به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي ، خانواده و زندگی
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحه  در بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

کیفیت زندگی آن سرا ، مشابه کیفیت زندگی این سرایی ماست

 

  1. مهمترین آموزه ادیان ، دوسرایی دیدن جهان هستی است :

و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60

  1. و اینکه هر لحظه این سرا ، گویی نقطه ای است که نقش آنسرایی ما را تکمیل می کند :

من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من يعمل مثقال ذره شرا يره - سوره زلزال آيات 7 و 8

  1. لذا ، زیستن در این دنیای زمینی ، مقدمه و پیش نیاز زیستن آخرتی ماست :

الدنیا مزرعه الاخره – پیامبر(ص)

  1. و نحوه مواجهه ما با زندگی در اینجاست که جایگاه ما را در آنسرا مشخص می کند ، بهشتی گونه زندگی کنیم ، بهشتمان می دهند و یا جهنمی وار تمامش کنیم ، جهنممان نصیب خواهد شد :

و من كان في هذه اعمي فهو في الآخرة اعمي و اضل سبيلا – اسرا 72

  1. و اینکه ، آنجا از چیزهایی برخوردار خواهیم شد که اینجا بهره مومنانه ای از آن برده باشیم :

بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار كلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذي رزقنا من قبل و اتوا به متشابها و لهم فيها ازواج مطهرة و هم فيها خالدون – بقره 25

  1. در این نگاه ، داشته های دنیوی ، اعم از خانواده و مال و ... ، نه تنها مذموم نبوده ، که لازمه زیستن در این دنیا و مقدمه برخورداری در آنسرا شمرده شده است :

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون – اعراف 32

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب – آل عمران 14

  1. و اما ، نکته کلیدی در بهره مندی بهشتی گون آنسرا و عدم خسران در آنجا آنست که در بهره برداری از متاع دنیوی اینجا ، از دو فیلتر ایمان و عمل صالح عبورش دهیم :

ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملواالصالحات – سوره عصر

  1. و الا حتی ایمان بدون کارکردهای اخلاقی ، کسی را به جای خوشی در آنسرا رهنمون نخواهد کرد :

حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما تركت – مومنون 99 و 100

 

محمد صالحی – 31/3/97

https://t.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 25 مرداد 1397  ساعت 09:05 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

133- تقدیم به پسرم 14- 5-97

پسرم !

بشر امروز بیش از هر زمانی طالب خوشی و لذت و تفریح است ،

و از طرف دیگر نیز برای رسیدن به اهداف بلند تحصیلی و شغلی خود نیاز به تلاشهایی مضاعف دارد .

به نظر من ، ابتدا باید اهداف بلند ، تعریف شده و سپس منابع و سرمایه ها بودجه بندی گردند .

آنچه مهم است ، آنست که گام برداشتن در مسیر اهداف بلند ، منجر به شادمانی ای می شود که هیچ امر موقتی آنرا ایجاد نمی کند .

 

محمد صالحی – 14/5/97



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 15 مرداد 1397  ساعت 01:32 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دوست من ، قیامت را همین جا محقق کن

ای دوست :

ما در این سرزمین دنیا معلقیم .

معلق بین حیوانی زیستن تا خداگونه شدن .

راهی که یکسویش زمین و دیگر سوی آن آسمان تعالی است .

هیچکس نمی تواند بگوید ما در کجای این راه هستیم ، جز خود ما .

و این نمی شود جز آنکه زمانی از همه دویدن های پر از شتاب ، بایستیم و بی خیال رفتن بشویم .

شاید در حال نزولی سخت به سرزمین حیواناتیم و شاید رویمان بسوی آن اوج خدایی است .

باید ایستاد و خود را محاسبه کرد :

حاسبوا قبل ان تحاسبوا – امام علی(ع) خطبه 89 دشتی

ما اینجا عادت کرده ایم که حتی بی رحمانه به قضاوت دیگران بپردازیم ، ولی آنقدر راه را به سرعت ، زیر پای خود به عقب می رانیم که فراموش کرده ایم خودمان نیز هستیم .

و گویی این خواب فراموشی جایی پرانده می شود که نفیر مرگ بلند شود و فرشته مرگ دور سر مان به پرواز در آید :

الناس نیام ، فاذا ماتوا انتبهوا – پیامبر(ص) ، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج 1، ص 150

و آنگاهست که بخود می آییم و پلکان تا اوج خدایی را می بینیم که انسانهای مختلف برای تعیین  جای خود منتظر ایستاده اند ، که ندا می آید ، خودتان خود را به قضاوت بنشینید :

اقرا كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا – اسرا 14

و آنجا تنها جایی است که انسان بجای قضاوت دیگران به قضاوت خود می پردازد.

و سپس ، براساس نتیجه محاسبه اعمال دنیایی خود ، به انتخابی عظیم دست می زند ، یا بهشت الهی را برمی گزیند و یا رو بسوی حمام جهنم برای پاکسازی آلودگیهای خود می کند تا به کی بتواند به آن بهشت بازگردد .

 

اما دوست من :

قیامت را همین جا محقق کن ، و قبل از آنکه نتوانی پس از محاسبه خود ، چیزی را عوض کنی ، همینجا خودت را محاسبه کن و هر چه قرار است و دوست داری ، به تغییر خود بکوش .

که کاری که اینجا می توانی در یک روز به انجام برسانی ، آنجا 1000 سال باید ، تا تحقق یابد :

ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون – حج 47

 

محمد صالحی – 10/3/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 9 مرداد 1397  ساعت 08:54 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا سخنان پیامبر و امامان در احوال فیزیکی و اوصاف روانی انسانها قواعدی کلی و فراتاریخی بوده اند ؟

صدها سال است که سخنان غیر وحیانی مکرری از پیامبر و ایمه در اوصاف فیزیکی و یا احوال روانی انسان در کتب مختلف نقل شده و بارها و بارها مورد طعن و نقد پاره ای از عقل مندان و علم گرایان و نیز مورد توجیه و تاویل و یا تردید متدینین واقع گشته است .

بطور مثال این سخن امام علی(ع) در مورد زنان که از او نقل شده است :

ان النساء نواقص الایمان ، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول 1

که وقتی با هجوم دین ستیزان و یا نگرانی دین گرایان از غیر عقلانی بودن آن مواجه شده ، سعی گشته که به اَشکال زیر توجیه و یا رفع گردد :

  • مردود بودن سند آن ( وقتی که دلیل قابل توجیهی نیافته اند )
  • مردود بودنش بدلیل مغایرتهای قرآنی
  • توجیه آن به زنانی که به قراین جنگ جمل می رسد

 

اما همه این ایرادها و همه آن تلاشها برای رفع آنها ، به دلیل پیش فرضی است که در این سالها بر زبان اعتقادی ما جاری بوده است و آن " جاودانه بودن سخنان آن بزرگان " بوده است .

و البته هیچ دلیل مبتنی بر آموزه های قرآن و یا استدلال منطقی عقلی بر آن ارایه نشده ، جز مفروض گرفتن آن ، به دلیل آنچه برای آن بزرگان از اوصاف و علم ، فرض و قطعی دانسته شده است .

لذا اگر به هر دلیلی ، پیش فرض و اصل اعتقادی فوق فرو بریزد ، دیگر نه آن سوال و ایراد برجای می ماند و نه لزومی بر پاسخ و توجیه ایرادی که وجود ندارد .

در این سطور ، سعی شده است که نگاهی مختصر به مفروض فوق از منظر متن و نیز فهم عقلی ، انداخته شده و باطل بودن آن با سه ابهام اساسی بیان گردد :

 

  1. آیا سخن پیامبر و امامان در زمینه احوال فیزیکی و اوصاف روانی آدمیان ، وحی بوده است ؟
  2. آیا علم آنها ، شراکت در علم خداوند به همه امور غیبی اعم از گذشته و آینده بوده است ؟
  3. و یا آیا سخن آنها ، نتیجه مطالعات دقیق نمونه های متعدد انسانی در گذشته و عصر خود در یک دستگاه کلینیکی و روانشناسی بوده است ؟

 

و اما پاسخ اجمالی منفی آنها :

 

  1. وحی بعنوان آموزه های نازل شده خداوند ، محدود به قرآن بوده و جز آن چیزی جز حدیث بشری که سخنی است که بر زبان پیامبر و ایمه جاری شده ، نبوده است .  ( قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي 2 )
  2. قرآن به صراحت علم پیامبر(ص) را به غیب و آینده و حتی احوال خود ، نفی می کند . ( قل لا اقول لكم عندي خزائن الله و لا اعلم الغيب 3 - قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادري ما يفعل بي و لا بكم 4 و بسیار مواردی که در سیره گزارش شده است از جمله : اعتراف پیامبر در عزای عثمان مظعون 5 ، اعتراف امام علی(ع) به برداشت غلط از روحیات منذر بن جارود 6 و .. )
  3. و در مورد سوال سوم باید گفت که ، حیطه دسترسی آن بزرگان ، حداکثر به مردمی است که با آنها حشر و نشر داشته ( نه حتی همه مردمان عصر خود در همه عالم ) و یا تجاربی که از گذشتگان به آنها رسیده بوده است ( نه همه تجربه های تاریخی بشری موجود در همه زمین در آن عصر ) و نیز پیش فرضها و ارزشهای داوری خود که مبتنی بر فرهنگ زمانه آنها بوده است و همچنین برداشتهایی که از تحلیل آنها داشته اند.( توصیه پیامبر(ص) به بعض سنتهای موجود از قبیل گوش سوراخ کردن 7  تلك من انباء الغيب نوحيها اليك 8 - اني و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلي، فقد نظرت في اعمالهم، وفکرت في اخبارهم، وسرت في آثارهم 9 )

 

با توجه به این سخن ، آنچه آنها در احوال فیزیکی ( از قبیل بیماری و ... ) و یا اوصاف روانی آدمیان ( از قبیل نقص عقل زنان و عدم مشاوره با آنها و ... ) و یا حتی تاکیدات اخلاقی بعض فضایل بیان کرده اند ، چیزی جز برداشت خود از تحلیل آدمیان پیرامونی خود نبوده و از آنجا که نه علم مطلق به همه آدمیان داشته اند و نه دسترسی به همه آدمیان گذشته و حال و آینده برایشان فراهم بوده و هم چنین از یک دستگاه دقیق مطالعات طبی و روانشناسی که ورای عصر آنها و ناوابسته به زمان و مکان بوده باشد برخوردار نبوده اند ، لذا هر آنچه در این امور بیان نموده اند ، گزارشی است از اموری در عصر خود ، آنهم در حیطه ای که به آن دسترسی داشته و نیز برداشتی که از آنها برایشان فراهم شده است .

و به هیچوجه قابل تسری به همه انسانها در همه تاریخ نمی باشند .

البته اموری کلی نیز وجود دارند که در همه انسانها وجود د اشته و ممکن است در آن عصر هم مورد فهم آن عزیزان واقع شده ، که اگر امروز نیز بر آنها صحه علمی و عقلانی گزارده شود ، نشانگر تیزبینی آنها در آن امور به انسان می باشد .

ضمنا یادآور می شود که این قاعده و این شیوه تحلیل ، در دیگر موضوعات نیز قابل توجه و بررسی است .

زیرنویسها :

  1. خطبه 79 نهج‏البلاغه
  2. کهف 110
  3. انعام 50
  4. احقاف 9
  5. https://telegram.me/beshnofekrkon/527
  6. https://telegram.me/beshnofekrkon/528
  7. وسائل الشيعه، ج21، باب 51، ح4، ص433
  8. هود 49
  9. نامه 31 نهج البلاغه

 

محمد صالحی – 7/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در جمعه 5 مرداد 1397  ساعت 11:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بانو و آقای عزیز

 

#زندگی ، را به نام خدایی که هم خودش آرامش محض است و هم وجودش آرامش دهنده دلهاست ، آغاز کنید .

 

که #زندگی :

 

️#تشویق خانه ایست ، که هر دو ، شوق با هم بودن را مدام بیشتر کنند .

 

️#ترغیب خانه ایست ، که هر دو ، رغبت باهم پیشرفت کردن را بیشتر نمایند .

 

️#تکریم خانه ایست ، که هر دو ، مایه کرامت و ارزش یکدیگر بشوند .

 

️#تحسین خانه ایست ، که هر دو ، عامل حسن و جمال یکدیگر گردند .

 

️#تقدیر خانه ایست ، که هر دو ، خود را قدر و بهای دیگری بکنند .

 

️#تمجید خانه ایست ، که هر دو ، مجد و شکوه دیگری بشوند .

 

️#تجلیل خانه ایست ، که هر دو ، جلال و عظمت یکدیگر باشند .

 

️#تسلیم خانه ایست ، که هر دو ، مایه امن و سلام دیگری بشوند .

 

️#تقلیل خانه ایست ، که هر دو ، خود را به اندازه دیگری درآورند .

 

️#تشریک خانه ایست ، که هر دو ، خود را دهنده به آن بدانند نه طلبکار یکدیگر .

 

️#تشریف خانه ایست ، که هر دو ، مایه شرف و افتخار دیگری بشوند .

 

#آری :

 

#زندگی تنبیه خانه نیست ، که هر دو یکدیگر را مدام ، به کلام و عمل ، #تنبیه کنند و در انتها نیز اگر جسارت داشته باشند ، خود را به تنبیه مجدد قاضی بسپارند .

 

که #تسکین خانه ایست ، که هر دو مایه #آرامش یکدیگر شده ، بگونه ایکه شوق با هم بودن ، به هر تلاشی برای بهتر و شکوفاتر زندگیشان ، بیشتر ترغیبشان کند .

 

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21

 

محمد صالحی – 23/9/96

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 تیر 1397  ساعت 01:41 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان عاقل ، چاره ای جز عاشق شدن ندارد .

 

چرا که ، عشق بقول اونامونو < مقاومت ما در برابر بی اعتباری جهان گذران است > ( کتاب درد جاودانگی ) ؛

و درمانی است بر درد جاودانگی ما ، آنگاه که در خانه_معشوق ساکن می شویم با این باور و امید که بقول گابریل مارسل < او ، لااقل او ، نخواهد مرد > ( گابریل مارسل ترجمه ملکیان ) .

 

و این عشق اگر از خامی بدر آید ، چنان با جاودانگی آمیخته شده و آن را لمس می کند که دیگر نه درد زوال جهان گذران را دارد و نه هراسی از مرگ بر او سایه خواهد انداخت ، حتی اگر دیگر معشوق نباشد . ( ماجرای شمس و مولانا )

 

محمد صالحی - ۱۷/۲/۹۷

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 تیر 1397  ساعت 01:27 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چرا روند تمایل مردان جوان ، به ازدواج با زنان مسن تر از خود رو به افزایش است ؟

این موضوع از منظرهای روانشناسی ، جامعه شناسی و حقوقی قابل بررسی و ریزبینی است .

اما در این سطور ، سعی می شود نگاهی تلفیقی ولی ساده از هر سه انجام گرفته و در نهایت پیشنهاد همیشگی ام تکرار شود :

  1. مردان از منظر نظام سنتی مسلط بر قوانین خانواده ، موظف به تامین همه نیازهای زندگی اعم از خانه ، ماشین ، باغ ، لوازم لوکس و به روز ، تفریحات مدام و سفرهای مکرر و بسیاری از آنچه که حتی در نظام سنتی بر عهده او نبوده ، است .
  2. این امر باعث شده که مرد بدلیل لزوم تامین نیازهای ثابت و ناثابت و دایما رو به افزایش ، از تمام انرژی و وقت خود مایه گذاشته ، حتی اگر نتواند ساعاتی را در خانواده خود طی کرده و از نظر نیازهای عاطفی طبیعی خود ارضا شود .
  3. زنان ، طبق قواعد نانوشته جدیدی که بر زندگیها حاکم شده ( و دقیقا با فضای حاکم بر نظام سنتی مغایر است ) ، حق ورود به جامعه پیدا کرده و این امر باعث افزایش تواناییهای علمی ، شغلی ، اعتبار اجتماعی و مالی آنها گشته است .
  4. طبق همان قوانین حقوقی سنتی ، زن هیچگونه وظیفه ای در تامین نیازهای زندگی و یا حتی همراهی با مرد در برآورده کردن آنها ندارد .
  5. این امر اگر چه باعث محرومیت برخورداری زنان از بسیاری از نیازهای عاطفی خود شده ، ولی کم کم بدلیل آن حقوق و چایگاه اجتماعی که بدست آورده ، حاضر به چشم پوشی اولیه از آنها شده است .
  6. در چنین زندگیی ، زن به حقوقی فراتر از حقوق سنتی خود دست یافته و جایگاهی اجتماعی ورای جایگاه همسری و مادری پیدا کرده که به هیچوجه حاضر به حتی مذاکره بر سر مصالحه ای بین آنها و تغییر شیوه زندگی و انجام مسیولیتهای آن نیست .
  7. و از طرف دیگر ، مرد در جایگاه یک تامین گر نیازهای رو به تزاید زندگی ، آنهم اکثرا با محوریت تصمیمات زن شده و گویی خدمتگزاری است که حتی حق مطالبه نیازهای عاطفی طبیعی خود را ندارد .
  8. با توجه به این امور ، مردان جوانی که در یک زندگی امروزی ، نه تنها نیازهای عاطفی خود را برآورد شده نمی بینند بلکه خود را بیشتر به یک خدمتگزار و کارت بانک شبیه می دانند ، هیچ تمایلی به چنین بیگاری و یا از دست دادن آزادی و اعتبار خود در قبال بدست آوردن هیچ ، نشان نمی دهند ، و تبعا به افزایش شدید مجردان جامعه منجر شده است .
  9. از آنجا که نیازهای عاطفی و جنسی هر دو جنس زن و مرد ، از اموری است که غیر قابل چشم پوشی است ، لذا جایگزینهای نانوشته و تابوشکنانه ای از قبیل ازدواج سفید و یا ازدواج پسران جوان با زنان مسن تر از خود ، در حال شکل گیری و حتی تبدیل به خرده فرهنگ شده است .
  10. در ازدواج نوع دوم که پسری جوان با زنی مسن تر ازدواج می کند ، از آنجا که زن به مطلوبات علمی ، شغلی و مالی خود رسیده و در سنی قرار دارد که از تلاطمهای جوانی و خواستهای بی ثبات آن رهایی یافته و نیازهای عاطفی خود را جستجو می کند ، سعی می کند در رابطه ای قرار گیرد که بتواند روح لطافت و طراوت در آن دمیده و به همراه شریک زندگی اش ، به بیشترین خواسته های عاطفی و لذتهای طبیعی از هم برسند و این همان چیزی است که آن مرد جوان هم بدنبال آنست .
  11. در این ازدواج ، مسیولیت تامین نیازهای زندگی ، فرع بر تامین نیازهای عاطفی طرفین قرار می گیرد و لذا مرد مجبور به کار تمام وقت و بدون لذت نبوده و زن نیز بدلیل مشارکت در آن ، ضمن برخورداری از طراوت و جوانی مرد ، احساس رضایت باطنی و شادمانی درونی بیشتری می کند .

نتیجتا اینکه شیوه زندگی امروزین جامعه ما که تابع قوانین حقوقی سنتی بوده ، ولی در عین حال ، مردان هر چه بیشتر در حال از دست دادن جایگاه سنتی خود در آن هستند ، خروجی ای جز فروپاشی عاطفی خانواده ها در بر نداشته و نه تنها هر دو همسر را به ورطه طلاقهای عاطفی سوق داده است ، بلکه فرزندان نیز ، مانند دانه هایی هستند که در زمینی آلوده و در حال خشک شدن کاشته شده اند .

لذا اگر نگران افزایش ازدواجهای فوق الذکر هستیم به تکرار ، پیشنهاد می شود که :

  1. بایستی شیوه نگرش به زن و مرد در نظام خانواده عوض شده و نبعا قوانین حقوقی آن نیز تغییرات اساسی نماید .
  2. بجای بستر فعلی سنتی خانواده که مبتنی بر دهنده بودن مرد و گیرنده بودن زن می باشد ، نظام جدید مشارکتی تعریف شود .
  3. در این نظام جدید ، همه فاکتورهای سنتی اعم از مهریه و نفقه و مزد زن و حق طلاق مرد و ارث نامساوی و ... کنار گذاشته می شود و یک نظام مشارکت با قوانین حقوقی مشارکتی تاسیس می گردد که در آن ، زن و مرد در همه هزینه ها ، سرمایه گذاریها ، سود و زیانها ، آینده فرزندان و ... حق و مسیولیت مشارکتی پیدا می کنند .

و اینجاست که مهر و عاطفه نیز تابع دید مشارکتی طرفین بوده که هر دو برای تامین آنها ، مسیولیت اخلاقی و حقوقی یکسانی پیدا می کنند . (هن لباس لكم و انتم لباس لهن – بقره 187 )

  1. برای تحقق پیشنهاد فوق ، لازم است کمیته های تخصصی شامل سه گروه روانشناس ، جامعه شناس و حقوق دان تشکیل و بررسی ای کاملا جدی و اجرایی در آنها انجام گیرد .

 

توضیح بیشتر در سخنرانی تکمیلی زیر :

https://telegram.me/beshnofekrkon/1052

محمد صالحی – 16/2/97



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 16 تیر 1397  ساعت 12:35 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من در هوای کوی تو سنگلاخها طی نمودم ؛

و اینک که رسیده ام ،

گویی مرا #سهمی از هوای کوی تو نیست !

 

تنها آنچه مرا مانده ،

#پاهایی است پر از زخمهای بی مرهم؛

و #قلبی شکسته ،

که آماج تیرهایی است ،

که جز زهر #جدایی به همراه ندارند !

 

چه #شبها که به امید روشنای امروز ، نخسبیدم !

و چه #روزها که در آرزوی تنفس در هوای کوی تو ، بی نان و آب بسر کردم .

 

و این نیست جز #سرنوشت هماره آنان ،

که با دل به راه پر از سنگ و خار می افتند .

 

و مرا جای هیچ #شماتت نیست ،

که خود به #سرنوشت خودم ،

پای نهادم و با آن بسر خواهم کرد !

 

محمد صالحی - ۲۹/۲/۹۷

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 13 تیر 1397  ساعت 12:29 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان هیچ راهی جز حضور در بهشت لقای الهی ندارد ( چه درست رفته و چه خطا کرده )

  1. آخرت ، جایی برای ظهور تصویر نگاتیوی روح ماست .

من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من يعمل مثقال ذره شرا يره - سوره زلزال آيات 7 و 8

اقرا كتابك – اسرا 14

يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون – نور 24

 

  1. آنجا کسی محاکمه نمیکند ، بلکه هر کس خودش قاضی خود است   ( تنها جایی است که انسان بجای قضاوت دیگران به قضاوت خود می پردازد ) .

اقرا کتابک کفى بنفسک اليوم عليک حسيبا - اسرا 14

  1. خداوند کسی را عذاب نمی کند بلکه هر کس خودش مجری احکام خود است .

جزاء بما کانوا یکسبون – توبه 95

قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله حتي اذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يا حسرتنا علي ما فرطنا فيها و هم يحملون اوزارهم علي ظهورهم الا ساء ما يزرون – انعام 31

 

  1. جهنم ، حمام جایی است برای پاکسازی روح .

لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر - سوره مدثر ،آیات 28 و 29

ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا - سوره  مریم ،آیه 72

 

  1. خداوند هر کاری بتواند برای پاکسازی روح انجام می دهد ( بخشیدن ، جایگزینی و شفاعت ) .

فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما – فرقان 70

نبئ عبادي اني انا الغفور الرحيم – حجر 49

***** قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم – زمر 53

يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا – طه 109

و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له حتي اذا فزع عن قلوبهم قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق و هو العلي الكبير – سبا 23

قل لله الشفاعة جميعا – زمر 44

 

  1. جهنم و بهشت ، هیچکدام ابدی نیستند .

فاما الذين شقوا ففي النار ......  خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ- هود 107

وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ – هود 108

قالوا ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الي خروج من سبيل ذلكم بانه اذا دعي الله وحده كفرتم و ان يشرك به تؤمنوا فالحكم لله العلي الكبير – غافر 11 و 12

 

  1. همواره راه استعلای روح باز است و انسان مقصدی جز جنت ماوای الهی ، وجود ندارد .

افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون - سوره مومنون ،آیه 115

یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی – سوره فجر،آیه 27

  1. نیک کاران در آن دنیا ، راه را از بهشت شروع و ادامه می دهند .

بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار – بقره 25

  1. بد کاران در آن دنیا ، راه را از جهنم شروع و ادامه می دهند .

و نسوق المجرمين الي جهنم وردا – مریم 86

  1.  سرعت تغییرات در مسیر رشد داشته های وجودی در این سرا 365000 برابر در آن سراست .

ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون – حج 47

  1. و در نهایت ، انسان روحانی که نفخه الهی است ، به جایگاه اصیل خود باز گشته و با خداوند جاودانه می شود .

انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156

الى ربك يومئذ المستقر –  سوره قیامت – آیه 12

 

محمد صالحي – 1/3/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 6 تیر 1397  ساعت 01:56 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

مظلومیت قرآن ( دین ) در بین مدعیان راهبری دینی

 

وقتی به گذشته تاریخ و سرگذشت شرایع مختلف نگاهی اجمالی بیندازیم ، متوجه می شویم که مردم در ظاهر زندگی خود ، به عالمان دینی خود اعتماد و جز تبعیت از آنها نکرده و هیچگاه نیز نگاه محققانه ای به محتوای کلام الهی نداشته اند و این امر نه تنها به هدایت و رستگاری انها نینجامیده ، که بیشتر به گمراهی و هلاکت آنها منجر شده است :

و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا فاضلونا السبيلا 1

و آن عالمان نیز با سوء استفاده از این روحیه تقلیدگری عوام ، بدنبال منافع مادی و دنیوی خود ، از هرگونه تحریف و یا خود جااندازی بجای کلام خدا ، دریغ نکردند تا آنجا که هر پیامبری که ظهور می کرد ، فریاد اعتراض خداوند را بر سر عالمان شرایع قبلی خود چنین فرود می آورد :

  • فریاد عیسی(ع) بر عالمان یهود :

ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید: شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید . وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ 2

  • فریاد محمد(ص) بر عالمان یهود و نصارا :

يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله 3

از آنجا که ، روحیه تقلیدگری عوام و منفعت طلبی و دنیا دوستی عالمان ، امری است بشری که ارتباطی با هیچ دینی ندارد ، لذا حضرت پیامبر(ص) و امام علی (ع) ضمن پیش بینی منطقی این زشت صفتیهای عالمان و راهبران دینی ، درد خود را اینگونه به گوش آیندگان رسانده اند :

  • آفه الدین ثلاثه : فقیه فاجر و امام جائر و مجتهد جاهل 4

 آفت دين سه چيز است : فقيه فاجر و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان

  • ابغض العباد الی الله من کان ثوباه خیرا من عمله : ان تکون ثیابه ثیاب الانبیائ و عمله عمل الجبارین  5

منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد ، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران .

  • و انه سياتي عليکم من بعدي زمان ... لا اکثر من الکذب علي الله و رسوله، ... فقد نبذ الکتاب حملته، و تناساه حفظته; فالکتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان، ...; فالکتاب و اهله في ذلک الزمان في الناس و ليسا فيهم، ومعهم وليسا معهم! ... کانهم ائمة الکتاب و ليس الکتاب امامهم، فلم يبق عندهم منه الا اسمه، و لا يعرفون الا خطه و زبره، .... 6

همانا پس از من روزگاري بر شما فرا خواهد رسيد که چيزي پنهانتر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوانتر از دروغ به خدا و پيامبرش، نباشد، و نزد مردم آن زمان، کالايي زيانمندتر از قرآن نيست ...  آنگاه که آن را تحريف کنند و معاني دلخواه خود را رواج دهند..

.. حاملان قرآن، آن را واگذاشته و حافظان قرآن، آن را فراموش مي‏کنند، پس در آن روز ، قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور مي‏گردند، و هر دو غريبانه در يک راه ناشناخته سرگردانند، و پناهگاهي ميان مردم ندارند، ...

.. آنان در آن روز ، ... ( چنان رفتار می کنند که ) گويي آنان پيشواي قرآن بوده و قرآن پيشواي آنان نيست، پس از قرآن جز نامي نزدشان باقي نماند و آنان جز خطي از قرآن نشناسند، ...

 

  • ترد علي احدهم القضية في حکم من الاحکام فيحکم فيها برايه، ثم ترد تلک القضية بعينها علي غيره فيحکم فيها بخلاف قوله، ثم يجتمع القضاة بذلک عند الامامهم الذي استقضاهم، فيصوب آراءهم جميعا- و الههم واحد! و نبيهم واحد! و کتابهم واحد! افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه! 7

دعوايي نسبت به يکي از احکام اجتماعي نزد عالمي مي‏برند که با راي خود حکمي صادر مي‏کند، پس همان دعوي را نزد ديگري مي‏برند که او درست برخلاف راي اولي، حکم مي‏دهد، سپس همه قضات نزد رييس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرد، جمع مي‏گردند، او راي همه را بر حق مي‏شمارد!!

در صورتيکه خدايشان يکي، پيغمبرشان يکي، و کتابشان نیز يکي است، آيا خداي سبحان، آنها را به اختلاف فرمود؟ که اطاعت کردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟

آيا خداي سبحان، دين ناقصي فرستاد و در تکميل آن از آنها استمداد کرده است؟

آيا آنها شرکاء خدايند که هر چه مي‏خواهند در احکام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟

آيا خداي سبحان، دين کاملي فرستاد پس پيامبر (ص) در ابلاغ آن کوتاهي ورزيد؟

 

و اینجاست که امام همام علی(ع) ، درست ساعاتی قبل از شهادت به فرزندان خود اینگونه درد خود را از مظلومیت و مهجوریت قرآن در بین مدعیان آن بیان می کند ، که دیگرانی که در مقام نظر ، مدعی ایمان به آن نیستند ، در مقام عمل ، چنان اخلاقی و انسانی رفتار می کنند که گویی قرآن بر دلهای آنها حکم می راند :

  • الله الله في القرآن، لا يسبقکم بالعمل به غيرکم 8

خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پيشي گيرند.

 

زیرنویسها :

  1. احزاب 67
  2. انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
  3. توبه 34
  4. پیامبر(ص) میزان الحکمه ج 4 6453
  5. پیامبر(ص) نهج الفصاحه – ترجمه پاينده - حديث 2107
  6. امام علی (ع) : و انه سياتي عليکم من بعدي زمان ليس فيه شيء اخفي من الحق، و لا اظهر من الباطل، و لا اکثر من الکذب علي الله و رسوله، و ليس عند اهل ذلک الزمان سلعة ابور من الکتاب اذا تلي حق تلاوته، و لا انفق منه اذا حرف عن مواضعه، و لا في البلاد شيء انکر من المعروف، و لا اعرف من المنکر! فقد نبذ الکتاب حملته، و تناساه حفظته; فالکتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان، و صاحبان مصطحبان في طريق واحد لا يؤويهما مؤو; فالکتاب و اهله في ذلک الزمان في الناس و ليسا فيهم، ومعهم وليسا معهم! لان الضلالة لا توافق الهدي، و ان اجتمعا. فاجتمع القوم علي الفرقة، و افترقوا عن الجماعة، کانهم ائمة الکتاب و ليس الکتاب امامهم، فلم يبق عندهم منه الا اسمه، و لا يعرفون الا خطه و زبره، و من قبل ما مثلوا بالصالحين کل مثلة، و سموا صدقهم علي الله فرية، و جعلوا في الحسنة العقوبة السيئة. و انما هلک من کان قبلکم بطول آمالهم وتغيب آجالهم، حتي نزل بهم الموعود الذي ترد عنه المعذرة، و ترفع عنه التوبة، و تحل معه القارعة و النقمة. – خطبه 147
  7. امام علی(ع) : ترد علي احدهم القضية في حکم من الاحکام فيحکم فيها برايه، ثم ترد تلک القضية بعينها علي غيره فيحکم فيها بخلاف قوله، ثم يجتمع القضاة بذلک عند الامامهم الذي استقضاهم، فيصوب آراءهم جميعا- و الههم واحد! و نبيهم واحد! و کتابهم واحد! افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه!

الحکم القرآن ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا فاستعان بهم علي اتمامه! ام کانوا شرکاء له فلهم ان يقولوا وعليه ان يرضي؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلي الله عليه و سلم عن تبليغه وادائه والله سبحانه يقول: (ما فرطنا في الکتاب من شيء) وفيه تبيان لکل شيء، وذکر ان الکتاب يصدق بعضه بعضا، وانه لا اختلاف فيه، فقال سبحانه: (ولو کان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا). وان القرآن ظاهره انيق، وباطنه عميق، لا تفني عجائبه، ولاتنقضي غرائبه، ولا تکشف الظلمات الا به. – خطبه 18

  1. نامه 47 - وصیت امام علی(ع) به حسنین بعد از ضربت خوردن

 

محمد صالحي – 25/11/96

 

مهجوريت قرآن در حوزه هاي علميه – علامه طباطبايي

https://telegram.me/beshnofekrkon/336

 

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 3 تیر 1397  ساعت 10:07 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

عاشق کسی شو که دوست داری با او جاودانه شوی .

 

چرا که بقول آلبرکامو :

دوست_داشتن یک موجود در اینست که پیر شدن با او را بپذیریم .

کالیگولا ترجمه ابوالحسن نجفی

 

و این یعنی ، چیزی در وجود محبوب وجود دارد که ورای_جسم او ، مرا با آن پیوند زده و من دوست دارم تا ابد با آن چیز بمانم ، چیزی که در برابر مرگ و زوال مصون و مقاوم است .

 

و شاید ، این همان درد جاودانگی است که مرا از ترس زوال پذیری عالم و مرگ ، بسوی اویی می کشاند که دوست دارم و امید وارم ، جاودانه بماند .

و درست همینجاست که وقتی عاشق ، روح خود را در وجود معشوق مستحیل میابد ، آنگاه است که در حساس ترین لحظه انتخاب بین او یا معشوق ، حاضر می شود جسم خود را نیز فدای او نماید ، تا بتواند از آن لحظه به بعد خود را در وجود معشوق جاودانه کند .

اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی - حلاج

 

محمد صالحی - ۱۷/۲/۹۷

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 31 خرداد 1397  ساعت 04:03 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چند سوال از فقهای بزرگوار ( به بهانه اختلاف در عید فطر )

اختلاف در فتاوای فقهی ، امری است اجتناب ناپذیر و ظاهرا در مسایل فردی ضرر معتنابهی به فرد و یا جامعه و در نهایت به اعتبار دین نمی زند ، اما اختلافات فتوایی فقها در مسایل و موضوعات مختلف اجتماعی ، خسارات جبران ناپدیری هم به روابط اجتماعی افراد و خانواده ها وارد نموده و هم حرمت خود دین را از اعتبار و ارزش ، بخصوص بین نسل جوانی که درگیر و شاهد انواع دین گریزیها و دین ستیزیهاست انداخته است .

متاسفانه عید فطر امسال نیز شاهد این اختلاف در اعلام عید و دو دستگی مردم و تشدید اختلافات درون خانوادگی و اجتماعی افراد و اهانتهای مختلف به اصل دین و جایگاه فقه بودیم .

در این مجال ، قصد دفاع از یک فقیه و یا مذمت دیگری نیست ، بلکه سوالهایی اساسی برای من بعنوان یک مسلمان معتقد به اصالت قرآن بوجود آمده که لازم می دانم از فقهایی که خود را متصدی امر دینی مردم می دانند بپرسم ، هر چند در موارد متعدد ، نقدهای خود را بی پاسخ یافته ام :

  1. آیا هدف از ارسال مکرر پیامبران ، ایجاد وحدت بین مردم و رفع اختلاف بین آنها ( چه اعتقادی و چه امور اجتماعی و زیستی ) نبوده است ؟ ( فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه – بقره 213 ) و آیا خداوند قدرت خود را در وحدت اجتماعی بروز نداده و از تفرقه پرهیز داده است ؟ ( ان يد الله مع الجماعة، و اياکم و الفرقة! – نهج البلاغه ، خطبه 127 ( دشتی ) ) ، بنابراین با کدام مجوز قرآنی ، چنین اصل قرآنی را به وسیله یک فتوایی که از فرعیات درجه چندم است ، هدف قرار داده منهدم می کنیم ؟
  2. آیا حتی وحدت اجتماعی ، آنگونه برای خداوند در درجه اهمیت و اولویت قرار نداشت ، که به صراحت به پیروان همه ادیان امر می کند که هرگونه اختلاف ( عقیدتی و .. ) را کنار بگذارید و حول تنها مشترک خود که توحید است ، تمرکز خود را حفظ کنید و این امر آنقدر برای خداوند مهم بوده که پیامبر را موظف می کند که برای اجرای چنین کار خطیری پیشقدم بشود ؟ ( قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون – آل عمران 64 ) ، حال با کدام دستور قرآنی ، در موضوعی دست چندم ، نه بین مسلمانان سنی و شیعه ، که بین شیعیان اختلاف می اندازیم ؟
  3. آیا در رساله خود فقها نیامده که برای ثبوت اول ماه ، می توان به ادعای دو عادل اعتماد کرد و یا خیل کثیری بر آن متفق باشند ، حال سوال اینست که آیا بین آن همه مجتهد رساله دار و یا مجتهدین دیگر ، که اکثرا از شاگردان و یا هم درسان یکدیگرید ، دو نفر عادل که مدعی اثبات اول ماه برای آنها شده اند وجود ندارد که اینگونه خودمحورانه اختلاف می کنید و جمع کثیری از مردم را با مشکلات متعدد خانوادگی و اجتماعی می نمایید ؟
  4. آیا خود شما در رساله هاتان نیاورده اید که تعیین موارد اینچنینی بعهده خود مکلف بوده و در شان فقیه نیست ؟ پس چگونه است که در استعلام مقلدان خود نمی گویید که به ما مربوط نبوده ، بلکه هر کس خودش باید به اطمینان برسد ؟ آیا این نشان از این ندارد که می خواهید گستردگی تاریخی سایه خود را بر هر چیزی از زندگی مردم حفظ کرده ، هر چند هر گونه مشکلی برای آنها بوجود بیاید و یا هر اهانتی به ساحت دین وارد شود ؟
  5. آیا این رویکرد اختلافی فقیهانه در فتاوا ، شامل سخن امام علی(ع) نمی شود که اختلاف آنها را بشدت مذمت کرده و می فرماید : آيا خداي سبحان، آنها را به اختلاف امر فرمود که اطاعت کردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟ آيا خداي سبحان، دين ناقصي فرستاد و در تکميل آن از آنها استمداد کرده است؟ آيا آنها شرکاء خدايند که هر چه مي‏خواهند در احکام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟ آيا خداي سبحان، دين کاملي فرستاد پس ، پيامبر (ص) در ابلاغ آن کوتاهي ورزيد؟ ( افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه! الحکم القرآن ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا فاستعان بهم علي اتمامه! ام کانوا شرکاء له فلهم ان يقولوا وعليه ان يرضي؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول (ص) عن تبليغه و ادائه - خطبه 18
  6. آیا شما فقهای عزیز ، چه مدت از عمر شریف خود را بدون لباس و شهرت ، بین مردم و بخصوص نسل جوان سپری کرده اید و جدای از اعمال حاکمیت که منتسب به اسلام است ، اثرات بسیار منفی و مخرب اینگونه فتاوا را که بنیان اعتقادی آنها را سست کرده و بقول مرحوم استاد منتطری به دین گریزی و البته امروزه به دین ستیزی سوق داده ، از نزدیک مشاهده کرده اید ؟

عزیزان بزرگوار :

در عصری زندگی می کنیم که موضوعات بسیار نو و متعدد و قابل توجهی در زندگی مردم و روابط اجتماعی آنها بوجود آمده که در صورتی که به آنها آنهم از مبادی عقلایی پرداخته نشود و مدعیان دین ، دین را از این فربهی موضوعات مختلف و بعضا بی اهمیت فقهی نرهانند ، و قرآن را به جایگاه اصیل خود بازنگردانند ، دیر نیست که دیگر جایی برای زندگی دین مدارانه در بین مردم ، نخواهیم یافت ، همانگونه  که امروز بدلیل رفتارهای غلط روحانیون (  بقول مرحوم استاد منتظری ) ، دین گریزی چنان بر همه جامعه سایه انداخته که در بهترین شرایط و حفظ حرمت گوینده ، حتی سخن گفتن از عبادات را برنتافته و پشت کرده و می روند.

گویی کسی کاری به خطابهای جهانی خداوند در قرآن نداشته ( یا ایهاالناس ) و دغدغه ای هم برای جذب غیرمسلمان به اسلام پیامبر(ص) ندارد ، و البته با این شیوه های سنتی مواجهه با علم و انسان در این عرصه عقلانیت مدرن هم سخنی برای عرضه ندارند ، لااقل چشم باز کنیم و فکری بر این همه ریزش و دین گریزی فرزندان خود بکنیم !

بیاییم به قرآن برگردیم و مراقب باشیم اصول مسلم ایمانی و اخلاقی آن را فدای نگاه های فقهی که منابعی بجز قرآن دارند ، نکنیم و الا مصداقی بهتر از خود ما برای این سخن امام علی(ع) نخواهیم یافت که روزی می آید که در بین مدعیان قرآن ، مظلومتر و خوارتر از خود قرآن وجود نداشته باشد . (و انه سياتي عليکم من بعدي زمان .. فالکتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان .... فلم يبق عندهم منه الا اسمه، و لا يعرفون الا خطه و زبره  - خطبه 147 )

 

محمد صالحی – 27/3/97

آیا فرقه های‌مختلف مذهبی از نظر خداوند به رسمیت شناخته شده اند ؟

https://t.me/beshnofekrkon/1003

آیا شیوه اجتهادی فقهای اسلام منطبق بر شیوه خداوند است ؟

https://t.me/beshnofekrkon/992

مهجوريت قرآن در حوزه هاي علميه – علامه طباطبايي

https://telegram.me/beshnofekrkon/336

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 خرداد 1397  ساعت 01:19 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

فشرده کردن روزه در یکماه ، هدف تربیتی تزکیه ای آن را تامین نمی کند

با نگاهی اجمالی به متن قرآن ، متوجه می شویم که هدف اولیه خداوند از ارسال رسولان ، تزکیه انسانها از آلودگیهای دنیوی و آراستنشان به کمالات معنوی بوده است :

لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم – آل عمران 164

بگونه ای که در این راستای استعلای روح و تخلق به اخلاق الهی ، هر چه بیشتر به خدمت به مردم بپردازند :

و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا – هود 7

از طرف دیگر ، وقتی سخن از هر عبادت به میان می آورد ، غایت معنوی آن را نیز مطرح می کند که مباد به شکل مناسکی خشک و بی روح و آزار دهنده تبدیل نشود :

اقم الصلاة ان الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر – عنکبوت 45

يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون – بقره 183

حال سوال اینجاست که آیا شیوه های موجود در طراحی روش اجرای عبادات ، بدون توجه به سنخ روانی انسانها و شرایط مختلف سنی و یا ایمانی آنها ، در راستای اهداف فوق بوده و منتج به آنها می شود ؟

وقتی که به شکل مناسکی نماز نگاه می کنیم ، از آنجا که 5 بار در روز تکرار می شود ، امکان کارکرد غفلت زدایی از انسان و بازدارندگی او را از بعض تخلفات ، بخوبی می توانیم مشاهده کنیم .( هر چند به نظر می رسد باید نسبت به احکام نماز صبح تجدید نظرهایی بشود)

همانطور که در صدر اسلام ، که مسلمانان هنوز به حدی از بلوغ فکری نرسیده بودند که بتوانند از مشروبات صرفنظر نمایند ، خداوند بجای تحریم آن ، با طراحی نماز بگونه ای که خود بخود مصرف آنها را کم نماید ، روش تربیتی و تزکیه ای زیر را پیاده نمود :

  1. با دستور به اینکه " وقتی که مستی ، به نماز نایست چرا که شرط نماز ، گفتن کلماتی است از روی شعور و آگاهی "

يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلاة و انتم سكاري حتي تعلموا ما تقولون – نسا 43 

  1. در روز 5 بار به نماز بایست .

و این تکرار 5 بار نماز در روز ، خود بخود باعث می شد که شخص مسلمان شرابخور ، کمتر فرصت خوردن آن را پیدا کند و بتواند با هشیاری کامل به نماز بایستد .

و خود این امر یکی از مزایای شیوه عبادت اسلامی ، نسبت به هفته ای یکبار در کلیسا حاضر شدن است ، چرا که هر چه جوامع پیشرفته تر شده و مشغله های بیشتری پیدا می کنند ، امکان غفلتهای بیشتری برایشان بوجود می آید ، و برای نجات از آن ، یادآوری و اتصال های مکرر ، بهترین نسخه درمانی آن است .

همانطور که پیامبر(ص) دچار چنین شرایطی می شدند و روزی 70 بار استغفار می کردند :

انه لیغان علی قلب و انی استغفر الله فی کل یوم سبعين مره - مستدرک الوسائل ج 5 ص 330

با توجه به این نکته مهم ، چنین به نظر می رسد که اگر هدف معنوی روزه ، ارتباط انسان با خداست بگونه ای که دایم خود را در حضور بیابد و از تخلفها شرم کند ( تقوا ) ، این هدف ، با رها کردن انسان مسلمان در 11 ماه سال و تحت فشار قرار دادن او در یکماه رمضان ، نه تنها محقق نمی شود ، بلکه منجر به یک غفلت تقریبا دایمی ( 11 ماهه ) او شده ، بگونه ای که در همان ماه رمضان هم ، سعی می کند به لطایف الحیل از زیر آن شانه خالی کند ، چرا که هیچ اثری از آن بجز سختی های ظاهری ندیده است .

و ما امروزه شاهد روند بشدت رو به رشد این معضل و فرار از روزه می باشیم ، بگونه ای که بعضی از فقها ، برای جلوگیری از لوث شدن آن بدلیل انجام ندادن روزه توسط خیل کثیری از مردم ( خاصه قشر جوان ) ، تلاش وافری کرده اند که راه های فرار از آن را چنان طراحی کنند که تقریبا همه آن روزه خواران را شامل شده و همه بنام تکلیف آن را بجا نیاورند . ( به اسم مریض و مسافر و دانشجو و حامله و شیر ده و کارگر سخت کار و ... ) .

و چنین به نظر می رسد که با ادامه این روش ، بجایی می رسیم که دیگر برای امکان روزه گرفتن ، باید ارایه شرایط کنیم ، نه شرایط نگرفتن ، گویی که اصل بر نگرفتن می شود مگر اینکه شرایطی خاص و نادر محقق شود !!!

و متاسفانه این نتیجه ی نگاه صرفا فقهی برای تعیین قالبهای مناسکی عبادات است ، بدون توجه به اهداف معنوی و اخلاقی آنها .

بر اساس تحلیل فوق ، که انسان نیازمند یک مراقبه دایمی برای بازدارندگی از افتادن در غفلتهای مکرر است ، طرح روزه یکماه ، بصورت فشرده در ماه رمضان و رها کردن 11 ماه باقیمانده ، هیچ تاثیر مثبت و مطلوبی نخواهد داشت و عملا چنین  بی تاثیری در جوامع مسلمان بوقوع پیوسته است .

بدین سبب ، لازم است که فقهای محترم ، یکبار و برای همیشه ، توجهی عمیق به اهداف تربیتی، معنوی و اخلاقی قرآن کرده و احکام خود را بی رحمانه ، از این فیلتر مهم الهی عبور داده و به طراحی شیوه های نوین دست یازند .

و چنین به نظر می آید که مرحوم استاد منتظری نیز به این امور توجه داشته اند که از کلمه " ظاهرا " در جمله زیر استفاده کرده اند :      " ظاهرا احكام عبادي از اين نوع است كه راه انحصاري براي رسيدن به هدف است، و اندكي تخلف از آن امكان رسيدن به هدف را به شدت تقليل ميدهد يا منتفي ميگرداند. اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 )

هر چند استفاده از کلمه " ظاهرا " ، نه فقط امکان تغییر در کمیت و نحوه اجرای احکام را تداعی می کند ، بلکه امکان تغییر درشکل آنها را نیز به ذهن متبادر می نماید . ( والله اعلم )

با توجه به مطالب فوق ، اگر به زمان نزول آیه روزه که در سال 9 هجری اتفاق افتاده ، و نیز شیوه روزه داری مسلمانان در سالهای قبل از آن که بقول استاد ترکاشوند 1 : 3 روز در هر ماه آنهم بصورت اختیار  بین گرفتن روزه ، یا اطعام فقرا بوده ، توجه کنیم ، متوجه می شویم که پیامبر اسلام به امر فوق کاملا واقف بوده و روش تربیتی خود را در طراحی احکام مختلف بکار می گرفته است و قاعدتا در سال 9 هجری نیز نمی توانسته آن را بهم بزند و شیوه فشردن روزه را در یک ماه ارایه نماید ( چرا که عقلانی نمی نماید ) .

و نکته جالب اینکه ، هدف پیامبر(ص) از همدلی و همراهی مردم در فقر زدایی نیز ، در آن 11 ماه بخوبی محقق می شود . ( همانطور که احکام و توصیه های دیگر از قبیل زکات و انفاق و کفارات و خمس و .... نیز در همین راستا بوده اند .)

و همچنین دیگر نیازی به تاویل " یطیقونه " به " لایطیقونه " نیست ، چرا که در آن 11 ماه ، حکم تخییر روزه ، مشکل مصادیق " یطیقون " را که افراد توانا بر روزه هستند را حل کرده و تعارضی با اصل روزه پیدا نمی کند که بخواهیم با انواع روشها ، روزه نگرفتن مردم را حل کرده و شرعی نشان دهیم .

و اینجاست که به نظر می رسد ، پس از پیامبر اسلام(ص) برداشت درستی از آیه فوق انجام نگرفته است ، زیرا که منظور آیه ، می تواند رعایت همان 3 روز روزه در ماه رمضان بوده باشد ، با این تفاوت که در ماه رمضان ، از تخییری ( اختیار بین روزه و اطعام فقرا ) به تعیینی ( وجوب روزه) تغییر می کند .

اگر چنین تغییری در فتاوای فقهی لحاظ شود ، نه تنها یک مراقبه دایمی به همراه عبادت نماز ، بوجود می آید و دیگر کسی را بدلیل سختی بی مورد روزه ، به دین گریزی ترغیب نمیکند ، بلکه دیگر نیازی به وضع هر روزه فتاوای فرار از روزه و کلاه شرعی های عجیب و غریب نخواهد شد .

 

نکته مهم : بر اساس نظر استاد ترکاشوند ، مدت روزه مورد نظر در آیه فوق ( 183 بقره ) ، به قرینه " ایاما معدودات " در آیه 203 بقره ، 3 روز می باشد که مطابق با تعداد روزه در ماه های دیگر بوده و نمی توان گفت که این تعداد بر اساس دو آیه بعد از خودش ( 185 بقره ) و بر اساس عبارت " شهر رمضان " منسوخ شده و به یک ماه افزایش یافته است ، چرا که بدلیل همزمانی و یکسان بودن شرایط نزول این آیات ، هیچ منطق عقلی نمی تواند نسخ را بپذیرد ، و تنها تفاوت در واجب کردن تعینی روزه بدلیل حرمت نزول قرآن در ماه رمضان است ، و این وجوب با حذف " یطیقونه فدیه .." در ادامه آیه 185 ، تصریح شده است .

محمد صالحي – 31/2/97

https://t.me/beshnofekrkon/1188

http://mahsan.rasekhoonblog.com

  1. https://telegram.me/baznegari/308

مطالب مرتبط :

آیا شیوه اجتهادی فقهای اسلام منطبق بر شیوه خداوند است ؟

https://t.me/beshnofekrkon/992

آیا نحوه انجام تکالیف نوبالغین ، رعایت شیوه تربیتی خداوند است ؟

https://t.me/beshnofekrkon/391

من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدید نظرهایی بشود – استاد شبستری

https://t.me/beshnofekrkon/776

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 14 خرداد 1397  ساعت 01:57 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

درگیری فیزیکی دو پیامبر(موسی(ع) و هارون(ع)) – ترجیح توحید یا وحدت ؟

وقتی که قوم بنی اسراییل از دست فرعونیان نجات یافتند ، حضرت موسی(ع) بدلیل همان روحیه شتابزدگی که در هر کاری داشت ( که یکی از آنها برخورد تند و عجولانه او در دوران جوانی با آن فرد قبطی و کشتن او بود 1 ، بگونه ای که خداوند او را در برخورد با فرعون به آرام گویی و نرمخویی امر میکند 2 ) ، قبل از انجام یکسری کارهای فرهنگی اولیه و آماده کردن قومش برای پذیرش نظم جدید اجتماعی 3 ، با گروهی از برجستگان بنی اسرائیل به کوه طور رفت ، تا الواح تورات را برای تنظیم اساسنامه اداره آن جامعه ، از درگاه خداوند بگیرد .

قبل از رفتن ، هارون(ع) را که شریک او در امر نبوت بود جایگزین خود در اداره امور بنی اسرائیل کرد و سپس به آنها فرمود :

من سی روز از میان شما غایب می شوم ، جانشین من برادرم هارون است. در پرتو راهنمایی‌های او به زندگی ادامه دهید تا من بازگردم 

و به هارون(ع) نیز توصیه های لازم را برای اداره جامعه نوپای بنی اسرائیل بر مبنای رویه مدارا و اصلاح گری ، نه زور آزمایی با آنها ، ابلاغ نمود 4 .
موسی (ع) بهمراه همراهان خود ، به کوه طور رفت و به مناجات پرداخت. سی شبانه روز به پایان رسید و خداوند ده روز دیگر را به آن افزود و مجموع آن چهل روز گردید.


از آنجا که قوم بنی اسرائیل بدلیل سرعت اتفاقاتی که پیش آمده بود و فرصتی برای آگاهی بخشی لازم از سوی موسی(ع) در هدف خود بوجود نیامده بود ، برداشت درستی از دعوت اصلاحی او در اندیشه توحیدی خود نداشته و حرکت او را بیشتر به یک قیام اجتماعی در حذف فرعون و بازگرداندن حکومت به خود آنها تلقی می کردند و لذا هنوز دلبسته رسوم عبادی خود بودند.

همین امر باعث شد که وقتی موسی(ع) از آنها دور شده و در موعد مقرر بازنگشت و آنها روحیه تندخویی او را در هارون(ع) ندیدند، با او به مخالفت برخاسته و حتی تا کشتن او نیز پیش رفته تا آنکه او جهت حفظ وحدت اجتماعی آنها ، از اصرار خود بر توحید ، دست کشید و آنها به شیوه گذشته خود در عبادت مشرکانه خداوند ، در برابر گوساله سامری ، بازگشتند. 5

بازگشت موسی(ع) و برخورد شدید او با قوم خود و هارون(ع)

وقتی خداوند ماجرای گمراهی قوم توسط سامری را به موسی (ع)  وحی کرد، او با ناراحتی و خشم از کوه طور به سوی قوم خود بازگشته و آنها را زیر رگبار سرزنش خود قرار داد .

و سپس در نهایت اعتراض ، الواح تورات را بر زمین زده و رو سوی برادرش هارون کرده ، از شدت خشم، سر و ریش او را گرفته بسوی خود کشید و گفت: « چرا وقتی که دیدی آنها گمراه شدند، از من پیروی نکردی؟ آیا از من نافرمانی نمودی؟» 6 و 7
هارون(ع) که فردی آرامتر و نرمخوتر از او بود گفت : «ای فرزند مادرم! ریش و سرم را مگیر، من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی » 8  و الا من هر کاری را که میتوانستم ،در جلوگیری از این اتفاق انجام دادم 9 ولی آنها چنان در تصمیم خود محکم و متحد شده بودند که حتی به قتلم نیز تهدید کردند . 10
موسی (ع) متوجه سامری شده و پس از سرزنش های فراوان و نابود کردن گوساله او ، وی را از بین خود اخراج نمود . 11

 

توضیح :

  1. روش و جزییات مدیریت یک جامعه ، امری عقلایی بوده که مبتنی بر وحی الهی نیست ، بلکه بر تحلیل حاکمیت از شرایط اجتماعی آن جامعه و برنامه ریزی آن برای امور مختلف فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و نهایتا تصمیم عقلایی در اولویت بندی و ترجیح یکی بر دیگری استوار است . 12
  2. ترجیح موسی(ع) در اداره جامعه بنی اسراییل ، پاسداری از توحید بود ، در حالیکه هارون(ع) ، طبق تحلیل عقلایی خود ، وحدت آنها را ، اولویت اصلی تصمیمات خود می دانست ، چرا که می دانست با فشار بر آنها و فروپاشی جامعه نوپای بنی اسراییل ، و یا با کشته شدن خود ،  دیگر موضوعیتی برای دعوت به توحید وجود نخواهد داشت . 13
  3. اینگونه تفاوتها و اختلاف نظرها در امور اجتماعی و سیاسی یک جامعه ، در صورتی که منجر به تصمیمات عقلانی تر شورایی بشوند ، نشانگر پویایی عقلانیت آن جامعه است . 14

زیرنویسها :

  1. و دخل المدينة علي حين غفلة من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان ...  فوكزه موسي فقضي عليه – قصص 15
  2. اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي – طه 44 و 45
  3. و ما اعجلك عن قومك يا موسي – طه 83
  4. و واعدنا موسي ثلاثين ليلة و اتممناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليلة و قال موسي لاخيه هارون اخلفني في قومي و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين – اعراف 142
  5. و اتخذ قوم موسي من بعده من حليهم عجلا جسدا له خوار  – اعراف 148
  6. و لما رجع موسي الي قومه غضبان اسفا قال بئسما خلفتموني من بعدي ا عجلتم امر ربكم و القي الالواح و اخذ براس اخيه يجره اليه قال ابن ام ان القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني فلا تشمت بي الاعداء و لا تجعلني مع القوم الظالمين – اعراف 150
  7. قال يا بن ام لا تاخذ بلحيتي و لا براسي اني خشيت ان تقول فرقت بين بني اسرائيل و لم ترقب قولي – طه 94 
  8. همان 7
  9. و لقد قال لهم هارون من قبل يا قوم انما فتنتم به و ان ربكم الرحمن فاتبعوني و اطيعوا امري – طه 90
  10. همان 6
  11. قال فاذهب ...  لنحرقنه ثم لننسفنه في اليم نسفا – طه 97
  12. امرهم شوري بينهم – شوری 38
  13. همانگونه که پیامبر اسلام(ص) ، در زمان حکومت خود ، به سیستمها و نظامات موجود اجتماعی جامعه ، دست نزده و صرفا در مواردی که اعتراضاتی واقع می شد ، اقدام به اصلاحاتی کرده و یا در موارد نادری ، نسبت به وضع قانونی جدید اقدام کردند . ( مثل قوانین ظهار ، عده ، حد و ارث )
  14. و شاورهم فی الامر - آل عمران 159 - دستور خداوند به پیامبر(ص) در اداره جامعه ، براساس مشاوره با مردم ( کمیته های تخصصی منتخب )

 

محمد صالحي – 19/11/96

https://t.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 خرداد 1397  ساعت 01:16 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

گاهی فکر میکنم ،

دنیا میکده ای است ،

بوسعت اندیشه های ما ،

و تنوع شرابهایی که خود انداخته ایم ،

و هر کدام مست از شرابیست که نوشیده ایم .

 

آنگاه این سوال برایم پیش می آید که :

 

پس چرا دیگری را مذمت از مستی می کنیم ؟

حال آنکه خود در ناهشیاری کامل بسر می بریم .

 

مگر نه آنست که خداوند گفته :

لاتقربوا الصلوه و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون - نسا ۴۳

 

با این همه ناهشیاری مدام ، حتی به محضر من هم نیائید ،

تا آنکه بدانید با من چه می گویید ، و بشنوید آنچه من می گویم .

 

پس بیائیم و خود را از شراب کهنه ای که بر ذهن و روان خود فرو ریخته ایم پاک کرده ،

و خالص و هشیار ،

بر خوان معرفت عریان آگاهی بنشینیم و از شراب ناب حقیقت بنیوشیم .

 

محمد صالحی - ۳/۱/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 29 اردیبهشت 1397  ساعت 02:39 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اولیاء ( دوستاران و دوست داشته های) خدا کیانند و سرنوشت نهایی آنها چیست ؟

بجای آنکه اول بدنبال مصادیق اولیاء خدا بگردیم و سپس به سرنوشت آنها در کتاب خداوند اشاره کنیم ، ابتدا به سرنوشت نهایی آنها پرداخته و سپس از آیات متعدد قران ، ویژگی آن افراد را مرور خواهیم کرد :

خداوند در کتاب خود ، مقام دوستاران و دوست داشته های خود را مقام " بی حزنی و بی خوفی " بیان کرده است :

الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 1

گویی به جایگاهی از حضور خداوند می رسند که جز شادمانی نمی یابند :

فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون 2

و آنجا ، همان بهشت خداوندی است که خداوند در ورود ، به آنها خوشامد می گوید :

ادخلوا الجنة لا خوف عليكم و لا انتم تحزنون 3

حال آنها که به این مقام می رسند ، از منظر خداوند کیانند ؟

آنها که فارغ از نوع شریعتی که برگزیده اند ، در هستی جز او نمی بینند و چون او ، با دیگران ، به اخلاق و عمل صالح رفتار می کنند و در حقیقت زیستی مومنانه اخلاقی دارند :

ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 4

و در آیات متعدد دیگر ، این دو شاخصه " ایمان و اخلاق " را مصداق می دهد :

  1. آنانی که تسلیم خدایند و به نیکوکاری بی طلب مشغولند :

بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 5

  1. آنها که در انفاق از داشته ها به بخشش بی منت و بی چشم داشت رسیده اند :

الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا و لا اذي لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 6

  1. آنها که در انفاق از داشته ها به دیگران ، مداومند ، چه مخفیانه و چه در حضور :

الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 7

  1. مومنان صالح کرداری که بر دو ویژگی خلوص درونی و تزکیه بیرونی کوشا هستند :

ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلاة و آتوا الزكاة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 8

  1. باورمندان به همه پیامبران که مصلحانه و آشتی جویانه با مردم رفتار می کنند :

و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين فمن آمن و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 9

  1. متقیانی که جز اصلاح مردم را ، باعث شرم از خدا می دانند :

يا بني آدم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي فمن اتقي و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 10

  1. و اینها همان عباد و بندگان خاص خداوندند که مومنانه تسلیم اویند :

يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون - الذين آمنوا بآياتنا و كانوا مسلمين 11

  1. آن مومنانی که در مسیر کمال و سلوک معنوی خود ، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستند :

ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون 12

 

زیرنویسها :

  1. یونس 62
  2. آل عمران 170
  3. اعراف 49
  4. بقره 62 و مایده 69
  5. بقره 112
  6. بقره 262
  7. بقره 274
  8. بقره 277
  9. انعام 48
  10. اعراف 35
  11.  زخرف 68 و 69
  12. احقاف 13

محمد صالحي – 21/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 23 اردیبهشت 1397  ساعت 03:24 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اعتراض به حکم ارث در حکومت پیامبر(ص) و تغییر آن

وقتی که پیامبر(ص) از طرف مردم به حکومت مدینه رسید ، برای اداره آن جامعه کوچک چند هزار نفری ، ولی متشکل از قبایل و شرایع مختلف ، همان قوانینی که مورد تایید اکثریت آن جامعه بود ( و بعضا با اصلاحات و یا تعدیلات اخلاقی ) را امضا و جهت اجرا در شرایطی که پیش می آمد ابلاغ می فرمود . ( احکام امضایی ) . 1

قوانین و آدابی که پیامبر اسلام به عنوان پیامبر ابداع نمود و به مردم معرفی کرد بسیار نادر است.

او تعداد اندکی از قوانین و سنن معمول را به طور تدریجی و معمولاً هنگام روبرو شدن با مشکلات و یا اعتراضات تغییر داد .

یکی از آن قوانین ، قانون ارث بود که زنان ، طبق قانون اکثر قبائل حجاز، ارث نمی بردند.

در این راستا اگر زنی شوهر خود را از دست می داد ، تمام اموال او به خانواده شوهرش به ارث می رسید و چیزی به او و فرزندانش داده نمی شد و یا حداکثر به فرزندان پسر او داده می شد، و همین امر باعث ایجاد مشکلات فراوان برای خانواده های بی سرپرست شده ، بگونه ای که بعضی از آن زنان ، از آن همه بی عدالتی به تنگ آمده و معترضانه ، نزد پیامبر(ص) رفتند و اینگونه شد که حکم قبلی لغو و حکم جدید ارث همسر و فرزندان وضع گردید . 2

در این رابطه چند نمونه اعتراض در شان نزول آیات ارث در تواریخ مختلف نوشته شده است که ذیلا به آنها اشاره می شود :

  • زنی که چهار دختر کوچک داشت پس از مرگ شوهر خود به پیامبر مراجعه کرد و از وضع زندگی خویش شکایت نمود. او گفت که اموال شوهرش را خویشاوندان وی به ارث بردند و برای او و دخترانش مالی باقی نگذاشتند. به دنبال این حادثه، علیرغم اعتراضات مردان، قوانینی برای ارث بردن زنان وضع وآیات مربوط به آن نازل شد . 3

 

  • عبد الرحمن بن ثابت انصارى برادر «حسان بن ثابت»، شاعر معروف صدر اسلام، از دنیا رفت در حالى که یک همسر و پنج برادر از او به یادگار مانده بود.
    برادران ، میراث «عبد الرحمن» را در میان خود قسمت کردند و به همسر او چیزى ندادند . او جریان را به خدمت پیامبر(ص) عرض کرد و از آنها شکایت نمود. در این هنگام آیات فوق نازل شد و در آن، میراث همسران دقیقاً تعیین گردید. 4

 

  •  از « جابر بن عبداللّه» نقل شده که: بیمار شده بودم، پیامبر(ص) از من عیادت کرد، من بى هوش بودم، پیامبر(ص) آبى خواست ، با مقدارى از آن وضو گرفت، و بقیه را بر من پاشید، من به هوش آمدم، عرض کردم: اى رسول خدا!  تکلیف اموال من بعد از من چه خواهد شد؟
    پیامبر(ص) خاموش گشت، چیزى نگذشت که آیات فوق نازل گردید و سهم ورّاث در آن تعیین شد. 5

توضیح : اگر ارث دختر ، نصف ارث پسر بود ، بخاطر آن بود زنان وظیفه ای در تامین هزینه های زندگی آتی خود نداشته و بر شوهر او بود که نیازهای زندگی او را تامین کند ، و همین دلیل بر دوبرابر بودن ارث پسر بود . و این یک امر منطقی عقلایی در عصر نزول بود .

ولی همان قاعده عقلی چنین میگوید که در ساختار خانوادگی امروز که زن نیز پا به پای مرد ، در خارج خانواده مشغول بوده و درآمد دارد ، بایستی تغییرات بنیادین انجام گرفته و نظام سنتی مبتنی بر مرد دهنده – زن گیرنده به نظام مشارکتی تبدیل شده ، و همین امر باعث تغییر همه قوانین نظام سنتی ( از قبیل حذف مهریه ، نفقه ، حق مزد زن در خانه ، حق مالکیت زن بر اموال خود ، حق یکطرفه طلاق مرد و ... ) شده و تصویب قوانین تساوی حقوق در نظام مشارکتی جدید بشود .

زیرنویسها :

  1. شريعت عصر نزول و مدارا با فهم و پذيرش مردم – 1  https://t.me/beshnofekrkon/754
  2. آیات 11 به بعد سوره نسا
  3. تفسیر طبری،محمدبن جریر طبری ،جلد۴ ص ۱۷۶ ،دارالکتب العلمیه بیروت.
  4. کتاب: شان نزول آیات قرآن(برگرفته از تفسیر نمونه)، محمد جعفر امامی، چاپ اول ، ص 135.
  5. همان

محمد صالحي – 30/10/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 20 اردیبهشت 1397  ساعت 08:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بانو و آقای عزیز

زندگی ، را به نام خدایی که هم خودش آرامش محض است و هم وجودش آرامش دهنده دلهاست ، آغاز کنید .

که زندگی :

تشویق خانه ایست ، که هر دو ، شوق با هم بودن را مدام بیشتر کنند .

ترغیب خانه ایست ، که هر دو ، رغبت باهم پیشرفت کردن را بیشتر نمایند .

تکریم خانه ایست ، که هر دو ، مایه کرامت و ارزش یکدیگر بشوند .

تحسین خانه ایست ، که هر دو ، عامل حسن و جمال یکدیگر گردند .

تقدیر خانه ایست ، که هر دو ، خود را قدر و بهای دیگری بکنند .

تمجید خانه ایست ، که هر دو ، مجد و شکوه دیگری بشوند .

تجلیل خانه ایست ، که هر دو ، جلال و عظمت یکدیگر باشند .

تسلیم خانه ایست ، که هر دو ، مایه امن و سلام دیگری بشوند .

تقلیل خانه ایست ، که هر دو ، خود را به اندازه دیگری درآورند .

تشریک خانه ایست ، که هر دو ، خود را دهنده به آن بدانند نه طلبکار یکدیگر .

تشریف خانه ایست ، که هر دو ، مایه شرف و افتخار دیگری بشوند .

آری :

زندگی تنبیه خانه نیست ، که هر دو یکدیگر را مدام ، به کلام و عمل ، تنبیه کنند و در انتها نیز اگر جسارت داشته باشند ، خود را به تنبیه مجدد قاضی بسپارند .

که تسکین خانه ایست ، که هر دو مایه آرامش یکدیگر شده ، بگونه ایکه شوق با هم بودن ، به هر تلاشی برای بهتر و شکوفاتر زندگیشان ، بیشتر ترغیبشان کند .

 

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21

محمد صالحی – 23/9/96

https://telegram.me/eshghonava

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 16 اردیبهشت 1397  ساعت 12:36 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آنچه حقیقت این هستی است محبت است نه عشق

عشق مقدمه محبت است

یحبهم و یحبونه

ظهور و قوام و بقاي هستي به وجود خداوند است ، اما وجود خداوند قایم به هیچیک از موجودات آن نیست .

ولی آنگاه که خداوند قصد محبت به خود کرد ، به ابراز خود پرداخت و برای ابراز خود ، وجود خویش را در هستی تکثیر نمود :

      كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف 1

      من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم .

 و اینجا بود که محبتِ از جنس خداوندی ، بهانه خلقت شد و هر ذره عالم نشانه او گردید  :

ان في خلق السماوات و الارض ...... لآيات لقوم يعقلون 2

و در این داد و ستد بین خداوند و خلق ، تنها محبت بود که در میانه نشست :

يابن آدم احبك فانت ايضا احببني  3

 ای فرزند آدم ، ( تو هر چه باشی ) دوست داشته منی ، پس تو نیز از دریچه دوست داشتن ، به من راه بیاب .

و این را قاعده ای کرد که : محبت و دوست داشتن است ، که انسان را مورد دوست  داشته شدن واقع می کند :

فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه 4

و چون خود را دوست می داشت ، آن را در محبت به خلقی که خودش را در آن متولد کرده بود متجلی کرد :

الخَلقُ عِيالُ اللّه ِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّه ِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللّه 5

و آنگاه بود که حرف آخر را اینگونه زد که : شرط هم آوایی با من در قرارگاه بهشتی ام ، محبت و دوست داشتن یکدیگر است و بس :

والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابوا 6

به خدايى كه جان محمد در دست اوست ، تا مؤمن نباشید به بهشت راه نمی‌یابید و تا یکدیگر را دوست ندارید ، مؤمن نخواهید بود .

و این محبت ، از آنجا که از جنس خداوندی است ، در هر مقدار که در وجود انسان به ظهور برسد ، بی هیچ واسطه ای و بی هیچ نوسان و اعوجاجی ، از درون او خواهد جوشید .

چونان خورشیدی می شود که وجودش به تابش است و تابشش بر هر موجودی که بر سر راهش قرار گیرد بی هیچ کم و کاستی سیلان می کند .

اما عشق ، اگر چه از درون می جوشد ولی وابسته به معشوق است .

چونان آتش زیر خاکستر می ماند و سوزندگیش به میزانی است که ظاهر می شود .

معشوقی بباید تا خاکسترش را به کناری بزند و چونان بادزنی بشود که با هر سرعت و در هر جهت که حرکت کند ، او را به رنگی و حدی ، به شعله می دارد .

گاهی سر در خود فرو می برد و گاهی چنان سر برآورده شعله می کشد که معشوق را نیز به ترس می اندازد و اما گاه فرا می رسد که معشوق چونان گردباد تندی به یکباره می رود و از موجی که در او می نشاند ، وجود او را به حدنهایت شعله می سوزاند و تا خاکستری دوباره ، فرود می دهد .

در این دوره پر از نوسان عاشقی ، خودیت او در دیگری محو می شود و تجربه ای از موجودیت در دیگری را در نهایت زیبایی و لذت ، با خود همراه می کند .

و اگر آنگاه که معشوق ، چون تندبادی راه به گم شدن می گزیند و از او چون شمس تبریز ، به پنهانی می رود ، آنگونه وسعت تابیدن گرفته باشد که هر دیگری را حتی بی نام و نشان ، در خود فرو برد ، خدای درونش به تابش ، ظهور می کند و او را ساکن وادی محبت خود می کند ، که آنان دیگر ، دو نیستند ، بلکه خداوند است که بر خود می تابد و اینجاست که محبتش ، دیگر به هیچ بود و نبودی ، در نوسان نمی افتد که خود ، از جنس محبت می شود .

زیرنویسها :

  1. بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
  2. ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لآيات لقوم يعقلون – بقره 164
  3. المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر ، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت
  4. مایده 54
  5. پیامبر(ص) - بحار الأنوار ، جزء 71 ، صفحة 316
  6. پیامبر (ص) - صحیح مسلم ح 93

 

محمد صالحي – 10/11/96

مطلب زیر نیز قابل توجه است :

محبت و بخشندگي‌ِ معامله اي ، ارتشايي و ذاتی

https://t.me/beshnofekrkon/744

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ساعت 03:06 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :37
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net