته، ومن أحب أن يفارقنا في بعض الطريق أعطيناه كراء على قدر ما قطع من الطريق " فمضى معه قوم وامتنع آخرون. الارشاد ج 2 ص 68

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

قسمت اول :
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1

ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 4



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 4 مهر 1396  ساعت 06:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 2

4- 🍁عدم توسل به دروغ جهت فرار از دستور بیعت

وقتی امام با دستور ولید مبنی بر الزام یزید به اخذ بیعت مواجه می شوند ، علیرغم تصمیم به عدم بیعت ، برای رهاسازی خود از آن شرایط سخت ، به هیچ دروغی متوسل نشده ، بلکه می فرمایند :

" اینکه گفتی بیعت کنم ، کسی همانند من به نهانی بیعت نمی کند ، گمان ندارم به بیعت نهانی من بسنده کنی و باید آنرا میان مردم علنی کنیم . "

و ولید پذیرفت که تا فردا به تاخیر افتد . 9

5- 🍁 شفاف سازی هدف خود بعنوان اصلاحات نه شورش

امام قبل از خروج از مدینه ، وصیتنامه ای نوشته و به برادر خود محمد حنفیه می دهد که ضمن خنثی سازی احتمال ترور ایشان توسط حکومت به بهانه خارجی بودن ، هدف انسانی اخلاقی خود را چنین می فرمایند :

" حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم (ص) . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب (ع) رفتار کنم ." 10

6- 🍁 مشورت با یاران و خود داری از خود رایی

•  وقتی اما قصد خروج خود را از مدینه با محمد حنفیه مطرح کرد ، محمد فرمود :

به مکه‌ برو ، اگر امنیت‌ یافتی‌ چه‌ بهتر و گرنه‌ به‌ کوه¬ها و شهرهای‌ مختلف‌ مسافرت‌ کن‌ ...
 امام‌ فرمود:
" ای‌ برادر ، به‌ حق‌ خیرخواهی‌ و دلسوزی‌ کردی‌ ، امیدوارم‌ نظر تو استوار و با موفقیت‌ همراه‌ باشد. "

•  پس از شنیدن خبر شهادت مسلم و هانی در نزدیکیهای کوفه ، جلسه مشورتی با یاران همراه خود تشکیل داده و وقتی ، نظر اکثریت آنها به ادامه حرکت بود ، به آن عمل کردند . 11

7-  🍁بردن خانواده جهت حفظ حرمت آنها

از آنجا که امام احتمال این را می دادند که در صورت خروج از مدینه بدون خانواده ، امکان تعرض حکومت به خانواده ایشان ، برای تحت فشار قرار دادن و تسلیم او وجود دارد ، خانواده را با خود همراه کرده تا ضمن تقویت دلیل عدم شورشی بودن خود ، بتواند از کیان و حرمت خانواده خود نیز دفاع کند . 12

زيرنويسها : 👎👎

8-  أما مَا سألتني من البيعة فإن مثلي لا يعطي بيعته سرا، وَلا أراك تجتزئ بِهَا مني سرا دون أن نظهرها عَلَى رءوس الناس علانية، قَالَ: أجل  - الطبری ج 5 ص 339 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2906 )

9-  و انى لم اخرج اسرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ( ص) اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى‏طالب . - مقتل خوارزمى ، ج‏1، ص‏188 -  بحارالانوار ، ج‏44، ص‏329.

10-  فإني ذاهب يَا أخي، قَالَ: فانزل مكة فإن اطمأنت بك الدار فسبيل ذَلِكَ، وإن نبت بك لحقت بالرمال، وشعف الجبال، وخرجت من بلد إِلَى بلد حَتَّى تنظر إِلَى مَا يصير أمر الناس، وتعرف عند ذلك الرأي، فإنك اصوب ما تكون رأيا وأحزمه عملا حين تستقبل الأمور استقبالا، وَلا تكون الأمور عَلَيْك أبدا أشكل منها حين تستدبرها استدبارا،
قَالَ:یا أخي، قَدْ نصحت فأشفقت، فأرجو أن يكون رأيك سديدا موفقا . الطبری ج 5 ص 398 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2986 )

11-  کتاب شهید جاوید مرحوم صالحی ص 406

12-  " و قد بعثت اليكم ... ثقتى من اهل بيتى و امرته ان يكتب الى .... رايكم فان كتب الى انه قد اجمع راى ملاكم و ذوى الفضل ....منكم على مثل ما قدمت على به رسلكم و قرات فى كتبكم اقدم عليكم و شيكا ان شاءالله...; " - الطبری ج 5 ص 353 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2935 )

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1

ادامه دارد :

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 3



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 3 مهر 1396  ساعت 07:12 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نگاهی دیگر به زندگی سیاسی امام حسین(ع)

امام حسین(ع) از تاثیرگذارترین نام آوران تاریخ در حرکتهای شیعی و حتی غیر آن در قرون متمادی بوده است . و همین امر باعث برداشت های مختلف و حتی متناقض از دوره شش ماهه آخر عمر ایشان شده است بگونه ای که هدف او را از شهادت طلبی تا حکومت خواهی و حتی بعضا باغی نوشته اند .

اما آنچه که در همه تحلیلهای قبلی مغفول مانده ، تاسی ایشان به پیامبر(ص) ، پدر و برادر بزرگوارشان در اندیشه سیاسی و گزینش مشی متناسب با آن بوده است .

در این مجال سعی می شود در چند بند ، نگاهی دیگر به زندگی سیاسی امام انداخته شود :

  1. دوره شش ماهه آخر عمر امام ( در حکومت یزید ) به هیچوجه از باقی عمر ایشان جدا نبوده و ایشان تصمیم و یا مشی سیاسی جدیدی اتخاذ نکردند .
  2. اندیشه سیاسی ایشان در همه عمر ، همانند جد و پدر و برادرشان ، پالایش تدین مردم از پوچی و بدعتها و اخلاقیات مردم از خرافات و  و اصلاح طلبی در مواجهه با نظام سیاسی عصر خود ، بدون استفاده از شمشیر و یا قیام مسلحانه بود .

به شواهد :

  • السُّنَّةَ قَد اُميتَتْ وَ الْبِدْعَةَ قَد اُحْيِيَتْ - طبرى ، ج 7، ص 240
  • الا ترون الى الحق لا يعمل به و الى الباطل لا يتناهى عنه .... – تاريخ طبرى، ج‏7، ص‏300
  • من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله .. يعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان ..... - تاريخ طبرى، ج‏7، ص‏300
  • انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى - مقتل خوارزمى ، ج‏1، ص‏188
  1. از آنجا که امام حکومت معاویه و یزید را فاسد دانسته و اصلاحات اساسی را در اصلاح نظام سیاسی می دانستند ، در هر فرصتی و از هر ابزار فرهنگی و سیاسی برای افشاگری و مخالفت استفاده می کردند :

به شواهد :

  • افشای مفاسد معاویه در موقعیتهای مختلف از جمله در حج - تاریخ طبری، ج 3، ص 248
  • بیعت نکردن با معاویه پس از صلح برادرش - ترجمه کتاب سیاست و امامت ص 188
  • بیعت نکردن با یزید چه هنگام معرفی توسط معاویه ( فرهنگ سخنان امام ص 362 ) و چه در خلافت خود یزید - الطبری ج 5 ص 339 و ابن‏اعثم، همان، ص‏23
  1. با توجه به آنکه امام پیگیری اهداف اصلاحی خود را از مهمترین وظایف خود می دانستند لذا در هر شرایطی از مواجهه مستقیم نظامی که منجر به آسیب جدی و کشته شدن خود و خانواده اش بشود پرهیز می کردند .

به شواهد :

  • اعلام پایبندی به صلح برادرش پس از شهادت او در پاسخ به نامه معاویه - ما اريد حربك و لا الخلاف عليك -  الاخبار الطوال، ص‏206 - 205
  • فرار از مدینه به مکه ، پس از تهدید به قتل توسط ایادی حکومت در مدینه - با خواندن آیه فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ قصص 21 لهوف ص 27
  • فرار از مکه پس از شنیدن ورود تیم ترور حکومت به مکه - هیهات هیهات یا بن عمر ، اینها بیعت مرا می خواهند و اگر ابا نمایم ، بکشند .( جواب امام به عبداله بن عمر مبنی بر ماندن در مکه ) ابن اعثم – ترجمه فتوح ص 838
  • درخواست بازگشت از مسیری که آمده بود ، پس از مواجهه با حر و اطمینان به عدم امکان پیگیری اهداف خود در کوفه - اذا کرهتمونی فدعونی انصرف الی مأمنی من الأرض - الطبری ج 5 ص 425 (و حتی در روز عاشورا )
  • درخواست مذاکره با خود یزید در مذاکرات روز 8 محرم با عمر سعد - ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
  • مخالفت جدی با پیشنهاد شروع جنگ در دوم محرم با آنکه دشمن نیروی زیادی نداشت (مَا كنت لأبدأهم بالقتال، الطبری ج 5 ص 409 ) و مخالفت با تیراندازی به شمر در صبح عاشورا و ایجاد گسست در لشگر دشمن (  لا ترمه، فإني أكره أن أبدأهم الطبری ج 5 ص 424 )
  1. پس از آنکه امام در خروج از مکه ، همه راه ها را بر خود بسته دیدند و کشته شدن خود را در هر کجا که باشند قطعی دانستند ، تصمیم عاقلانه ای که گرفتند پناه بردن به شهر کوفه بود که اکثریت مردم ، اعلام کتبی حمایت از ایشان و اهداف اصلاحی او کرده بودند . فان كتب الى ... قرات فى كتبكم اقدم عليكم -تاريخ طبرى، ج‏7، ص‏235

 

  1. اگر چه امام خود را بدلیل داشتن شایستگیهای سیاسی و خصایل انسانی عدالت طلبی و حق مداری ، لایق حکومت می دانستند ولی در همه عمر خود ، همانند پدر و برادرشان ، فقط بعنوان یک ابزار به آن می نگریستند که اگر مردم حاضر به واگذاری آن به او باشند ، به نیابت آنها بپذیرد و اهداف اصلاحی خود را از عالیترین سطوح نظام دنبال نماید . ( نه به عنوان هدف اولیه خود بعنوان حق نصبی الهی ) - نحن اولى بولاية هذا الامر من هؤلاء المدعين ماليس لهم و السائرين بالجور و العدوان - اعلام الورى، ص‏232
  2. پس از تلاشهای مختلف امام ، حتی در روز عاشورا ، برای جلوگیری از درگیری مسلحانه ، و اطمینان به اینکه ، ابن زیاد جز به کشتن او رضایت نمی دهد ، چه ذلیلانه در اسارت (مانند ماجرای کشته شدن هانی و مسلم پس از تسلیم شدن - طبری ص 3025 ) ، و چه در میدان جنگ ( بدلیل خصومتهای تاریخی با خانواده امام و نیز خودبزرگ کردن نزد یزید ) ، جنگیدن را حتی با منجر به شهادت شدن شرافتمندانه شدن را با آغوش باز پدیرفتند . ( اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ - مقتل عوالم )

 و در یک کلام :

  1. هدف امام در همه زندگی سیاسی خود پیگیری اصلاحات دینی ، اخلاقی و سیاسی بود ه است .
  2. در هیچ مرحله ای ، دست به اقدام مسلحانه نزده و همواره از مواجهه با دشمن که منجر به کشته شدن کسی بشود پرهیز می کردند .
  3. اگر چه خود را به حکومت لایق می دانستند ولی هرگز تشکیل حکومت را بعنوان هدف اولی خود در مبارزات اصلاحی برنگزیدند .
  4. پس از اجبار به فرار از مدینه و مکه ، جهت در امان ماندن از تعرضات حکومت ، به خواست مردم کوفه بسمت آنها حرکت کرده که ضمن نجات جان خود و همراهان ، اقدامات اصلاحی خود را در سطح کوفه به پیش برده و احیانا اگر شرایط کوفه به کمک اکثریت مردم اقتضا کرد و حکومت در اختیار ایشان قرار گرفت ، از آن بعنوان عالیترین ابزار جهت پیشبرد اهداف اصلاحی خود بهره گیرند .
  5. وقتی از شرایط بوجود آمده در کوفه و عدم امکان حمایت آنان مطمین شدند ، از هر اقدامی برای جلوگیری از درگیری نظامی دریغ نکردند ولی بدلیل تحمیل جنگ نظامی بر ایشان ، تا آخرین نفس مبارزه کرده و شهادت در میدان را پذیرا شده و لیکن تسلیم دشمن که اطمینان به کشته شدن ذلیلانه در اسارت داشتند نشدند .
  6. امام در همه مراحل زندگی خود الگوی ایمانی – اخلاقی تمام عیاری در مسیر مبارزات اصلاح طلبی بوده و هرگز قدمی خلاف اخلاق و عقلانیت آن عصر برنداشتند . ( و لکم فی اسوه - تاريخ الطبري، ج 5، ص 403)

محمد صالحی – 31/6/96 مصادف با اول محرم

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 1 مهر 1396  ساعت 06:10 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 1

مقدمه :

•  پیامبر(ص) هدف عملی بعثت خود را دعوت به اخلاق و تمامیت بخشی مکارم اخلاقی در تار و پود جامعه انسانی معرفی کردند :

" انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " 1

•  و خود در اتصاف به آنها ، در عالی ترین سظوح اخلاقی قرار گرفتند :

" و انك لعلي خلق عظيم " 2

•  و بعنوان یک الگوی عملی ، نمونه ای شدند برای امکان فعلیت بخشی به دعوت اخلاقی خود :

" لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة " 3

•  و در سیر تاریخی دعوت خود ، عترت خود را بعنوان الگوهای گرانسنگ خود به بشریت تشنه اخلاق معرفی کردند :

" انى قد خلفت فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا : كتاب الله و عترتى اهل بيتى " 4

•  و در آن بین ، یکی از آنها ، امام حسین(ع) بوده که در توصیف خود چنین می فرمایند :

 " لكم فِيَّ اسوة " 5

آنچه که در بررسی نهضت امام (ع) ، در تواریخ و کتب مختلف مشاهده می شود ، همه گونه ویژگیهای عبودیت و سیاست و عقلانیت امام برجسته شده ولی اصلی ترین شاخصه ایشان که او را به الگویی تمام عیار در اخلاق انسانی بدل کرده است ، فقط در لابلای متون و آنهم فرع حرکت ایشان ، دیده می شود .

در این مجال به بخشی از تصمیمات و رفتارهای امام و تربيت شدگانش ، در مدت امامت ایشان پرداخته می شود ، باشد که چهره اخلاقی ایشان که همان هدف بعثت پیامبر(ص) در الگو سازی بوده است را بهتر بشناسیم :

1-🍁  پایبندی اخلاقی به قرارداد صلح برادرش با معاویه

با رحلت امام حسن(ع) ، کوفیان در نامه ای به امام(ع) ، ضمن بی اهمیت خواندن قرارداد مصالحه ، از ایشان خواستند که معاهده را بشکند و به پشتیبانی آنها ، با حکومت معاویه به مقابله برخیزد ، ولی امام(ع) ضمن حمایت از تصمیم برادر خود ، محترمانه به درخواست آنها جواب منفی می دهد :

       " اميدوارم كه برادرم در آنچه كرد خداوندش موفق مى‏داشت ، اما من امروز چنين انديشه‏اى ندارم ، خدايتان رحمت فرمايد .... " 6

2- 🍁 وفای به قول برای رفتن به کاخ ولید ( حاکم مدینه )

ولید پس از فوت معاویه و دستور یزید مبنی بر اخذ بیعت از امام و عبدالله بن زبیر ، پیکی پیش آنها فرستاد که به دار العماره بیایید ، با شما کاری دارم .

آنها به او گفتند :

" برو هم اکنون می آییم ." 7

و امام پس از آن با رعایت موارد تامینی ، به دار العماره رفتند . ( در حالیکه عبداله بن زبیر از مدینه بسوی مكه فرار کرد . )

3-  🍁رعایت ادب عرفی پس از شنیدن فوت معاویه

وقتی امام وارد دار العماره شدند و خبر فوت معاویه را از زبان ولید شنیدند فرمودند :

" انا لله و انا الیه راجعون ، خدا معاویه را رحمت کند و ترا پاداشی بزرگ دهد ." 8

زیرنویسها :  👎👎

1-  مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1. ح ١٢٧٠١
2-  قلم 4
3-  احزاب 21
4-  تاريخ اليعقوبي ج1 ص 149 – ترجمه تاریخ یعقوبی ج1 ص 500 به بعد
5-  تاريخ الطبري، ج 5، ص 403 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2994 ) - الكامل في التاريخ، ج2، ص 553.

6-  " اما اخى فارجو ان يكون الله وفقه و سدده فيما ياتى و اما انا فليس راى اليوم ذاك فالصقوا رحمكم الله بالارض و اكمنوا فى البيوت و احترسوا من الظنة مادام معاوية حيا فان يحدث الله به حدثا و انا حى كتبت اليكم برايى‏ " .  ابو حنيفه دينورى ، الاخبار الطوال ، ص‏203 ترجمه ص 269

7-  فَقَالَ: أجيبا، الأمير يدعوكما، فقال لَهُ: انصرف، الآن نأتيه . الطبری ج 5 ص 339 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2906 )

8-  فَقَالَ حُسَيْن: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! و رحم اللَّه مُعَاوِيَة، و عظم لك الأجر! - همان

تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی

http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 2



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 31 شهریور 1396  ساعت 06:17 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

⭕️فقه زدگی باعث به دست فراموشی سپردن تیپولوژی روانی انسان ها می شود ...

ما انسان‌ها با تیپ روانی واحدی به دنیا نمی‌آییم، انسان‌ها با رنگ چشم و مو و طول قد متفاوت به دنیا می‌آیند، با خصایص زیست‌شناسی و جسمانی متفاوت، و همان‌طور با خصایص روانی متفاوت هم به دنیا می‌آیند.

🔹خانم «میلا» روانشناس انگلیسی یك تیپولوژی دارد كه آن را در تدین هم پیاده كرده است، انسان‌ها در تقسیم اول قابل تقسیم‌اند به انسان‌های برون‌گرا و درون‌گرا و در مرحله دوم قابل تقسیم‌اند به انسان‌های كنش‌گر و كنش‌پذیر، و از این‌رو انسان‌ها چهار تیپ‌اند: 1. برون‌گرای كنش‌گر، 2. برون گرای كنش‌پذیر، 3. درون‌گرای كنش‌گر و 4. درون‌گرای كنش‌پذیر. «میلا» با تحقیقات خود نشان داده كه هر یك از ادیان اعم از اسلام، مسیحیت و ... وقتی بر این چهار تیپ روانی القا می‌شوند به شرط اینكه این چهار تیپ آن را تمام و كمال بپذیرند و التزام نظری و عملی دقیق به آن داشته باشند، چهار نوع متدین بیرون می‌آیند.

🔹كسانی كه از بعد روانشناسی برون‌گرای كنش‌گرند، اینها متدینان اهل شور و نشاطند كه می‌خواهند با استفاده از تدین، وضع عالم و آدم را عوض كنند. معمولاً متدینان انقلابی این‌طورند. می‌گویند دین می‌تواند دستمایة تحولی شود در سطح اجتماع، اینها معمولاً‌ دست به انقلاب می‌زنند، می‌خواهند همه چیز را به‌هم بریزند و با دین‌داری درست بكنند. اینها هم برون‌گرا هستند و هم كنش‌گرا.

🔹یك دسته برون‌گراهایی هستند كه كنش‌گر نیستند، كنش‌پذیرند. وقتی متدین می‌شوند زبان حالشان این است: «عبادت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست». اینها تمام تلاششان این است كه خیریه درست كنند. دارالایتام درست كنند. همه‌اش به دنبال یك كار خیریه هستند. اصلاً نمی‌خواهند عالم و آدم را عوض كنند، می‌خواهند شما در این وضعی كه هستید كمتر درد بكشید. چه بسا آخرش یادش می‌آید كه نماز نخوانده است ولی هیچ هم مشكل روحی ندارد، فكر می‌كند این مقدار كه من عمل می‌كنم كمتر از نماز نیست، اگر بالاتر از نماز نباشد. از این سنخ، تعبیر به نوع‌دوستان و همسایه‌پروران می‌شود.

🔹سنخ سوم كسانی هستند كه درون‌گرا هستند و كنش‌گر. كسانی هستند كه وقتی متدین می‌شوند اهل زهد و ریاضت هستند. دائماً با خودشان مقابله دارند كه من باید كم بخندم، همیشه با خودشان ریاضت می‌ورزند. اینها كسانی هستند كه جنبة زهد ورزی دین در آنها غلبه كرده است.

دستة چهارم كه به لحاظ تیپولوژی، درون‌گرا هستند و كنش‌پذیر، اینها معمولاً اهل عرفان و كشف شهود هستند كه دائماً می‌گویند دیشب خواب دیدم كه فلان. زندگیشان معمولا ً بر مجرای خواب می‌چرخد.

🔹شما هر چقدر بحث‌های جدی بكنید نمی‌توانید تیپ اول را وارد تیپ دوم بكنید. باید قبول كنیم. «لا یكلف الله نفسا الا وسعها»  كه فقط مال وضو و غسل نیست كه بگویند اگر دستت زخم شده باشد غسل و وضو نداری. خدا از هركسی به اندازه تواناییش می‌خواهد، خوب بزرگترین توانایی هم توانایی روانی انسان است. كسی كه با این تیپ روانی به دنیا آمده، البته متفاوت است و خداوند از آن دو، یك گونه انتظار ندارد. این هم یك وسع است و چه وسعی بالاتر از توانایی روانی. چگونه ممكن است كه خداوند به وسع و توانایی مالی و مادی و وسع و توانایی جسمانی من التفات كند، اما از این غفلت بورزد؟ شما بیایید علمایی كه به صداقتشان وقوف دارید را چه در تاریخ و چه در جامعة كنونی ما بررسی كنید، ببینید آیا دینداری‌شان عین هم است؟ نیست، چون تیپولوژی مختلفی دارند.

🔹حال اگر شما به‌دلیل فقه‌زدگی و شریعت‌زدگی عمل‌گرا باشید از همه یك نوع عمل انتظار دارید و وقتی یك نوع عمل انتظار دارید، اولاً هركسی كه آن‌گونه عمل نمی‌كند، فكر می‌كنید كه متدین نیست، نمی‌دانید كه متدین است، اما شیوة دیانت‌‌پیشگی‌اش متفاوت است و ثانیاً اینكه اگر بنا بر این شد كه بر روی یك نحوة عمل خاص متمركز شوید و كاملاً بر آن التفات كنید این كار شما به یك نوع استبداد اجتماعی منجر می‌شود. انسان‌ها را می‌خواهید مثل قرص آسپرین كنید كه یك میلیون آن هم با یكدیگر مو نمی‌زند. هر كه بخواهد تفاوت انسان‌ها را انكار كند، كارش به استبداد كشیده می‌شود. مستبد، انسانی است كه یك انگاری را از انسان در نظر گرفته و می‌خواهد همه را اینطور كند.

سخنرانی ایمان اخلاق و شریعت

@mostafamalekian

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 28 شهریور 1396  ساعت 03:21 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#پایه_های_زندگی را بر آنچه که در #اختیار_دیگران است و یا بر آنچه که به #هستی مربوط است و تو نمیدانی ، #استوار نکن .

 

#اتفاقاتی که در زندگی می افتد و تو #دخالتی در آنها نداشته و یا نمیتوانی #تغییرشان بدهی ،

فقط #بپذیر ، بدون هیچ احساسی خاص.

 

اما در آنچه که هستی به تو #واگذارده ، حداکثر #تلاش برای بهترین #تصمیم و #عمل را بکار گیر ،

و آنگاهست که به #نتیجه آن ، پایبند باش و آنرا #بپذیر و به #قضاوت هیچ کس دیگر #اعتنا نکن .

 

محمد صالحی - ۹/۵/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 27 شهریور 1396  ساعت 11:13 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :33
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net